ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 029

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

فاصلهٔ مأمومان در نمازِ جماعت

حداکثرِ فاصله‌ای که مأمومان در نمازِ جماعت می‌توانند از یکدیگر داشته باشند، در فقهِ قدیم به اندازهٔ گوسفندِ لمیده گفته می‌شد؛ فعلاً حداکثر حدودِ یک متر است. به‌ویژه در دورانِ رعایتِ فاصله‌هایِ بهداشتی نباید از یک متر بیشتر شود؛ وگرنه اتصالِ جماعت برقرار نیست و دیگر نمازِ جماعتِ متصل شمرده نمی‌شود.

قلبِ منزل؛ وظایفِ ناشناخته و فرصت‌سوزی

در بحثِ قلبِ منزل باید دانست چقدر دربارهٔ قلب وظایف هست که از آن‌ها بی‌خبریم. چقدر اوقاتِ عمر سوخته و فرصت‌سوزی شده و به‌جایِ پرداختن به مهماتِ زندگی، وقت صرفِ دیدنِ تلویزیون و فیلم و سریال‌هایی شده که جز آشفتگیِ ذهن و افزودنِ متخیلاتِ فاسد در قوهٔ خیال عایدی نداشته است. امید آن که خدایِ منّان به فریاد رسد و آن لحظه که دست دراز می‌شود تا حجتِ خدا دست گیرد، بتواند بگیرد؛ و این جز با طهارت نمی‌شود.

دربارهٔ اهل‌بیت آمده است:

«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» (احزاب/۳۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا فقط می‌خواهد پلیدی را از شما اهلِ بیت بزداید و پاکتان کند پاک‌کردنی.

و دربارهٔ مسِّ کتاب: «لا یمسه إلا المطهرون». اگر دست طهارتِ لازم نداشته باشد، چگونه آنان دست گیرند؟ باید آماده شد. قرآن ابتدا تزکیه را می‌آورد — «ویزکیهم» — سپس تعلیمِ کتاب و حکمت را. تذکره مقدم است و آن‌گاه علم.

حدیثِ نفس برای خود: مبادا آن روز پیش آید که اباعبدالله با همهٔ رأفت و مهربانی در راهی می‌رفتند و دوستی شرفیاب شد و دست دراز کرد؛ در روایت هست که امام دست کنار کشیدند و فرمودند تو امروز با دستت گناه کردی و توبه نکردی. مبادا به آن حال گرفتار شویم.

حیاتِ مزاجی؛ رابطه با شهود

بحثِ حیاتِ مزاجی بسیاری را منقلب و مضطرب و نگران و به فکر فروبرده است. نتوان گفت و نگفت؛ گفتن وظیفه است، هرچند بازخوردها گوناگون باشد و فرصتِ دیدار اندک. خدایِ منّان به اوقات برکت دهد.

هرچه مزاجِ انسان سالم‌تر و به اعتدال نزدیک‌تر، شهودِ حقایق و مشاهدات شفاف‌تر و زلال‌تر. میانِ میزانِ اعتدالِ مزاج و شفافیت و زلالیِ شهود رابطهٔ مستقیم برقرار است. از این جهت اصلِ پانزدهمِ کتابِ شریفِ انسان در عرفِ عرفانِ علامه محلِ خواندن است.

اصلِ پانزدهم؛ جدولِ وجودی و اختلافِ امزجه

در اصلِ پانزدهم استاد می‌فرمایند: اصلِ دیگر آنکه واردات از قبیلِ تمثلات و مکاشفات و دیگر القائاتِ صبحی که در حالِ مراقبت و توجه پیش می‌آید، بدان معنی نیست که برای هر سالک یکسان روی آورد؛ زیرا هر شخص جدولی خاص از بحرِ بیکرانِ هستی است و نصیبِ او از این جدولِ وجودیِ خاص به اقتضایِ مناسبت میانِ او و واقع عاید می‌شود. خلاصه آنکه آنچه در خواب و بیداری نصیبِ هر کس می‌شود میوه‌هایی است که از کمونِ شجرهٔ وجودِ او بروز می‌کند؛ و اختلافِ امزجه را دخلی تمام در واردات و القائات و منامات است.

علامه واردات و القائات و منامات را یکسره تحتِ تأثیرِ اختلافِ امزجه می‌دانند؛ و این اصل هم در خواب پا برجاست هم در بیداری. بسیار باید مراقبت کرد که مزاج به هم نخورد و تخریب نشود، بلکه به سویِ اعتدال کشیده شود.

بحثِ اصلی قلب در قرآن است و به بیست‌ویکمین نوع — قلبِ منزل — رسیده‌ایم. چون القائاتِ حضرتِ حق و تنزلات و فیضی که از ناحیهٔ حق بر قلب نازل می‌شود کاملاً با امزجه و نوعِ مزاج مرتبط است، ناچار اندکی پیرامونِ مزاج و حیاتِ مزاجی سخن گفته شد؛ وگرنه دامنهٔ سخن و نیاز به شناختِ مزاج و راه اعتدال بسیار بیش از این است. اگر توفیق باشد به وقتش بیشتر گفته خواهد شد؛ تشنگان می‌توانند به رسائل و اربابِ این علم رجوع کنند.

حیاتِ ذاتی در کنارِ حیاتِ مزاجی

بر اساسِ همین اصل، حتی نوعِ مکاشفات و القائات و تمثلات — در بیداری و خواب — به جدولِ وجودی نیز مرتبط دانسته شده است؛ نه صرفاً به حیاتِ مزاجی، بلکه به حیاتِ ذاتی. برخی اشکال کرده بودند چرا حیاتِ ذاتی نیز اینجا مطرح شده و گمان برده بودند اختلاف فقط در مزاج است. حال آنکه علامه صریح فرموده‌اند هر شخص جدولِ خاص از بحرِ بیکران است و نصیب از جدولِ وجودیِ خاص به اقتضایِ مناسبت با واقع می‌آید. پس جدولِ وجودی سهمِ به‌سزا دارد. هرچه مزاج به اعتدال و سلامت نزدیک‌تر، انسان در تمثلات و مکاشفات و القائات موفق‌تر است.

پاسخ به اختلافِ سرعتِ جرقه و مکاشفه

این تقریباً پاسخِ کسانی است که از مدیرانِ کانال‌ها یا حضوری می‌پرسند: چرا هرچه زحمت می‌کشیم برکت در کار نیست، یا دیر جرقه می‌خوریم و دیر وجود روشن می‌شود؛ برخی زودتر، برخی دیرتر؛ و حتی برخی از سرعتِ جرقه و مکاشفه و خواب‌هایِ آنچنانی و طی‌الارض به ترس و رعب از خود افتاده‌اند. همه به همان بحثِ مزاج و جدولِ وجودی وابسته است؛ بحثی بسیار دقیق و ظریف. آنکه بتواند اعتدالِ مزاج را حفظ کند یا بدان سو حرکت کند، زودتر به نتیجه می‌رسد. راه‌ها به اقتضایِ وقت و سیرِ بحث به مرور گفته خواهد شد.

قطب‌الدین شیرازی؛ امتزاجِ عناصر و کیفیتِ متوسط

به همین مناسبت چند جمله از مرحوم قطب‌الدین شیرازی: چون عناصرِ اربعه — آتش و آب و خاک و هوا — بعضی با بعضی مجتمع و مختلط و ممتزج شوند، به واسطهٔ کیفیاتِ متضاده تا حدی که از ایشان کیفیتی متشابه در همهٔ اجزایِ آن اجتماع حاصل آید، آن کیفیتِ متوسط را مزاج گویند. هر یک از عناصر کیفیاتی داشتند: برودت و حرارت و رطوبت و یبوست. از امتزاجشان هر کدام کیفیتِ خاصی می‌یابند و از مجموع مزاج پدید می‌آید. متوسط همان حالتِ اعتدالی است که از امتزاج حاصل می‌شود.

ایشان می‌فرمایند فساد با مزاج فرق دارد. بسیاری اینجا متوجه نیستند و فساد را با مزاج یکی می‌گیرند؛ حال آنکه فساد تبدّلِ بساط است — یعنی انقلابِ عنصری به عنصرِ دیگر رخ می‌دهد — و در مزاج چنین نیست. در مزاج حدِّ متوسطِ تجمعات است و ربطی به تبدلِ عنصری ندارد.

شیخ‌الرئیس؛ مزاج کیفیتِ تفاعل است

مرحوم شیخ‌الرئیس در جلدِ یکمِ شفا، صفحهٔ چهارصد و بیست و سه، می‌فرماید چون اختلاطِ عناصر موجبِ پیدایشِ کیفیتِ مخصوصه است، مزاج کیفیتی است که از تفاعلِ کیفیاتِ متضادهٔ موجود در عناصرِ اربعه حاصل می‌شود. برودت متضادِ حرارت است و رطوبت متضادِ یبوست.

به روایتِ بزرگانِ اهلِ معرفت، اهمیتِ این موضوع حتی در ساختنِ ابدیت مؤثر است؛ نه فقط این دو روزِ دنیا. از علامه طباطبایی تا استادِ کل علامه حسن‌زاده تأکید کرده‌اند ابد در پیش است و در ساختنِ ابدِ خود نیازِ مبرم به شناختِ این کیفیاتِ حاصله هست — چه از حیثِ حیاتِ ذاتی چه از حیثِ حیاتِ مزاجی. در جلساتِ بعد از آنکه مزاجِ اتم چیست، مزاجِ اشرف چیست، مزاجِ خارج چگونه است و ربطِ آنها، بیشتر سخن خواهد رفت.

پیوندِ فیض با مزاج؛ ضرورتِ توقفِ کوتاه

القائات و تنزلات و فیضی که از ناحیهٔ حضرتِ حق بر قلب می‌نشیند، به مزاج گره خورده است؛ از همین‌رو ناچار اندکی از حیاتِ مزاجی گفته شد، هرچند موضوعِ اصلی بیست‌ویکمین قلب — قلبِ منزل — است. سخن به مراتب بیش از این است و نیاز به شناختِ مزاج و راه رسیدن به اعتدال بسیار. اگر توفیق باشد بعدها به وقتش گفته خواهد شد؛ آنان که تشنه‌اند به رسائل و اربابِ این علم رجوع کنند.

نباید گمان کرد که صرفِ زیاد کارکردن بدونِ اعتدالِ مزاج و تناسب با جدولِ وجودی، جرقه و مکاشفه می‌آورد. گاه کسی زود روشن می‌شود و گاه دیر؛ گاه کسی از سرعتِ واردات به رعب می‌افتد. این همه در همان دو محور — مزاج و جدولِ وجودی — تفسیر می‌شود. حفظِ اعتدال یا حرکت به سویِ آن، راه نزدیک‌تر شدن به نتیجه است؛ جزئیاتِ عملی به اقتضایِ سیرِ بحث خواهد آمد.

عناصرِ اربعه در سیرِ پیشین

در سیرِ پیشین از چهار عنصر — آتش و آب و خاک و هوا — و کیفیاتِ برودت و حرارت و رطوبت و یبوست سخن رفته بود. قطب‌الدین می‌گوید اجتماع و اختلاط و امتزاجِ این‌ها، با میانجیِ کیفیاتِ متضاده، تا آنجا پیش می‌رود که کیفیتی متشابه در همهٔ اجزا پدید آید؛ آن کیفیتِ متوسط مزاج نام دارد. متوسط یعنی همان حالتِ اعتدالی که از امتزاج برمی‌خیزد. فساد را نباید با مزاج یکی گرفت: فساد تبدلِ بساط و انقلابِ عنصر به عنصرِ دیگر است؛ مزاج حدِّ متوسطِ تجمع است بی‌تبدلِ عنصری.

شیخ‌الرئیس نیز در شفا مزاج را کیفیتِ برآمده از تفاعلِ کیفیاتِ متضاده می‌داند. بزرگانِ معرفت — از علامه طباطبایی تا علامه حسن‌زاده — ابد را پیشِ رو می‌بینند؛ ساختنِ ابد بدونِ شناختِ کیفیاتِ حیاتِ ذاتی و مزاجی ممکن نیست. مزاجِ اتم و اشرف و خارج و نسبتِ آنها موضوعِ جلساتِ آینده است.

عاقبت به خیر باد، به برکتِ صلوات بر محمد و آلِ محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.