ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 024

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

رضایت امام جماعت و فرود آمدن بحث

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعیَ الله و ربّانیَّ آیاته. آیا کسی که امام جماعت می‌شود — ولو امام جماعت یک نفر — رضایت قلبی او بر اقتدای مأموم شرط است یا نه؟ مثلاً دو رفیق در جایی هستید و می‌خواهید جماعت دو نفری بخوانید؛ آن یکی می‌گوید به من اقتدا نکن، راضی نیستم. حکم چیست؟ رهبر عزیز فرمودند رضایت امام جماعت شرط اقتدا نیست؛ اقتدا کن. اما بحث قلب منزل است. بحث ما اندکی دقیق و ظریف و خطیر شده و به یک معنا اوج گرفته بود؛ هرچند به اوج مورد نیاز هنوز نرسیده‌ایم، شاید بیش از حد متعارف بالا رفته و سنگین شده بود. امروز اندکی فرود می‌آییم و با زبان حال آشناتر سخن می‌گوییم.

قلب منزل و شهود در نماز

گفته شد قلب منزل یعنی قلب محل نزول حقایق است و باید به جایی برسیم که به شنود و شهود قلبی برسیم. همان‌طور که در نماز گفته شد از احدیت حضرت حق نماز آغاز می‌شود و کشیده می‌شود به واحدیت؛ «أشهد أن لا إله إلا الله وحده» به عالم کثرت و واحدیت حضرت حق می‌زند — محل ظهور تشئونات و آیات و کلمات و مجالی حضرت حق. به انتهای نماز که وارد این نشئه می‌شوی صریحاً می‌گویی أشهد؛ و این أشهد مقام شهود است، مقام شهود قلب؛ باید به معراج رفته باشی. الصلاة معراج المؤمن. چنان به معراج رفته باشی که از شنود و شهود طبیعی به مثالی و عقلی و قلبی رسیده باشی و شهادت دهی به عبودیت و رسالت پیامبر. اینجا شهادتت چنان قطعی است که جرأت می‌کنی مستقیماً سلام دهی: السلام علیک أیها النبی. این مقام شهود است؛ اتم که نمی‌شود گفت، اما باید تام باشد. چه مقدار نمازمان نماز است همان معلوم می‌کند چه کسانی اینجا که گفتند السلام علیک أیها النبی ورحمة الله وبرکاته صدای جواب سلام پیامبر را می‌شنوند یا نمی‌شنوند؛ الله أعلم.

رعشهٔ آیت‌الله بهجت در سلام پیامبر

یادگار حضرت آیت‌الله بهجت علیه‌الرحمه: عزیزانی که در نماز جماعت ایشان شرکت کرده بودند می‌دیدند وقتی به سلام حضوری به پیامبر می‌رسید چنان رعشه‌ای به بدنش می‌افتاد و سلام آخر را طوری می‌گفت: السلام علیک أیها النبی؛ گاهی لحظاتی مکث می‌کرد. چه سری داشت نمی‌دانیم. به هر حال حداقل توجهی در آن لحظه داشته باشیم که قلبمان را در میزان احترام امتحان کنیم: شنیدی یا نه؟ الان به معراج رفته‌ای و از عالم بالا برمی‌گردی به عالم کثرت؛ بسم الله، السلام علیک؛ ببین می‌شنوی یا نمی‌شنوی؛ خودت را امتحان کن.

شنود اجباری پس از مرگ و لقاء الله

این شهود و شنود اگر در نشئهٔ خاکی و طبیعت اتفاق نیفتد، از لحظهٔ مرگ به بعد بلااجبار باید اتفاق بیفتد. پیامبر عزیز عالم در برگشتن از جنگ بدر — مرحوم مجلسی علیه‌الرحمه نقل می‌کند — رو کرد به کشتگان کفار و مشرکین و با مرده‌ها حرف زد؛ آن شنود، شنود ملکوتی بود نه شنود عقلی و قلبی. شنود عقلی و قلبی مخصوص اهل ایمان است؛ اما شنود خیالی و ملکوتی احتمال هست که آنان نیز شنیدند. پیامبر با آنان صحبت کرد. بلااجبار ما را می‌برند. یک معنای لقاء الله همان است که:

«یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ» (انشقاق/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای انسان، تو با رنج به سوی پروردگارت می‌کوشی و او را ملاقات خواهی کرد.

این ملاقات همهٔ انسان‌ها به ملاقات حضرت حق می‌روند؛ دیدار و چشیدن باطن عالم. موت خروج از ظاهر به باطن است. هر مقدار در نشئهٔ طبیعت از ظاهر به باطن رفتی آنجا زودتر به ملاقات می‌رسی؛ اگر نرسی به زور می‌رسانندت. به زور می‌شود عذاب و آتش و سوزاندن. سوختن برای مؤمن یک طور است و برای دیگران طور دیگر؛ حتی میان اهل ایمان که ذو درجات‌اند درجهٔ سوختن متفاوت است. کفار در آتش می‌سوزند؛ مؤمنین جور دیگری می‌سوزند. سوختن بسیار مهم است و جایگاهش در قلب است؛ بحث ما هم قلب منزل است. هر مقدار بسوزی تو را از ظاهر به باطن می‌برند؛ هر مقدار بسوزی با کلمات نظام هستی و باطن عالم عجینت می‌کنند.

حیرت و سوختن از سجاده

یک معنای حیرت همان «اللهم أرنی الأشیاء کما هی» یا «رب زدنی فیک تحیرا» است. هرچه حقیقت کلمات وجودی نظام هستی را بیشتر بفهمی — یعنی به لقای این کلمات و ملاقات حقیقتشان برسی — تحیرت بیشتر و سوختنت بیشتر می‌شود. خیلی وقت پیش درس فصوص، ممد الهمم علامه را می‌خواندم؛ دوست داشتم نفس علامه به من بخورد، صوتش را گوش دادم. کتاب ممد الهمم و صوت هست. در همان جلسهٔ اول و دوم دیدم حضرت علامه خط‌کشی کرده در شرح بر شرح قیصری بر فصوص الحکم ابن‌عربی. دو یادگار از مشایخش داد. یکی این بود که ابن‌عربی فرمودند — از مشایخم به من گفتند — هر آنچه دارم، از جمله حدود هشتصد و پنجاه شصت کتاب که یکی‌اش فصوص است و همهٔ بزرگان پیشش زانو زده‌اند، همه‌اش از سجاده است؛ از سوختن و اشک روی سجاده. جالب آنکه ملاصدرا هم که اسفارش را همه به هم ریخته، وقتی تبعید شد در کهک قم فرمود آنچه اخذ کردم از سحر و اشک و آه و سوختن است. این سوختن: هر مقدار قلبت بسوزد همان مقدار جلو می‌برندت. اگر دیدی نمی‌سوزی یا پسرفت و عقب‌گرد می‌کنی یا ایستاده‌ای، اعلام خطر است.

گریه بر حسین میزان سوختن

چرا می‌گویند میزان ایمانت را با حضرت اباعبدالله بسنج؟ چون فبکِ للحسین است. گریه ظهور سوختن است؛ اشک ظاهر سوختن است که تا دل نسوزد جاری نمی‌شود؛ باطنش سوختن است. در مالکیت اباعبدالله است. امام رضا فرمود فبکِ للحسین؛ علما گفته‌اند این لام، لام مالکیت است: گریه مال امام حسین است؛ سوختن مال امام حسین است. می‌خواهی ببینی چه مقدار سوختی؟ اسم امام حسین را ببر؛ برو کربلا؛ در روضه‌اش شرکت کن؛ ببین قلبت از جهت مقام سوختن به کجا رسیده. این اصل بسیار مهم را به هیئتی‌ها و روضه‌خوان‌ها و شنوندگان گریه به راحتی داده‌اند و متأسفانه رها می‌کنند.

شخم زدن زمین وجود با اشک

علامه می‌فرماید مثل اینکه زمین وجودت را شخم زدی؛ علف‌های هرزه را کندی؛ زمین را تصفیه و آماده کردی. اشک این معنا را می‌دهد مخصوصاً برای امام حسین. مرحوم نراقی علیه‌الرحمه در معراج السعادة می‌گوید یک صفت زشت که ملکهٔ وجودت شده چهل سال طول می‌کشد بکنی‌اش؛ مثل حسد. حدیث داریم آخرین چیزی که از دل اولیای خدا بیرون می‌رود حسد است. بسیاری از دعواها و بازی‌های سیاسی و اداری برای همین است؛ حتی میان علما بسیارش حسد است. سپس می‌فرمود می‌خواهی راهی نشان دهم که یک‌باره همه را ریشه‌کن کند؟ شرکت در مجالس امام حسین — مرحوم نراقی پس از آن همه بحث مفصل اخلاقی. کلاً سر ما نرود که صرفاً شرکت در جلسهٔ روضه است. حضرت علامه می‌فرمود مثل شخم زدن است؛ علف‌های هرزه را کندی؛ قذارات و آلودگی‌ها با اشک و سوختن برای امام حسین که کیمیاست و سر نظام هستی کنده شد؛ حالا آمادهٔ دانه‌ریزی است؛ باید بذر بکاری. اگر ولش کنی زمین را، دوباره باید شخم بزنی. آن دانه و بذر چیست؟ بذر معارف و علوم. درستش این است که انسان برای امام حسین گریه کند بعد شروع کند معرفت کسب کردن. امتحان کنید؛ معمولاً قدیم‌ها یکی روضه می‌خواند بعد منبر می‌رفتند.

میرزای بزرگ و روضه پیش از درس

خدا رحمت کند مرحوم میرزای بزرگ را. ایشان حتی پیش از درس‌های متداول حوزه ضرب‌المثل است که می‌خواست بخواند؛ پیرمردی را که شاید امروز حاضر نشویم پای خواندنش بنشینیم و بگوییم صدا ندارد روی منبر می‌نشاند و می‌گفت روضه بخوان. چند دقیقه یا یک ربع روضه می‌خواند بعد درس و بحث. طلبه‌هایی که متأسفانه خشک‌مقدس بودند آمدند — حضرت علامه بارها می‌فرمود خدا مقدس خشک‌مقدس نمی‌خواهد؛ خدا آدم با مرام و با معرفت می‌خواهد — گفتند وقت ما را با روضه می‌گیری؛ آن یک ربع هم درس بده. میرزا فرمود چه می‌گویی؟ وقتی می‌آیید اینجا بالای سر اکثر شما ابر تاریکی است؛ همان ظلمت‌ها، گناهان، معاصی، قذارات. تا این آقا بالای منبر شروع می‌کند السلام علیک یا اباعبدالله همهٔ این تاریکی‌ها می‌رود و نور می‌آید که بتوانم به شما درس بدهم. باید توجه داشت کلاه گشاد سر ما نرود که بگوییم عشق است حسین — بله عشق است — اما عشق حسین یعنی زمین را شخم زدی و آمادهٔ بذر معرفت شدی؛ حالا برو به سمت معارف. معرفت الهی وعایش قلب بود؛ «لیعبدون» ای لیعرفون؛ عبودیت عین معرفت است و معرفت عین عبودیت. این بحث‌ها گذشت. پس سوختن بسیار مهم است.

موسی و آتش و صَلْیه

عجیب است که یک غروب جمعه در یا زهرا غرب تهران سلسله آیاتی خواندیم که حضرت موسی می‌خواست نبوت بگیرد و خدا بگوید ما تو را اختیار کردیم — إنی اخترتک. آنجا وقتی خدا می‌خواهد بگوید إننی أنا الله و خود را معرفی کند از آتش با موسی حرف می‌زند. تلک آیات: حضرت موسی با همسرش در راه بودند؛ درد مخاض گرفت همسرش می‌خواست وضع حمل کند؛ هوا سرد بود؛ سحر و نیمه‌شب بود؛ همه رمز است. هوا سرد است؛ نیاز به آتش دارند؛ دل تاریک شب است؛ آتش از دور دید. گفت همین‌جا بمانید؛ بروم از آن آتش برایتان گرما بیاورم. آیات را برای کمبود فرصت قرائت نمی‌کنیم؛ در حدود نهصد آیهٔ قرآن پیرامون موسی و بنی‌اسرائیل سخن گفته؛ همه رمز است. چرا آتش؟ گفت بایستید اینجا بروم از آن آتش برایتان گرما بیاورم. موسی رفت؛ از آتش صدا بلند شد — در جای دیگر می‌گویند از درخت — اما به سمت آتش رفت. تصطلون ریشه از صَلْیه یعنی گرم شدن: برم برایتان گرما بیاورم. چرا موسی باید از آتش صدای إننی أنا الله بشنود؟ چرا باید بگوید برم برایتان گرما بیاورم تصطلون؟ این لفظ از ریشهٔ صَلْیه است؛ صَلْیه، صلاة. بزرگان گفته‌اند نماز به یک معنا سوختن است. الان نماز خواندیم سوختیم؛ قضا رفت. همه رمز است.

وجه الله و آتش امیرالمؤمنین

چرا امیرالمؤمنین علیه‌الصلاةوالسلام وقتی می‌خواست وجه الهی را به آن یهودیان نشان دهد آتش علم کرد؟ دانشمند یهودی به مولا عرض کرد شما می‌گویید در قرآنتان آمده:

«فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» (بقره/۱۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به هر سو رو کنید، آنجا روی خداست.

این چگونه است؟ آثار خدا همه جا را پر کرده. سؤالش این بود که ما انسان‌ها اثر وجودی‌مان لب یا قوای مغز در صورت ماست؛ به وجه و صورت می‌گویند وجه ما؛ پشت ما که نیست آثار ما. خدا چگونه است که می‌گویید به هر طرف؟ حضرت دستور داد خود آنان آتش به پا کنند. وقتی شعله‌ها بالا آمد فرمود نگاه کن آتش چگونه است؛ روی آتش به چه سمتی است؛ به سمت خاصی است؟ گفت نه، به هر طرف هست. فرمود پس فأینما تولوا فثم وجه الله. چرا با آتش؟ چرا امیرالمؤمنین با آتش تفهیم کرد؟ اصلاً چرا عذاب جهنم نار و آتش شده؟

جهنم رحمت و سوختن اینجا یا آنجا

حضرت امام می‌فرماید جهنم عین رحمت خداست؛ الان می‌فهمیم. برای چه در آتش؟ برای اینکه بسوزاندت. چرا می‌خواهد بسوزاندت؟ چون در دنیا نسوختی. هر مقدار اینجا بسوزی آنجا نمی‌سوزاندت. حدیث داریم کسی که در آتش بسوزد و بمیرد خدا او را به آتش نمی‌اندازد؛ چون اینجا سوخت. اصلاً باید بسوزی. این سوختن وقتی در سیر عرفانی جلو می‌روی می‌شود محضر حضور؛ ادب مع الله؛ حضور و مراقبت؛ حس حضور. هر مقدار بیشتر حس حضور در محضر حضرت حق داری بیشتر می‌سوزی. هر مقدار احساس جهل و نادانی و فقر مطلق در برابر حضرت حق می‌کنی بیشتر می‌سوزی. چه عجیب که امام صادق صلوات‌الله‌علیه فرمود وقتی می‌فهمیم امام شدیم که حالتی از ذلت و خواری در وجودمان نسبت به عظمت حضرت حق پیش می‌آید که پیش از این نبوده؛ آن هم سوختن است؛ چنان می‌سوزد، مطاله می‌شود، می‌شود امام. گردن‌فرازی و تبختر و قیافه‌گرفتن و گمان کردن که خبری هست و کسی هست و چهار نفر سلامت کرده‌اند و پشت میز نشسته‌ای و رزق آدم بیچاره افتاده دست تو آقای مدیر — آنان که راحت آبروی دیگران را می‌برند و تخریب می‌کنند بیچاره‌اند؛ خدا می‌سوزاندشان حسابی؛ چون دل سوزاندند. بسیاری از گره‌هایی که در زندگی می‌افتد از سوزاندن دل‌هاست؛ دل بسوزانی خدا بیچاره‌ات می‌کند؛ آن‌سو قطعاً با آتش می‌سوزاندت. تو باید با معارف می‌سوختی، با نماز می‌سوختی، با اشک بر امام حسین می‌سوختی، با توجه به کلمات وجودی نظام هستی، با سیر آفاقی به قول علامه ورزش فکری، سیر انفسی و آفاقی، سیر معرفت نفس و شناخت کلمات وجودی می‌سوختی. با این‌ها نسوختی با کندنت از تعلقات می‌سوزانندت وقت مرگ. یک معنای مرگ کندن از تعلقات است. یکی هم این‌طور می‌سوزد: نگاه می‌کند فلانی ده ماشین مدل بالا دارد و او یک ماشین درب و داغون؛ این هم طوری می‌سوزد اما از تعلق؛ باید از این تعلق بکنند؛ چگونه؟ می‌سوزانندش. لحظهٔ مرگ وقتی به ملاقات رسید — فملاقیه — آنجا شهود و حضور و وجود را همه می‌چشند؛ آن حالت بیهوشی یعنی این؛ در سوختنی قرار می‌گیرد و حسابی می‌سوزد.

تشنگی معارف و خطر تبختر

این را برای چه گفتم؟ ادمین کانال گفت خیلی‌ها پیام می‌دهند استاد این حرف‌ها را که می‌شنویم تشنه می‌شویم و بدجوری آتش می‌گیریم. پیرمردی گفته بود هفتاد سالم است از پا افتاده‌ام؛ جان ندارم بروم کلاس درس و بحث؛ این مباحث را گوش دادم آتش دارم می‌گیرم؛ شب و روز می‌سوزم. گفتم بگویید اصل همین است؛ به اصل رسیدی. یک‌شبه تو را می‌برند اندازهٔ کسی که هفتاد سال نرفت. هرچه با همین معارف بسوزی آن حق است. هرچه با این معارف حالت تبختر بگیری، قیافه بگیری، گمان کنی خبری است و یک سرگردن از دیگران بالاتری، هیچ خبری نیست؛ منتظر باش بدجوری بسوزانندت. علما را بدجوری می‌سوزانند؛ چون کبریت دست گرفته هی این را می‌سوزاند و آن را می‌سوزاند و خودش نمی‌سوزد با این معارف. نمی‌سوزی؛ به قدر هرچه این و آن را سوزاندی آن‌سو می‌سوزانندت.

حدیث توحید صدوق و حروف

حدیثی در توحید شیخ صدوق هست؛ چند جلسه است در یازده ربع شرق تهران صبح جمعه روی یک جمله‌اش مانده‌ایم. حضرت علامه حسن‌زاده خیلی توصیه داشتند به متن کتاب توحید شیخ صدوق. حدیثی را کارگاهی کار می‌کنیم که آنجا شأن نزول حروف را مولا بیان می‌کند؛ امام رضا می‌آید جد به جد تا امیرالمؤمنین. شأن نزول یعنی این الف حکایت از چه می‌کند؛ این هم نازل شده. مگر نیست:

«وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ» (حجر/۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هیچ چیز نیست مگر آنکه خزائن آن نزد ماست و فرو نمی‌فرستیمش مگر به اندازهٔ معلوم.

پس هر چیزی نازل شده؛ دیروز گفتیم سیر و پیاز و کرفس و به همه نازل شده‌اند؛ متصل به ذات حضرت حق شؤون‌اند و آیات‌اند. حروف نیز چنین‌اند. حروف یک نشئه و قیافهٔ طبیعی دارند مثل الف؛ قیافهٔ مثالی، عقلی، قلبی؛ تا در ثغر ذات حضرت حق در مرتبهٔ احدیت هم معنا دارند. مانند کلمه‌ای که روی کاغذ می‌نویسی؛ در ثغر ذات خودت در بطن وجودت حقیقتی بود و اکنون شد این کلمه و آمد بیرون. الف چیست؟ می‌گوید حکایت از آلاء الله می‌کند؛ فبای آلاء ربکما تکذبان. ب چیست؟ بهجة الله؛ هر چیزی که تو را به جایی برساند خدا به تو بخندد. تا چیست؟ تمام الأمر بقائم آل محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم. یک‌یک این‌ها شأن دارند.

درجه به اندازهٔ سوختن

هر مقدار مثل اکنون که اندکی از باطن این الف و از با و تا فهمیدی، هر مقدار با باطن کلمات وجودی نظام هستی — که یکی‌اش خودتی بلکه کلمهٔ عظم نظامی — آشنا شدی، و بر اثر آشنایی و عبور از ظاهر به باطن سوختی، درجه‌ات همان است. به همان اندازه که سوختی از آتش آن‌سو در امانی. هر مقدار نسوختی آمادهٔ سوختن باش. ان‌شاءالله عاقبتمان خیر باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.