ددرس‌گفتارها

می‌خواستیم بگیم آیا می‌شود به کسی که به دیگری اقتدا کرده اقتدا کرد؟

یعنی مثلاً شما وارد شدی در نمازخونه دیدی دو تا، سه تا، چهار تا آدم رفیقا اینا با هم دارن نماز جماعت می‌خونن.

شما امام رو قبول نداشتی مثلاً.

اون رفیقت که اقتدا کرده به امام اونو قبول داری.

می‌تونی اقتدا کنی به اون مأمومی که اقتدا کرده به یکی دیگه؟

نه.

همه مراجع گفتن اجازه‌اش نیست.

نمی‌شه به مأمومی که در حال اقتداس اقتدا کنی.

حالا اگر این سهوا پیش اومد چه؟

اینجا رهبر عزیزمون فرمودن که خب از اون لحظه که متوجه می‌شی نیت فرادا می‌کنی و اگر به ر-رکن نمازت، ارکان نمازت سهوا یا عمداً چیزی کم و زیاد نشده، نمازت تا اونجا درسته ادامه میدی ولی به نیت فرادا دیگه اقتدات رو برمی‌داری.

[پچ‌پچ] بوده باشه.

خب خیلی بحث مهمی رو ورود می‌کنیم به فضل الهی که خیلی همه این، همه بحثی که الان به فضل الهی امروز ورود می‌کنیم خودش ده‌ها جلسه منبر استخون‌دار سی چهل دقیقه‌ای وقت می‌خواد.

حالا ما می‌خوایم تو ده دقیقه جمعش کنیم، تو چند جلسه خدا لطف کنه.

اون هم بحث که بعضیا برا بعضیا هم سؤال شده بود، ربط حیات مزاجی با حیات ذاتی.

این چه فر-- اینا چه ربطی، با چه فرقی با هم دارن، چه ربطی به هم دارن و اصلاً این چیه که الان تو خیلی هم توی رسانه معروف شده، مشهور شده مزاج‌شناسی، مزاج‌شناسی.

اصلاً این چیه؟

این قصه‌ش چیه؟

جریانش کجاست؟

آیا ریشه مثلاً روایی داره تو آیات اینا بحث کنیم.

ببینید ما قبلاً عرض کردیم البته ما ق-- بحثمون چیه؟

عنوان بحثمون قلب منزل هست یعنی منزلگاه، جایی که نزول می‌کند فیض الهی، اول جایی که فیض الهی از مرتبه احدیت که روح هست از مرتبه احدیت حضرت حق که روح هست، اه، نازل می‌شود بر وجود ما قلب ماست.

یعنی فیض رو مرتبه اول ما، اون قلب ماست که می‌گیره.

لذا برزخ بین ظاهر و باطن بوده و این‌ها که بحثش گذشت.

اما اینجا باید توجه داشت که این قلب، همین قلبی که محل نزول فیض الهی از انواع و اقسامش هست، کاملاً، کاملاً از دو چیز تأسی می‌گیره، متأثر می‌شه.

یک، حیات ذاتی.

دو، حیات مزاجی.

حیات ذاتی که مشخصه یعنی اون جدول وجودی تو، حسه‌ات وجودی تو که متصل است به دریای وجود.

ما تو درس اول معرفت نفس حضرت علامه همون جملات اول این بود یادتون باشه که وجود است که مشهود ماست.

هرچی می‌بینی وجوده.

وجود از صمد حضرت حق که اگر یک دریای لایتناهی بگیری، اون جداولی که از آب وجود بهره گرفتن به میزان صعه وجودی‌شون، اون جدول‌ها من و شماییم.

اشیااند، اسماء خارجی‌اند.

این عین اشیااند در بیرون که یکیش ما هستیم.

نسبت به صعه وجودیمون از اون آب برخوردار شدیم که حالات ما، صفات ما، اسماء ما، حالا بهتره بگیم اون حالات ما، انقلابات درونی ما که همش برمی‌گرده اول از همه از قلب شروع می‌شود که ما متغیر‌الاحوال می‌شویم، همه بستگی به اون شکن موج‌های دریا دارد که وقتی دریا موج-- وقتی شکن در خودش ایجاد می‌کنه در حرکت، در ان-- فعل و انفعال موجی دا-- ایجاد می‌شه.

این موج در حقیقت میاد در اطراف این دریای وجودی و همه این جداول وجودی تأثیرگذاره.

این جدول وجودی رو حالا شما شکن، شکن موج اگر بگیرید، شکن موج دریا بگیرید، می‌بینید انفعالات کاملاً از وجود برخاسته.

اما چی؟

چه چیزی باعث بروز و ظهور این حالات می‌شود در من و شما؟

یک، حیات ذاتی ماست که چه میزانی از وجود بهره گرفته‌ایم یعنی صعه و ذیق وجودیمون، صعه و ذیق وجودی ما که اونو بحثمون چون خیلی درباره‌ش صحبت کردیم، خیلی دیگه چیزی نمیگیم.

دو، به حیات مزاجی ما.

حیات مزاجی ما به حالات ما به شدت یعنی که ما چه حالتی داریم، انقلابات قلبی‌مون چگونه است، قلب ما در ارتباط با باطن و ظاهر چون برزخ بین ظاهر و باطنه چگونه؟

چه عکس‌العملی داره؟

چگونه رفتار می‌کند؟

کاملاً مرتبط با حیات مزاجی ماست.

حالا حیات مزاجی چگونه است؟

خودش حیات مزاجی رو ابتدا دو قسمت کنیم.

یک قسمتش برمی‌گرده به خود اون عناصر اربعه فرداً.

یعنی خود تک‌تک عناصر اربعه خودشون یک مزاجی دارند.

بعد مرتبه دوم می‌ره امتزاج این عناصر اربعه با هم.

اونم اختلاط این‌ها و امتزاج این‌ها با هم باز یه مزاجی ایجاد می‌کنه.

پس یک مزاج اولیه داریم که مربوط به عناصر اولیه است.

این عناصر اولیه چی‌اند؟

که ما وجودمون برگرفته از امتزاج این عناصر چهارگانه است.

چی‌اند؟

آب و خاک و هوا و آتش.

این چهار تا.

که این چهار تا هر کدومشون یک مزاجی دارن.

دیگه مشخصه دیگه.

آتش مزاجش چیه؟

حاره، خار، گرم حالا گرم.

آب مزاجش چیه؟

شما بگید.

رطبه دیگه.

«ولا رطب ولا يابس إلا في كتاب مبين».

تو قرآن اومده که بله اینا همش ریشه قرآنی داره.

حکمای ما، عرفای ما، شیخ الرئیس اگر تو کتاب شفاش اینا رو توضیح میده تو طبش و اینا، اینا همش ریشه‌های قرآنی داره.

«ولا رطب ولا يابس إلا في كتاب مبين».

تو دو، تو نماز غفيلين رو می‌خونیم این آیه رو رطب، طری.

یابس، خشکی.

میگن یبوست از اینجا گرفته شده.

پس آب رطب است یعنی رطوبت دارد.

آتش حار است یعنی حرارت دارد.

خاک یابس است یعنی یبوست دارد یعنی خشکی دارد.

هوا برودت دارد، بار است، خنکی دارد.

باد، باد از هواست دیگه.

برودت دارد.

خب اینا هر کدومشون چی؟

یک خصوصیتی در ما ایجاد می‌کنند.

نسبت به اینکه هر کدوم از این عناصر چهارگانه در ما چه میزان تاثیر داشتند.

از همون نطفه بگیر به این ور دیگه شروع می‌شه.

ببین مزاج در حقیقت حیات مزاجی ما ربط به نشئہ طبیعت پیدا می‌کنه.

حیات اون ذاتی که رفت به عالم علو و یا علو و حضرت حق و اون کانال ارتباطی ما با وجود که وصل به احدیت نظام هستی‌ست که مرتبه قلبو اینجا گم نکنیدا.

قلب واسط بود، برزخ بود.

یعنی شما ذات حضرت حق رو در نظر بگیر اون ذات غنی عن العالمین، اون غیب الغیوب که اسماء عین ذاتشن، مرتبه‌ی بعدش می‌شد چی؟

می‌شد، ااه احدیت حضرت حق.

مرتبه حالا باز به اعتبار ذات.

احدیت یعنی جایی که یعنی صور علمیه همین اعیان ثابته ماهیات.

ما که یکی از اعیان خارجی هستیم، یکی از اشیاء در خارج از عرض شود ذات هستیم.

صور علمیه‌مون.

حالا خلاصه‌شو بگیم.

علم، علم به ما در ذات حضرت حق بود.

همه‌ی این کثرات اونجا بودند.

بهش میگن مقام استهلاك.

حالا کل شیء انحال کن الا وجهه.

م-مقام استهلاك و انداماج همه‌ی این کثرات در ذات حضرت حق که مقام احدیت بود، اون مقام روحه، روح.

که روح ما متصل به اونجاست.

برای همین گفتیم هیچ‌وقت هیچ، هیچ شیئی، هیچ کدوم از اشیا که یکیش ما باشیم ارتباط و اتصالش با احدیت حضرت حق قطع شدنی نیست.

حالا ارتباط با اون احدیت یا روح از طریق کجاست که اون متصل می‌شه به نظام ماادون یا حالا این نشئہ طبیعت یا هر کجا، اون قلب ماست.

ببین می‌شه مرتبه برزخ که قلب ما دیگه مقام واحدیت خدا شروع می‌شه.

واحدیت کثراته.

کثرات یعنی ربط بین احدیت و واحدیت این نظام توسط قلبه.

اگه قلب نبود اصن تمام بود.

اصن هیچ اصن نمی‌شه چیزی رو تصور کرد اینجا.

قلب خیلی مقامش بالاست.

لذا فرمانروا و سلطان وجوده.

حالا اینجا قلب، اینجا علامه می‌خواد یه جمله‌ای رو به ما تفهیم کنه که قلب کاملاً حالاتش، تمثلاتش، مناماتش، بیداریش، اینا همه تحت تاثیر هم حیات ذاتی‌ست هم حیات مزاجی.

دوباره یه مرور کردم که بحثو گم نکنید.

حالا داریم تو حیات مزاجی کار می‌کنیم.

حیات ذاتی که هیچی مربوط به احدیته.

حیات مزاجی از تشکیل نطفه است.

اینکه این نطفه از چه صلبی یعنی چه پدری، بلکه اصلابی.

این نطفه از چه رحمی، بلکه چه ارحامی با هم م-ممزوج شدند و نطفه تشکیل شد.

بعد علقه و مضغه و جنین و عظام واللحم و این‌ها، اینا همه مزاج درشون تشکیل شده.

پس یه مطلب اول.

تک تک خود این عناصر اربعه، این‌ها یه مزاجی دارند که در ما این‌ها ظهور می‌کنند، بروز می‌کنند در طبیعت ما که کاملاً باطن ما با ظاهر عجینه.

یعنی باطن ما از این مزاج تاثیر می‌گیره، تأثر می‌گیره.

یکی هم برمی‌گرده به اختلاط این‌ها با هم.

یعنی اینکه این عناصر اربعه بهش میگن ااه مزاج ثانویه حالا.

برای چ-- اربعه به چه میزان با هم اختلاط و امتزاج پیدا کردند.

یکی می‌بینی آتش در وجودش، در اون مزاجش بیشتر حضور داره.

یعنی حاره، داغه، گرمه، طبعش میگن گرمه.

اینا مثلاً یه، یه خصوصیت‌هایی دارن.

حالا اینا رو بررسی می‌کنیم.

اجازه بدید عجله نکنیم.

و مثلاً یکی می‌بینی نه، آب در وجودش بیشتر هست، رطبه.

یعنی رطوبت داره.

یعنی یکی می‌بینی مثلاً خشکی، یابس، یو-یبوست زیاد داره.

حالا یبوستو به معنای اون متداولش نگیرید.

بحث کلی مزاج شناسی رو داریم میگیم.

یا مثلاً هوا.

حالا هر کدوم از این‌ها که شما مثلاً یکی می‌بینی خنکه، خن-- اصلاً برودتش زیاده.

خنکای وجودش بیشتره تا گرمیش.

همه‌ی این‌ها شما خوبه اینو بدونید حتی در امر ازدواج اون‌هایی که نکته سنج بودند از عرفا و علمای ما حتی من خودم از آقای بهجت در این خصوص شنیدم که همسرت رو توجه به این مزاجش داشته باش و بگیر.

یعنی اگر مثلاً اون مزاجش یه جوری باشه مثلاً خنک باشه، تو مثلاً گرم باشی.

اینا مشکلات ایجاد می‌شه بینشون.

یعنی مزاج‌ها باید با همدیگه وقتی تل-- دوباره یه امتزاجه دیگه.

بعد بچه‌تون دوباره امتزاج مزاج در مزاج.

یه چیز عجیب غریبی در میاد.

این خودش یک علمه.

متأسفانه ما اصلا توجه به این چیزا نداریم.

اجازه بدید از رو خود کتاب براتون فرمایش upstate علامه حسن زاده رو ب-بخونم.

شما خ-- "در کتب و رسائل ارباب سیر و سلوک مثل تهف ال-- تهفت الملوک سید بحر العلوم" که سینه به سینه امام عسک داشته.

علامه میگه اونجا هم اینو فرمودن.

"و غیرها سنوح و احوالی از خودشان به اسناء سیر و سلوک خبر می‌دهند." یعنی میگن که از سیر و سلوک که وقتی میخوان خبر بدن میگن که چگونه‌ست این سیر و سلوک که الان ما هم داریم به سمت حضرت حق حرکت می‌کنیم.

چرا انواع وجود داره؟

چرا طورهای مختلف وجود داره؟

چرا یکی یه حرفو یه جور می‌گیره، یکی یه جور دیگه؟

چرا یه کسی دیر گر می‌گیره، یکی زود؟

چرا یه کسی یک حرفه، یک حرفه، یک شعره، یک روضه‌ست، یکی به شدت تاثیر می‌گیره، یکی کمتر.

یکی اینو برداشت می‌کنه، یکی یه چیز دیگه برداشت می‌کنه.

یکی این خوابو می‌بینه، یکی اون خوابو می‌بینه.

در تمثلات اگر پرده بره کنار هرکسی یه جور تمثل براش رخ میده.

چرا؟

می‌فرماید مثلاً در همین تهفه فرماید، کی فرماید؟

سید بحر العلوم می‌فرماید و از جمله آثار به صدا آمدن قلب است.

میگه آثار، آثار، آثار اینکه این حالا بعضیا در سیر و سلوک حرکت می‌کنند، این حرکتشون درسته.

بعضیا با صدا، صدای قلبو شنیدن.

میخواد بفهمه که آقا یعنی انقدر تاثیر داره که بعد میگه که این چه ربطی به مزاج داره که بعضیا تو سیر و سلوکشون حتی تو نمازشون صدای قلبشونو می‌شنون.

که قبلاً وعده داده بودیم اینو براتون بگیم مستندش رو.

و در مبادی آوازی مانند آواز کبوتر و قمری از او سا-- ظاهر شود.

یعنی یه صدایی مثل آواز کبوتر و قمری از تو سینه‌شون می‌شنوند اهل سیر و سلوک.

و بعد از آن صدایی چون انداختن مهره در تاس که در آن پی-پیچد مسموع شود به صداش می‌رسه.

حالا بعد ادامه داره مطلب.

و همچنین دیگران حکایاتی از خود دارند.

غرضم، حالا علامه میگه غرضم از م-- بیان این چی بود؟

این است که آگاهی بدین گونه احوال رهزنت نشود که اوه اوه اه این فلانی مثلا این صدا رو شنید، اون این صدا رو شنید.

چرا من نشنیدم؟

چرا صدایی که من شنیدم متفاوت بود؟

که باید به همان کیفیت برای تو هم پیش بیاید.

فکر نکنی باید عین همونی که برای فلانی پیش اومد برای تو پیش بیاد.

چه اینکه برای هر شخص، اینجا رو گوش بدید.

تموم شد بحث.

چه اینکه برای هر شخص به وفق ابتزای استعداد و ترکیب مزاج، ابتزای استعداد و ترکیب مزاج و قابلیت او در اثنای سیر و سلوک وارداتی رو می‌آورد.

همونطور که چهره‌ها و لهجه‌ها مختلف‌اند، استعدادها نیز مختلف‌اند.

چطور چهره‌ها هرکی یه شکله، لهجه‌ها همه یه شکل.

لذا استعدادها و مزاج‌ها متفاوت‌اند و مطابق اختلاف استعداد واردات قلبی نیز، واردات چی؟

قلبی نیز گوناگون‌اند.

اینو توجه داشته باشید.

خیلی‌ها به این توجه نمی‌کنند و خراب می‌شن و ناامید می‌شن.

میگن چرا فلانی زود مثلا خواب امام زمان دید در تمثلاتش؟

ولیعصر رو دید، من ندیدم.

چرا من همش خواب چرت و پرت می‌بینم، اون-- اینا همش به اون مزاج‌ها ربط داره.

فکر نکنید به حیات ذاتی‌تون مشکلی وارد شده.

پس اگر این بقیه کلام علامه است.

واردات قلبی نیز گوناگون‌اند.

پس اگر پشت به این ده، با شماست، اگر پشت به این ده و رو به شهر آورده‌ای، این نکته حلق گوشت باد و فراموشت مباد.

چی؟

اینکه این ترکیب مزاج‌هاست که باعث می‌شه تو دیرتر بجوشی، اون زودتر بجوشه، این زودتر ببینه، اون دیرتر ببینه، این خواباش با اون متفاوت باشه، تمثلات، حالات قلبی، حالات روحی.

اینا همه کاملاً متفاوته.

ببینید جایگاه مزاج چقدر مهمه.

خیلی‌ها بریدن به خاطر اینکه مزاجشون رو نشناختن.

حالا بعد صحبت می‌کنیم که ما چه باید بکنیم برای اینکه تمثلات قوی بشه.

حالا یکی ضعیفه.

یا یکی حرفو خیلی‌ها حالا ما جاهای مختلفی می‌ریم صحبت می‌کنیم، می‌بینیم یه مطلب گفتیم ده جور برداشت شده.

چرا؟

چون ده جور مزاج بوده.

اینا کاملاً مرتبط‌اند به حقایق سیر و سلوکی ما.

برای همین آدما با هم متفاوت‌اند.

حالا آیا راهی هست که ما بتوانیم مزاجمون رو معتدل کنیم که اگر کسی مزاجش هرچی به سمت اعتدال برود تمثلات و منامیاتش، اون خواب‌هاش، حالا پر-- تمثلات این نیست که شما بیداری یهو پرده میره کنار حقیقتو می‌بینی یا چیزی، یا شنودت یا شهودت که به، قبلاً بحثش گذشت.

اینا زلال بشه، غبار نداشته باشه.

خیلی موقع‌ها خواب خوب دیدی غبار داشته.

یه مهی تو خوابت بوده نتونستی ببینی.

تمثلت قوی نبوده.

چرا؟

چون مزاجت مشکل داشته.

آیا راهی هست اینا درست بشن؟

بله.

راهی هست که مزاج ما به سمت اعتدال برود.

بحث رو دنبال کنید انشاالله متوجه می‌شیم.

عاقبتمون انشاالله ختم به خیر بشود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد