ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 039

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

روح‌الامین و نزول بر قلب

در انتهای بحث‌های مربوط به قلب منزل، لطیفه‌ای که پیش‌تر از آن گذشته بودیم بازمی‌آید. آیهٔ صد و نود و سوم سورهٔ شعراء می‌فرماید «نزل به الروح الأمین» و آیهٔ بعد «على قلبک»: این نازل‌شده به وساطت حضرت روح‌الامین بر قلب توست. از شرافت و عظمت قرآن است که روح‌الامین — بزرگ‌ترین و مقرب‌ترین فرشته — به تعظیم قرآن تشریف می‌آورد و وساطت نزول را بر عهده می‌گیرد.

آیهٔ نود و هفتم سورهٔ بقره نیز به آنان که با جبرئیل دشمنی دارند مقام او را گوشزد می‌کند. چون این دو آیه را کنار هم بنهی، آشکار می‌شود که حضرت روح‌الامین کأنّ همان حضرت جبرئیل است. خدا می‌فرماید:

«قُلْ مَن كَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِيلَ فَإِنَّهُۥ نَزَّلَهُۥ عَلَىٰ قَلْبِكَ بِإِذْنِ ٱللَّهِ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدًى وَبُشْرَىٰ لِلْمُؤْمِنِينَ» (بقره/۹۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو هر که دشمن جبرئیل باشد — همانا او قرآن را به اذن خدا بر قلب تو نازل کرد؛ تصدیق‌کنندهٔ آنچه پیش از آن است و هدایت و بشارت برای مؤمنان.

این جایگاه ویژهٔ جبرئیل است: چه شرفی خدا به او داده که همراه قرآن بر قلب پیامبر نازل شود؛ و چه شرافتی پیامبر را که چنین بزرگواری تشریفات نزول به قلب مبارکش انجام می‌دهد. عظمت دو سویه است: قرآن در منتهاالیه عظمت؛ روح‌الامین یا جبرئیل در میان ملائکه در منتهاالیه؛ پیامبر در میان همهٔ کلمات وجودی نظام هستی در منتهاالیه. این عظمت را نباید سطحی دید: اگر قرآن در اوج است و فرشتهٔ حامل آن در اوج، گیرنده نیز باید در اوج باشد. قلب پیامبر ظرفی است که همهٔ عقل نازل‌شونده را می‌گیرد؛ ازاین‌رو «على قلبک» فقط گزارش تاریخی نیست، الگوست برای آنکه قلب منزل وحی شود.

حدیث ششصد بال از لؤلؤ

لطیفهٔ دیگر توجه به عظمت حضرت جبرئیل است. در تفسیر اهل‌بیت علیهم‌الصلاةوالسلام، جلد دهم، صفحهٔ ششصد و بیست و دو — و نیز بحار، جلد پنجاه و شش، صفحهٔ دویست و شصت و یک — ابن‌عباس از پیامبر روایت کرده که در ذیل «نزل به الروح الأمین» فرمودند: «الروح الأمین جبرئیل»؛ صریحاً جبرئیل است. «رأیت له ستمائة جناح»: دیدمش که ششصد بال داشت؛ و بال‌ها «من لؤلؤ» بود.

این تعبیرها باید تأویل شود؛ چنان‌که در «یخرج منهما اللؤلؤ والمرجان» فرمودند لؤلؤ امام حسن است و مرجان امام حسین. مرحوم شیخ حر عاملی در وسائل آورده که خداوند همهٔ عقل را به امام حسن صلوات‌الله‌علیه بخشیده. ملائکه جنسشان عقل است؛ نظام عقول‌اند؛ عقل محض‌اند. پس بال از لؤلؤ یعنی از عقل: همهٔ عقل در وجود جبرئیل چنان وزنی یافته که بتواند تشریفات نزول قرآن باشد؛ تماماً عقل است. ازاین‌رو جای‌جای قرآن به تعقل توصیه دارد و کار عقلی را می‌ستاید.

پیامبر فرمود: «جناح من لؤلؤ قد نشرهما فیهما مثل ریش الطواویس» — چون پرهای طاووس که بال‌ها را می‌گشاید. ششصد بال از لؤلؤ، از عقل، که جبرئیل می‌گشاید: هر چه می‌بینی عقل می‌بینی؛ و بر کسی نازل می‌شود که خود عقل اول است، بلکه عقل کل؛ تمام وجودش — پوست و گوشت و خون و ظاهر و باطن و جسم و نفس — عقل است؛ بوی عقل می‌دهد؛ بلکه فوق طور عقل است. تصویر آیینی و وجودی نزول همین است: عقل محض بر عقل کل فرود می‌آید.

ذکر سیصد و شصت و پادشاهی قلب

پیامبر حتی به رگ‌رگ بدنش توجه دارد و به عدد آن‌ها ذکر می‌گوید. در کافی کلینی، جلد دوم، صفحهٔ پانصد و سه — و در سنن النبی، صفحهٔ سیصد و بیست و پنج — روایت است که پیامبر صبح و شام سیصد و شصت مرتبه می‌گفت: «الحمد لله رب العالمین کثیراً على کل حال»؛ به تعداد رگ‌های بدن: صد و هشتاد ثابت و صد و هشتاد متحرک. در طب الرضا از امام رؤوف آمده که رگ‌ها کارگران سرزمین بدن‌اند؛ اعضا و جوارح یاران‌شان؛ و همه در خدمت قلب‌اند. پادشاه مملکت بدن قلب است — که در مزاج‌شناسی نیز مختصراً آمده بود.

آری: همهٔ عقل نازل می‌شود بر همهٔ عقل، توسط فرشته‌ای که یکپارچه عقل محض است. چه زشت است که به عقل خود توجه نکنیم، از عقل بیفتیم و وهمی و خیالی زندگی کنیم؛ و بلکه از عقل هم صعود نکنیم. بی‌عقل اصلاً صعود ممکن نیست. عقل پلهٔ صعود و عروج است؛ انسان را به عالم قلب و عالم اله می‌برد. چه شیرین است آن مقام؛ و چه بد است اگر این پله‌ها و عوالم وجودی را طی نکند، سیر و سلوک نکند، و در حیوانیت خود بماند.

از الوهیت تا طبیعت؛ فرار از خود

عین ما در علم حق الهی بود؛ مرتبهٔ الوهیت نظام هستی — که بارها در بحث قلب منزل گفته شده — مرتبهٔ قلب است؛ باید آن طور وجودی را بیابیم و از طریق عقل پل بزنیم. وقتی عین در علم حق است الهی است؛ چون بیرون آمد — طبق سیر بحث — عقلی، مثالی، طبیعی می‌شود؛ و همهٔ اشیا چنین‌اند: «إن من شیء إلا عندنا خزائنه».

بریدگی در تکوین نیست؛ در سیر انسان غفلت پیش می‌آید. اگر تنزل به خود دادی و خود را نیافتی و به معرفت نفس نرسیدی و «کان ذلک فی الکتاب مسطور» — این کتابِ صدصفحه‌نوشتهٔ وجود خود را نخواندی — آنگاه «شغلتنا أموالنا وأهلنا»: مال و اهل مشغولمان می‌کنند؛ در حالت طبیعی می‌مانیم و این‌گونه مباحث را تکذیب می‌کنیم و می‌گریزیم. در حقیقت از خود می‌گریزیم؛ از عقل؛ از ملائک و جبرئیل و روح‌الامین؛ از قرآن و از پیامبر. آنان با ما بیگانه می‌شوند؛ یا بهتر: ما با آنان بیگانه می‌شویم.

عقل که پله است، تنها ابزار فکر نیست؛ راه عبور از وهم و خیال به حقیقت قلب است. تا عقل بیدار نشود، انسان در لایهٔ طبیعت می‌ماند و آیات را تکذیب می‌کند — نه از سر استدلال، که از سر فرار از خویشتن. فرار از قرآن فرار از پیامبر است؛ فرار از پیامبر فرار از جبرئیل است. بیگانگی دو سویه می‌شود: ما از آسمان بریده‌ایم و آسمان را از خود دور کرده‌ایم.

قرآن؛ میزان اذن محضر امام عصر

خدا آقای بهجت را رحمت کند که چه بسیار فرمودند قرآن، قرآن، قرآن؛ و می‌فرمودند لب مطلب آن است که چون امام عصر صلوات‌الله‌علیه تشریف آورند، به همان میزان که اکنون با قرآن محشورید اذن ارتباط با حضرت دارید؛ میزان شرفیابی همان میزان محشور بودن با قرآن است. قرآن پله‌پله از همین طبیعت به آن عروج می‌کشاند؛ وگرنه از مرگ به بعد به زور و سختی می‌برند. باید به این رزق توجه داشت. کسی هر روز رزقی مطابق اقتضای وجودت بدهد، پس می‌زنی؟ چگونه این معاهدهٔ آسمانی — قرآن، رزق اصلی ما که بود و هست و خواهد بود — را پس زده‌ایم، در حالی که «وعلّم آدم الأسماء کلها» به یک معنا همه در قرآن است؛ قرآن علم الأسماء است.

رزق اصلی همان معاهدهٔ آسمانی است. هر روز مائده‌ای بر سر سفرهٔ وجود نهاده می‌شود و ما پس می‌زنیم. روی‌گردانی از قرآن روی‌گردانی از همان علمی است که هویت انسانی را می‌سازد. چون به قلب — مرتبهٔ الوهیت — برسی، می‌بینی کانال رب پیوسته باز بوده و غفلت از ما بوده است.

رب؛ کانال وجودی و مائدهٔ آسمانی

چون به مرتبهٔ الوهیت — قلب — رسیدی و فوق طور عقل متوجه شدی، درمی‌یابی که از همان اسم شریف الله — امام اسماء، بلکه امام ائمهٔ اسماء — نخستین اسم منتشر رب بود؛ رب کانال وجودی تو بود و رزقت را می‌رساند. ازاین‌رو سرتاسر ادعیهٔ قرآنی رب، رب، رب است: توجه به همان کانال وجودی؛ گرفتن قسط و رزق از آسمان. «فی السماء رزقکم وما توعدون»؛ آنچه وعده داده شده آنجاست، اما از طریق رب می‌رسد.

چه شیرین که در آیهٔ صد و چهاردهم سورهٔ مائده حضرت عیسی چون مائدهٔ آسمانی برای قومش می‌خواهد، می‌توانست بگوید «اللهم أنزل علینا»؛ اما می‌فرماید:

«قَالَ عِيسَى ٱبْنُ مَرْيَمَ ٱللَّهُمَّ رَبَّنَآ أَنزِلْ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ ٱلسَّمَآءِ تَكُونُ لَنَا عِيدًا لِّأَوَّلِنَا وَءَاخِرِنَا وَءَايَةً مِّنكَ ۖ وَٱرْزُقْنَا وَأَنتَ خَيْرُ ٱلرَّٰزِقِينَ» (مائده/۱۱۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): عیسی پسر مریم گفت: بارخدایا، پروردگارا، بر ما مائده‌ای از آسمان فرو فرست که برای اول و آخر ما عید و نشانه‌ای از تو باشد؛ و ما را روزی ده که تو بهترین روزی‌دهندگانى.

همهٔ رزق پیش توست؛ تو بهترین رازقانی؛ یا خیر المسؤولین — بهترین سؤال‌شدگان. در سجدهٔ آخر نمازهای واجب بسیار توصیه شده: «یا خیر المسؤولین و یا خیر المعطین ارزقنی وارزق عیالی من فضلک فإنک ذو الفضل العظیم» — برای توسعهٔ رزق نیز سفارش شده. چه عالی که رزق را از الله بگیری و بدانی مائده از آسمان است. این دعا تنها درخواست نان و آب نیست؛ درخواست آن است که فضل الهی عائلهٔ وجودی را نیز فرا گیرد. توسعهٔ رزق در این افق، توسعهٔ قرب است نه انباشت اعتبار. اگر از این‌ها غافل باشیم، چگونه توقع کنیم قلب منزلگاه و فرودگاه وحی و حقایق و معارف شود؟

هدیه به ملائکه

در انتها یادگاری از یکی از اساتید بزرگ — از اولیای خدا در ایام جوانی — که بسیار توصیه می‌داشتند به ملائکه هدیه بدهید: قرآن بخوانید و هدیه کنید؛ صلوات هدیه کنید؛ حتی چون به زیارتگاه می‌روید به نیت آنان زیارت کنید و زیارت را هدیه نمایید. آنان در رتق و فتق امور ما و ارتباط زمین و آسمان چه در زحمت‌اند و چه تلاش می‌کنند؛ حق حیات بر گردن همه دارند. هدیه به ملائکه ادبِ سپاس است در برابر رتق و فتق پنهان؛ پیوند زمین و آسمان را زنده نگه می‌دارد. إن‌شاءالله روحشان شاد باشد و خدا بر درجاتشان بیفزاید و از ما به آنان هدایا برسد و آنان هوای ما را بیشتر داشته باشند. عاقبت ختم به خیر باد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.