یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
اقتدا به مأموم جایز نیست
آیا میشود به کسی که به دیگری اقتدا کرده اقتدا کرد؟ وارد نمازخانه میشوی؛ چند نفر با هم جماعت میخوانند؛ امام را قبول نداری اما رفیقت را که به او اقتدا کرده قبول داری؛ میتوانی به آن مأموم اقتدا کنی؟ نه. همهٔ مراجع گفتهاند جایز نیست به مأمومی که در حال اقتداست اقتدا کنی. اگر سهواً پیش آمد؟ رهبر معظم فرمودهاند از لحظهای که متوجه میشوی نیت فرادی میکنی؛ و اگر به ارکان نماز سهواً یا عمداً چیزی کم و زیاد نشده نماز تا آنجا درست است و ادامه میدهی ولی به نیت فرادی؛ اقتدا را برمیداری.
قلب منزل و دو سرچشمهٔ تأثر
بحث مهمی که دهها منبر سیچهل دقیقهای میطلبد و اینجا فشرده میشود: ربط حیات مزاجی با حیات ذاتی. این دو چه فرقی دارند و چه ربطی؟ و اصلاً این که در رسانه معروف شده مزاجشناسی چیست؛ ریشهٔ روایی و آیهای دارد یا نه؟ عنوان بحث قلب منزل است؛ منزلگاه، جایی که فیض الهی نزول میکند. اول جایی که فیض از مرتبهٔ احدیت — که روح است — از مرتبهٔ احدیت حضرت حق نازل میشود بر وجود ما قلب ماست؛ یعنی فیض را مرتبهٔ اول قلب میگیرد. لذا برزخ میان ظاهر و باطن است؛ بحثش گذشت. همین قلب که محل نزول فیض الهی از انواع و اقسام است کاملاً از دو چیز متأثر میشود: یک، حیات ذاتی؛ دو، حیات مزاجی.
حیات ذاتی: جدول وجودی متصل به دریای وجود
حیات ذاتی مشخص است؛ جدول وجودی تو، حصهٔ وجودی تو که متصل است به دریای وجود. در درس اول معرفت نفس حضرت علامه همان جملات اول این بود که وجود است که مشهود ماست؛ هرچه میبینی وجود است. وجود از صمد حضرت حق؛ اگر یک دریای لایتناهی بگیری آن جداولی که از آب وجود بهره گرفتهاند به میزان سعهٔ وجودیشان آن جدولها من و شماییم؛ اشیاءاند؛ اسماء خارجیاند. نسبت به سعهٔ وجودیمان از آن آب برخوردار شدهایم. حالات و صفات و اسماء ما — انقلابات درونی که همهاش اول از قلب شروع میشود و متغیرالاحوال میشویم — بستگی به شکن موجهای دریا دارد؛ وقتی دریا در خود شکن ایجاد میکند در حرکت و فعل و انفعال موجی ایجاد میشود؛ این موج در اطراف دریای وجودی بر همهٔ جداول وجودی اثر میگذارد. انفعالات کاملاً از وجود برخاسته. چه باعث بروز و ظهور این حالات در من و شما میشود؟ یک، حیات ذاتی ما: چه میزانی از وجود بهره گرفتهایم؛ سعه و ضیق وجودی؛ چون بسیار دربارهاش صحبت شده دیگر تکرار نمیشود. دو، حیات مزاجی ما.
حیات مزاجی و عناصر اربعه
حیات مزاجی به حالات ما به شدت مربوط است؛ انقلابات قلبی چگونه است؛ قلب در ارتباط با باطن و ظاهر چون برزخ است چه عکسالعملی دارد؛ کاملاً مرتبط با حیات مزاجی است. حیات مزاجی را ابتدا دو قسمت کنیم: یک قسمتش برمیگردد به خود عناصر اربعه فرداً؛ خود تکتک عناصر اربعه مزاجی دارند. مرتبهٔ دوم امتزاج این عناصر اربعه با هم؛ اختلاط و امتزاج باز مزاجی ایجاد میکند. پس یک مزاج اولیه مربوط به عناصر اولیه داریم. وجودمان برگرفته از امتزاج این عناصر چهارگانه است: آب و خاک و هوا و آتش. هر کدام مزاجی دارند. آتش حار است؛ گرم. آب رطب است. در قرآن آمده:
«وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ» (انعام/۵۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ تر و خشکی نیست مگر آنکه در کتابی روشن است.
در نماز غفیله این آیه را میخوانیم؛ رطب تری؛ یابس خشکی؛ میگویند یبوست از اینجا گرفته شده. پس آب رطب است؛ آتش حار؛ خاک یابس؛ هوا برودت دارد؛ بارد است؛ خنکی دارد؛ باد از هواست و برودت دارد. هر کدام خصوصیتی در ما ایجاد میکنند نسبت به اینکه هر یک از این عناصر چهارگانه چه میزان تأثیر داشتهاند؛ از همان نطفه به اینسو شروع میشود. مزاج در حقیقت حیات مزاجی ما ربط به نشئهٔ طبیعت پیدا میکند. حیات ذاتی رفت به عالم علو و حضرت حق و کانال ارتباطی ما با وجود که وصل به احدیت نظام هستی است؛ مرتبهٔ قلب را اینجا گم نکنید. قلب واسط و برزخ بود. ذات حضرت حق را در نظر بگیر؛ آن ذات غنی عن العالمین؛ غیبالغیوب که اسماء عین ذاتاند؛ مرتبهٔ بعد احدیت حضرت حق به اعتبار ذات؛ احدیت یعنی جایی که صور علمیه — همین اعیان ثابته و ماهیات — هستیم؛ یکی از اعیان خارجی. علم به ما در ذات حضرت حق بود؛ همهٔ این کثرات آنجا بودند؛ مقام استهلاك؛ کل شیء هالک الا وجهه؛ مقام استهلاك و اندماج همهٔ کثرات در ذات حضرت حق که مقام احدیت بود؛ آن مقام روح است؛ روح ما متصل به آنجاست. لذا هیچ شیئی — یکیاش ما — ارتباط و اتصالش با احدیت حضرت حق قطعشدنی نیست. ارتباط با آن احدیت یا روح از طریق کجاست که متصل میشود به نظام مادون یا نشئهٔ طبیعت؟ قلب ما. میشود مرتبهٔ برزخ؛ قلب ما؛ مقام واحدیت خدا شروع میشود؛ واحدیت کثرات است؛ ربط میان احدیت و واحدیت این نظام توسط قلب است. اگر قلب نبود اصلاً تمام بود؛ اصلاً نمیشود چیزی تصور کرد. قلب خیلی مقامش بالاست؛ فرمانروا و سلطان وجود است.
تأثیر مزاج بر حالات و منامات قلب
علامه میخواهد تفهیم کند که قلب کاملاً حالات و تمثلات و منامات و بیداریاش تحت تأثیر هم حیات ذاتی است هم حیات مزاجی. حیات ذاتی مربوط به احدیت است؛ حیات مزاجی از تشکیل نطفه است: این نطفه از چه صلبی — چه پدری بلکه اصلابی — و از چه رحمی بلکه چه ارحامی ممزوج شده و نطفه تشکیل شده؛ بعد علقه و مضغه و جنین و عظام و لحم؛ در همه مزاج تشکیل شده. تکتک عناصر اربعه مزاجی دارند که در طبیعت ما ظهور میکنند؛ کاملاً باطن با ظاهر عجین است؛ باطن از این مزاج تأثر میگیرد. یکی هم برمیگردد به اختلاط آنها؛ عناصر اربعه به چه میزان با هم اختلاط و امتزاج پیدا کردهاند — مزاج ثانویه. یکی آتش در مزاجش بیشتر است؛ حار و داغ؛ طبعش گرم. یکی آب بیشتر؛ رطب. یکی خشکی و یبوست زیاد — یبوست به معنای متداول نگیرید؛ بحث کلی مزاجشناسی است. یکی برودتش زیاد؛ خنکای وجود بیشتر از گرمی. حتی در امر ازدواج نکتهسنجان از عرفا و علما — خودم از آقای بهجت در این خصوص شنیدم — همسرت را با توجه به مزاجش بگیر؛ اگر مزاجش خنک باشد و تو گرم، مشکلات ایجاد میشود؛ مزاجها باید با هم بسازند؛ بعد بچه امتزاج مزاج در مزاج؛ چیز عجیبغریبی درمیآید. این خودش علمی است؛ متأسفانه توجهی نداریم.
واردات قلبی بر وفق استعداد و ترکیب مزاج
از روی کتاب فرمایش علامه حسنزاده: در کتب و رسائل ارباب سیر و سلوک مثل تحفة الملوک سید بحرالعلوم — که سند به امام عسکری داشته — و غیرها سنوح و احوالی از خودشان به اسنای سیر و سلوک خبر میدهند. میگویند سیر و سلوک چگونه است که اکنون به سمت حضرت حق حرکت میکنیم. چرا انواع وجود دارد؟ چرا طورهای مختلف؟ چرا یکی حرف را یک جور میگیرد یکی جور دیگر؟ چرا یکی دیر اثر میگیرد یکی زود؟ چرا یک حرف و یک شعر و یک روضه یکی را شدید متأثر میکند یکی کمتر؟ یکی این برداشت یکی آن؛ یکی این خواب یکی آن؛ در تمثلات اگر پرده کنار برود هرکسی یک جور تمثل برایش رخ میدهد. چرا؟ سید بحرالعلوم میفرماید از جمله آثار به صدا آمدن قلب است؛ بعضی در سیر و سلوک حرکتشان درست است و صدای قلب را شنیدهاند. آنقدر تأثیر دارد که بعد میگوید این چه ربطی به مزاج دارد که بعضی در سیر و سلوک حتی در نماز صدای قلبشان را میشنوند — پیشتر وعده داده بودیم مستندش را بگوییم. و در مبادی آوازی مانند آواز کبوتر و قمری از او ظاهر شود؛ صدایی مثل آواز کبوتر و قمری از سینه میشنوند اهل سیر و سلوک؛ و بعد از آن صدایی چون انداختن مهره در تاس که در آن بپیچد مسموع شود. دیگران نیز حکایاتی از خود دارند. غرض علامه از بیان این: آگاهی به اینگونه احوال رهزنت نشود که فلانی این صدا را شنید آن یکی آن را؛ چرا من نشنیدم؟ چرا صدای من متفاوت بود؟ خیال نکنی باید عین همان که برای فلانی پیش آمد برای تو هم پیش بیاید. چه اینکه برای هر شخص به وفق اقتضای استعداد و ترکیب مزاج و قابلیت او در اثنای سیر و سلوک وارداتی میآید. همانطور که چهرهها و لهجهها مختلفاند استعدادها نیز مختلفاند؛ لذا استعدادها و مزاجها متفاوتاند و مطابق اختلاف استعداد واردات قلبی نیز گوناگوناند. خیلیها به این توجه نمیکنند و خراب و ناامید میشوند: چرا فلانی زود در تمثلاتش خواب امام زمان دید و من ندیدم؟ چرا من همهاش خواب پریشان میبینم؟ اینها به مزاج مربوط است؛ خیال نکنید به حیات ذاتیتان مشکلی وارد شده. اگر پشت به این ده و رو به شهر آوردهای این نکته حلق گوشت باد و فراموشت مباد: ترکیب مزاجهاست که باعث میشود تو دیرتر بجوشی او زودتر؛ این زودتر ببیند آن دیرتر؛ خوابها و تمثلات و حالات قلبی و روحی کاملاً متفاوت باشد. جایگاه مزاج چقدر مهم است؛ خیلیها بریدهاند چون مزاجشان را نشناختند. بعد صحبت میشود چه باید کرد تا تمثلات قوی شود. یکی ضعیف است؛ جاهای مختلف میرویم صحبت میکنیم یک مطلب ده جور برداشت میشود چون ده جور مزاج بوده. اینها کاملاً مرتبطاند به حقایق سیر و سلوکی ما؛ از این رو آدمها با هم متفاوتاند. آیا راهی هست مزاج را معتدل کنیم تا هرچه به سمت اعتدال برود تمثلات و منامات و شهود زلال شود و غبار نداشته باشد؟ خیلی وقتها خواب خوب دیدی ولی غبار و مه بوده نتوانستی ببینی؛ تمثلت قوی نبوده چون مزاجت مشکل داشته. بله راهی هست که مزاج به سمت اعتدال برود؛ بحث را دنبال کنید. انشاءالله عاقبت ختم به خیر به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
بازخوانی پیوند قلب با احدیت و واحدیت: ذات غنی عن العالمین و غیبالغیوب که اسماء عین ذاتاند؛ سپس احدیت به اعتبار ذات که صور علمیه و اعیان ثابته و ماهیات آنجایند؛ علم حضرت حق به ما آنجا بوده و همهٔ کثرات در مقام استهلاك و اندماج در ذاتاند — کل شیء هالک الا وجهه — و آن مقام روح است. روح ما متصل به آنجاست و اتصال هیچ شیئی با احدیت قطع نمیشود. واسطهٔ اتصال به نشئهٔ طبیعت قلب است که برزخ است و با آن مقام واحدیت — کثرات — آغاز میشود. بدون قلب تصور نظام ممکن نیست؛ قلب سلطان وجود است.
در مزاج ثانویه: نسبت اختلاط عناصر تعیین میکند طبع گرم یا رطب یا یابس یا بارد غالب باشد. یبوست را به معنای عرفی بیماری نگیرید؛ اصطلاح مزاجشناسی است. آقای بهجت تأکید داشتند در ازدواج مزاج طرف را ببینید؛ ناسازگاری گرم و سرد مشکلات میآورد و فرزند امتزاج دوباره است.
از تحفة الملوک بحرالعلوم: اهل سلوک از سنوح احوال خبر میدهند؛ چرا یکی زود متأثر میشود یکی دیر؛ چرا یک روضه یکی را میسوزاند یکی را کمتر؛ چرا تمثلات و خوابها فرق دارد؟ از آثار سلوک به صدا آمدن قلب است؛ صدایی چون آواز کبوتر و قمری و سپس چون انداختن مهره در تاس. غرض علامه حسنزاده: این احوال رهزن نشود؛ واجب نیست عین حال دیگری برای تو تکرار شود؛ برای هر کس به وفق استعداد و ترکیب مزاج و قابلیت، واردات میآید. چهرهها و لهجهها مختلفاند استعدادها نیز. ناامیدی از ندیدن آنچه دیگری دیده مربوط به مزاج است نه لزوماً حیات ذاتی. نکته حلق گوش: ترکیب مزاج دیرجوشی و زودجوشی و تفاوت خواب و تمثل را میسازد. خیلیها از ناآشنایی با مزاج بریدهاند. راه اعتدال مزاج هست تا شهود و منام زلال شود و غبار از خواب خوب برداشته شود؛ ادامه در جلسات بعد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.