یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
آمادگی صفوف برای گفتن تکبیرةالاحرام
کسانی که در صفوف نماز جماعت میایستند، اگر ببینند کسانی که جلوی آناناند یا از کنار اتصال را برقرار کردهاند هنوز آمادهٔ نماز جماعت نیستند و اتصال از طریق همانهاست، نمیتوانند وارد نماز جماعت شوند در حالی که جلوییها آماده نیستند. مثلاً هنوز با تلفن سخن میگوید یا در آن مینگرد، با بغلدستی حرف میزند، یا لباس را میکشد و نشان میدهد که در هیئتِ شروع نماز نیست. فرمودهاند خیر؛ نمیتوان اینجا ورود کرد. وقتی کسی که اتصال با امام را برقرار کرده — یک نفر باشد یا دهها نفر — هنوز آماده نیست، نمیتوان تکبیرةالاحرام گفت؛ مگر آنکه آماده باشند.
یعنی اگر ایستاده و آمادهٔ شروع است اما هنوز تکبیرةالاحرام نگفته، اشکال ندارد که مأموم ورود کند. پس ملاک گفتن تکبیرةالاحرام آنان نیست؛ ولو تکبیر نگفته باشند. ملاک آمادگیشان برای ورود به نماز جماعت است. اگر میبینی آماده است، میتوانی تکبیرةالاحرام را حتی زودتر بگویی و وارد جماعت شوی.
قطع فیض با ذرهای هوای نفس
بحث قلبِ منزل به اینجا رسیده بود که هر آینه ذرهای هوای نفس و رها کردن اژدهای نفس فیض را قطع میکند. البته چون حرفشنو هستید، این را درست بشنوید: قطع فیض نه به این معناست که از ناحیهٔ حضرت حق قطع شود. فیض دائماً از طرف فیّاض علیالاطلاق در حال ریزش است. قطع شدن که میگوییم فیض قطع شد یعنی درِ قلب تو به روی فیض بسته شد؛ خودت را محروم کردهای. ازاینرو هر چه فریاد داری بر سر خودت بکش؛ هر چه کردهای خود کردهای.
حقیقت دعا و عرض امانت
اصلاً وقتی آیات قرآن را مینگریم، آن امانت الهی را که اختیار کردیم، مقصود تسبیح و قنوت و دعا به معنای زبانی نبود. درست است خدا فرمود بگو پروردگارم به شما عنایت نمیکرد اگر دعای شما نبود — لولا دعاؤکم؛ اما باید دید مقصود از دعا چیست. دعا نه لغلغهٔ زبان است و نه وردی که فقط از زبان جاری شود. دعا یعنی خواندن: همهٔ قوای وجودت زیر فرمان قلب خدا را بخواند. به این میگویند دعا. همهٔ قوای وجودیت خدا را بخواند. اگر کسی چنین نبود، ولو تسبیح در دست باشد و به قول علامه «بسبس» هم بکند، این دعا نیست؛ ذکر نیست؛ ورد هست ولی ذکر نیست.
آنجا که فرمود:
«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ» (احزاب/۷۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ما امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه کردیم؛ از برداشتن آن سر باز زدند و از آن ترسیدند؛ و انسان آن را برداشت.
اینها ابا کردند از پذیرفتن؛ آنقدر بار سنگین بود. آن ابای شیطان را با این قاطی نکنید که آنجا ابا و استکبر بود؛ ابای شیطان از سرِ استکبار بود. این ابایی که اینجا کردند — فأبین أن یحملنها و أشفقن منها — در «و أشفقن منها» معلوم است: ترسیدند؛ خوف داشتند از برداشتن این بار سنگین. کی؟ آسمانها و زمین و کوهها. فحملها الإنسان: این انسان این بار را برداشت.
اگر قرار بود این بار امانت همین تسبیح باشد، چرا قرآن میگوید إن من شیء إلا یسبّح بحمده — هیچچیز نیست مگر آنکه تسبیحگوی خداست؟ پس پیداست تسبیح نبوده. اگر دعا و قنوت و نماز ظاهری باشد، خود قرآن میگوید کلّ له قانتون؛ همه برای خدا در حالت قنوتاند. پس پیداست آن امانت این هم نبوده؛ چون همهٔ موجودات این را دارند. پس این امانت چیست؟ کارشناس دین که امام معصوم است پرده برداشته و فرموده آن امانت ولایت بوده است — ولایت مآل الله — که انسان آن را برداشت.
ولایت؛ تلبّس به اسماء
ولایت یعنی تحقق اسماء؛ تحقق اسماء یعنی تلبّس به اسماء؛ یعنی لباس اسماء خدا را به تن کنی. لباس اسم الرؤوف را به تن کنی تا تو هم مهربان باشی؛ لباس الرحیم و الرحمن؛ لباس المنتقم در برابر دشمن؛ و هر آنچه گفتنش آسان و عملش دشوار است. فهمش سخت نیست؛ تلقّی به اخلاق الهی — همان تلبّس به اسماء — فهمش به همین راحتی است؛ اما در عمل سخت است. اینکه هی تسبیح به دست بگیریم و هی بسبس کنیم، آن حقیقتی که میگوید قلب همراه باشد نیست. قلب وقتی همراه است که اتصالش از آن مبدأ فیض بهتمامه قطع نشود. بهتمامه که البته هیچگاه از جهت انعکاس فیض از مرتبهٔ احدیت — که مرتبهٔ روح است؛ روح صورت احدیت است — به قلب که صورت واحدیت است، و به ذیل قلب که مرتبهٔ کثرت است — قوهٔ وهم و خیال و عقل تا اعضا و جوارح — قطع نمیشود اگر قلب فیض را انتقال دهد. اما اگر نداد علتی در میان است.
نشتی قلب؛ هوای نفس
گاهی موتور ماشین تنظیم نیست و سر و صدا میدهد؛ سریع پیش متخصص میروی؛ میگوید مشکل دارد: روغن کم است، نشتی داشته، فلان. آن نشتی قلب هوای نفس است. قلب وقتی نشتی پیدا کرد، نفوذ شیاطین به قلب انسان رخ میدهد؛ هجوم میآورند و از طریق قلب حمله میکنند؛ قلب را غافل میکنند از حضور. اگر این اتفاق افتاد، دیگر نباید توقع داشت قلب محل نزول حقایق باشد؛ نباید توقع داشت در مجلس امام حسین یا حضرت زهرا سلاماللهعلیهما مثل همیشه تا نام خانم یا ارباب آمد دل بشکند. نه؛ نمیشود. دل تا در حضور قرار نگیرد نمیسوزد. پیشتر این بحث گذشته است. سوختن قلب نشانهٔ شدت حضور و حسّ حضور است؛ و با هوای نفس جور درنمیآید.
نفس اژدهاست؛ حکایت مارگیر
میگویند نفس اژدهاست یا اژدرهاست؛ کی او خفته است؟ از غم بیآلتی افسرده است. گمان مکن که چون تسبیح گرفته و زمانی نماز و هیئت داشته و لباس دین پوشیده، نفس را کشته است. به قول علامه به وقتش. صبر کن پشت میز بنشینی؛ حسبتی، هیئتی، مسئولیتی، آبرویی، عزتی بدهند؛ آن موقع معلوم میشود چند مردهحلاجی. و اینکه مطلقاً مدیران را میکوبند؛ خودت پشت میز بنشین و بنگر چه میکنی. خودت همهٔ مسئولیت آن آقایی که پنج نفر زیر دستش هستند را بگیر و ببین چگونه غلطکاری میکنی.
اتفاقاً نقل میکنند مارگیری بود — فالگیر و مارگیر قدیمها بسیار بودند — رفت در کوهستانهای بغداد. هوا بسیار سرد بود؛ مار بسیار بزرگی یافت برای معرکهگیری. پنداشت حس ندارد و خنثی است؛ ندانست هوا سرد بوده و مار از غم بیآلتی افسرده افتاده. در کیسه کرد و خوشحال به شهر آمد و مردم را جمع کرد. آفتاب بالا آمده بود و از کوه پایین آمده بود؛ هوا گرم شده بود و مار به خود آمد. گفت مردم جمع شوید بنگرید امروز چه آوردهام. تا درِ کیسه را باز کرد مار پرید و اول کسی که هلاکش کرد خودِ همان مارگیر بود؛ مردم نیز گریختند. نفس اژدرهاست یا اژدهاست؛ کی او خفته است؟ از غم بیآلتی افسرده است. وقتی در معرکه، در جمع، در خلوت — خلوت با نامحرم — بیفتی، آنجا نفس خود را نشان میدهد. چرا میگویند اگر دو نامحرم جایی خلوت کنند نفر سوم شیطان است؟ قطعاً شیطان است. اینجا آن نفس خود را نشان میدهد. حالا بیا هی بسبس کن؛ پیش میآید برای همه.
شیخ رجبعلی خیاط و کفّ نفس
علت آنکه شیخ رجبعلی خیاط میتوانست ما فیالضمیر بخواند، خودش میگوید در قایقی با زنی تنها شد و کفّ نفس اختیار کرد؛ خدا نیز نگهش داشت. خدا بر قلبش پیدرپی نازل کرد تا جایی که از قبل و بعد خبر میداد. کسی که با هوای نفس مخالفت کرد قلبش محل نزول حقایق از قبل و بعد میشود؛ هم قبل را میخواند هم بعد را میداند. همه را خدا به نحوِ سعهٔ قلبی که از طهارت نفس یافته به او میدهد و میچشاند. لا یمسّه إلا المطهّرون.
یک اربعین خلوص
امتحان کنیم؛ زیاد هم نه. همیشه به رفقا گفته میشود زیاد هم نه؛ یک اربعین بگیر. نمیخواهد همهٔ عمر؛ کی گفته؟ یک اربعین خلوص تمام؛ بعد تمام میشود. همان یک اربعین برکتش تا آخر عمر میبرد. در شرح رسائل عرفانی یا رسالهٔ سیر و سلوک سید بحرالعلوم — برای کسانی که مباحث را در کانال مرام گمنامی پی میگیرند؛ آنجا در گروه جمعه این بحث بود — رسیدیم به بحث عدد و برکت عدد چهل؛ بسیار عجیب است. بسمالله شروع کن؛ یک چهل ببین چه میشود. اصلاً غوغا؛ از این زمین تا آسمان عوض میشوی. اراده کنی چهل روز خود را نگاه داری؛ منافذ قلب باز میشود؛ همهٔ آیات قرآنی که تا امروز میخواندی و درکت کم بود، دوباره بخوان؛ چنان درک تازهای داری که حقایق در قلبت میریزد.
خلاصه اگر قلب با زبان در مسیر حق همراهی کرد بهترینهاست؛ اما اگر این دو از هم جدا شدند خطرناکترینهاست.
حکایت لقمان؛ دل و زبان
برای رسمیتر کردن این معنا، یاد فرمایش لقمان حکیم میافتد که قرآن از او یاد میکند و عظمت داشت. حضرت لقمان در زمان حضرت داوود سلاماللهعلیه بود؛ اوایل غلام بود نزد کسی از بنیاسرائیل که غلامان بسیار داشت. حرکات بسیار جالبی از لقمان میدید. گفت برو گوسفندی ذبح کن و بهترین اجزای گوسفند را بیاور. لقمان ذبح کرد و دل و زبان را برای مولای خود برد. فردا دوباره گفت گوسفندی دیگر ذبح کن و بدترین اجزا را بیاور؛ دوباره همین قلب و زبان را برد. روز سوم گفت دوباره بهترین را بردار بیاور ببینم. ماند که چرا این کار را میکند؛ نکند مشاعر عیب یافته. دوباره ذبح کرد و دوباره قلب و زبان برد. گفت چه میکنی؟ سر را فاش کرد و همانجا بود که مولا و مالکِ لقمان او را آزاد کرد؛ این هوش و ذکاوت را دید. به مولای خود گفت اگر این دو با هم باشند بهترین چیزهایند؛ اما اگر جداشان کنی بدترین چیزها. إنشاءالله عاقبت ما ختم به خیر باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.