د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۳۱
دارای متن همگام
مزاج؛ اثر کذب و نیت خلاف
قلب منزل31_ج403
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۴:۵۶
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۵ سرفصل
## مزاج؛ اثر کذب و نیت خلاف
۰:۱۱
## فکر گناه نکنید؛ تمثیل آتش در اتاق سفید
۱:۴۹
## فارابی؛ مزاج اعدل و چشمهٔ تسنیم
۳:۳۴
یکی تا میتوانیم تا آنجا که ظرفیت داریم:
۱۳:۱۹
## حیات ذاتی بدون حیات مزاجی کافی نیست
۱۴:۱۱
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين.
السلام عليك يا داعي الله و رباني آيات.
السلام عليكم و رحمة الله.
بحث مزاج رو به فضل الهی
در این حرم با صفا
و بی نظیر در این فضای ملکوتی
ادامه بدهیم. رسیدیم به اونجایی که
عرض کردیم که به شدت
برای اینکه نفس و خیال و فکر بر اثر نیت خلاف و قول کذب کج و معوج می شوند.
لذا روایات زیادی داریم که نهی کرده از
اینکه انسان حتی به هزل و مطایبه
دروغ بگوید که به چه جهت؟
از این جهت که کذب و
حتی نیت خلاف و اینها
به یک معنا معاصی خصوصاً کذب و نیت خلاف اینها
چی میکنند؟ مزاج رو تخریب میکنند.
مزاج رو به هم میزنند. وقتی مزاج به هم ریخت،
مزاج از سلامت خارج شد.
انسان مستعد معصیت های دیگر میشود و قول حق رو نمیپذیرد
و مشکلات انچنینی براش
پدید میاد و خودش هم نمیدونه از کجا داره میخوره.
نگو که از خودش داره میخوره از اندیشههای باطلی که داشته، از اندیشه
کج و فکر گناهی که داشته که نفس و
جان و روحش رو آلوده کرده
و مزاج خراب شده از اعتدال خارج شده.
کارهایی میکنه ناشایست.
و خودش هم در کارهای خودش حتی شاید بمونه.
لذا از امام صادق صلوات الله علیه حدیث داریم که
حتی فرمودند که من نمیگم گناه نکنید
که هیچ، نباید گناه کرد.
بلکه میگویم فکر گناه هم نکنید.
این فکر گناه، فکر گناه هم
که همین فکر رفته رفته نیت رو تشکیل میده.
فکر زیاد به گناه مخصوصا
تشکیل نیت میده و قصد میکنه انسان
مثل یک اتاقی است که
حالا مثالی که عرفا زدن
همچون اتاقی که دور تا دور این اتاق و سقف و
دیوارها اون همه رو رنگ تمیز و سفیدی زده باشن.
بعد وسط این اتاق یه آتشی روشن کنن.
این آتش ولو اینکه اون آتش خونه رو نمیسوزونه اما دیوارهای سفید و براق خونه رو کدر و
سیاه و دودی میکنه. همچنین رفته رفته
وجود انسان تاریک میشه، مزاج به هم میریزه
و دیده میشه که در پس همین
تدریج در آلودگی
ضمنی و عارضی
بعد به گونهای میشه که انسان
بر اثر تصفیف هی صوفه صوفه کردن و فردا فردا کردن
در تطهیر وجود خودش و قوای وجودیش، اون آلودگیها بر پس آلودگیها رفته رفته به جایی میرسه که دیگه خود
طرف از خودش شرمنده میشه
و دیگه خودش رو رها میکنه.
میگه دیگه کار از کار گذشت.
نمیدونم آب از سر گذشت.
چک وجب چه ده وجب.
و اینها دیگه به اینجا میرسه که خیلی انسان باید مراقب باشد که حالا
بحثش انشاالله خواهد آمد.
اجازه بفرمایید که نقل کنم از
عیون مسائل فارابی که حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه نیز
اشاره به این جمله
حضرت فارابی دارند.
در خصوص همین بحث مزاج که ایشان میفرمایند.
و من تلك العيون التي مزاجها من تسنيم
عينا يشرب بها المقربون ان المزاج
کلما کان اعدل کان مزاجها افضل و اکمل و اشرف.
همون بحث مزاج افضَل و
اکمل و اشرف و اتم و اینهاست
که اینها همین
مزاج شریفتر
به جایی میرسونه که آیه قرآن دربارهش میفرماید که يشرب بها المقربون.
از اون تسنیم، از اون چشمه تسنیم
که شاید به همین رزان، به همین
در حقیقت رایحه خوش است به همین
دلیل است که حضرت علامه
جوادی آملی اسم
تفسیر قرآنشون رو تسنیم گذاشتند که ان المزاج کلما کان اعدل.
وقتی که این معتدلترین حالت رو مزاج پیدا کرد،
دیگه این مقام مقربون است که از اون چشمه جوشان الهی مینوشند.
باز یعنی داره میزنه به مزاج.
یعنی مزاج وقتی اعدل شد
اجازه چشیدن از آن چشمه الهی که قطعاً اون معارف حق است رو دارد.
که حالا خلاصهش اینه که بهترین و عالیترین و معتدلترین مزاج، مزاج انسانی میشه که برای
همین قابلیت پذیرش نفس ناطقه رو
پیدا میکنه. به قبول نفس ناطقه.
از چه جهت؟ از جهت اینکه و جعل نوع الاغرب من الاعتدال من
الاعتدال مزاج البشر
مزاج البشر حتی يصلح لقبول النفس الناطقه.
خب این هم دلیل اینکه
چرا انسان در میان همه موجودات و کلمات وجودی نظام هستی قابلیت این رو پیدا کرده که نفس ناطقه رو
بپذیره و پذیرا باشه.
یا به عبارتی همون میشود گفت امانت الهی رو
که همه ازش سرباز زدند.
ان عرضنا الامانة على السماوات والارض فابین ان يحملنها
اشفق منها. اونجا "فحمله الإنسان".
اینجا انسان این بار رو برداشت، بار امانت رو.
این بار امانت نفس ناطقه به یک معنا همون
میشود گفت بار ولایت است.
بار ولایت برداشته. نفس ناطقه انسانی
این ظرفیت رو و سعه وجودی رو دارد که بتواند به ولایت دسترسی پیدا کند.
اما مطلب دیگر اینکه در
صفحه دویست و نود کتاب
شریف عوین مسائل نفس از علامه حسن زاده علیه الرحمه،
اونجا وقتی میفرمایند که "إذا کان المزاج أعدل" وقتی مزاج به نحو عدل شد و عادل-- عدالت
و معتدلترین حالت را پیدا کرد، "کانت النفس الفائدة عليه أفضل
و كانت الحقائق الفائدة على النفس عيبا
على مراتبها في الفضل".
البته متفاوتة فضلا و درجه.
بعد اشاره میکنه به "والذین أوتوا العلم درجات"
که اینها، اینهایی که به علم دسترسی پیدا میکنند درجات دارند.
این درجات، تفاوت
درجات و فضل اینها علما به جهت
تفاوت در اون فیضی است که دریافت میکنند و تفاوت فیض به جهت تفاوت
مزاج است که وقتی مزاج عدل شد
دیگه همه فیض رو میگیره.
خلاصه اینه که حالا بعد اشا-ایشون ادامه پیدا
میکنه مطلبشون که تا اونجا که میفرماید
خب چطور هستش که بعضیا
به وحی دسترسی پیدا میکنند، بعضیا به الهام و بعضیا به تعلیم.
ایشون میفرمایند همش بر میگرده به مزاج.
در همون کتاب شریف عوین مسائل نفسشون
فرمود همش به مزاج. لذا اولیاء الهی، انبیا مثلاً انبیا به وحی دسترسی پیدا میکنند، اولیاء الهی
به عرض شود
الهام و علما به تعلیم.
این هم یک نکته که باز میبینید به هر طرف ما میریم برگشت میکنه به چی عزیزان؟
به مزاج و نوع مزاج.
نکته دیگری که عرض کنیم اینجا
که خیلی جای بحث دارد و ما فقط عرض میکنیم اجمالا که شما تشنه بشید و رد میشیم ازش.
اونم اینکه اخلاق فرمودن تابع-- اخلاق هم حتی تابع مزاجه، اخلاق.
اخلاق هم تابع مزاجه.
مثلاً کسی که بلغم بروش
مستولی است میگن که دارای وقاره، دارای سکینهست،
یک آرامش خاطری دارد.
کسی که بلغم برش استیلا دارد.
یا مثلاً کسی که صفراویه، صفرا برش مستولیه
که این کسی غضب زیاد میکنه،
زیاد عصبی میشه، پرخاشگر میشه اینها.
یا کسی که مثلاً سوداش زیاده
و بعد اینها موجب چی میشه؟
سوء خلق و
اخلاقش خیلی بد میشه. کسی که سوداش زیاده.
بعد خیلیها تو مسیر سیر و سلوک و تهذیب و اینها که حرکت میکنند
بسیار شده که میان میگن آقا ما خیلی مراقبیم، خیلی مراقب هستیم اما اصلاً نمیتونیم
جلوی خودمون رو بگیریم. بعضا یه دفعه به شدت عصبی میشیم،
خیلی زود عصبانی میشیم یا بد خلق میشیم.
چرا؟ آخه چرا؟ این چرا هم بر میگرده به مزاج.
ببینید چقدر مهمه. همونطور که البته مزاجها مختلفه، خب اخلاق هم متفاوته.
حالا نکته دیگه اینکه، اصلا اینو برای این گفتم
که حالا همونطور که مزاجها رو گفتیم قابل تغییرند، پس اخلاق هم
قابل تغییره و اینجا اینها تأثیرشون در هم توأمانه.
این نکته قابل تأمله که یعنی همونطور که مزاجها قابل تغییرند، پس اخلاقها هم قابل تغییرند.
باز همونطوری که اخلاق رو میشه تغییر داد، مزاجهام
قابل تغییرند. حتی مزاج قابل تبديله حتی.
کسی که دارای اعتدال مزاجه به راحتی میتونه تغییر اخلاق بده.
یعنی کسی که، اینو دقت کنید، کسی که
مزاجش به سمت اعتداله، هر مقدار که به اعتدال نزدیکتره، راحتتر میتونه اخلاقش رو تغییر بده
و برای همین برای تهذیب اخلاق و اینها اعتدال فرمودن
اعتدال مزاج بسیار موثره
و اون کسی که اعتدال مزاج نداره، قابلیتش برای تهذیب خیلی کمه، خیلی زجر میکشه، خیلی اذیت میشه
تا بتونه خودکنترلی پیدا کنه.
در حالی که کسی که اعتدال مزاج داره،
قابلیت و شعنیت بیشتری برای تهذیب پیدا میکنه.
خلاصه اینکه هرچی مزاج معتدلتر، پذیرش
ملکات فاضله نفسانی،
حتی ملکات علمی و حتی ملکات عملی
مستعدتره اینها استعدادش در وجود انسان بیشتره.
پس نتیجه، یه نتیجه جانانه برای امروز به فضل الهی در این حرم
بسیار باصفا و مقدس بگیریم.
اینکه یکی از زمینههای تحصیل فضائل و کمالات
میشه همون وجود مزاج عدل در انسان.
که هرچی معتدلتر،
زمینهی تحصیل فضائل و کلا-کمالات بیشتر.
خب همهی شما و همهی اونایی که این صدا رو میشنوند در حالا کانالهایی که بچهها میذارن اینها،
خب همه، همه پذیرای
فضائل و کمالاتاند. همه به سمتش در حرکتاند
و همه براشون این سؤاله که گاهی اوقات چرا توقف میکنند یا پسرفت دارند، چرا زوری میزنند به نتیجه نمیرسند.
خب اینها جواب داره داده میشه.
خب به جهت همون گونه که
همونطور که عرض کردیم ظاهرها متفاوته
در باطن هم متفاوتاند.
چرا؟ چون مزاجشون متفاوته
و لذا اخلاقشون هم متفاوته.
نکتهی جدی که در این انتهای بحث در این جلسه
عرض میکنیم اون نکته بسیار مهمی
است که باید عزیزان توجه داشته باشند اینکه این دو در هم توأمان تاثیرگذارند که عرض کردیم.
یعنی همه حکما و رفا که قائل به حیات مزاجیاند
من جمله حضرت استاد فرمودند که
همونطور که اعتدال مزاج
سبب اطاعت از شریعت
به وجه بهتری میشود،
اطاعت از شریعت هم اعتدال مزاج میآورد.
یعنی هرچه انسان اطاعتش از خداوند بیشتر بشه مزاجش معتدلتر میشه و هرچه مزاج معتدل بشه
در پذیرش حقایق و معارف و صور غیبی موفقتره.
این دو در هم توأمان تاثیرگذارند.
حالا پس ما باید دو تا کار کنیم.
یک تا میتونیم تا اونجا که ظرفیت داریم "واعبد ربک حتی یأتیک الیقین"
که این مزاج ما رو به یقین برسونه.
اینقدر عبادت بکنیم تا مزاج معتدل بشود به حقیقت یقین که اسم اعظم حضرت حق است دسترسی پیدا کنیم.
دو، بتوانیم مزاجمون رو با توجه به این علم مزاج شناسی و شناخت مزاج خود
به گونهای به سمت اعتدال بکشونیم که کار ما در تهذیب
و در تحصیل هر دو
آسونتر بشه. عرض شد دیگه کسی که
مزاجش معتدلتره بهتر یاد میگیره و دیرتر هم از ذهنش میره.
اینهایی که بعضیا میبینید زود یادشون میره.
اصلا یکی از دلایل
خودفراموشی یا زود فراموشی یا
حتی آلزایمر. اینا همه
خروج از نحو اعتدال مزاج است که سبب میشه که انسان خیلی چیزا رو فراموش کنه.
ببینید چقدر اینها به هم مرتبطاند.
پس کسانی که صرفا به حیات ذاتی توجه میکنند و حیات مزاجی رو رها کردن قطعاً تو مسیر
سیر و سلوکشون به مشکلات جدی برمیخورند.
و اینا نباید منتظر این باشند که به حضور یک عارف کامل واسلی برسند، ذکری بگیرند،
خطوماتی بگیرند، یه نفسی بهشون بخوره که مثلاً بخوان یه دفعه رها بشن.
این چنین نیست. باید تلاش کرد و "أليس للإنسان إلا ما سعى" آیا چیزی جز
سعی کردن برای انسان هست از اون تلاشش
چیزی جز تلاشش براش هست؟
انشاالله که این امام مهربان هممون رو کمک کنه.
والحمد لله رب العالمين.
عاقبتمون انشاالله به ختم به خیر شود.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
جلسه قبل
جلسه بعد