ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

السلام علیکم و رحمة الله.

اگر کسی گمان کنه که امام، امام جماعت در رکعت اوله بیاد اقتدا کنه و حمد نخونه، حمد سوره نخونه.

فکر می‌کنه امام در رکعت اوله در حالی که امام در رکعت سومه.

امام تسبیحات اربعه داره میگه آهسته و مثلاً نماز ظهر و عصرم هست که امام آهسته هم حتی حمد سوره‌شون می‌خونه.

گمان کنه که رکعت اول امامه، حمد سوره نخونه.

این تکلیفش چی می‌شه وضعیت نمازش؟

رهبر عزیزمون فرمودن که اگر قبل از اینکه به رکوع برود متوجه بشود که در رکعت امام اشتباه کرده، واجبه که حداقل حمدش رو قرائت کنه.

بعد بره به رکوع امام.

اما اگر رفت به رکوع متوجه شد که عجب!

فکر می‌کرد رکعت اوله در حالی که رکعت سوم بوده، یعنی در رکوع یا بعد از رکوع متوجه شد که امام رکعت اول نبوده و این بابا حمد سوره‌شو نخونده.

اینجا چه باید کرد؟

رهبر اینجا فرمودن که اشکالی نداره، چیزی بر او واجب نیست، نمازش هم صحیحه.

اما احتیاط کردن که بعد از اینکه نمازش تموم شد دو تا سجده صف به جهت ترک این ترک سهوی ذکر قرائت انجام بده.

ولی چون احتیاط رو اینجا بعد از فتوا آوردن می‌شه چه احتیاطی، احتیاطی مستحب.

یعنی اینکه می‌تونه دوست داشت انجام، دوست داشت احتیاطو انجام میده، دوست نداشت خود اصل فتوا رو.

اگر آها اگر حمد و سوره، حمدو که حداقل باید بخونه اگه قبل رکوع بود خب، دیگه سوره دید نمی‌رسه سوره رو که نباید بخونه.

اما حمدو خوند دید به رکوع نمی‌رسه.

واجبه که حمدو بخونه و لو به رکوع نرسه.

حالا اگر بالاخره نماز جماعتش چی می‌شه؟

به رکوع نرسید.

اگر دو تا رکنه پشت سر هم رو نرسه از جماعت فارغ می‌شه، خارج می‌شه و باید دیگه نیتش فراده باید بشه.

اگه دو تا رکنه پشت سر هم، یعنی رکوع رو نرسید سجود رو هم نرسه، نه یک سجده، دو تا سجده.

جانم.

دو تا سجده می‌شه؟

بله دو تا سجده یک رکنه.

اگر دو تا سجده رو با هم با رکوع این دو تا رو با هم نرسید دیگه باید نیت فراده کنه.

به فضل الهی دیگه شیب بحث قلب منزل ماست و خب دنیا یه تودیع و معارفه‌ای داره.

قیامت یه تودیع و معارفه‌ای داره.

هر کدوم خصوصیات خاص خودش رو دارن.

و البته اینجا ما ذیل اسم اوضح حضرت حق، هیچکس از باطن دیگری آشکار، براش آشکار نمی‌شه.

مگر حالا اوهدی از اولیاء الله عده قلیلی به استثناء.

حالا خدا سلام میدونه از بزرگان که رد و فتح امور خلق رو دارن مثل اون دستجات حالا ابدال و اوتاد و اینا که بحثش گذشت.

ولی اون ور تودیع و معارفه‌های اون ور معلوم می‌شه که باطن‌های يوم تبد، تبل السرائر که رخ داد باطن‌ها آشکار شد معلوم می‌شه چه خبره.

اجازه بفرمایید که آیه سی و هفت سوره قاف رو با همدیگه قرائت کنیم ببینیم چه نکته‌ای درش خوابیده.

ان فی والک.

این والک برمی‌گرده به آیات قبلی که مربوط به پیشینیان است که معذب شدند، دچار عذاب شدند، گرفتار شدند.

میگه این، اینچه که ما به شما گفتیم از پیشینیان و هلاکت این اقوام قبلی لذكر فقط یادآوری برای عده خاصیه.

کیا؟

لمن كان له قلب.

برای کسیه که قلب داره.

خب سؤال، مگه همه مقام قلب رو ندارن؟

بله مقام قلب رو همه دارن.

اصلاً چه در سیر نزول، چه قوس نزول، چه در قوس صعود بالاخره همه این مرتبه وجودی رو دارن.

پس چرا میگه، اینجا میگه اینو فقط اونایی که قلب دارن؟

پیداست که یه عده از قلبشون غافلن.

یعنی از قلبشون از مقام قلبشون که محل نزول فیض هست غافلن.

و خیلی این خطرناکه غفلت از این محل نزول.

چون گفتیم واسطه‌ست.

برزخه بین باطن و ظاهر.

اگر غافل از این بشی دیگه در حقیقت عالم ظاهر تو از عالم باطن تو غافل می‌شه و دستش خالی می‌شه، دستش جدا می‌شه.

که اگر چنانچه ما این بلا سرمون بیاد دیگه بی‌خبر از باطن عالم می‌شیم و موت ما موت خطرناکی می‌شه.

چون موت یعنی عبور از ظاهر به باطن.

بحثش خیلی گذشت دیگه.

و هیچ خبری از باطن نداری.

چرا؟

چون مقام قلب رو درک نکردی.

و اگر کسی این رو بداند می‌ترسد از اینکه امام بشود، جلودار بشود.

نه اینکه می‌ترسد یعنی نشود، با لوازم و اسبابش می‌شود.

می‌ترسد مثلا یه امام جماعت قلبش هیچ خبری از باطن نداشته باشه بیاد وایسته جلو.

آیا الان واسطه‌ی رزق شده؟

مگر قلب رزق...

عرض نکردیم که رزق خدا بر اونجا نازل می‌شه، محل نزوله.

خب این الان واسطه شده.

یه مسئول، یه پدر، پدر یه خانواده می‌شه واسطه‌ی رزق اون خونواده.

شوخی نیست اینا.

چرا امام عصر صلوات الله علیه به اون رفیقش از اولیاء خدا بود گفت فرمود که برو از اینجا خرید کن.

یه مغازه خاصی رو مشخص کرد.

خب این همه بقالی و چقالی و اینا چرا آقا باید بری از اینجا؟

چون اون معلومه قلبش زنده است، خبر داره، یعنی ه-- غافل نیست.

این وساطت رو توجه داره که اگر توجه نداشته باشه می‌شه غفلت و اون رزقی که از دست این بابا می‌گیری دیگه طیب نیست.

اینا، اینا خیلی مهمن.

حالا حدیث داریم که رزق طیب با رزق ح-- رزق طیب از حلال هم بالاتره.

شما پولو از راه حلال درآوردی خرج هم کردی و خب حلال.

اما معلوم نیست طیب باشه.

مثلاً شما پول حلال رو ببر به یه آدمی که بی‌نمازه از یه مغازه‌ای که بی‌نمازه خرید کن.

اون خرید تو طیب نیست.

حلال هست اما چون از دست بی‌نماز گرفتی طیب نیست.

طیب، رزق طیب مخصوص اولیا و انبیاست.

حالا امام عسکری به اون رفیقش می‌گه از اینجا پیداست یه خبراییه ما بی‌خبریم.

حالا مدیری که بیاد، مدیری که بیاد دست به قلم بشه وساطت رزق یه عده‌ای بشه.

این توديع معارفه‌ها خیلی بار سنگینیه.

یعنی از طرف باید عرق بریزه همین طوری از گرفتن این بار.

حالا صدای ما که به گوش فلک هم نمی‌رسه.

چی بگیم؟

به اهلش که برسه نبای-- نمی‌رسه.

اتفاقاً ما اینطوری حرف می‌زنیم پس گردنی هم می‌خوریم و تو همین رسانه من دارم این حرفا رو می‌زنم.

خدا رحمت کنه شهید حججی رو.

ما پدر مادر ایشون رو دعوت کردیم.

خب یکی از برنامه ها اسم نبرم، یکی از برنامه‌های خیلی مهم شبکه های مهم سیما.

ایشون رو می‌خواست پدر مادر شهید رو دعوت کنه.

اینا خب نمی‌اومدن.

مثل خیلیا نیستن که تا بگن آقا بفرمایید تلویزیون به به آب دهنشون راه.

اینا عزت نفس دارن.

نمی‌اومدن.

ما حالا به جهت اون نوکری که اونجا برای شهیدشون چندین سال منبر می‌رفتیم محرم‌ها، ازشون خواهش کردیم دعوت ما رو پذیرفتن، اومدن.

قرار بود که من هم به عنوان کارشناس تو مج-- تو اون برنامه باشیم.

من خودم قبول نکردم.

اونا نمی‌دونستن من قبول نکردم.

یکی از رفیقامون حالا اسم نمیارم چون می‌ره تو حالا کانال و اینا.

یکی از دوستانمون که میاد اینجا بعضی موقع‌ها نماز، ایشونو به عنوان کارشناس معرفی کردیم و پذیرفتن و بعد دیدیم که اون‌ها مسئولین اون برنامه زنگ زده بودن و خلاصه آمار ما رو از مدیر می‌گیرن.

مثلاً مدیر قسمتی که ما بودیم.

این زبان تندی داره مطلقاً به درد رسانه نمی‌خوره.

به درد برنامه زنده اونم.

اصلاً حالا اینا بی‌خبر که من اصلاً نمی‌خواستم.

حالا کسی دیگه رو هماهنگ کرده بودیم بره.

توجه کردید؟

که بعداً مادر شهید، پدر شهید به من گله کردن.

گفتن چرا خود شما نیومدین؟

ما دوست داشتیم شما بیای از خاطرات شهید بگی.

ببینید رسانه ما که به جا-- به قول رهبر عزیزمون خط مقدم جبهه فرهنگی ماست.

مگه ما چی می‌گیم؟

مگه ما جز از آیات قرآن چیز دیگه می‌گیم؟

مگه ما اسمی از مدیری میاریم؟

فقط مدیریت اسلامی رو میاریم می‌ذاریم رو میز که این شیوه درست مدیریته مثل الان ما.

ما به کسی جسارت نمی‌کنیم که.

اگر شما ریگی به کفشت نیست چرا ناراحت می‌شی؟

و اگر نیست انشاالله باید استقبالم بکنی.

حالا به درددل افتادیم.

ببخشید از بحث یه لحظه خارج می‌شیم.

خلاصه بحث چی بود اینجا؟

اینکه اون مدیری که میاد قلم به دست می‌شه و واسطه رزق می‌شه، اگر این توجه نداشته باشه که این رزق رو از خدا، این کانال رزقه، کانال فیضه داره می‌گیره به زیردست می‌رسه، این توجه رو نداشته باشه پولی که تو از مدیرت می‌گیری طیب نیست.

خیلی این بحث‌ها مهمه.

قلب خیلی مقامش مهمه.

یعنی اگه من بخوام به فضل الهی با فرمایشاتی که بزرگان ما ذیل بحث قلب داشتن حرف بزنم، مثل بحث مزاج می‌شه.

هی بریم توش دیگه رفتیم.

اصلاً خودمو کشوندن بیرون دیگه اوه، اوه.

باید بریم دیگه تا آخرش.

همه هم تشنه بودن.

فکر می‌کنم هفت، هشت جلسه پیرامون مزاج حرف زدیم.

دوستانی که پیگیر بودن تو کانال گذاشتن بچه‌ها.

و فرار می‌کنیم از مباحث.

انقدر که عمیقه.

عمیقه واقعاً.

و اگر آدم دستش به جایی بند نباشه، خود من امثال من اینجا خفه می‌شیم تو این بحر موّاج معارف.

چرا؟

چون تو دنیا داره مطرح می‌شه.

متوجه...

"از دنیا بحر عمیق قد غرق فیها خلق کثیر".

چقدر آدم‌ها غرق شدن تو این دریا.

چرا؟

چون حواسشون به قلبشون نبود.

حالا اونجا تو توديع معارفه اونجا اون مدیرایی موفق‌اند چون حدیث هم داریم کسایی که هر مسئولیتی داشتن اول با دست بسته وارد محشر می‌شن.

رهبر عزیزمون هم توی درس خارجش یه روز اینو گفت.

منم اینجا تو جمع مدیرایی که همه مدیرای استانی بودن، اصلاً گذاشتم-- همینو گذاشتم قشنگ وسط بحث و به شدت این رو مورد بحث قرار دادیم و برای بعضیا هم خیلی بد اومد این موضوع.

ولی نظر رهبر رو گفتیم، نظر علم الهدای رو گفتیم.

دست بسته پیغمبر فرموده که اصلاً صرف اینکه مدیریت داشته، مسئولیت داشته، مسئول بر وزن مفعول مورد سؤال واقع شده.

و ازش سؤال می‌کنن قیامت.

اگر تونست جواب درست بده دستشو باز می‌کنن تازه.

یعنی با دست-- حدیثه.

همه م-مسئولین با دست بسته میان.

حالا این دست بسته باید تعویل بشه.

یعنی چی؟

یعنی طناب بستن؟

نه.

یعنی اینکه تو یه زیقی، تو یه فشاری، تو یه فشار روانی میان.

مسئولیت سنگینه.

شوخیه مگه؟

که اگر از مقام قلبش غافل باشه در زیغ و فشار شدیدی قرار می‌گیره.

حالا این آیه رو من نخوندم که اینا رو بگم.

اینا جوشید تو جمع شما یهو جوشید.

اینو بیشتر به این خاطر خوندم.

بقیشو دقت کنید.

برای چه کسی ذکر پیشینیان کارسازه؟

ذکر آگاهی بخش لذكر است؟

برای چه کسایی؟

"لمن کان له قلب".

برای کسایی که قلب دارن.

أو یه دسته دیگه هم هستن.

أو ألقى السمع "وهو الشهید".

این کسایی که تلقی شنوایی دارن یعنی گوش قلبشون، اون شنود که بحث کردیم یکی دو جلسه بحث شنود و فرقش با شهود که خود اون جلسه عرض کردم حداقل اون بحث شنود و شهود و اینا گفتیم چ-- حداقل یه سی روزی سی جلسه واقعاً کم کمش بگیم فقط کلیات رو بگیم بحث می‌خواست.

شنود غمایی اینجا الان داره مشخص میشه تو این آیه.

یا کسی که تلقی قوای سامعه داره یعنی گوش قلبش بازه.

توجه کردید؟

اینجا نشون میده چه کسانی غافل از مقام قلب‌اند.

کسایی که گوش قلبشون بسته است.

یعنی کسایی که گوش به حرف نمی‌دهند.

حوصله‌ی حرف شنیدن ندارند.

این تذکر جانانه‌ی امروز آیه‌ی سی و هفت سوره قاف به من و شماست که این سوره، سوره عزّت است.

اگر کسی دنبال عزّت دنیا و آخرته فرمودن اینو هر روز مداومت کنه مخصوصاً داخل منزلش بخونه، منزل عزیز و کریم می‌شه، با کرامت می‌شه.

که این سوره حالا هدیه، هدیه بدیم عیب نداره.

این سوره با سوره ذاریات که سوره رزقه است با سوره واقعه که به قول حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه سوره الغناست.

این سه تا سوره پشت سر هم دیگه تمومه یعنی می‌ترکونه برات.

دنیا و آخرتتو می‌بنده.

خدا کفیلت می‌شه.

هرکی هر روز مداومت کنه این سه تا سوره تقریباً هم پشت سرهمن.

اول قافه بعد ذاریاته بعد سه چهار تا سوره واقعه‌ست.

عجیبن این سه تا.

مشکل رزقت و مشکل آبروی کسی حالا، حالا بحث این چنینی.

قرآنه دیگه.

قرآن و معامله با قرآن هرکی دوست داره.

اما پس حرف شنیدن اینکه حضرت علامه می‌فرماید حرف گوش بده، حرف بشنو.

اینکه جوونای ما اصلاً حوصله شنیدن حرف ندارن تا شروع می‌کنی دو کلام باهاش حرف زدن فرار می‌کنن.

اینجا خیلی خطره، قلبش رو از دست میده.

وقتی قلبش رو از دست داد دیگه قرآن هم براش ذکر نیست.

همین قرآن که "وننزل من القرآن ما هو شفاء و-- ما هو شفاء ورحمة للمؤمنین" همین که شفا و رحمت برا اهل ایمانه "ولا يزيد الظالمين إلا خسارا".

کسی که گوش به حرف نده، قلبش رو از دست داد، به ظلم می‌افته، ظلم to نفسی رخ میده.

بعد دیگه قرآن هم براش ذکر نیست.

خسارت‌بار قرآنه.

هرچی قرآ-- به سمت قرآن میره قلبش پس می‌زنه.

حالت اکراه پیدا می‌کنه.

بعد می‌افته به خدایی نکرده "ان كذبوا بآيات الله".

خیلی خطرناکه این‌هایی که من دارم می‌گم.

حالا شما ببینید من می‌خواستم برم تو قیامت تودیع معارفه بحث مدیران تو دنیا بود که امروز هم اینجا یه اتفاق این چنینی شنیدیم بوده.

خواستیم بزنیمش به قیامت ببینیم اونور چه خبره.

تودیع معارفه‌های اونور چه خبره بر اساس آیات و روایات و اینا.

اینجا ما چی می‌شنویم؟

به به به چه آقای خوبی بود، چه خدماتی داشت.

بگید.

تیتر کنید.

هورا دست بزنید.

هدیه بدید.

اونور، اونور چیا می‌گن.

اونجا چیا می‌گن خیلی مهمه و اینکه چی می‌گن از لحظه مرگ شروع می‌شه.

حالا اینو اجازه بدید در فردا براتون بگم که آیا واقعاً از لحظه مرگ چیزی که درباره‌ی ما می‌گن مهمه؟

این شنیده‌ها؟

فردا انشاالله می‌گیم.

ان شا الله عقب قسم خطبه به خیر باشه و برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

الله ما صلي.