ددرس‌گفتارها

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته سلامٌ علیکم و رحمة الله.

عزیزانی که [نفس عمیق] در صفوف نماز جماعت می‌ایستند، اگر ببینند که اون کسایی که جلوی اون‌هستند یا از کنارشون اتصال رو برقرار کردن هنوز آماده نماز جماعت نیستند و اتصال شما از طریق اون‌هاست، آیا شما می‌تونی ورود به نماز جماعت کنی در حالی که هنوز این جلویی‌هات آماده نماز جماعت نیستند؟

مثلاً داره هنوز طرف با موبایلش صحبت می‌کنه یا موبایلشو نگاه می‌کنه یا با بغل دستی‌ش داره صحبت می‌کنه یا مثلاً روش اونوره داره شلوارشو می‌کشه بالا یا بالاخره یه چیزی که نشون میده آماده در هیئت کثوت شروع به نماز نیست.

فرمودند خیر، نمی‌تونید شما اینجا ورود کنید.

وقتی اون کسی که اتصال شما رو با امام برقرار کرده، حالا هر چند نفرند، چه یه نفرند، چه ده‌ها نفر هنوز آماده نیستند، نمی‌تونید شما تکبیرة الاحرام بگید.

مگر اینکه آماده باشن.

یعنی مثلاً طرف ایستاده آماده‌ی شروعه اما هنوز تکبیرة الاحرام نگفته اشکال نداره شما می‌تونید اینجا ورود کنید.

پس ملاک گفتن تکبیرة الاحرام اونا نیست.

ولو اونا تکبیرة الاحرام نگفتن.

ملاک آمادگیشون براش ورود به نماز جماعته.

اگه می‌بینی آماده‌ست طرف شما می‌تونی تکبیرة الاحرام یعنی زودتر از اون هم بگی و ورود به جماعت کنی.

بحث ما تو بله بحث قلب منزل به اینجا رسید که هر آینه ذره‌ای هوای نفس و رها کردن اژدهای نفس فیض رو قطع می‌کنه و البته شما چون حرف شنیده هستید و الحمد لله دیگه این فیض قطع می‌شه نه یعنی از ناحیه حضرت حق قطع می‌شه.

نه.

اینو که عرض شد فیض دائماً از طرف فیاض علی الاطلاق در حال ریزشه.

قطع شدن که می‌گیم فیض قطع شد یعنی در قلب تو به روی فیض بسته شد.

منظور اینه و خودت رو محروم کردی.

لذا می‌گیم هرچی فریاد داری بر سر خودت بکش.

خودت هرچی کردی خودت کردی.

اصلاً و ابداً ما وقتی آیات قرآن رو نگاه می‌کنیم، اون امانت الهی رو وقتی اختیار کردیم، منظور از این امانت تسبیح و قنوت و دعا و این‌ها نبود.

درسته خدا فرمود که اگر کسی قل لا یبع بکم لولا دعاکم لا یبع بکم ربي به اینا بگو که اصلاً به شما نظر نمی‌کرد، عنایت نمی‌کرد، توجهی به شما نداشت پروردگار من لولا دعاکم اگر دعای شما نبود، اگر شما دعا نمی‌کردید.

درسته اینه.

اما باید دید منظور از دعا چیه؟

دعا نه یعنی لغلغه زبان، نه یعنی وردی رو باید از زبانت جاری کنی.

دعا یعنی خواندن.

یعنی همه قوای وجودت تحت فرمان امر قلبت خدا را بخواند.

به این می‌گن دعا.

همه قوای وجودیت خدا را بخواند.

حالا اگر کسی اینطوری نبود ولو تسبیح دستش باشه به قول علامه علیه الرحمه بس بس هم بکنه.

این، این که دعا نیست که.

این که ذکر نیست، این ورد نیست.

حالا ورد هست ولی ذکر نیست.

اونجا که فرمود انا عرضنا الامانة علی السماوات والارض والجبال فابین ان يحملنها وشفقن منها اینا ابا کردن از اینکه بپذیرن.

اونقدر که بار سنگین بود.

اون ابا شیطانو با این قاطی نکنید که اونجا ابا و استکبر.

اون ابا شیطان از رو استکبار بود.

این ابایی که اینجا کردن فابین ان يحملنها وشفقن منها تو وشفقن منها معلومه.

ترسیدن.

خوف داشتن از برداشتن این بار سنگین.

کی؟

آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها.

فحملها الانسان این انسان برداشت این بار رو.

خب شما بفرمایید اگر قرار بود این بار امانت همین تسبیح باشد چرا قرآن می‌گه ان من شيء الا یسبح بحمده هیچ چیزی نیست مگر اینکه تسبیح گوی خداست.

خب پس پیداست که تسبیح نبوده.

اگر دعا و قنوت و نماز ظاهری و این چیزا باشه خب خود قرآن می‌گه کل له قانتون اصلاً همه برای خدا در حالت قنوت‌اند.

پس پیداست اون امانت این هم نبوده چون همه موجودات این رو دارن.

پس این امانت چیه؟

کارشناس دین که امام معصومه فرقه برداری کرده اون امانت رو فرموده ولایت، ولایت مآل الله بوده است که انسان این رو برداشت.

ولایت هم یعنی تحقق اسماء.

تحقق اسماء یعنی تلبس به اسماء.

یعنی لباس اسماء خدا رو به تنت کنی.

یعنی اینکه لباس مثلاً اسم الرؤوف خدا رو به تنت کنی تو هم مهران.

لباس مثلاً الرحیم، الرحمن، لباس المنتقم در برابر دشمن رو به تنت کنی و هر چیزی که چیز آسونیه، گفتنش خیلی آسونه اما در عمل مشکله.

فهمش سخت نیست.

تلقّی به اس-- به اخلاق الهی یعنی همون تلبس به اسماء فهمش سخت نیست به همین راحتی.

اما در عمل سخته.

این که ما هی تسبیح دستمون بگیریم هی بس بس به قول علامه بکنیم این که نشد که اون حقیقتی که می‌گه قلبت همراه باشه.

قلب وقتی همراهه که قلب اتصالش از اون مبدأ فیض قطع نشه به تمامه.

به تمامه که البته هیچوقت قطع نمی‌شه از جهت اینکه انعکاس بدهد فیض رو از مرتبه‌ی احدیت که مرتبه‌ی روح بود.

گفتیم روح صورت احدیته.

به قلب که صورت الهیته به ذیل قلب که دیگه مر-مرتبه کثرت و کثراته.

قوه‌ی وهمت، خیالت، عقلت تا اعضا و جواره و جوانه و جواهرت همه و همه.

اگر این فیض رو انتقال داد قلب بله ولی اگر نداد علتش یه مشکله.

شما گاهی اوقات می‌بینید تنظیم نیست موتور ماشینت.

موتور ماشینت تنظیم نیست و سر و صداهایی از توش در میاد.

یه مشکلاتی ایجاد شده.

سریع می‌ری پیش متخصص.

میگه این مشکله داره.

مثلاً روغنان، گیری بوکش کمه، روغن موتورت کمه، این نشتی داشته، اون فلان.

اون نشتی قلب می‌شه هوای نفس.

قلب وقتی نشتی پیدا کرد، نفوذ پیدا کردن شیاطین به قلب انسان، "یحمون" هجوم میارن "على انفسهم" میان حمله می‌کنند از طریق قلب حمله می‌کنند.

قلب انسان رو غافل می‌کنند.

غافل از حضور.

و اگر این اتفاق افتاد، ما دیگه نباید توقع داشته باشیم که قلبمون محل نزول حقایق باشه.

نباید توقع داشته باشیم بشینیم تو مجلس امام حسین یا حضرت زهرا سلام الله علیهما مثل همیشه تا اسم خانم رو آوردن، اسم ارباب رو آوردن دل بشکنه.

نه نمی‌شه.

دل تا در حضور قرار نگیرد نمی‌سوزد.

قبلاً این رو بحثشو کردیم.

سوختن قلب نشان شدت حضوره، حس حضوره.

نمی‌شه و با هوای نفس هم جور در نمیاد.

نفس اژد-- می‌گن نفس اژدهاست یا اژدرهاست.

کی او خفته‌ست از غم بی‌عالتی افسرده‌ست.

فکر می‌کنه که آله آرالم که دستش یه تسبیح گرفته و یه زمونه نمازی و هیئتی و خودم اینطوری لباس پیغمبر تن کرده و اینا دیگه مثلاً نفسشو کشته.

نه داداش صبر کن.

به قول علامه به وقتش.

صبر کن پشت میز بشینی.

صبر کن یک حسبتی، یه هی-هیئتی، یه مسئولیتی، یه آبرویی، یه عزتی بهت بدن، اون موقع معلوم می‌شه چند مرد حلاجی.

و اینم که مطلقاً مدیرا رو می‌کوبن.

بفرما خودت پشت میز بشین ببینم چه می‌کنی.

خودت همه مسئولیت این آقایی که پنج نفر زیر دستش هستن بگی بفرمایید چجوری غلط کاری می‌کنی.

اتفاقاً نقل می‌کنند که یه مارگیری بود فالگیر و مارگیر و اینا بود.

قدیم‌ها زیاد بودند.

رفت از تو کوهستان‌های بغداد.

اونجا هوا خیلی سرد بود.

یه ماره خیلی بزرگی پیدا کرد برای معرکه گیری.

گفت ماره چیزی که اونجا افتاده بیچاره فکر کرد این ماره هیچ مثلاً حسی نداره.

ماره مثلاً خنثایه.

نگو هوا سرد بود این ماره از غم بی‌عالتی افسرده بود.

اونجا افتاده بود.

کردش تو یه کیسه و خوشحال و خندان اومد صدا زد مردم رو جمع کردن تو شهر بغداد که یه حکا-حکایتی رو نقل می‌کنند که مثلاً می‌خواست معرکه گیری کنن.

بعد دیگه آفتاب اومده بود بالا از کوه هم اومده بود پایین دیگه.

هوا گرم شده بود این ماره به خودش اومد.

گفت آقا مردم جمع شید ببینید چی براتون امروز آوردم.

تا در کیسر رو باز کرد ماره پرید و اول کسی که هلاکش کرد خود همین مارگیره بود.

مردم هم به فرار.

نفس اژدرهاست یا اژدهاست.

کی او خفته‌ست از غم بی‌عالتی افسرده‌ست.

وقتی بیفتی توی معرکه، توی جمعی، توی خلوتی، خلوت، خلوت با بی، با نامحرم اینا.

چرا میگه اگه دو تا مثلاً نامحرم یه جا خلوت کنن نفر سوم شیطانه، قطعاً شیطانه.

اینجا اون نفس خودشو اونجا نشون می‌ده.

حالا بیا هی برای من بس بس کن.

اونجا و پیش میاد برای هممون پیش میاد.

علت اینکه شیخ رجب علی خیاط می‌تونست ماف الذمیر بخونه اونطوری شده بود خودش میگه توی قایقی با یه زنی تنها شد و اختیار کرد چی رو؟

کف نفس رو.

خدا هم نگهش داشت.

خدا به قلبش هی نازل کرد، هی نازل کرد تا جایی که از قبل و بعد خبر می‌داد.

کسی که با هوای نفسش مخالفت کرد قلبش می‌شه محل نزول حقایق از قبل و بعد.

هم قبل و می‌خواند، هم ق-بعد رو می‌داند.

همه رو خدا بهش به نحو سعه قلبی که پیدا کرده بر اثر این طهارت نفس بهش می‌ده، می‌چشونه.

"لا یمسّه الاّ المتحدون".

امتحان کنیم.

زیاد هم نه.

من می‌گم همیشه به رفقا می‌گم زیاد هم نه.

یه arbaeen بگیر.

نمی‌خواد.

نمی‌خواد همه عمر.

به شما هم می‌گم به خودم.

نمی‌خواد همه عمر.

اصلاً کی گفته؟

نمی‌خواد.

یه arbaeen خلوص تمام.

بعد تموم می‌شه.

اصلاً دیگه همون یه arbaeen برکتش تا آخر عمرت می‌بره.

تو اون شرح رسائل عرفانی یا سیر و سلوک رساله سیر و سلوک سید بحر العلوم.

حالا اونایی که مباحث رو تو در کانال مرام گمنامی پیگیرن، اونجا گروه جمعه این بحث رو داشتیم.

رسیدیم به بحث عدد، برکت عدد چهل.

خیلی عجیبه.

بسم الله شروع کنیم یه چهل ببین چی می‌شه.

اصلاً غوغا از این زمین تا آسمون عوض می‌شی.

اراده کنی چهل روز خودتو-- اصلاً منافذ قلب باز می‌شه از قبل-- اصلاً همه آیات قرآنی که تا امروز می‌خوندی شاید درکت خیلی نبود.

دوباره شروع کن به خوندن.

چنان درک جدیدی داری، چنان...

حقایق می‌ریزه تو قلبت دیگه.

خلاصه اینطوری.

اگر قلب با زبان همراهی کرد در مسیر حق، این بهترین‌هاست.

اما اگر این دو از هم جدا شدن خطرناک‌ترین‌هاست.

حالا برای اینکه این رو رسمی‌ترش کنم به قول امروز یاد فرمایش لقمان حکیم افتادم و خیلی عظمت داشت که قرآن ازش یاد می‌کنه دیگه.

اینو بگم و دیگه بسه امروز.

که ایشون می‌دونین در زمان حضرت داوود سلام الله عليه بوده حضرت لقمان.

بعد غلام هم بود اون اوایل.

غما-غلام یکی از این مثلاً چیز بود، آدمایی که غلام زیاد داشتن.

همین یه دونه هم نداشت در زمان بنی اسرائیل.

بهش خب دیگه حرکات خیلی جالبی از لقمان می‌دید.

بهش گفت برو یه گوسفند ذبح کن بهترین اجزای گوسفندو وردار بیار.

لقمان رفت ذبح کرد دل و زبونشو برای قل-- مولای خودش برد.

برای مالک خودش برد.

فردا دوباره گفت یه گوسفند دیگه ذبح کن بدترین اجزاشو بیار.

دوباره اون لقمان همین قلب و زبان رو براش برد.

دوباره روز سوم گفت برو یه بار دیگه بر-- بهترینو وردار بیار ببینم.

موند چرا این، این کارو می‌کنه؟

نکنه مشاعرش عیب پیدا کرده.

دوباره این کارو بکن این دفعه بهترین‌ها رو دوباره بیار.

دوباره ذبح کرد.

دوباره قلب و زبان رو لقمان برد.

گفت چه می‌کنی تو؟

چی کار داری می‌کنی؟

گفت این، این سر رو فاش کرد و اونجا بود که مالکش و مولای لقمان، لقمان رو آزاد کرد.

اینجا بود.

این هوش و ذکاوتو ازش دید.

گفت به مولای خودش گفت اگر این دو با هم باشن بهترین چیزان.

اما اگر جداشون کنی بدترین چیزا.

ان شا الله که عاقبت ما ختم به خیر باشد.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

الله- [چند نفر با هم] اللهumma صل علی محمد و آل محمد