یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
میلاد زینب و جلوهٔ طوفانِ تهلیل
ایام میلاد حضرت زینب کبرا سلاماللهعلیها را یاد میکنیم و امید میداریم که مورد عنایت عمهٔ امام عصر قرار گیریم. در شعر آمده است: طوفانُ هوی تهلیلۀ عنی زینب. آنچه مشهود ماست وجود است و به یک معنا تشئونات وجود؛ چنانکه قرآن میفرماید کل یوم هو فی شأن. از همین آیه بحث شؤون الهی برداشت شده است. هر تشئن جلوهای دارد؛ هرچه سعهٔ وجودی بیشتر، جلوه شدیدتر. یکی نسیم است، یکی تندباد، یکی طوفان. تهلیل همان ذکر حقیقی لا إله إلا الله است. ادامهٔ همان شعر میگوید زینبُ علیٍ و فاطمۀ عنی زینب؛ این عین حسن مثل حسین، عمهٔ ماست؛ و آن ولوله در علقمه عنی زینب. امید آن است که این بیت در جدول وجودی خواننده جای گیرد؛ عنایتی بود که در جلسهای به این حقیر رسید.
«كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ» (الرحمن/۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر روز او در کاری است.
بُعد اجتماعی انسان و درس زینب
ذیل محبت و ولایت حضرت زینب باید پرسید چرا نماز جماعت اینقدر اهمیت یافته و هرچه جماعت شلوغتر ثواب بیشتر است. پاسخ در اهمیت بُعد اجتماعی انسان است. پردهنشینی چون دختر شیر خدا، به جهت عظمت ابعاد اجتماعی، از پرده بیرون آمد، در میان گود خروشید، شکوه آفرید و خطبه خواند. جایگاه ابعاد اجتماعی را نباید فراموش کرد. متأسفانه تحلیل غلط برخی رهروان دروغین این راه، جوانان را از اهمیت اجتماع غافل کرده و به عرفانهای حلقه و گوشهنشینی کشانده است؛ در حالی که سیرهٔ زینب نشان میدهد عرفان حقیقی از صحنهٔ جامعه جدا نیست.
سنگینی معارف و تعطیل نکردن عقل
بعضی میگویند این مطالب دستیافتنی نیست، عملیاتی نیست و بیشتر نظری است و به کار ما نمیآید؛ چون سنگین است و نمیفهمیم. وقتی بحث سنگین شد دو نکته باید گفت. عقل را خدا برای چه داده است؟ عقل برای مطالب پیچیده است. مسائل متعارف نیاز به عقل ندارد؛ آنجا وهم و خیال کافی است. عقل برای امور غامض و دشوار آمده است. اگر کسی چون دریافت چیزی سخت است سر باز زد، عقل را به بیگاری گرفته و تعطیل کرده است. چنین کسی نه به عقل میرسد و نه به فوق طور عقل؛ در گردابهای نفهمی میماند. سخن ما متوجه کسانی است که با همین روش پیش میروند و مطالب پیچیده را درنمییابند؛ در نتیجه به اطوار خطیر وجود خود آگاه نمیشوند و لایههای درونیشان بیخبر میماند. بدترین گونهٔ زندگی آن است که انسان از خود بیخبر باشد. جسارت به دوستان نیست؛ مقصود کسانیاند که با همین روش پیش میروند و مطالب غامض را درنمییابند. وقتی پیچیدگی را بهانهٔ ترک کنند، نه به اطوار دقیق وجود خود راه میبرند و نه لایههای درونیشان را میشناسند؛ و بیخبری از خویش همان گرداب نفهمی است.
از برهان عقل تا سلطان قلب
چون عقل به کار افتد، این معارف را برهانسازی و کلیسازی میکند؛ جزئیسازیهایی را که وهم پدید آورده بود به صورت کلی درمیآورد تا فهمیده شود. وقتی کار عقل در این مرتبه تمام شد، همان کلیها را برای درک عمیقتر به رتبهٔ بالاتر، یعنی قلب، میسپارد. قلب سلطان وجود است و قوای دیگر کارگران اویند. فهم این حقایق غالباً فوق طور عقل میشود. بزرگان اهل معرفت، بهویژه علامه حسنزاده، بسیار گوشزد کردهاند که این معارف فوق طور عقل است و باید با قلب در مقام حضور و شنیدن حقایق در معرکه و محضر بود؛ وگرنه انسان دست و پا میزند و چیزی درنمییابد. پس باید به داد قلب رسید: شناخت جایگاهش، چگونگی انزال حقایق بر او، و پس و پیش او. بزرگان دریافتهاند و بارها گفتهایم که قلب مقام برزخی است. اینها را باید دانست و در کم و کیف عملیات بندگی از آنها بهره گرفت؛ وگرنه انسان به حیوانیت میغلتد بلکه به نباتی و جمادی فرو میافتد. درمان درست آن است که قلب را بشناسیم: جایگاهش چیست، حقایق چگونه بر او نازل میشوند، و پس و پیش او کدام است. بزرگان فهمیدهاند و چند جلسه گفتهایم که قلب مقام برزخی است؛ یعنی میان عالم عقل و عالم حس ایستاده و باید در حین عملیات بندگی از این کم و کیف بهره جست.
قلب و خطر انقلاب در یک آن
چون حقایق فوق طور عقل شد، نامش بر خودش گواه است. میطلبد که انسان نخست نسبت به شناخت لایههای درونی خود کوشیده و اهل همت باشد؛ دوم آنکه عملیات دقیقتر و نظر باریکتر بخواهد. قلب است؛ یک آن غافل شوی منقلب میشود. قلبی که تا لحظهای پیش وجهش به قدس نظام هستی و عرش بود، با یک غفلت رو به مادون و دنیا میکند؛ مشوب به وهم و خیال میشود و حقایق را درست درنمییابد. تازه الفاظی که بزرگان به کار میبرند برای سهولت فهم است و خود خاکیاند؛ توان القای کامل آن حقیقت را ندارند. گاه به قول علامه حسنزاده همین الفاظ رهزن میشوند و به بیراهه میکشانند. بسیار میطلبد که اهل تلاش و سوز و توسل و سجاده و اشک و آه باشد؛ چنانکه پیشتر گذشت. پس اهل همت باید بود. کتاب شریف اوصاف الاشراف خواجه طوسی، که به فارسی نیز ترجمه شده، مقامی بسیار عالی است. آنجا مقام برهان رب را که فوق طور عقل است مقام هیمان میگیرد؛ و از همانجا شاید برداشت کردهاند ملائکهٔ مهیمین را که در رتبههای بسیار بالایند و جز از حضرت حق باخبر نیستند. بحثش در موضوع لقاء الله شبهای جمعه گذشت.
قلب منزلگاه عنایت و نفس رحمانی
بحث قلبِ منزل این بود که قلب منزلگاه و فرودگاه عنایات الهی است و رزق از طریق قلب به وجود ما میرسد. ابنعربی در فصوص الحکم، در فص شعیبی، جملهای ظریف دارد:
«وَ لَيْسَ ذَٰلِكَ النَّفَسُ إِلَّا عَيْنَ الْهُوِيَّةِ السَّارِيَةِ فِي الْمَوْجُودَاتِ كُلِّهَا»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و آن نفس نیست مگر عین هویتِ ساری در همهٔ موجودات.
بحث نفس رحمانی را مطرح میکنند؛ چون اینجا بحث حیات پیش میآید. هر مقدار که قلب در جدول وجود از آب حیات بیشتر بهره گرفته باشد، فهم و درکش بیشتر است. یکی از مهمترین کارهای سالک الی الله ظرفیتسازی است. عبادات ظرفیت میسازند؛ البته عبادات بحق مأثور، نه هر ذکر و نه هر نمازی که در هیچ کتاب معتبری نیامده. بارها گفتهایم به کتابهایی رجوع کنید که بزرگان سفارش کردهاند و به مرور نام میبریم؛ جای دیگر نروید. بعضی دوستان نمازها و اذکاری میآورند که نه نامش در کتاب معتبری آمده و نه طورش؛ معلوم نیست از کجا ساخته شده است. عبادت بحق مأثور ظرفیت میسازد؛ ساختگیها نه تنها ظرفیت نمیافزایند بلکه سالک را از مسیر دور میکنند.
صادر اول و کلمات وجودی
چون حیات مطرح شود، آن را از همان ابتدایی که حس وجودی ما به آن مرتبط است پی میگیرند؛ و آن صادر اول است که از وجود اقدس حضرت حق بهره گرفته است. وقتی ذیل نفس رحمانی قرار گرفتیم — و آن نفس جز عین هویت ساری در همهٔ موجودات نیست — همهٔ موجودات، که به یک معنا اشیاء و اسماء خارجیاند، از نفس رحمانی بهره بردهاند. این عنایتی است که خدا به همهٔ نظام هستی کرده و آنها را قابلیت بخشیده تا از آب حیات و وجود برخوردار شوند. پس از حضرت حق، مدیون مقام شامخ نفس رحمانی یا صادر اولیم؛ از آنجا حیات منشعب میشود. همهٔ خلایق، از عقل اول تا مادون آن، خلقاند و در آنها تقدیر و اندازه است؛ جدولی تعبیه شده و از همانجا از وجود بهرهمند شدهاند. همه در هویت ساریه — یعنی صادر اول — منطویاند و کلمات وجودی نظام هستی را میسازند. اگر کسی تفصیل این بحث را بخواهد، در کتاب وحدت از دیدگاه عارف و حکیم علامه حسنزاده، مباحث اول ما خلق الله العقل یا نوری آمده و دستهبندی نیکویی دارد.
آیهٔ کلمات الله در سورهٔ لقمان
در آیهٔ بیست و هفت سورهٔ لقمان خدای منان میفرماید:
«وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِن شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَّا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» (لقمان/۲۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اگر آنچه در زمین از درخت است قلم شود و دریا را هفت دریای دیگر از پی آن مدد کند، کلمات خدا پایان نپذیرد؛ همانا خدا عزیز و حکیم است.
این همان کلمات وجودی ذیل رقیقهٔ منشور یا صادر اول را بیان میکند که همه اجتماع کردهاند و منطوی در آن پردهٔ آویختهاند. آیه میگوید اگر هفت دریا و درختان قلم شوند، دریاها و قلمها تمام میشوند اما کلمات الهی تمام نمیشوند. کلمات الهی به یک معنا آیات و مجالی و تجلیات و اضلالاند؛ ظل و سایهاند که ذیل هویت ساریه تعریف میشوند. هر کجا رقیقهٔ منشور یا هویت ساریه یا نفس الرحمن قدم گذاشت، به فراخور سعه و ضیق مظاهر خودنمایی میکند.
حیات خلقی؛ استهلاك در احدیت و شنیدن در قلب
از اینجا به بعد حیات خلقی خود را نشان میدهد و حیات انشعاب مییابد. پس از احدیت حضرت حق که مقام استهلاك است، مقام قلب مقام شنیدن است در مقابل استهلاك. به ضربٍ من البیان، چنانکه علامه حسنزاده در ممد الهمم آورده، در تشریح حقیقت هستی و عرفان به الله — که غایت قصوای مسیر تکاملی انسان است — در این سیر الله منتشر شد. الله همان مقام شان و حضور است؛ شان میبینی از همهٔ قوای وجودی، و اسماء و صفات از اینجا به بعد در مقام کثرت خود را نشان میدهند که ذیل احدیت تعریف شده است. مقصود ورود تفصیلی در اصطلاحات نیست؛ ارتباط و اتصال این مراتب است تا بدانیم کجا قرار داریم. در احدیت به نحو اعلی همهٔ کثرات مستهلکاند؛ مقابلش مقام قلب است که مقام شنیدن حقایق است و برزخ است. حیات ما پس از مقام احدیه از طریق قلب منتشر و ایجاد و ادامه یافته است. اگر قلب را برداری اتصال قطع میشود و امکانش نیست؛ البته وقتی میگوییم قلب کسی مرده، مقصود آن است که در حجاب است نه آنکه اتصال بالکل قطع شده باشد. از اینجا حیات خلقی خود را نشان میدهد و انشعاب مییابد؛ و پیوند این مقام با حیات مزاجی در ادامه خواهد آمد تا جایگاه قلب روشنتر شود. والحمد لله رب العالمین.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.