یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
اقتدا به گمان رکعت اوّل در حالی که امام در رکعت سوم است
بسم الله الرّحمن الرّحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعی الله و ربّانی آیاته. اگر کسی گمان کند که امام جماعت در رکعت اوّل است و اقتدا کند و حمد و سوره نخواند، در حالی که امام در حقیقت در رکعت سوم است و تسبیحات اربعه میگوید — و مثلاً نماز ظهر یا عصر باشد که امام حمد و سوره را نیز آهسته میخواند — تکلیفش چیست و وضعیت نمازش چگونه است؟ رهبر عزیزمان فرمودهاند که اگر قبل از آنکه به رکوع برود متوجّه شود که در رکعت امام اشتباه کرده، واجب است که حداقل حمدش را قرائت کند و سپس به رکوع امام برود. اما اگر رفت به رکوع و آنجا یا بعد از رکوع متوجّه شد که امام در رکعت اوّل نبوده و او حمد و سورهاش را نخوانده، اینجا اشکالی نیست؛ چیزی بر او واجب نیست و نمازش صحیح است. احتیاط کردهاند که پس از اتمام نماز دو سجدهٔ سهو به جهت ترک سهوی ذکر قرائت انجام دهد؛ و چون این احتیاط را پس از فتوا آوردهاند، احتیاط مستحب است: اگر دوست داشت انجام میدهد و اگر نه، اصل فتوا کافی است.
اگر قبل از رکوع بود، حداقل باید حمد را بخواند؛ سوره را اگر فرصت نبود نباید بخواند. اما اگر حمد را خواند و دید به رکوع نمیرسد، واجب است حمد را بخواند ولو به رکوع نرسد. اگر دو رکن پشتسرهم را نرسید — یعنی رکوع را نرسید و دو سجده را نیز نرسید (دو سجده یک رکن است) — از جماعت خارج میشود و باید نیّتش را فرادی کند.
تودیع و معارفه در دنیا و قیامت
به فضل الهی ادامهٔ بحث قلب منزل است. دنیا تودیع و معارفهای دارد و قیامت نیز تودیع و معارفهای؛ هر کدام خصوصیات خاص خود را دارند. اینجا ذیل اسمِ اوضح حضرت حق، باطن هیچکس برای دیگری آشکار نمیشود مگر استثنائاً برای عدّهٔ قلیلی از اولیاء الله که ردّ و فتح امور خلق را دارند؛ مانند دستجات ابدال و اوتاد که بحثش گذشت. اما آنسو، در تودیع و معارفههای آنجهان، باطنها آشکار میشود؛ روزی که «تُبلی السّرائر» رخ دهد معلوم میشود چه خبر است.
آیهٔ سیوهفت سورهٔ قاف؛ ذکر برای صاحب قلب
اجازه دهید آیهٔ سیوهفت سورهٔ قاف را قرائت کنیم و ببینیم چه نکتهای در آن خفته است.
«إِنَّ فِی ذَٰلِكَ لَذِكْرَىٰ لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِیدٌ» (ق/۳۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): همانا در این برای کسی که قلبی دارد یا گوش فرا میدهد در حالی که حاضر و گواه است، تذکّری است.
«ذلک» به آیات قبلی برمیگردد که مربوط به پیشینیان معذّب و هلاکشده است. میفرماید آنچه از پیشینیان و هلاکت اقوام قبلی گفتیم، ذکر و یادآوری است فقط برای عدّهای خاص: «لمن کان له قلب» — برای کسی که قلب دارد. سؤال این است که مگر همه مقام قلب را ندارند؟ بله؛ چه در قوس نزول و چه در قوس صعود، همه این مرتبهٔ وجودی را دارند. پس چرا میگوید فقط آنان که قلب دارند؟ پیداست که عدّهای از قلبشان — از مقام قلب که محلّ نزول فیض است — غافلاند. و غفلت از این محلّ نزول بسیار خطرناک است؛ چون گفتیم واسطه است، برزخ میان باطن و ظاهر. اگر از آن غافل شوی، عالم ظاهر از عالم باطن جدا میشود و دستش خالی میماند. اگر این بلا سرمان بیاید بیخبر از باطن عالم میشویم و موت ما موت خطرناکی خواهد بود؛ چون موت یعنی عبور از ظاهر به باطن، و از باطن هیچ خبری نداری زیرا مقام قلب را درک نکردهای.
وساطت رزق و زنده بودن قلب
اگر کسی این را بداند میترسد از آنکه امام شود و جلودار گردد؛ نه آنکه نشود، بلکه با لوازم و اسبابش میشود اما میترسد مثلاً امام جماعتی که قلبش هیچ خبری از باطن ندارد جلو بایستد. آیا اکنون واسطهٔ رزق شده؟ مگر نگفتیم رزق خدا بر قلب نازل میشود و محلّ نزول است؟ پس او واسطه شده است. پدر خانواده واسطهٔ رزق آن خانواده است؛ شوخی نیست. چرا امام عصر صلواتاللهعلیه به آن رفیقش از اولیاء خدا فرمود برو از اینجا خرید کن و مغازهای خاص را مشخّص کرد؟ این همه بقالی هست؛ چرا باید از آنجا برود؟ چون معلوم است قلبش زنده است و غافل نیست؛ به این وساطت توجّه دارد. اگر توجّه نداشته باشد غفلت است و آن رزقی که از دست او میگیری طیب نیست.
حدیث داریم که رزق طیب از رزق حلال هم بالاتر است. پول را از راه حلال درآوردهای و خرج کردهای و حلال است؛ اما معلوم نیست طیب باشد. مثلاً پول حلال را ببر و از مغازهای که بینماز است خرید کن؛ آن خرید طیب نیست. حلال هست اما چون از دست بینماز گرفتهای طیب نیست. رزق طیب مخصوص اولیا و انبیاست. امام عسکری به آن رفیقش میگوید از اینجا؛ پیداست خبرهایی است و ما بیخبریم.
مدیر قلمبهدست و سنگینی بار وساطت
مدیری که دست به قلم شود و وساطت رزق عدّهای را بپذیرد، این تودیع و معارفهها بار سنگینی است؛ باید از گرفتن این بار عرق بریزد. صدای ما که به گوش فلک هم نمیرسد؛ به اهلش که برسد. اتّفاقاً وقتی اینگونه سخن میگوییم پسگردنی هم میخوریم؛ و در همین رسانه این حرفها گفته میشود.
خدا رحمت کند شهید حجّجی را. پدر و مادر ایشان را دعوت کردیم به یکی از برنامههای مهمّ شبکههای سیما. آنان مانند بسیاری نیستند که تا بگویند به تلویزیون بیایید آب دهانشان راه بیفتد؛ عزّت نفس دارند و نمیآمدند. به جهت نوکری که سالها در محرّمها برای شهیدشان منبر میرفتیم خواهش کردیم و دعوت را پذیرفتند. قرار بود این حقیر نیز بهعنوان کارشناس در آن برنامه باشد؛ خودم قبول نکردم و آنان نمیدانستند. یکی از دوستان را معرّفی کردیم و پذیرفتند؛ بعد دیدیم مسئولین آن برنامه زنگ زدهاند و از مدیر قسمتی که بودیم آمار گرفتهاند که این زبان تندی دارد و مطلقاً به درد رسانه و برنامهٔ زنده نمیخورد — در حالی که بیخبر بودند که اصلاً نمیخواستم بروم و کس دیگری را هماهنگ کرده بودیم. بعداً مادر و پدر شهید گله کردند که چرا خودتان نیامدید؛ دوست داشتیم از خاطرات شهید بگویید.
رسانه بهقول رهبر عزیزمان خطّ مقدّم جبههٔ فرهنگی ماست. مگر جز از آیات قرآن چیزی میگوییم؟ مگر نام مدیری میآوریم؟ فقط مدیریت اسلامی را روی میز میگذاریم که این شیوهٔ درست مدیریت است. به کسی جسارت نمیکنیم؛ اگر ریگی به کفش نیست چرا ناراحت میشوی، و اگر نیست باید استقبال کنی. حالا به درددل افتادیم؛ از بحث یک لحظه خارج شدیم.
خلاصه آن بود که مدیری که قلم به دست میشود و واسطهٔ رزق میگردد، اگر توجّه نداشته باشد که این کانال رزق و کانال فیض است و از خدا میگیرد و به زیردست میرساند، پولی که از مدیرت میگیری طیب نیست. این بحثها بسیار مهم است. قلب مقامش مهم است؛ اگر بخواهیم با فرمایشات بزرگان ذیل بحث قلب حرف بزنیم مانند بحث مزاج میشود که هفتهشت جلسه پیرامونش سخن گفتیم و دوستان پیگیر در کانال گذاشتهاند. عمق این معارف چنان است که اگر دست انسان به جایی بند نباشد در این بحر موّاج خفه میشود؛ چون در دنیا مطرح میشود: «الدّنیا بحر عمیق قد غرق فیها خلق کثیر» — چقدر آدمها در این دریا غرق شدهاند چون حواسشان به قلبشان نبود.
دستبسته آمدن مسئولان در محشر
در تودیع و معارفهٔ آنسو، آن مدیرانی موفّقاند — و حدیث هم داریم — کسانی که هر مسئولیتی داشتهاند اوّل با دست بسته وارد محشر میشوند. رهبر عزیزمان نیز در درس خارج یک روز این را فرمودند. همین را در جمع مدیران استانی وسط بحث گذاشتیم و به شدّت مورد بحث قرار دادیم؛ برای بعضی بسیار بد آمد، اما نظر رهبر و نظر علمالهدی را گفتیم. پیامبر فرموده صرف اینکه مدیریت و مسئولیت داشته، مسئول بر وزن مفعول مورد سؤال واقع میشود و در قیامت از او میپرسند؛ اگر توانست جواب درست بدهد دستش را باز میکنند. حدیث است که همهٔ مسئولین با دست بسته میآیند. این دستبسته باید تأویل شود؛ یعنی طناب بستن نیست، یعنی در زیق و فشار روانی میآیند. مسئولیت سنگین است؛ اگر از مقام قلب غافل باشد در زیغ و فشار شدیدی قرار میگیرد. اینها جوشید در جمع؛ آیه را برای این نخواندم، اما اینگونه پیش آمد.
ألقى السمع و هو شهید؛ شنود قلب
پس برای چه کسی ذکر پیشینیان کارساز است؟ برای کسانی که قلب دارند؛ یا دستهٔ دیگر: «أو ألقى السّمع و هو شهید» — کسانی که تلقّی شنوایی دارند، یعنی گوش قلبشان باز است. پیشتر دربارهٔ شنود و فرق آن با شهود سخن رفت؛ حداقل سی جلسه فقط برای کلیّات آن بحث میخواست. شنود غیابی اینجا در این آیه مشخّص میشود: یا کسی که قوای سامعهٔ قلبش باز است. اینجا نشان میدهد چه کسانی از مقام قلب غافلاند: کسانی که گوش قلبشان بسته است؛ کسانی که گوش به حرف نمیدهند و حوصلهٔ حرفشنیدن ندارند. این تذکّر جانانهٔ آیهٔ سیوهفت سورهٔ قاف به ماست. این سوره، سورهٔ عزّت است؛ اگر کسی دنبال عزّت دنیا و آخرت است فرمودهاند هر روز مداومت کند، مخصوصاً داخل منزل بخواند تا منزل عزیز و کریم شود.
این سوره را با سورهٔ ذاریات که سورهٔ رزق است و سورهٔ واقعه که بهقول حضرت علّامه حسنزاده علیهالرحمه سورهٔ الغناست، این سه سوره پشتسرهم تقریباً تماماند: اوّل قاف، بعد ذاریات، بعد واقعه. هر کس هر روز مداومت کند خدا کفیلش میشود؛ مشکل رزق و آبرو با معامله با قرآن بسته میشود. پس حرفشنیدن مهم است. حضرت علّامه میفرماید حرف گوش بده، حرف بشنو. اینکه جوانان ما اصلاً حوصلهٔ شنیدن حرف ندارند و تا دو کلام آغاز میشود فرار میکنند، بسیار خطرناک است؛ قلبشان را از دست میدهند. وقتی قلب را از دست دادند قرآن هم برایشان ذکر نیست. همان قرآن که «وننزّل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین» شفا و رحمت برای اهل ایمان است، «و لا یزید الظّالمین إلّا خساراً»؛ کسی که گوش به حرف ندهد و قلبش را از دست بدهد به ظلم به نفس میافتد و دیگر قرآن برایش ذکر نیست بلکه خسارتبار است؛ هرچه به سمت قرآن میرود قلبش پس میزند و حالت اکراه پیدا میکند و خداینکرده به تکذیب آیات میافتد. بسیار خطرناک است.
میخواستیم از تودیع و معارفهٔ مدیران در دنیا به قیامت برویم و ببینیم آنسو بر اساس آیات و روایات چه خبر است. اینجا چه میشنویم؟ چه آقای خوبی بود، چه خدماتی داشت؛ تیتر کنید، هورا بزنید، هدیه بدهید. آنسو چه میگویند بسیار مهم است؛ و آنچه میگویند از لحظهٔ مرگ شروع میشود. این را انشاءالله فردا پی میگیریم که آیا آنچه دربارهٔ ما از لحظهٔ مرگ میگویند مهم است؛ انشاءالله به برکت صلوات بر محمّد و آل محمّد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.