ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و بهین استعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.

سلام علیکم و رحمة الله.

آیا کسی که امام جماعت می‌شود ولو امام جماعتی یک نفر بشود رضایت قلبی او بر اقتدای مأموم شرطه یا نه؟

حالا مثلا دو تا رفیق یه جا هستید، می‌خواید جماعت دو نفری بخونید.

اون یکی رفیقت میگه آقا به من اقتدا نکنی‌ها، من راضی نیستم.

چی می‌شه اینجا حکمش؟

یعنی اجازه داری که اقتدا کنی یا نه؟

رهبر عزیرمون فرمودن که رضایت امام جماعت شرط اقتدا نیست.

اقتدا کن، صفا کن.

خیلی هم خوب.

خب اما بحث قلب منزل.

یه مقدار ما بحثمون به یک نوع می‌شه گفت خیلی دقیق و ظریف و خطیر شده بود.

به یک معنا یه مقدار اوج گرفته بود.

اگرچه به اون اوج مورد نیازمون هنوز نرسیدیم اما خب یه مقدار شاید بیش از حد حالا متعارف اوج گرفته بود.

یه مقدار بحثاش سنگین می‌شد.

اجازه بدید یه مقدار فرود بیاییم و امروز یه مقدار با زبان حال شما بیشتر سخن بگیم.

عرض شد که بحث قلب منزل که منز-- قلب محل نزول حقایق است و ما باید به جایی برسیم که به شنود و شهود قلبی برسیم.

همونطور که در نماز عرض شد که از احدیت حضرت حق نماز شروع می‌شد، کشیده می‌شد به واحدیت که اشهد و اشهد ان لا-- اشهد ان لا اله الا الله وحده که می‌زد به آدم عالم کثرت و واحدیت حضرت حق محل ظهور تشئونات و آیات و کلمات و مجالی حضرت حق است که دیگه به انتهای نماز ورود می‌کنی به این نشئه، اونجا صراحتاً میگی اشهد و این اشهد و شهوده، م-مقام شهوده، مقام شهود قلبه که تو باید رو-- معراج رفته باشی دیگه.

الصلاة معراج المؤمن.

چنان به معراج رفته باشی که از اون شنود و شهود طبیعی رفته باشی به مثالی و عقلی و قلبی دیگه که شهادت بدی.

ابو-- عبدیت و رسالت پیغمبر رو و اینجا چنان شهادتت قطعیه است که جرات می‌کنی مستقیماً سلام بدی به پیغمبر که السلام علیک ایها النبي.

السلام علیک ایها النبي.

این مقام شهوده دیگه.

شهوده.

دیگه چی بگم بهش؟

اتم که نمیشه گفت ولی دیگه باید تام باشه.

حالا چه مقدار نمازمون نمازه اون معلوم می‌کنه که حالا چه مقدار به قول بزرگان چه کسی اینجا سلام و که گفت السلام علیک ایها النبي ورحمة الله وبركاته صدای جواب سلام پیغمبر رو چه کسایی می‌شنوند یا نمی‌شنوند دیگه الله اعلم.

دیروز داشتم می‌گفتم فراموش کردم در حین بحث یادگار حضرت آیه بهجت علیه الرحمه که عزیزانی که شرکت کرده بودند در نماز جماعت ایشون می‌دیدند اصلاً اینجا که به ش-- سلام حضوری به پیغمبر می‌رسید چنان رعشه‌ای به بدنش می‌افتاد و اصلاً این سلام آخر رو یه طوری می‌گفت السلام علیک ایها النبي.

اصلاً گاهی اوقات می‌بینی لحظاتی هم اینطوری مکث می‌کرد.

حالا چه سری داشت ما نمی‌دونیم.

به هر حال ما هم یه توجهی، نمیگم که ما هم حالا بالاخره می‌شنویم یا نمی‌شنویم؛ حداقل توجهی اون لحظه داشته باشیم که بالاخره قلبمون رو در ميزان احترام عرض شود امتحان قرار بدیم که حالا بالاخره شنیدی یا نه؟

الان تو رفتی معراج حالا داری از معراج برمی‌گردی.

داری از عالم بالا برمی‌گردی به عالم کثرت.

بسم الله السلام علیک.

ببین می‌شنوی یا نمی‌شنوی؟

خودت رو امتحان کن.

این شهود و شنود اگر در این ان-- در این نشئه خاکی و نشئه طبیعت اتفاق نیفته از لحظه مرگ به بعد بلاجبار باید اتفاق بیفته.

مثل اینکه پیغمبر عزیز عالم در برگشتن از جنگ بدر روایتی داره که اونجا می‌فرماید رو کرد، مرحوم مجلسی علیه الرحمه می‌فرماید رو کرد به کشتگان کفار و مشرکین با مرده‌های اونا حرف زد که این دیگه البته بعد اون شنودی که اون‌ها داشتن این شنود، شنود ملکوتی بوده، نه شنود عقلی و قلبی.

شنود عقلی و قلبی مخصوص اهل ایمانه.

اما شنود خیالی و اینا ملکوتی نه.

اون‌ها هم احتمالش هست كما اینی که این‌ها شنیدند.

پیغمبر با اونا صحبت کرد.

بالاخره باید در اون-- یعنی بلاجبار ما رو می‌برن.

یک معنای لقاء الله که يا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ.

این ملاقات همه انسان‌ها به ملاقات حضرت حق می‌روند.

این همون ه-- ملاقاتی‌ست که در حقیقت به می‌شه گفت به دیدار و چشیدن باطن عالم داری میری دیگه.

م-موت گفتیم خروج از ظاهر به باطنه.

هر مقدار تو این نشئه طبیعت از ظاهر به باطن رفتی، اونجا زودتر به ملاقات می‌رسی که اگر نرسی به زور می‌رسوننت.

این به زور می‌شه عذاب، می‌شه آتیش، می‌شه سوزوندن.

اصلاً سوختنه.

سوختن برای مؤمن یه طوره، برای-- طورش فرق می‌کنه.

برای حتی بین اهل ایمان هم نسبت به اینکه ذو درجاتن دیگه این درجه‌ش چگونه است سوختنش متفاوته کفار هم می‌سوزن، اون‌ها تو آتش می‌سوزن.

مؤمنین یه جور می‌سوزن.

اصلاً سوختن خیلی مهمه.

اصلاً سوختن کجاست جایگاهش؟

در قلبه.

بحث ما هم که قلب منزله.

هر مقدار بسوزی تو رو از ظاهر به باطن می‌برن.

هر مقدار بسوزی با کلمات نظام هستی و باطن عالم عجینت می‌کنند.

اصلاً یک معنای حیرت اللهم ارنی الاشیاء کما هیه یا اللهم یا رب زدنی فیک تحیرا.

هرچی که این حقیقت کلمات وجودی نظام هستی رو بیشتر متوجه میشی یعنی به لقای این کلمات وجودی و ملاقات حقیقت اون‌ها می‌رسی، تحیرت بیشتر می‌شه، سوختنت بیشتر می‌شه.

[نفس عمیق] داشتم خیلی وقت پیش درس فسوسه یعنی البته ممد الهمم از علامه رو می‌خوندم.

بعد دوست داشتم نفس علامه بهم بخوره، صوتش رو گوش دادم.

حالا کتابش ممد الهممه، صوتش هست.

تو همون جلسه اول و دوم دیدم حضرت علامه خط‌کشی کرده.

تو شرح بر شرح قیصری بر فسوس الحکم ابن عربی.

اونجا خط‌کشی کرد.

دو تا یادگار از مشایخش داد.

یکیش این بود فرمود که ابن عربی فرمودن که فرمود اینو از مشایخم به من گفتن که ابن عربی فرمودن هر آنچه که من دارم، هر آنچه که دارم که یکیش از اون آثار مثلاً هشتصد و پنجاه شصت کتابی که دارم یه دونش فسوسه که همه بزرگان جلوش زانو زدن، همش از سجاده‌ست.

از سوختن و اشک رو سجاده‌ست.

جالبه ملاصدرا هم که اسفارش همه رو به هم ریخته، ایشون هم فرمودن که حالا وقتی تب-- تبعید شد در کهک قم فرمودن اونچه که من اخذ کردم از سحر و اشک و آه و سوختن، این سوختن، سوختن هر مقدار که تو رو، تو بسوزی این قلبت بسوزه همون مقدار می‌برنت جلو.

اگر دیدی نمی‌سوزی یا داری پسک-- پسرفت می‌کنی، عقب‌گرد می‌کنی، یا ایستادی.

باید خطر یعنی اعلام خطره.

چرا میگه میزان ایمانت رو با حضرت ابا عبدالله بسنج؟

چون فبک للحسین است.

اصلاً گریه که در حقیقت ظهور سوختن است، گریه، اشک ظاهر سوختنه که تا دل نسوزه اشک با-- جاری نمی‌شه.

اون باطنشه.

سوختن باطنه.

در مالکیت ابا عبداللهه.

فبک، امام رضا فرمود دیگه فبک للحسن.

این لام فرمودن علما لام مالکیته.

یعنی اصلاً گریه مال امام حسینه.

سوختن مال امام حسینه.

می‌خوای ببینی چه مقدار سوختی؟

اسم امام حسین رو ببر.

برو کربلا.

تو روضش شرکت کن.

ببین قلبت از جهت مقام سوختن به کجا رسیده.

این یک اصل بسیار مهمه که به هیئتی‌ها به راحتی میدن.

به همین روضه‌خونا، روضه اینایی که می‌شنون گریه می‌کنن راحت این اصلو دادن بعد متاسفانه اینو رهاش می‌کنن.

مثل اینکه علامه می‌فرماید که مثل اینکه تو زمین وجودت رو شخم زدی.

شخم زدی یعنی علف‌های هرزه رو هم کَندی.

یعنی زمین رو تصفیه کردی، آماده کردی.

اشک این معنا رو میده مخصوصاً برای امام حسین.

اگر مرحوم رزاقی علیه الرحمه در معراج السعاده‌ش میگه آقا یعقوبی یک صفت زشت رو که ملکه وجودی‌ت شده چهل سال طول می‌کشه بکنیش مثل حسد.

حدیث داریم آخرین چیزی که از دل اولیاى خدا میره بیرون حسده.

این همه دعواها و بازی‌های سیاسی و اداری و این با اون می‌جنگه، اون با اون می‌جنگه برای نمی‌دونم چی.

حتی بین علما باور کنید بسیارش حسده.

بعد می‌فرمود می‌خوای یه راهی بهت نشون بدم که یه دفعه تمام این‌ها رو ریشه‌کن می‌کنه؟

این ری-- فرمود شرکت در مجالس امام حسین، مرحوم نراقی.

بعد از اون همه بحث مفصل پیرامون بحث‌های اخلاقی.

این کلا سر ما نره که یعنی صرفاً شرکت در جلسه روضه امام حسین علیه السلام.

حضرت علامه می‌فرمود مثل چیه؟

مثل شخم زدنه.

علف‌های هرزه رو کَندی.

یعنی اون قذارات و آلودگی‌ها با اشک و سوختن برای امام حسین که کیمیاست، سر نظام هستیه کَنده شد، حالا آماده دانه‌ریزیه.

حالا باید بذر بکاری، ولش می‌کنی، زمینتو ول می‌کنی.

دو مرتبه باید بیای کش-- چکار کنی؟

شخمش بزنی.

اون دانه و بذر چیه؟

بذر معارفه، بذر علومه.

اصلاً درستش اینه که انسان برای امام حسین گریه کنه بعد شروع کنه معرفت کسب کردن.

امتحان کنید معمولاً منبر اصلاً قدیم‌ها اینجوری بود.

یکی روضه می‌خوند بعد منبر می‌رفتن.

خدا رحمت کنه مرحوم میرزای بزرگ رو.

ایشون حتی قبل از درس‌های هو-- متداول حوزه ضرب ضربه می‌خواد بخونه.

یه پیرمردی که حالا شاید ما اصلاً حاضر نشیم پاس مثلاً خوندنش بشینیم بگیم اصلاً صدا نداره.

رو منبر می‌نشوند می‌گفت روضه بخون.

یه چند دقیقه، یه ربع اینا روضه می‌خوند بعد درس و بحث.

یه سری طلبه‌هایی که متاسفانه خشک مقدس بودند، اومدن که حضرت علامه بارها می‌فرمودن که خدا مقدس، خشک مقدس نمی‌خواد.

خدا آدم با مرام و با معرفت می‌خواد.

خشک مقدس یعنی اینا.

اومدن گفتن آقا وقت ما رو می‌گیری با روضه.

اون یه ربع هم درس بده.

میرزا فرمود چی میگی؟

وقتی شما میاید اینجا رو-- بالا سر اکثرتون یه ابر تاریکی‌ست.

یعنی همون ظلمت‌ها، گناهان، معاصی، اون قذارات، آلودگی‌ها.

تا این آقا بالا منبر شروع می‌کنه السلام علیک یا ابا عبدالله همه این تاریکی‌ها میره.

نور میاد که من بتونم به شما درس بدم.

ولی این رو باید توجه داشته باشیم، این کلاه گشاد سر ما رفته که میگیم خب عشق است حسین بله عشق است.

اما سلام علیکم عشق است حسین یعنی زمین رو شخم زدی با ابا عبدالله آماده بذر معرفت شد.

خب حالا برو به سمت معارف.

معارف الهی اصل م-- اصلاً معرفت الهی وعایش قلب بود دیگه.

و اون "لیعبدون ای ليعرفون" بود دیگه.

عبودیت عین معرفته.

معرفت عین عبدیته.

حالا اینا بحث‌هاش گذشت.

پس سوختن خیلی مهمه.

خیلی عجیبه که من در اون عرض شود در حالا یه غروب جمعه تو یا زهرا غرب تهران عزیزانی که مباحث رو پی‌گیرن اونجا سلسله آیات رو خوندیم که حضرت موسی می‌خواست نبوت بگیره که خدا بهش بگه ما تو رو اختیار کردیم و "ان اخترتک" ما تو رو اختیار کردیم و تو رو برگزیدیم برای ام-- نبوت.

اونجا وقتی خدا می‌خواد بگه "اننی ان الله" خودش رو می‌خواد معرفی کنه از آتش با موسی حرف می‌زنه.

آخر اون آیه با تس-- تلون حضرت موسی با همسرش رفتن تو اون راه درد مخاض گرفت همسرش می‌خواست حالا وضع حمل کنه.

هوا هم سرد بود.

سحر هم ن-- نصف شب هم بود.

همه اینا سره.

هوا سرده.

نیاز به آتش دارن.

عرض شود که دل تاریک شبه.

آتش از دور دید.

اینا همش سره.

رفت سمت آ-- گفت همین جا بمونید.

حالا ایه- آیاتش الان جلومه برای اینکه ف-فرصت نداریم می‌خوام برسم به یه موضوع مهم این آیات رو قرائت نمی‌کنم.

دیگه برید ببینید.

اونجا که در نهصد تا آیات قرآن پیرامون حضرت موسی و بنی اسرائیل سخن گفته انقدر مهمه.

همش سره، همش رمزه.

چرا آتش؟

گفت وایسید اینجا برم از اون آتش براتون گرما بیارم.

حضرت موسی رفت اونجا از آتش صدا بلند شد و اب-- حالا تو یک جای دیگه میگن از درخت بلند شد ولی به سمت آتش رفت.

گفت بذارید من براتون آتش بیارم.

تس تلون.

تس تلون ریشه‌ش از صَلَیه یعنی گرم شدن.

برم براتون گرما بیارم.

چرا حضرت موسی از آتش باید صدای "انی ان الله" بشنوه؟

"اننی ان الله".

چرا باید به اینا بگه برم براتون گرما بیارم تس تلون این لفظ اشتبا- استفاده شده از ریشه صَلَیه.

صَلَیه، صلاة.

نماز هم رضا بزرگان گفتن یعنی یک به یک معنا سوختن.

الان ما نماز خوندیم سوختیم.

قضا rat رفت.

اینا همش سره.

چرا امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام قربونش بریم وقتی می‌خواست وجه اللهی رو، اینو خوب دقت کنید، وجه اللهی رو به اون یهودیان نشون بده آتش علم کرد.

چون بهش گفتن آقا شما میگید یهودیا، حالا یه دانشمند یهودی بود به مولا عرض کرد که آقا شما میگید "فأینما" تو قرآن تون اومده "فأینما تولى فثم وجه الله" به هر طرف رو کنید رو به وجه خدا کردید.

این چگونه است؟

یعنی آثار خدا همه جا رو پر کرده.

یعنی سؤالش این بود میگفت الان ما که انسانیم اثر وجودی ما لب یا اون مغزای قوای ما تو صورتمونه.

دقت کنید همه اصن میگن به وجه به صورت ما میگن وجه ما.

پشت ما که نیست که آثار ما بی-- خدا چگونه است که شما میگید به هر طرف.

حضرت دستور داد خود اینا آتش به پا کردن.

وقتی شعله‌های آتش اومد بالا فرمود نگاه کن ببین آتش چگونه است.

روی آتش به چه سمتیه؟

به سمت خاصیه؟

گفت نه، به هر طرف هست.

فرمود پس "فأینما تولى فثم وجه الله".

چرا با آتش؟

چرا امیرالمؤمنین با آتش به این تفهیم کرد؟

اصلاً چرا عذاب جهنم شده نار، شده آتش.

اصلاً اونم که-- ببینید الان داریم متوجه میشیم اینو می‌خواستم بزنم.

نقطه این حالا موشکی که داریم می‌فرستیم نقطه زنه، این نقطه رو می‌خواسته بزنه.

حضرت امام می‌فرماید جهنم خودم عین رحمت خداست.

الان داریم می‌فهمیم.

برای چی تو آتش؟

برای اینکه بسوزونتت.

چرا می‌خواد بسوزونتت؟

چون تو دنیا نسوختی.

چون تو دنیا نسوختی اونجا می‌سوزونت.

هر مقدار اینجا بسوزی اونجا نمی‌سوزونتت.

اگر حدیث داریم کسی که در آتش بسوزد و بمیرد، خدا او رو به آتش نمی‌اندازه یعنی چی؟

حدیث داریم.

چون اینجا سوخت دیگه.

اصلاً باید بسوزی.

اصلاً نزا-- این حالا این سوختن و وقتی شما تو سیر عرفانی میری جلو میشه محضر حضور.

حضور، حضور، ادب مع الله، حضور و مراقبت، حس حضور.

هر مقدار بیشتر حس حضور در محضر حضرت حق داری بیشتر می‌سوزی.

هر مقدار احساس جهل و نادونی و فقر مطلق می‌کنی در برابر حضرت حق بیشتر می‌سوزی.

چه عجیب که امام صادق صلوات الله علیه فرمود وقتی می‌فهمیم امام شدیم که یک حالت ذلت و خاری در وجودمون نسبت به عظمت حضرت حق پیش میاد که پیش از این نبوده.

اونم سوختنه.

یعنی چنان می‌سوزه، مطاله میشه، میشه امام.

اینکه گردن فرازی کردن و تبتخر و قیافه گرفتن و گمان کنی خبری و کسی و چهار تا سلامتش کردن پشت میز نشستی، رزق یه آدم بیچاره افتاد دست تو آقای مدیر پشت میز نشستی.

اونایی که راحت آبروی دیگران رو می‌برن، به راحتی دیگران رو تخریب می‌کنند.

اینا بیچاره‌ان.

خدا می‌سوزونتشون.

حسابی هم می‌سوز-- چون دل سوزوندند.

بسیاری از گره‌هایی که تو زندگی ما می‌افته از سوزوندن دل‌هاست.

دل بسوزونی بیچاره‌ات می‌کنه خدا.

اونور قطعاً می‌سوزونتت با آتش تو باید با معارف می‌سوختی، با نماز می‌سوختی، با اشک بر امام حسین می‌سوختی، با توجه به کلمات وجودی نظام هستی، با سیر آفاقی به قول علامه ورزش فکری، سیر انفسی و آفاقی، سیر معرفت نفس، ش-- سیر شناختی کلمات وجودی نظام هستی می‌سوختی.

با این‌ها نسوختی با کندنت از تعلقات می‌سوزوننت.

کی؟

وقت مرگ.

یک معنای مرگ یعنی کندن از تعلقات.

یکی هم اینطوری می‌سوزه.

الان نگاه می‌کنه یکی به جای این مثلا یه ماشین درب و داغون داره فلانی ده تا ماشین مدل بالا داره می‌سوزه.

این هم یه طور داره می‌سوزه.

اما از اون تع-- این تعلق پیدا کرده.

این هم باید از این تعلق بکنند.

چجوری می‌کنن؟

می‌سوزوننش.

چگونه؟

لحظه‌ی مرگ وقتی به ملاقات رسید، فملاقی‌ه دیگه.

اونجا وقتی ش-- به شهود، اون انقدر شدت داره اونجا شه-- عرض شود حضور و وجود همه می‌چشن.

اون حالت بیهوشی یعنی این.

تو یه سوختنی قرار می‌گیره.

می‌سوزه حسابی.

[مکث] حالا اینو برای چی گفتم؟

چون خیلی، حالا ادمین کانال گفت خیلیا پیام میدن حاج آقا ما این حرفا رو که می‌زنیم با حاج آقا، میگیم ما خیلی داریم اس-- مثلا خیلی داریم تشنه میشیم و بدجوری داریم آتیش می‌گیریم که مثلا یه پیرمرد طفلی گفته بود من هفتاد سالمه چه-- از پا افتادم.

اصلا جون دیگه ندارم برم کلاس درس و بحث.

این مباحثو گوش دادم آتیش دارم می‌گیرم.

شب و روزو دارم می‌سوزم.

گفتم بهش بگید اصل همینه.

تو به اصل رسیدی.

یه دفعه می‌بینی تو رو یه شبه می‌برن اندازه‌ی کسی که یه عالمه که هفتاد سال نرفت.

توجه کردین؟

هرچی، حالا هرچی با همین معارف بسوزی اون حقه.

هرچی با این معارف حالت تبختر به خودت بگیری، قیافه بگیری، گمان کنی خبریه، یه سرگردن از دیگران بالاتری، اصلا هیچ خبری نیست.

منتظر باش بدجوری بسوزوننت.

علما رو بدجوری می‌سوزونن.

[نفس عمیق] چون کبریت دستش گرفته هی داره اینو می‌سوزونه، اونو می‌سوزونه، اینو می‌سوزونه خودش نمی‌سوزه.

با این معارف.

نمی‌سوزی پدر-- به قدر هر چقدر اینو اونو سوزوندی اونور می‌سوزوننت.

[نفس عمیق] یه حدیث در توحید س-- شیخ صدوق هست.

ما چند جلسه‌ست اینو دست گرفتیم در یازده ربع شرق تهران.

این صبح جمعه تو یه جمله‌ش موندیم.

می‌فرمود، چون حضرت علامه حسن زاده خیلی توصیه داشتن به متن کتاب توحید شیخ صدوق.

یه حدیثو ما نشستیم کار کارگاهی می‌کنیم توش موندیم که اونجا شأن نزول حروف رو مولا بیان می‌کنه.

امام رضا میاد جدش، جدش، جدش تا امیرالمؤمنین.

شأن نزول یعنی این الف حکایت از چی می‌کنه؟

این هم نازل شده.

مگر نیست که "من شيء إلا عندنا خزائنه وما ننزله إلا بقدر معلوم".

پس هر چیزی نازل شده، دیروز گفتیم سیر و پیاز و کرفس و به و اینا هم همه نازل شدن.

این‌ها هم متصلاً به ذات حضرت حق، شؤونن.

چیزی به غیر-- اونا هم آیاتند.

حروف هم این چنینه.

حروف هم یه نشئه، مثل یه قیافه طبیعی داره الف.

یه قیافه مثالی داره، عقلی داره، قلبی داره.

بعد برو تا در ساق-- در ثغء ذات حضرت حق در مرتبه احدیت هم یه معنا داره همه‌ی این‌ها.

مثل اینه که تو یه کلمه‌ای رو کاغذ می‌نویسی، در ثغء ذات خودت، در بطن وجود خودت یه حقیقتی بود الان شد این کلمه، اومد بیرون.

الف چیه؟

میگه حکایت از آلاء الله می‌کنه.

"فبأي آلاء ربكما تكذبان".

ب چیه؟

بهجة الله.

هر چیزی که تو رو به جایی برسونه خدا بهت بخنده.

تا چیه؟

تمام الأمر بقائم آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم.

یک یک اینا شأن دارند.

آقا السلام.

منو ببینید، دستای منم بالاست.

هر مقدار، هر مقدار مثل الان که یک چیزکی از باطن این الف رو فهمیدی از به و تا رو فهمیدی.

هر مقدار این کلمات وجودی نظام هستی که یکیش خودتی، بلکه کلمه‌ی عظم نظامی، هر مقدار با باطن این‌ها آشنا شدی یک.

دو بر اثر آشنایی و عبور از ظاهر به باطن سوختی دو.

یعنی این دومیش.

هر مقدار بر اثر عبور از ظاهر به باطن سوختی، درجه‌ات همونه.

به همون اندازه که سوختی دیگه از آتش اون آتش سوختن اونور در امانی.

هر مقدار نسوختی آماده‌ی سوختن باش.

ان‌شاءالله عاقبتمون خیر و به خیر باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد وآل محمد.