ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

سلام علیکم و رحمت الله.

جلسه گذشته عرض کردیم که ما باید اهل همت باشیم، باید تلاش کنیم.

همین طور صرف اینکه دست رو دست هم بگذاریم و فقط گوش بدیم و به به و چه چه و لذت ببریم به جایی نمی‌رسیم و تا دیر نشده باید شروع کنیم که ان‌شاءالله اصحاب همت آستین بالا بزنن به قول قدیمی‌ها و چاره‌ای جز رسیدن به اسم یقین حضرت حق نداریم.

باید تلاش کنیم.

باید در این مسیر با کسب معرفت، با کسب معرفت و عمل کردن به اونچه که اخذ کردیم هی صعه وجودیمون رو از ضیغ به صعه بدل کنیم و ظرف وجودیمون رو بزرگ کنیم بلکه ان‌شاءالله بیشتر بهره بگیریم از وجود.

خدا رحمت کنه مرحوم افعمی علیه الرحمه رو در کتاب شریف مصباحشون وقتی شرح اسماء الهی رو میخوان بیان کنن یکی از اسماء الهی رو که بلکه ایشون میگن اسم اعظم است یقین است.

یعنی خدا رو به یا یقین صدا می‌زنن که در قرآن هم داریم "واعبد ربک حتى یأتیک الیقین" عبادت کن پروردگار تو تا به یقین برسی و هیچ چاره‌ای جز این نیست و این با همت اتفاق میفته عزیزان.

باید هم اهل همت بود، اهل تلاش بود که جلسه پیش هم عرض کردیم.

صرف اینکه این حقایق فوق طور عقلن و ما در عقلمون موندیم و قلبمون رو رها کنیم بعد اون موقع قلب که جایگاه و منزلگاه و فرودگاه الهامات و القاءات الهی‌ست، اون موقع وقتی بی بهره شد از رزق خودش، قلب خدای نکرده دچار اون مشکلاتی می‌‌شود که دیگه برون رفت از اون مشکلات کار دشوار و سختی‌ست.

لذا باید از همین ابتدا شروع کرد.

باید حرکت کرد.

قرآن کدش رو داده.

اصل رو بیان کرده.

چی؟

"واعبد ربک".

پروردگار اون-- حالا خیلی رو این آیه میشه هفتصد الان جاش نیست.

فرصت گرفته می‌شه.

از بحث خارج می‌شیم.

"واعبد".

این عبادت رو قبلاً عرض کردیم که به معرفته دیگه.

اصل عبودیت به معرفت است و معرفت هم که در اون دعای امیرالمؤمنین صلی الله علیه در اون مناجات خاص امام کامل حضرت ولی عسلی عليه الصلاة والسلام ایشون هم اشاره کرده بودند که جایگاه معرفت کجاست؟

که اللهم نور ظاهری بطاعتك وباطنی بمحبتك وقلبي بمعرفتك.

قلبي بمعرفتك.

و البته و روحي بمشاهدتك وسري باستقلال اتصال حضرتك يا ذو الجلال والاكرام.

جالبه که انتهاش با ذو الجلال والاكرام است.

یعنی هم اسماء جلالیه است هم جمالیه و ما چاره‌ای جز غور کردن در اسماء حضرت حق نداریم که هرچی می‌بینی اسماست.

یا اسماء در ذات یا اسماء بیرون از ذات که شما هر کدومتون یکی از اون اعیانید و یکی از اون اسماءید و یکی از اشیاید که "وعلم آدم الأسماء كلها".

چاره‌ای جز از چشیدن این حروفات و حروف عالیات نظام هستی نداریم که این حروف از مادون گرفته تا مافوق [نفس عمیق] برای تغذیه وجود ما؛ یعنی ما اونچه که غذا اخذ می‌کنیم از بیرون، از خارج توسط همین حروفه.

همین حروف عالیات که البته از مادون بگیر تا مافوق و یکی از اون حروف و کلمات نظام هستی خود حضرت عالی هستی که اتفاقاً حدیث هم داریم که "کنا حروفاً عالیاتٍ لم تقل".

ما اون حروف عالیات هستیم.

عالی‌ترین حروف نظام هستی ما اهل بیت علیهم الصلاة والسلام هستیم.

اما نه اون کلماتی که بر لم تقل، نه اونچه که شما قرائت می‌کنید و می‌گویید.

ما مافوق حتی تصور شما هستیم.

اما ن-- شما نسبت به صعه وجودی خودتون باید از این کلمات عالیات بچشید.

خب چه کنیم که ما متأسفانه خودمون رو دست کم می‌گیریم و در چشیدن این حقایق هستی دچار مشکل می‌شیم.

دفعه پیش عرض کردیم جلسه پیش که یکی از مشکلات اصلی ما برمی‌گرده به عدم کارکرد صحیح قلب ما.

البته باید توجه داشته باشیم که این حروف و این کلمات نظام هستی که باز هم عرض می‌کنم یکیش ما هستیم نسبت به اینکه کدوم یکی از اسماء حضرت حق غلبه پیدا کردن در اون، در اون کلمه و در هو-- اون حروف، صعه و ضیغ پیدا می‌کنند که حالا اون مزاج حاصل شده حیاتی دارد.

اون ذات حاصل شده حیاتی دارد.

هر کدوم از اینا حذ-- حیات منحصر به خودش دارد.

خب حالا برای اینکه این حیات رو، این کلمات وجودی نظام هستی رو، این حروف رو اعم از مادون تا مافوق تا حروف عالیات رو خوب بشناسیم چاره‌ای نداریم جز اینکه حیات رو و چگونگی درج حیات در اونها رو بشناسیم.

چگونگی درج حیات و اخذ حیات رو از رتبه‌های وجودی خصوصاً در مقام قلبمون بشناسیم که حالا اینجا دیگه دو شق-- حیات پیش میاد که بحث ما اینجا یه مقدار بحث داغی خواهد شد ان شاءالله به فضل الهی.

چون وقتی بحث "ام من شيءٍ" میاد این منظور همون آب حیات است که "من الماء كل شيءٍ حي".

اما اینکه چگونه این آب حیات منتقل شده، درک شده در کلمات وجودی نظام هستی، این بحث بسیار داغ و مهمه که شیخ در فتوحاتشون می فرمایند که این ثمه‌هایی که خدا می فرماید "ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ عَلَقَةً" بعد دوباره "ثُمَّ مُضْغَةً ثُمَّ عِظَامًا ثُمَّ لَحْمًا" همین طوری این ثمه ثمه‌ها که استق-- دلالت بر استدراج دارد.

اینها همون حیات مزاجی است.

بعد اینجا بحث پیش میاد که اصلاً این حیات، حیات ذاتی آیا همان حیات مزاجی است یا حیات مزاجی همان حیات ذاتی است یا دو گونه حیات است؟

حالا اینجا بحث است بین حکما و عرفا بحث است که مرحوم آخوند در اسفارش اعتراض به شیخ داره در فتوحات که چون شیخ در فتوحاتشون می فرماین اونجا بحث حیات مزاجی رو که مطرح می‌کنند.

اونجا میگن که حیات دو گونه است حیات مزاجی و حیات ذاتی.

در حیات مزا-- حیات مزاجی می فرمایند که ترکیب عناصر و مزاج و فعل و انفعالاتشونه.

و البته این موضوع در تجرید و کتب فلسفی و نمت سوم اشارات مرحوم شیخ رئیس هم آمده.

اما اونجا کسی که مقدمه بر اینها بیان کرده موضوع رو حضرت ابن عربی علیه الرحمه هستش که بعد اونجا حیات ذاتی رو می فرماین که کاری به مزاج نداره و برای همه هست و همون حس وجودی است که قبلاً توضیح دادیم.

ولو اینکه حیات البته بعد توضیح میدن که ولو اینکه حیات در مزاج خودش رو بیشتر نشون میده، یعنی در مزاج حیات خودش رو بهتر و بیشتر نشون میده یعنی ظهورش در مزاج بیشتره.

اما حیات ذاتی می‌شود ذات حیات مزاجی است به یک معنا.

حالا هرچه مزاج معتدل‌تر است، اسما و صفات خودشون رو بهتر درون نشون میدن و ما قراره با همین حیات مزاجمون بچشیم حقایق نظام هستی رو.

که اگر این مزاج معتدل نبود واقع است که درک و چشیدن و رسیدن به این حروف و کلمات نظام هستی دشوار میشه، سخت میشه.

جایگاه قلب خیلی مهمه.

عزیزان توجه بفرمایید.

و حالا بحث مزاج که اینجا پیش میاد باید توجه داشت که اصولاً مزاج غیر از نفس است.

عزیزان توجه بفرمایید که مزاج این مزاجی که ما هی داریم ازش حرف می‌زنیم غیر از نفس است.

که حالا انشاالله به تعریف مزاج اشاره خواهیم کرد.

همونطور که انسان رو یه ظاهری است و یک باطنی، همینطور یک صورتی دارد و انسان یک سیرتی و باز ظاهر و صورت انسان‌ها اگه همونطور که دقت می‌کنید خیلی متفاوتند از هم.

همچنین سیرت و باطن و مزاج‌هاشون هم متفاوته.

بر همین اساس اون مشاهدات و واردات انسان‌ها متفاوته.

یعنی انسانی که در شهود حقایق نشسته متفاوت مشاهده می‌کنه و اینطور نیستش که همه به یک گونه ببینند، مشاهده کنند.

همه حقایق عالم در وجود هر شخصی نسبت به اون سیرت و باطن و مزاجی که دارد متفاوت خودش رو نشون میدهد.

البته نه اینکه یکی حق باشه یکی باطل، نه.

در طول هم‌اند.

مثل اینکه یکی نور رو با شدت بیشتری می‌بینه، یکی با شدت کمتری.

ولی همه نور رو می‌بینند.

اما خب واردات کاملاً متناسب با نوع مزاج و باطن‌ها متغیرند.

شهود حقایق مبتنی بر مزاج است.

یعنی هرچی مزاج معتدل‌تر باشه، سالم‌تر باشه، مشاهدات انسان شفاف‌تر و زلال‌تر خواهد بود.

و در این میان جایگاه قلب اهمیت بسیار ویژه و خاصی دارد که انشاالله بحثش خواهد گذشت و می‌شود گفت که اون مقام سان و مقام حضور، حضور ملکا است در قلب اتفاق می‌افتد که هرچه قلب قوی‌تر است نشان از مزاج قوی‌تر دارد.

مزاج معتدل دارد.

وقتی مزاج معتدل بود فرمانروا هم یا اون کسی که می‌شود گفت امیر وجود انسان است، امیر قوای وجود انسان است، امیر محال قوای وجود انسان است، اون هم در تدبیر و مدیریتش قوی‌تر و بهتر عمل می‌کند.

حالا اینها ارتباطاتشون توأمان است و همه در هم تأثیرگذارند که انشاالله به مرور عرض خواهیم کرد به چه نحوی است.

من خواهش می‌کنم که بحث مزاج رو جدی بگیرید.

اگرچه عرض شد در اسفار همانطور که حضرت ملا صدرا اشکال کرده به حضرت محی الدین در فتوحات که چطور ایشان حیات را دوگونه کرده که حیات مزاجی و حیات ذاتی.

اما حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه با انبساط خاطر و طيب خاطر می فرمایند که نخیر، این اشکال وارد نیست.

این اشکال حضرت آخوند در اسفار وارد نیست بر حضرت محی الدین علیه الرحمه و بحث می‌کنند بهش و انشاالله ما هم اجمالاً نسبت به ضیق وقتمون البته نه تفصیلًا اجمالاً نکاتی رو در آینده عرض خواهیم کرد.

انشاالله که عاقبت ما ختم به خیر باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد