ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 035

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

اتصال جماعت وقتی صف جلو قصر می‌خواند

معمولاً در جاهای زیارتی پیش می‌آید که در نماز جماعت ناگاه می‌بینی صف جلویی همه نمازشان شکسته است. اقتدا می‌کنی و می‌بینی کسانی که اتصالت را به امام برقرار می‌کنند نماز قصر دارند. تکلیف چیست؟ آیا نماز درست است یا باید بشکنند؟ رهبر معظم احتیاط کرده‌اند و فرموده‌اند نمازشان مورد اشکال است. کلمه را نگاه دارید: «مورد اشکال است» یا «احوط» یعنی احتیاط. چون فتوا نداده‌اند احتیاط واجب می‌شود؛ یا باید عمل کنی یا به مجتهدی که پس از مرجع تو أعلم است رجوع کنی. ادامهٔ همان جواب استفتاء: احوط آن است که از لحظه‌ای که می‌بینی اتصال قطع شده نیت فرادی کنی و نماز را ادامه دهی. این بار احتیاط واجب است.

محال بودن نزول بر قلبِ هوازده

اصلاً محال ممکن است کسی هوای نفس بر او غالب باشد و قلبش محل نزول حقایق شود؛ مطلقاً. برای آنکه بحث‌های حکمی و عرفانی قدری شیرین‌تر شود مطلبی بسیار عجیب از قول حاج ملاآقاجان زنجانی بزرگ می‌گویم. ایشان بالای منبر بود. وقتی ملاآقاجان منبر باشد و ارتباط با امام داشته باشد قطعاً بزرگان حاضرند. یکی از مراجع معاصر نیز آنجا بوده و خود قصه را نقل می‌کند — نام نمی‌برم — و می‌گوید شیخ رجبعلی خیاط هم در جمع نشسته بود. حاج ملاآقاجان سخن گفت و چون تمام شد به روضه رفت. شیخ رجبعلی عادتش بلند گریه کردن بود؛ چه عادت زیبایی. آنان که این‌گونه بلند برای اهل بیت می‌گریند — پدر و مادر خودت که نیست؛ مادر هستی را کشتند — تعجب آن است که چون شمع بگریند؛ اینجا شمع گریه کردن معنا ندارد، باید بلند گریست.

هوا آمد؛ فکر بد و تیرگی مجلس

بلند می‌گریست. آن مرجع معاصر — نام نمی‌برم — چون ملاآقاجان روضه آغاز کرد و فریاد گریهٔ رجبعلی بلند شد، در ذهنش آمد که حاجی آدم ریاکاری است؛ نمی‌خواستی آرام گریه کنی؟ حتماً باید فریاد بزنی؟ این چیزها گاه به ذهن ما می‌آید و راحت از کنارش می‌گذریم. بنگر چه تأثیری گوشهٔ ذهن یک مرجع و مجتهد بر مجلس می‌گذارد؛ عجب. دیگر در خودش که بماند. حاج ملاآقاجان از منبر گفت: هوا آمد، هوا آمد؛ نشست زمین. روضه را رها کرد و نشست. شیخ رجبعلی از گریه دست کشید و در گوش کسی که آن فکر را دربارهٔاش کرده بود گفت: فکر بدی دربارهٔ گریهٔ من کردی؛ توبه کن. مجلسی که منبری‌اش ملاآقاجان باشد گریه‌کننده‌اش نیز باید ناف ضمیر بخواند. آن مجتهد می‌گوید یکباره تعجب کردم اینان کی‌اند. او گفت هوا آمد و نشست؛ این گریه‌کننده در گوش من سخن می‌گوید. سر به زیر انداختم و گفتم استغفرالله و أسأله التوبة. حاج ملاآقاجان نشست بالای منبر و گفت: هوا رفت، هوا رفت؛ و روضه را ادامه داد. دوباره شیخ رجبعلی داد و فریاد. این نهی در قالب داستانی است که رخ داده؛ بسیار دوست ندارم صرفاً داستان بگویم اما چون به اصل موضوع — قلب منزل و محل نزول — کمک می‌کند آوردم.

منافذ قلب و آفات مجلس و مدیریت

اگر کوچک‌ترین هوا و هوس باشد — بدگمانی یا آنکه اجازه دهد نفس دربارهٔ کسی قضاوت غلط کند — تمام منافذ قلب را می‌بندد. این بسیار خطرناک است. مجلس دیروز اینجا برای حضرت زهرا چقدر زلال بود؛ هرچه روضه می‌خواندند جا داشت و کشش داشت. یک نیش زبان به مداح بسیار بد است. متأسفانه در قاعدهٔ مداحی کلاسی هست که مداح را خراب می‌کند: چگونه مداح قبلی را ضایع کنی و خود گل بیندازی. مسائل بسیار زشت و کریه؛ آدم حالش بد می‌شود. گفتن که فلان مداح بازار تو را کساد کرد حرف زشتی است و باعث می‌شود فیض قطع شود. شنیده‌ام و ترسیده‌ام. آنان که مدیریت می‌گیرند و پشت میز می‌نشینند و دستی به قلم دارند به راحتی دربارهٔ زیردست قضاوت می‌کنند، بالا و پایین می‌کنند، با یک نامهٔ اداری جایش را عوض می‌کنند و در رزقش دست می‌برند. رزق او را خدا از جای تو نداده؛ از جای دیگر می‌رساند اما تو را بدبخت می‌کند. این‌ها همه هوای نفس است.

تنزیل بر قلب؛ آیات شعراء

توجه به آیه‌ای برای خودم و شما: آیات صد و نود و دو تا صد و نود و چهار سورهٔ شعراء صراحتاً می‌گوید:

«وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ ۝ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ ۝ عَلَىٰ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ» (شعراء/۱۹۲–۱۹۴)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و همانا آن فروفرستادهٔ پروردگار جهانیان است؛ روح امین آن را بر قلب تو فرود آورد تا از بیم‌دهندگان باشی.

قطعاً نازل شده؛ رب العالمین نازل کرده؛ نزل به الروح الأمین — بحثش گذشته. بر چه نازل شده این همه حقایق که همهٔ علم و فیض و رزق است؟ علی قلبک؛ تا از منذرین باشی. نکته این است: همهٔ حقایق قرآن و نظام هستی که در قالب قرآن به نحو دفعی و انزالی آمده بر قلب نازل شده است. دو، کسی که آیهٔ سه و چهار نجم دربارهٔاش می‌گوید و ما ینطق عن الهوی إن هو إلا وحی یوحی: از روی هوا و هوس حرف نزدی؛ نطق تو هوا نیست؛ هرچه بر نطقت جاری می‌شود وحی است.

روایات پچ‌پچ و غدیر

در شأن نزول دو روایت از محمد بن عباس — نه ابن‌عباس معروف — به واسطه‌هایی از امام صادق آمده است. می‌گوید چون پیامبر در جمع خود را سید الناس معرفی کرد که یاسین یعنی ای سید بشر، و گفت علی سید المؤمنین است، چهره‌هایی برافروخت و پچ‌پچ کردند که هوای پسرعمویش را دارد و پارتی‌بازی می‌کند. آنگاه آیه نازل شد: ما ینطق عن الهوی؛ زد بر دهان آنان. روایت دیگر: پس از اعلام غدیر، امام صادق می‌فرماید منحرفان که اکثریت بودند سه دسته شدند: برخی گفتند پیامبر گمراه شده؛ برخی گفتند اغوا شده؛ برخی همان معنای پارتی‌بازی و هوای قوم و قبیله و اهل بیت و پسرعمو و داماد. صریحاً آیه نازل شد که از روی هوا نمی‌گویی. چرا خدا دهان آنان را بست؟ چون اگر سر سوزنی هوا و هوس در قلب پیامبر بود مطلقاً این قلب شایستگی اخذ قرآن — آن هم القرآن — به نحو جمعی نداشت؛ اصلاً نمی‌شود.

یک حرف قرآن و نقطه تحت الباء

وقت را نگیرم؛ در یک جمله همهٔ زور را بزنم. پنجاه سال خدا لطف کرده منبرگردی و هیئت‌گردی کرده‌ایم؛ عالم نشدیم اما عالم‌گردی نزد بزرگان و هیئت‌ها بسیار. می‌خواهم بگویم اگر هوای قلب — سر سوزن هوای نفس — در قلب ما باشد حتی شأنیت اخذ یک حرف از آیات قرآن را نداریم؛ یک حرف. چه رسد به بیشتر. نگو فلانی آن همه هوای نفس دارد و کل قرآن را حفظ است؛ آن ظاهر است؛ رهایش کن. اخذ حقیقت چیز دیگر است. هر حرف — بحثش گذشته — هفتاد هزار معنا دارد. الله اکبر که امیرالمؤمنین فرمود اگر فقط باء بسم‌الله را — و برخی گفته‌اند نقطهٔ تحت باء را — برای شما باز کنم، کاروان شتر هشتادتایی یا هفتادتایی — اختلاف روایات — چنان سنگین می‌شود که کمر شتران خم می‌شود و در آذانهم وقر؛ گوش‌ها سنگین. از من و شما بپرسند این نقطه زیر باء چیست؛ اصلاً نمی‌دانیم و نمی‌توانیم سخن بگوییم. یک حرف قرآن و یک باء و نقطه‌اش. فرموده‌اند العلم نقطة کثرها الجاهلون؛ علم یک نقطه است و جهال کثرتش داده‌اند. و چه شیرین که فرمود انا نقطة تحت الباء؛ آن نقطه زیر باء خود منم؛ کتاب وجودی خود را ورق می‌زنم و گنجایش عقل دانشمندان شما از اول تا آخر شاید همان هشتاد شتر باشد نه آنکه توان من تمام شده باشد. این را بسیار باید نگاه داشت. نقطه تحت الباء گنجایش کاروان شتر است و ما از ظاهر حفظ قرآن به اخذ حقیقت نمی‌رسیم مگر قلب از هوا تهی شود.

نهیب فاطمی؛ جود فاعل و کدور قابلیت

به عنوان نهیب برای خود حدیث نفس کردم و ترسیدم. بعد از جلسات فاطمی یکباره دوباره غیبت و تهمت و زیرآب‌زنی و تخریب پیش نیاید. این چیست؟ حیف نیست حضرت زهرا به تو محل گذاشته و صدیقهٔ طاهره به من محل گذاشته بعد چون گاو نه‌شیر دهیم؟ بسیار حیف است. غصه خوردم و منبر امروز را برای خود و شما قرار دادم. چون بعد از جلسه بوی غیبت و تهمت و تخریب مطلقاً نباید بیاید؛ فیض می‌ریزد. اینجا فرود می‌آیم. بارها گفته‌ایم از ناحیهٔ فاعلیت نظام هستی مطلقاً بخل نیست؛ او جود محض است. وجود از صمد است؛ واو را برداری جود می‌ماند؛ وجود عین جود است و دائماً در حال فیض و فیضان و ریزش رزق و وجود است. نیاز تو چیست؟ همواره می‌ریزد. اما آنچه اشکال دارد در قابلیت‌هاست. این قلب‌ها کدر و محجوب و بسته و گرفتار شده و محل نزول دیگر نیست.

قدرت زهرا و قطع نشدن فیض

یکباره پای حضرت زهرا در میان است؛ شوخی نیست. قابض الارواح را سه بار در خانهٔ حضرت زهرا رد کرده است. خدا رحمت کند آقای مرتضی تهرانی را که مدتی می‌رفتیم استفاده می‌کردیم؛ می‌گفت این قدرت زهرا را می‌رساند. گمان مکن حضرت نمی‌شناخته؛ اگر بگویی نمی‌شناخته جسارت کرده‌ای. می‌دانست قابض الارواح است و گفت برو. قدرت دارد. آنان که فکر می‌کنند آخر عمرشان است حواسشان باشد دامن حضرت زهرا را بگیرند. چنین شخصی قابض الارواح را رد کرده؛ اگر رخ بنماید معلوم است. دیروز در اوج گریه‌ها گفتم وقتی دل سنگی چون من می‌جوشد عنایت شده. در این فسق و فجور عجیب امروز گریه برای حضرت زهرا هنر است؛ و هنر از آنجاست نه از من و شما. آنی است. به آن مدّاح که دیروز بسیار نیکو خواند گفتم: آنی فکر کنیم این فیض از ماست؛ تمام می‌شود؛ فیض قطع می‌گردد. بسیار باید نگاه داشت که این نزول که می‌ریزد حفظ شود و قلب آن را بگیرد و نگاه دارد. ببخشید؛ در حد من این حرف‌ها نیست. خود گرفتارم؛ خدا می‌داند گرفتارم. چه کنم دلم می‌سوزد؛ فقط دلم می‌سوزد نسبت به امام عصر عزیزمان و مادرش حضرت زهرا. صلوات.

جمع سخن دربارهٔ هوا و نزول

پس از احتیاط فقهیِ فرادی شدن هنگام قطع اتصال، اصل عرفانی جلسه روشن است: قلب منزل فقط وقتی محل نزول است که هوا نباشد. فکر ریای گریه، نیش به مداح، دست در رزق زیردست، و غیبت پس از روضهٔ فاطمی همه همان هوایی‌اند که ملاآقاجان مجلس را برایش نشاند. قرآن بر قلب بی‌هوا نازل شد و نطق پیامبر وحی است نه هوس. سر سوزن هوا یک حرف حقیقت را نمی‌گیرد؛ قابلیت باید باز بماند چون از ناحیهٔ جود حق بخل نیست و ریزش فیض پیوسته است.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.