یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
نوجوانان غیر بالغ در صفوف نماز
کسانی که معمولاً با نوجوانان کار میکنند یا به اردوها میروند یا در زیارتگاهها اردوی دانشآموزی میآورند و در مدارس، گاه نوجوانانی که هنوز به سن بلوغ نرسیدهاند در صفوف بعدی قرار میگیرند؛ طوری که صف دوم و سوم همه نوجوان غیر بالغاند. آنان که پشت سر این نوجوانان غیر بالغ میایستند نمازشان چگونه میشود؟ رهبر فرمودند بنا بر فرض مسکوت — همانطور که توضیح داده شد — بیاشکال است و مشکلی ندارد. سخت نگیرید؛ به پس کلهٔ بچهها نزنید و یکیدرمیان نایستید و اذیت نکنید. الا در صف اول که قصهاش فرق میکند.
إن فی هذا لذکر لمن کان له قلب
بحث ذیل آیهٔ سی و هفت سورهٔ ق ادامه مییابد که سید رضی میگوید بهتر از این حرف نداریم؛ چندان مهم است که چنین میگوید.
«إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَذِكْرَىٰ لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ» (ق/۳۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): قطعاً در این برای هر که دلی دارد یا گوش فرا دهد در حالی که حاضر و شاهد است، تذکری است.
فقط کسانی از این قرآن و ذکر پیشینیانی که دچار عذاب شدند متذکر میشوند که اهل ذکرند و در دلشان یاد میکنند؛ و طبعاً کان له قلب — قلب داشته باشند و ارتباط قلبشان با عالم بالا قطع نشده باشد. یا القی السمع؛ قوای سامعه یا گوش دلشان زنده باشد. شاهد بر همین مدعا انتهای آیه وهو شهید است؛ یعنی به جایی میرسند که شهادت میدهند و مقام شهودند. مقام شهود به همان قلب برمیگردد؛ گوش قلب هنوز باز است.
شنود پس از مرگ و شهادت مؤمنان
اهمیت شنود و شنیدنها: چیزهایی که پس از مرگ دربارهٔ ما میگویند اگر از روی قلب باشد — حتی لحظهٔ مرگ به بعد و لحظهٔ دفن — تأثیرگذار است. آیه میگوید اگر آنچه دربارهٔ تو میگویند از روی قلب پاشیده شده باشد، یعنی طرف واقعاً از دلش میگوید؛ بحث بحث قلب است. بیخود نیست که میگویند میت را سریع دفن نکن؛ آنجا بگذار شهادت بگیرد که اگر چهل مؤمن باشند و شهادت دهند انا لا نعلم منه الا خیرا — خدایا جز خیر از او ندیدیم — خدا میبخشد.
در روایتی عجیب — الحمدلله چون کتابهای منابع غنی و درست و مجامع روایی خوانده میشود خیالم راحت است که چیزی از کتابهای بازاری نمیگوییم — از کتب ثمانیهٔ شیعه، یعنی کتب اربعه و آن چهار تای دیگر، دیده شد که میفرماید وقتی کسی مرد، هرکه مرد، مطلقاً کافر یا مؤمن، خدا میگوید صبر کنید ببینم آنان که اکنون در نشئهٔ طبیعتاند دربارهاش چه میگویند. خیلی جالب است. حالا میخواهد مؤمن باشد یا کافر. اینان چه میگویند؟ اگر حتی کافر باشد، منافق هرچه باشد، مشرک باشد، آنان که هستند دربارهاش خوب بگویند خدا تخفیف به عذابش میدهد؛ و حتی اگر مؤمن باشد آنان که هستند دربارهاش بد بگویند معذبش میکند بعد میبردش به راه نجات. اینها چیزهای خیلی مهم است؛ یعنی آنچه لب میت میشنویم دربارهٔ او. حالا یک وقت هست یکی هم تودیع معرفتی است؛ بحث گروه رسمی اداری؛ چهار تا حرف روی کاغذ نوشتهاند آی مجاهد فلان. اینها را ول کن بریز بیرون. اینها که میگویند بحثهای رسمی لسان است؛ معلوم نیست از روی قلب باشد. اگر واقعاً کسی اشک ریخت از رفتن تو، در وداع تو اشک ریخت — مولا فرمود، پیامبر فرمود طوری زندگی کنید که وقتی مردید بر شما بگریند؛ یعنی دلشان بسوزد. بگریند یعنی چه؟ ارتباط قلب است؛ یعنی قلبشان با شما بوده باشد. این خیلی مهم است که میشنوی. حالا در خصوص قیامت هم داریم منتها چون بحث چیز دیگر است به آنجا نمیرویم که آنجا هم شنیدهها تأثیر دارد.
کار دلی؛ نه بهانهٔ رها کردن شرع
خلاصه در شیب بحث قلب منزل این است که هر کاری که از روی دل باشد — دیدهاید میگویند از روی دلت حرف بزن، از روی دلت کار کن، دلی کار کن — مراد آن نیست که دلت پاک باشد هرچه میخواهی بکن؛ آن را نمیگوییم. مراد آن است که هر کار، نماز میخوانی با قلبت با حضور قلب؛ یعنی ارتباط داشته باشی. اگر کسی بگوید ریا میشود؟ نه؛ اتفاقاً خیلی هم خوب است. قرآن میگوید فاما بنعمة ربک فحدث. اگر مطابق با شرع باشد اشکال ندارد دلت بخواهد. مثلاً دلم میخواست زیارت مخصوصهٔ معموره را نخوانم؛ اصلاً دلم میخواست بنشینم ضریح را نگاه کنم و بگویم سلام آقا جون چطوری؛ خوبی؟ قربونت بروم دورت بگردم. دیشب در برنامه مادر ایران را آوردند؛ مادر شهید، خانم عصمت. چقدر قشنگ با شهدا حرف میزد؛ نمیدانم دیدید. مجریها هم اشک میریختند. اسماعیل عزیزم دورت بگردم قربون قد و بالات؛ ابراهیم خوشگل من چقدر تو خوشگلی — اصلاً انگار زنده پسرش جلویش ایستاده. بله این حرف ماست. زیارت به دلم نشست؛ این نماز چسبید به من. اصلاً باید این باشد؛ اگر غیر از این باشد مشکل است. حالا سندش هم گفته میشود. آیه تصریح میکند که اگر هر کاری از روی دلت بود یعنی به شهود رسیدی، تهش را درآوردی؛ تا ته نماز رفتی، تا ته زیارت رفتی، تا ته فهم این قصه — البته ته ته که ندارد؛ در حد وسع خودت رفتی، چیزی فهمیدی، چشیدی، گیرت آمد، آن قشنگ است.
تسبیح حضرت زهرا و جمعخوانی در مدرسه
سبکی که به شهید حججی هدیه شد — تسبیح حضرت زهرا — به همین نیت بوده. حدیث دیده شده که باقیات الصالحات از تسبیح حضرت زهراست؛ اهمیتش بر هر چیز بالاتر است و بعد از هر نماز اول این را بگو. بزرگان گفتهاند صد کلمه لفظ جلالهٔ الله در آن است؛ تندتند نگو. سبکش ساخته شد: الله اکبر چهار بار؛ همه با هم. در مدرسه گفتیم؛ باور کنید از صد و پنجاه دانشآموزی که دیگران در آموزش و پرورش اراذل و اوباش میخواندندشان — موهای سیخ و فشن و گردنبند — صد و چهل تا نمازخوان شدند به برکت همین تسبیحات جمعخوانی. آنسو مقدسی میآید میگوید این بدعت نیست که تسبیح حضرت زهرا را با هم میخوانید؟ درد را کجا ببرد آدم؟ علامه فرمود وعلم آدم الاسماء کلها؛ خدا آدم میخواست نه مقدس. آنجا ملائکه گفتند نحن نسبح بحمدک و نقدس لک؛ برای چه آدم خلق میکنی؟ ما تسبیح و تقدیس میکنیم. فرمود انی اعلم ما لا تعلمون. چه میدانست؟ وعلم آدم الاسماء کلها. آدم میخواست نه مقدسی که تسبیح بگیرد و ذکر بگوید. تسبیح حضرت زهرا بگو و حال کن با آن.
خدا شاهد است این چند روز — و فاما بنعمة ربک فحدث؛ بگو — علامه چرا در انسان در عرف عرفان بعضی تمثلاتش را بیست و خردهای گفته و به همین آیه اشاره میکند؟ ریا نیست. از هزار تا یکی دو تا را بگو. دیروز یا پریروز تسبیح حضرت زهرا بین دو نماز با همین سبک میگفتیم؛ قلب داشت میایستاد. قرآن را برداشتم گذاشتم روی سینه و تسبیحات را گفتم. اگر متوجه باشی چه میگویی — نه آنکه بگویم من متوجهام — در مشرب علامه ذرهبینبینی داده که وقتی میگوییم عجب چه خبر است. حرف مهم را فراموش نکن: هر کاری را با دل بکن.
سید رضی و کلمات اربعهٔ امیرالمؤمنین
پیش از سند، فرمایش سید رضی پیرامون چهار کلمه از امیرالمؤمنین که در یک روایت جمع شده. سید رضی میگوید: وهی الکلمة التی لا تصاب لها قیمة؛ این کلمهای که دیدم اصلاً نمیشود قیمت برایش تعیین کرد. و لا توزن بها حکمة؛ هیچ حکمتی هم وزن این کلمات نیست. و لا تصارع الیها کلمة؛ هیچ سخنی نمیتواند همردیف و هموزن و نزدیکش شود. یکی از جملات این کلمات اربعه ظاهراً جملهٔ سوم است.
علامه محمدتقی جعفری میگوید در سمپوزیومی علمی — مجمع اندیشمندان شرق و غرب، نه فقط شیعه و مسلمان — دعوت بودیم پیرامون قیمت هر انسان. من این فرمایش مولا را خواندم و نگفتم حرف مولای ماست؛ گفتم نظر ما این است. قدر و قیمت کل امرئ ما یحسن؛ در کلمات اربعه آمده و در حکمت هشتاد و یک نهجالبلاغه نیز: قيمة كل امرئ ما يحسنه. قیمت هر مردی آن است که نیکو انجامش دهد. تعبیر بنده از این فرمایش عرشی آن است که با دلش انجام دهد؛ تا تهش برود؛ به قول شما بهم چسبید. علامه جعفری میگوید آمدم پشت تریبون گفتم قیمت هر کسی به قدر آن کاری است که به نحو احسن و نیکوترین وجه ممکن انجام میدهد. آمدم پایین شروع کردند دست زدن؛ ول نمیکردند؛ مات و مبهوت؛ چنین جملهٔ حکمتآمیزی نشنیده بودند. مجبور شدم دوباره پشت تریبون بروم و آرام کنم؛ گفتم میخواهید بگویم از کیست؟ از من نبود؛ فرمایش مولای ما علی است در نهجالبلاغه حکمت هشتاد و یک. همه متعجب؛ اندیشمندان شرق و غرب روی یک جملهٔ مولا. حالا ما با این جملات مولا چه کردهایم نمیدانم.
چهار سخن مولا و چهار تأیید قرآنی
حیف است کلمات اربعه خوانده نشود. سند در بحار جلد یک صفحهٔ صد و شصت و پنج؛ در شرح ابنابیالحدید بر نهجالبلاغه نیز آمده. مولا میفرماید من چهار سخن گفتم که خداوند در تأیید چهار سخن من چهار سخن در قرآن فرموده است.
مولا میفرماید من چهار سخن گفتم که خداوند متعال در تأیید چهار سخن من چهار سخن در قرآن فرموده است؛ خیلی عجیب است.
اول فرمود من گفتم المرء مخبوء تحت لسانه فاذا تکلم ظهر؛ شخصیت انسان زیر زبانش نهفته است؛ هنگامی که سخن بگوید آشکار میشود. تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته است. بعد مولا میگوید قرآن چنین فرمود: و لتعرفنهم فی لحن القول؛ منافقین از طرز سخنانشان شناسایی میشوند، از طرز حرف زدنشان. هر جمله را اهلش — نه من بیسواد — دهها منبر میخواهد.
جملهٔ دوم: من گفتم فمن جهل شیئا عاداه؛ هر کس دشمن آن جهلش است، چیزی را که نمیداند. خدا در قرآن نازل فرمود بل کذبوا بما لم یحیطوا بعلمه؛ اینان به آنچه از آن آگاهی نداشتند تکذیب کردند؛ جاهل بودند؛ تکذیب یعنی دشمنی کردن با آن.
و این سومی: مولا فرمود من گفتم قدر او قیمت کل امرئ ما یحسن؛ همان است. اینجا قدر هم اضافه کرده مولا؛ آنجا که در حکمت هشتاد و یک فقط قیمت بود. میگوید قدر و ارزش و اندازهٔ هر کسی به اندازهٔ آن چیزی است که بهخوبی انجامش دهد؛ ما یحسن؛ به نیکوترین وجه انجامش دهد. خدا در قرآن چنین فرمود و نازل کرد: ان الله اصطفاه علیکم و زاده بسطة فی العلم والجسم؛ بحث طالوت است که میگوید خداوند بر شما طالوت را قرار داد و استیفا کرد و برگزید و از نظر علم و جسم به او افزایش داد — بسطه. یعنی به نحو احسن طالوت هر کاری را انجام میداد؛ چه در مباحث جسمی و چه در مباحث فکری و علمی؛ در علم و جسم؛ روح و قلبش و ظاهرش؛ ظاهر و باطن؛ در هر موردی به نحو احسن کار را انجام میداد.
و چهارمیش: مولا میفرماید من گفتم القتل یقل القتل؛ قتل، قتل را کم میکند؛ مقصود قصاص است. خدا در قرآن چنین فرمود: و لکم فی القصاص حیاة یا اولی الالباب. و چه زیبا که قصاص کنار حیات آمده. این قصاص قهر است و زجر است؛ جزو اسمای جلاله. حیات جمال است. جمال و جلال را اینجا خدا با هم آورده.
حالا بحث ما روی آن عبارت مولا بود که چقدر عرشی است. اندیشمند الهی سید رضی — که شیخ مفید استادش خواب دید حضرت زهرا آمده دست دو بچه را گرفته آورده خدمت ایشان؛ دست حسنین را آورده میگوید به اینان حکمت بیاموز، علم دین بیاموز؛ تعجب کرد؛ صبح که شد دید مادری دست سید رضی و سید مرتضی را گرفته آورده میگوید به اینان — چنین کسانی. سید رضی میگوید نمونه ندارد این کلام مولا: قيمة كل امرئ ما يحسن.
یک کار به نحو احسن؛ نه صد مدیریت
خلاصهٔ بحث: یاد بگیریم هر کاری را به نحو احسن. گاهی اوقات تعجب میکنم اینی که دو تا مدیریت، سه تا مدیریت؛ یک جا مدیر است، یک جا جانشین است. آخر تو در یکیاش بمان. تو شب نباید خواب داشته باشی اگر بخواهی واقعاً کار کنی. آنقدر کار هست؛ به قول رهبرمان آنقدر کار هست. تو در یکیاش واقعاً باید مانده باشی. نمیدانم با یک دست چطور دو تا هندوانه برمیداری. اینطور اگر بخواهیم فرمایش مولا را نگاه کنیم. حالا یک وقت بحث مدیریتی و چالشهایش مطرح میشود؛ برخی فکر میکنند میگویند اوه اوه؛ گربه دستش به گوشت نمیرسد میگوید پیفپیف بو میدهد. و همینجا در همین سازمان بارها دیدهاید و مستظهرید؛ مأموریتها، مسئولیتهای مختلفی به ما پیشنهاد شد از مدیرکلی تا فلان. خدای این حسینیه را شاهد میگیرم از آن مسئول مستقیم این سؤال را اول پرسیدم: اگر این مسئولیت را من بگیرم اصلاً کاری ندارم حقوقش زیاد است یا کم، هیچی؛ آیا در مسئولیت خطیر روحانیت من و این تبلیغ دین من در این حالاتی که با بچهها اینجا دارم، این ارتباط قلبی، این نماز، این روضه، این نشر معارف، آیا در این تأثیر سوء میگذارد یا نه؟ گفتند بله میگذارد. من هم گفتم شرمندهام. چرا؟ برای اینکه یک کار را بکن درست انجام بده. این ارزش تو را میبرد بالا. نه تو صد تا کار دست بگیری تو همهاش ماندهای. همین حرف خودش باور کن ده تا منبر میخواهد که اهلش بگویند. روی یک جمله تمام: کارت را قلبی انجام بده. والسلام. انشاءالله عاقبتمان ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.