ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیه.

سلام علیکم و رحمة الله.

در مورد بحث احکام و اینا اجازه بفرمایید که امروز یه زیربنایی رو از بحث فقهی عرض کنیم که همه این فقه ما بر اساس یک عرفانی بستر سازی شده است و مبنای عرفانی و شناختی دارد.

یعنی چی؟

مثلا این که ما خب چند وقت است که در خصوص احکام جماعت با هم حرف می‌زنیم.

این که می‌فرماید نماز جماعت این همه تاثیرات دارد یا ثواب دارد و این‌ها و جایگاه دارد؛ نماز جماعت یعنی چه جماعتی؟

به نظر بنده حقیر نکته اون نقطه‌ای که محل اتکای این عرفان و این شناخت واقع شده است، یعنی شده محلی که این فقه از اون صعود کرده است عزیز دلم که کلام معصوم می‌شود قرآن صاعد، قرآن صعود کرده.

اون بر اساس همون بحث اجتماع است.

اجتماع یعنی یک جماعتی از اهل ایمان بیان و اجتماع کنند به مقام جمعی برسند قلبشون به سمت یک نقطه به دور یک قطب بگردد و معطوف به اون سمت بشود.

یعنی همون مقام جمعی که به قلب ربط پیدا می‌کند.

و الا اگر قرار باشد که جماعتی گرد هم جمع شوند در حالی که قلوب‌شون شتاست و جدا و متشتت است، خب این چه جماعتی؟

چه ثوابی؟

این نکته رو توجه داشته باشید.

اهمیت اجتماع و جماعت که امیدواریم خدا این بلای عمومی رو برطرف کند و هرچه زودتر این اجتماعات اهل ایمان بهتر از قبل پا بگیره انشاالله.

یکی از نکات بسیار مهمی که ما الصاق می‌کنیم و سنجاق می‌کنیم به بحث جلسه قبل‌مون در ادامه موضوع قلب منزل که خیلی به دردتون می‌خوره، همون بحث سوختن و این‌ها، اینجا ارتباط سوختن و حس حضور به عالم زر است و اصلاً معنای عالم زر چیست که ارتباطش با این چگونه باشد؟

اینو خوب دقت کنید خیلی به دردتون می‌خوره.

ما جلسه پیش عرض کردیم که همه چیز در سوختن است.

اگر خدای منان می‌فرماید که "أنا عند منكسرة قلوبهم" من در نزد اون شکسته دلهام یا دل‌های شکسته ام.

خب دل چی میشه که می‌شکنه؟

می‌سوزه.

وقتی می‌سوزه پیداست که ظرفیت و سعه وجودی پیدا می‌کنه که خدا جاش میشه.

خدا هیچ کجا جاش نمیشه الا در قلب شکسته یا در قلب مؤمن، در قلب سوزناک.

این سوز رو گرفتیم همون حس حضور که این حس حضور به یک معنا می‌شود همون نقطه زیر با.

حس حضور، همین سوختن که اگر تمام قرآن جمع شده باشد اگر که قطعاً جمع شده است در اون بسم الله الرحمن الرحیم و اون هم در اون نقطه زیر با، اون نقطه زیر با همان سوختن است.

همان حس حضور است.

یعنی اگر هر چیزی تو رو به سوختن و حس حضور رساند، او تو رو به حقیقت نزدیک کرده و الا دورتر شدی.

حالا چه شیرین که مولامون علی علیه الصلاة والسلام فرمودند که أنا نقطة تحت الباء اون نقطه زیر با منم.

یعنی هر-- به یک معنا البته به یک وجه هرکس به ولایت من ملتزم شود او هم می‌سوزد.

او هم همراه من می‌سوزد، به حس حضور می‌رسد.

و چه شیرین‌تر اینکه در اون حدیث شریف فرمودند که العلم نقطة.

به به به.

العلم نقطة.

العلم نقطة.

یعنی علم یک نقطه است.

حالا بگیرید الصاقش کنید به اون بحث چی میشه؟

علم یک نقطه است.

کفرها الجاهلون.

یعنی هر-- اگر تو به سوختن رسیدی علم همون علمیست که العلم نور یضعه الله في قلب من یشاء.

پس جواب سؤال خیلی‌ها که بسیار حالا یا از، از شود مدیر کانال یا از بنده حقیر می‌پرسند که چه کنیم ظرفیت وجودی ما زیاد بشود؟

هی شما می‌گید آقا فاعلیت نظام هستی در دهش بخل ندارد، اشکال در قابلیت است.

قوابل مشکل دارند که إن الأعطیات على قدر القابليات.

خب چه کنیم که قابلیتمون زیاد بشود؟

به یک معنا چه کنیم که سعه وجودی پیدا کنیم؟

خب آقا بسم الله.

هر آنچه که تو را بسوزاند به حس حضور بکشاند.

اینجا مراقبت حرف اول رو می‌زنه.

وقتی حالا ربطش به بحث عالم زر رو الان متوجه می‌شید.

وقتی این قلب انقدر بسوزد، انقدر بسوزد که گنجایشش به حدی بشود که بتواند به قبل و بعد سیطره پیدا کند.

یعنی بتواند ماقبل را بخواند و مابعد را بداند.

یه چنین سعه‌ای وقتی کسی پیدا کرد می‌شود همون عالم زر.

شما توجه بفرمایید که یعنی از پس سوختن قلب مقام قلب این چنین است که به یه همچین جایگاهی خواهد رسید.

حالا شما توجه بفرمایید در آیه صد و هفتاد و دو اعراف باید باشه اگر اشتباه نکنم.

ببینید حالا که اونجا که خدا می‌فرماید و أخذ ربک من بني آدم من ظهورهم ذريتهم.

این ذريتهم نقطه اتکای ما در این آیه است.

وأشهدهم على أنفسهم.

اونجا خدا، پروردگار تو می‌فرماید که از پشت فرزندان آدم که همون ذریه او بود.

اینها ازشون چیکار کرد خدای منان؟

شهادت، یعنی شهادت خواست ازشون "أشهدهم على أنفسهم" بر خودشون گواه ساخت شهادت اینها رو.

که چی بشه؟

"ألست بربكم" آیا پروردگار شما نیستم؟

اینجا "قالوا بلى" همه گواهی دادیم که چی؟

بله.

"أن تقولوا يوم القيامة إنا كنا عن هذا غافلين" که حالا تا انتهای آیه و اینها.

اینجا اشاره دارد به همون عالم ذر به یک معنا.

حالا عالم هم خب میدونید اصطلاحات وسیعی دارد دیگه.

حالا عالم مثلا عقل، عالم خیال، عالم طبیعت، عالم علم، عالم خواب، عالم بیداری، عالم انس، جن، حیوانات اینها اصطلاحات.

یک اطلاقش هم یک کاربردش هم در عالم ذر هست دیگه.

حالا اینکه چرا می‌گوین ذر این را هم خب می‌دانید منشأ اشتقاق ذر رو بعضیا از ورأه گرفتن به معنای خلق که ذریه هم به معنای همون مخلوقه دیگه.

بعضیا گفتن نه از ذر به معنای موجودات ریز مثل ذرات غبار یا مثلا در عرب به مورچه میگن ور.

بعضی گفتن که از ذر به معنای ورّه است.

ورّه که یعنی تفرق و پراکندگی.

که به همین خاطر در عالم ذر حالا نظرات مفسرین، حکما و عرفا خیلی پراکنده و گوناگون است.

ما چون سیر بحثمون زیل فرمایشات حضرت استاد علامه حسن زاده علیه الرحمه هست، توجهتون رو جلب می‌کنم به نکته سیصد و نه کتاب شریف هزار و یک نکته ایشون.

ایشون می‌فرمایند که عالم ذر چنانکه از روایات آن با تأیید و تسدید روایات دیگر و اصول براهین عقی-عقلیه مستفاده است، عبارت از؛ ببینید داره عالم ذر رو بر اساس یعنی بر بستر روایات و اصول عقلیه بیان می‌کنه علامه.

چگونه؟

تو یک جمله دقت کنید عبارت از فرقان کثرت از متن قرآن وحدت در قلب لیلة القدر است.

ففهم.

حالا این ففهم هم دیگه نشون میده که عبارت بسیار مغزای غنی‌ای دارد.

لذا می‌فرماید ففهم یا فت دبر، فت عمل و این قبیل الفاظ.

پس این فرقان کثرت یا قرآن وحدت چیست؟

همون چیزی که عرض کردیم.

ببینید یه توضیح کوچولو عرض کنم که از تمثل تفصیلی فرقانی موجودات برای انسان در مقام قلب البته به عالم ذر تعبیر میشه.

تمثل چی؟

تفصیلی.

ببینید ما یک وجود جمعی قرآنی داریم که حقایق دو نحو وجود دارن دیگه.

یکیش وجود جمعی قرآنی‌ست چون قرآن، القرآن مقام جمعی دارد.

یک وجود تفصیلی قرآنی‌ست که حضرت آدم هم آنچه را که بعدا تحقق پیدا می‌کرد در قالب شکلی متمثل دید.

از همین تمثل حقایق برای حضرت آدم تعبیر به عالم ذر شده که از تعالم در حقیقت همین رو توضیح دادم که یک یعنی میشه گفت که همه موجودات یک وجود جمعی دارند، یک وجود تفصیلی.

اونم در لیلة القدر قلب انسانی.

که همه این حقایق جمعی به نحو حقایق تفصیلی متمثل می‌شوند.

یعنی که اون قرآنی که مقام جمعی موجوداته در لیلة القدر قلب به نحو فرقان متمثل میشه.

یعنی اون مقام تفصیل رو میگن فرقان.

مقام جمع رو میگن قرآن که "إنا أنزلناه في ليلة القدر" چه شیرین.

که حالا اینجا لیلة القدر اشاره به اون مقامیه که در اون مقام حقایق کلمات وجودیه همه حقایق همه کلمات وجودیه برای عارف کامل تمثل پیدا می‌کنه.

که حالا اینجا همه حقایق در روح انسان به نحو جمعی قرآنی وجود دارن دیگه.

مگه اینطور نیست؟

این بحث‌ها رو قبلا کردیم.

همه حقایق در روح انسان که مرتبه احدیت صورت اهدی وجود ماست به نحو جمعی قرآنی وجود دارن.

که ما شب قدر که قرآن به سر می‌گیریم داریم تطبیق میدیم اون قرآن رو با قرآن وجودیمون و انزال این حقیقت جمعی از مقام روح به مقام قلب را فرقان گویند.

به مقام چی؟

قلب.

انزال اون حقیقت جمعی از مقام روح.

روح بسیطه دیگه.

از اون مقام به مقام قلب رو میگن فرقان.

حالا فکر می‌کنم دیگه جا افتاد.

حالا فرق قرآن با فرقان در اینه.

باز عرض می‌کنم قرآن عبارت است اون مقام جمعی حقایقه و فرقان عبارت است از اون مقام و نشئه تفصیلی حقایق.

که حالا در قلب انسان کامل حقایق جمعی عالم تفصیل و تمثل پیدا می‌کنه.

به این میگن همون مقام چی؟

حالا عالم ذر که از این تمثل حقایق تفصیلیه در مقام قلب اولیاى الهی تعبیر به عالم ذر شده.

حالا به یک معنا همونطور که انسان می‌تونه با گذشته‌ش ارتباط بگیره و حقایق گذشته رو بدونه، می‌تونه با آینده هم ارتباط بگیره و حقایق تفصیلی و اون حوادثی که در آینده اتفاق میفته رو به تفصیل اِاِاِ درک کنه و اون معانی مدرکه رو مفصل و متمثل کنه به این.

یعنی این همون حقیقت مع-- چی میشه؟

عالم زر که حضرت آدم ذریه‌ش رو به شکل ذراتی متمثل شده دید.

این یعنی همون.

حالا عبارت دیگری رو هم به اجازه بدید حالا نفس از علامه چون درشه براتون بخونم اینم شیرینه.

باز از علامه بیان همین مقام رو دارن.

می‌فرمایند بیانش این است.

بیان چی؟

همین عالم زر که مربوط به قلب است.

مقام تفصیل در قلب.

بیانش این است که عارف کامل در هر مرتبه از عالم هم قبل آن را می‌خواند و هم بعد آن را می‌داند.

ببینید چه زیبا هم قبل آن را می‌خواند و هم بعد آن را می‌داند.

اون که می‌خواند میشه قرآن جمعی.

اون که می‌داند از قبل می‌شود فرقان تفصیلی.

حالا ادامه عبارت.

اما قبل را برای اینکه قرآنس یعنی جمع و متن مابعدش است از این جهت می‌خونه چون متنه دیگه.

متنه.

اصله.

لفظ قضاست و اما بعد را برای اینکه فرقانه است یعنی شرح و تفصیل ماقبلش است از این جهت میدونه.

چون وقتی متن رو داره خب شرحش رو هم میدونه دیگه.

شرحش میشه تفصیل میشه فرقان و قلب چنان عارف ربانی-- دقت کنید عبارت رو و قلب چنان عارف ربانی مصداق انا انزلناه في ليلة القدر است.

یا حالا چه شیرین که علامه می‌فرمایند و کثرت آحاد بنی‌آدم را مثلا در مقام تمثل همانند زر می‌بیند.

فتدبر، فتدبر.

حالا اینجا چرا؟

چقدر شیرین که حالا به ليلة القدر آمده است به بحث ليلة القدر آمده است.

ليلة القدر چرا مثلا روز قدر نفرمودن؟

ليل اشاره دارد به شب دیگه شنودم در شب بود.

این مباحث را قبلاً عرض کردیم خدمتتون که حالا وقتی که چون می‌فرماید انا انزلناه قوس، قوس نزول است.

در قوس نزول ما کل به صورت کلی قبلاً عرض کردیم که مراتب عالیه نسبت به مادون [نفس عمیق] به منزله روز هستند، روشن‌اند.

مادون ظلمت دارند یعنی مادون لیل است ما فوق چی؟

نهار است، روز است و وقتی که قوس نزول است انا انزلناه في ليلة القدر.

خب از ما فوق داره به مادون نازل میشه.

در حقیقت در لیل نازل میشه.

این یک معناش البته.

ولی وقتی که در قوس صعود قرار می‌گیری بلعکس میشه.

در قوس صعود که ما الان در اون مر-مرتبه هستیم از در حقیقت لیل به نهار میری از شب به روز میری چون مرتبه مادون نشئه طبیعته.

وقتی می‌خوای بری به عالم مثال و عقل و الاهیته نظام و این‌ها یا مقام قلب می‌شود چی؟

یا مقام جمعی و اگر روح بگیری همینطور می‌شود از لیل به نهار از شب.

لذا در قرآن غالباً می‌بینید که لیل مقدم شده بر نهار.

مثلاً والليل اذا يغشى والنهار اذا تجلى یا طولج الليل في النهار.

همچنین اینم به همون معناست که حالا اینم چه شیرین که فرمودند که این ليلة القدر این لیله حضرت زهراست و قدر خدای منان.

پس در کل این که ما بتوانیم به قبل، قبل‌مان را بخوانیم و بعدمان را بدانیم می‌شود همون مقام عالم زر که امکانش از این مقام به روی عهدی بسته نیست می‌شود رسید.

یکی از در حقیقت ظرفیت‌های قلب ماست.

قلب ما که منزلگاه القاءات و الهامات الهی و حقایق نظام هستی است و ما متاسفانه از اون غافل بودیم و متاسفانه قلبمون رو در حجاب قرار دادیم.

ان شا الله که به برکت این ایام خدای منان نظر کند و این حجاب‌ها برطرف شود و منزلگاه اون حقایق کلیه قبلیه و بعدی بشود قلب ما.

والحمد لله رب العالمين.

ان شا الله که عاقبتمون ختم به خیر باشد.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.