یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
حکم مأموم در الحاق به امام و قرائت حمد
نستعین. اگر مأموم در رکعت سوم امام ملحق شود یا در رکعت دوم، امام تسبیحات اربعه میخواند و وظیفهٔ مأموم آن است که بنا بر اینکه کی به امام پیوسته، حداقل حمد را خودش بخواند. اگر به سوره نرسد سوره لازم نیست؛ اما حمد را حتماً باید بخواند. پرسش این است که در نماز مغرب و عشا که باید جهراً خوانده شود، مأموم چگونه بخواند. آیا نباید به نحو اخفات بخواند؟ مراجع بدون استثنا فرمودهاند که واجبه آهسته بخواند، حتی بسماللهاش را. متأسفانه گاه دیده میشود که حتی در نماز ظهر و عصر، کسی که وسط نماز اقتدا کرده، بلند حمد و سورهاش را میخواند؛ این نماز را باطل میکند و در میان مراجع مطرح اختلاف نیست.
شیطان رها و غفلت از نماز شب
در بحث قلب منزل هرچه پیشتر میرویم بحث ظریفتر و البته کاربردیتر میشود. روایت از امام رضا صلواتاللهعلیه بود که شیطانی به نام رهاست که سحرها میآید و انسان را از نماز شب و درک شب تا صبح به غفلت میاندازد و از نماز صبحش نیز میاندازد. وقتی این اتفاق افتاد، این شیطان که نامش رهاست او را همینطور رها نمیکند برود. چه میکند؟ خود شیطان پلیدترین موجودات است و خبیثترین چیزها فضولات وجود است. آن فضولات خودش را که در روایت میگوید ادرار را در گوش این شخص میکند و میرود؛ به او رها میکند و میرود. نامش هم رهاست. چرا در گوش؟ چرا در چشم این کار را نمیکند؟ چرا در دهان نمیکند؟ در مخرج بینی نمیکند؟ چرا به صورتش نمیپاشد؟ نکته اینجاست که چون بحث قلب منزل از وجوه متعدد میشود این سؤال را جواب داد. نسبت به سیر بحث جواب این است که بر اساس آیات، اساساً شنود مربوط به شب است و شهود مربوط به روز؛ و همهٔ قوای وجودی هم شنود دارند هم شهود، مخصوصاً قلب که سلطان وجود است آن هم شنود دارد و شهود. و اگر کسی قلبش به حد شنود و سپس به شهود نرسد، چنین کسی نتوانسته به آن مراتب عالیهٔ پرورش وجود و روح و قلبش برسد.
آیهٔ هفتاد و یک و هفتاد و دو قصص؛ شب شنود و روز شهود
آیهٔ هفتاد و یک و هفتاد و دو سورهٔ قصص چه زیبا که دوتایش هم عین هماند و عبارات شبیه به هم؛ انتها فرق میکند. فقط یکی مربوط به شب است، یکی روز:
«قل أرّأیتم إن جعل الله علیکم اللیل سرمداً إلی یوم القیامة من إله غیر الله یأتیکم بضیاء أفلا تسمعون» (قصص/۷۱)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو اگر میدیدید که خدا شب را تا روز قیامت همیشگی میکرد، جز الله چه خدایی برای شما روشنایی میآورد؟ پس آیا نمیشنوید؟
بگو اگر میدیدید که خدا شب را، لیل را، تا روز قیامت ادامه میداد؛ من إله غیر الله؛ به جز الله چه الهی، چه الههای، چه خدایی یأتیکم برای شما میآورد بضیاء روز را. أفلا تسمعون؛ تسمعون، گوش، قوای سامعه، شنود. اینجا به شب زده است. آیهٔ بعد باز همان سیاق را دارد:
«قل أرّأیتم إن جعل الله علیکم النهار سرمداً إلی یوم القیامة من إله غیر الله یأتیکم بلیل تسکنون فیه أفلا تبصرون» (قصص/۷۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بگو اگر میدیدید که خدا روز را تا قیامت همیشگی میکرد، جز الله چه کسی شب را برای شما میآورد تا در آن آرام گیرید؟ پس آیا نمیبینید؟
آنجا اللیل سرمداً، اینجا النهار سرمداً. یعنی اگر روز را إلی یوم القیامة ادامه میداد، من إله غیر الله یأتیکم بلیل شب را برای شما میآورد که تسکنون فیه. خیلی روشن ازش برمیآید که شب برای اسکانه، برای آرامش، برای سکون است؛ شب سکون میآورد که میفرماید باللیل تسکنون. کی شب را میآورد اگر روز همیشگی بود؟ أفلا تبصرون. وقتی بحث روز را میآورد میگوید تبصرون، شهود؛ بحث شب را میآورد میگوید تسمعون، شنود. این رمز و رموزات قرآنی است. چون اصلاً بحث شب، سحر، لیله، بیداری سحر تا بین الطلوعین است؛ چون شنود برمیگردد به شب میگوید شیطان در گوشش این خبیثات را میریزد که تأویلش نسبت به فرمایش حضرت علامه حسنزاده همان غفلت است. نه یعنی که واقعاً چیزی از خارج میآید تو گوش طرف میریزد؛ غفلت است. آنقدر غفلت پست و کثیف و خبیث و پلید است مثل فضولات شیطان؛ آن هم نه چه کس دیگر، تازه شیطان. لذا آن روایت که میفرماید قیامت هیچ چیزی را مردم به اندازهٔ لحظاتی که غفلت داشتهاند از یاد خدا روز قیامت برایش حسرت نمیخورند؛ یوم الحسرة. برای چه؟ غفلت. حالا شنود اینچنین است؛ آنقدر مهم است.
نماز شب و گشودن گوش باطن
اگر سحر حالا میخواهیم برویم دنبال شنود، شهود چه کنیم؟ سحر خصوصاً بیداری شب، بالاخص نماز، گوش را باز میکند؛ نماز در دل شب خصوصاً. اولاً نشان میدهد که شیطان میآید چه کند؟ تو را از نماز شب بیندازد و از نماز صبح که بین شب و روز است تقریباً به قول قدیمها گرگومیش. آنجا دیگر هم باید شنود باشد هم شهود. میآید از نماز بیندازد. پس نماز خصوصاً در دل شب شنود میآورد که شیطان میخواهد از آن ما را به غفلت بیندازد. این مراتب است که ما باید برویم: یکی اول شروع میکند شنود طبیعی که همه داریم؛ اذنمان میشنود اما خدا اصلاً حرفی از اذن اینجا نزده؛ تسمع، آن قوای سامعه، آن گوش باطن. بعد یکی پلهپله رشد میکند، شنود مثالی پیدا میکند، میرود بالاتر شنود عقلی؛ یعنی سبحان قدوس ربنا و رب الملائکة والروح؛ ملائکه را میشنود. بعد شنود الهی؛ دیگر قلب صداهای قلب خودش را میشنود و کسی بالاتر برود صدای قلب تپندهٔ عالم امکان را که قلب تپندهٔ عالم امکان آن قلب چیست؟ قطب الاقطاب یا قطب. آن قلب امام عصر است؛ صداهای او را میشنود. در فرمایشات حضرت علامه حسنزاده سطح بحث پایینتر از آن است که بخواهیم آن را مطرح کنیم؛ انشاءالله بعدها. دستورالعملهایی ایشان دارد و صریحاً میگوید به جایی برسی که اول صدای قلب خودش را میشنوی. این صدای قلب نه این تپتپ؛ خب یک گوشی پزشکی بگذاری میشنوی. این تپش این ظاهری نیست؛ آن قلب باطنی است و از صدای نبض قلبت میتوانی حالت را بسنجی. حالا این اسرار و رموزی که الان جایش نیست. پس ما از اینکه میگوید شب شیطان میآید این کار را میکند به این نتیجه رسیدیم که شب شنود میآورد. نماز بهخصوص شنود میآورد که اگر کسی در پس نمازش شنود پیدا نکرد، نمازش نماز نیست.
تشهد و سلام و حضور امام عصر
این است که همیشه سؤال بود چرا آقای بهجت؟ خیلی نمازهای ایشان که میرفتیم مدت که قم درس میخواندیم خیلی در تشهد و سلام ایشان توجه میکردم. اصلاً مخصوصاً میرسید به سلام که دیگر عالم کثرت است. اشهد ان لا اله الا الله وحده. این وحده واحدیت دون مقام احدیت است. قل هو الله احد که قبلاً بحثش گذشت. احدیت مقام استهلاک و اندماج همهٔ کثرات در ذات و ثقل ذات حضرت حق است. واحدیت مقام کثرت و بیرون از ذات است. وقتی میگوید اشهد ان لا اله الا الله وحده دیگر آمدهای تو عالم کثرت. نشانهاش شهادت به رسالت و عبودیت پیغمبر میدهی. بعد سلام میدهی؛ مگر تو الان با خدا حرف نمیزدی؟ مخاطب قرار میدهی اول پیغمبر را. آمدهای تو عالم کثرت. بعد سلام میدهی به همهٔ عباد الله صالحین. بعد دوباره میگوید آن سلامِ خطابِ جمع؛ به کی؟ عباد صالحین را که همه را سلام دادی و السلام علینا غیاباً هم سلام دادی و وعلی عباد الله الصالحین. درست شد؟ همه را سلام دادی. کیان الان حاضرند که دوباره آن سلامِ جمع با ضمیر «کم» را میگوید؟ آقای حسنزاده علیهالرحمه میفرمود امام عصرت حاضر است و انبیا همه حاضرند و الا ضمیر کم نمیآمد. و ایشان میفرمود نسبت به حالا آن بحث رتق و فتق و رسالهٔ عجیب ایشان میفرمود من به نیت همهٔ انبیا همهٔ دورههای رتق و فتق و دهور ارض سلام میدهم به همهٔ انبیای پیشین و بعدی. حالا یک بحث مفصل است و آنجا تذکر میدهد میفرمود مبادا صدای جواب این سلامها را نشنوی. حالا اگر اینها را بگوییم بعد طرف میگوید این چه میگوید این حاجی دیوانه شده، خول شده، ولمان کن بگذار برویم پشت میز کارمان به کارمان برسیم. خب برو به سلامت. برو بگذار من غافل بمانم تو هم غافل بمانی. اگر شنود نیامد تو همان مراتب انزل و عبادت ماندی. شنود خیلی مهم است.
روایت سلیمان و گشودن گوش قلب
اجازه دهید یک روایت خوانده شود؛ اهمیت این را بهتر متوجه شوید. این روایت هم در کتاب است. کتابی که در دست است دهان روح است. کتاب بسیار خوبی است. بارها توصیهاش شده که خلاصه تقریباً صد کتاب فلسفی سنگین به زبان همهفهم. توصیه میشود در معرفت نفس خیلی کتاب شریفی است. این تدریس شد جایی؛ زمین تا آسمان آدمها را عوض کرد. حالا این حدیث که اینجا آورده از مرحوم مجلسی جلد پنج صفحهٔ دویست و سه. امام باقر قربونش برویم علیهالصلاةوالسلام به یکی از یارانشان به نام سلیمان فرمودند که ای سلیمان همانا تو قلبی داری که دارای گوش است. زمانی که خداوند اراده میکند بندهای را هدایت کند، گوشهای قلبش را میگشاید و زمانی که اراده غیر از آن را کند یعنی نمیخواهد کسی هدایت پیدا کند؛ خودش یعنی نمیخواهد، خدا هم نمیخواهد. چه کار میکند خدا؟ گوشهای قلبش را میبندد. در نتیجه هیچ اصلاح نمیشود. هرچه حق میشنود منکر میشود. و این گفتار خداوند است. بعد حضرت ارجاع میدهد به این آیهٔ شریفه. آیا بر دلهای ایشان قفلهایی است؟ اشاره است به آیهٔ بیست و چهار سورهٔ حضرت محمد صلیاللهعلیهوآلهوسلم:
«أفلا یتدبرون القرآن أم علی قلوب أقفالها» (محمد/۲۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا در قرآن تدبر نمیکنند یا بر دلها قفلهایی است؟
قفل خورده. قفل به چیست قلبشان خورده؟ به گوششان. که این را در بحث قلب مقفول یعنی قفلشده آنجا بحث کردیم. که بله گوش قلب را خدا میبندد. کرش میکند. اصلاً شنود چیست؟ این حرفها چیست؟ اصلاً حالیش نمیشود این حرفها. و الا اگر ظاهراً نماز بخواند.
امام رضا؛ قلب سلطان و گوش حرز
یک روایت دیگر که دیگر خیلی عالیتر است از آقایمان علی بن موسی الرضا علیهالسلام. این هم همان سند را دارد. البته جلد پنجاه و نه صفحهٔ سیصد و نه. حضرت فرمودند که فرمانروایی بدن انسان قلب است. یعنی قلب سلطان مملکت وجود است. حرز و حصار آن چیست؟ هر فرمانروایی، هر مملکتی، هر سلطان و سلطنتی یک حرزی دارد، یک دروازهای دارد، یک سربازانی دارد، بالاخره کسانی را دارد که مراقبند. میفرمود حرز و حصار آن یعنی آن چیزی که محصور کرده این قلب شخص را. امام رضا فرمودند گوشهایند. آن قوای سامعه حرزند، حرز. حصناند. نگه میدارند قلب را. این دو بر پادشاه، این دو یعنی چه؟ دو تا قوای سامعهٔ ما، گوشهایمان. این دو بر پادشاه چیزی را وارد نمیکنند که با آن موافق نباشد زیرا پیش از اشارهٔ پادشاه نمیتوانند چیزی را وارد سازند. پادشاه که قلب است اشاره میکند گوش تو چه را بشنو و اگر پادشاه به آن دو اشاره کند خود سراپا گوش خواهد شد. یعنی چه؟ یعنی خود پادشاه که قلب است وقتی اشاره به قوای سامعهاش کرد که بشنو خودش سراپا میشود گوش. یعنی قلب. به این میگویند شنود قلبی. تا به آنچه مایل است پاسخ دهد. اینجا قلب در مقام شنود قرار میگیرد تا جواب بدهد یعنی واکنش بدهد. البته بحث مفصل اینجا در کنش و واکنش قلب و شنود و شهودش شده بماند. جایگاه شنود و ارتباطش با قلب اصلاً خود قلب که اینجا به شنود میافتد چقدر مهم است. اینجا متوجه شدیم که قلب در حقیقت به شنود میافتد؛ یعنی جلوهٔ قلب در قوای سامعه است. همان که گفتیم نفس است که میشنود نه گوش تو. قلب در قوهٔ سامعه خودش را نشان میدهد. النفس فی وحدتها کل القوی. سمعاً کله بصراً کله. همهاش میشود سمع. لذا اگر میخواهیم البته یک پرانتز یک نکتهای گفته شود.
حیات مزاجی و حیات ذاتی و خوراک قلب
بعداً باید این را یک مقدار بیشتر؛ شاید چند جلسه حتی دربارهاش صحبت کنیم. رابطهٔ حیات مزاجی با حیات ذاتی. این دو تا خیلی مهم است. اکثریت کسانی که حزباللهی هستید، مذهبی هستید، نمازخوان هستید، از هر قوم و خویش و دستهای هستید، مداحید، سخنرانید، کارشناس رسانه، هرچه که هستید این را توجه داشته باشید که اکثر ما ازش غافلیم. از رابطهٔ حیات مزاجی با حیات ذاتی. حیات مزاجی خیلی در حیات ابدی ما مؤثر است. یعنی مثلاً اینکه همین مسائل طبیعی، طبیعیات یا مزاج، مزاج تو چگونه است؟ اگر اینطور نبود این همه روایت نداشتیم که چه بخور، چه نخور، کی بخور، کی نخور. اینها را با هم چگونه ترکیب کن. بسیط بخور یا مرکب بخور. همهٔ اینها در حیات ما و حیات قلب ما مؤثرند.
اجازه دهید صریح حدیث گفته شود اگرچه وقت گذشته ببینید چقدر اهمیتش را اینجا دارد تسری میدهد. حالا اولاً این در طب الرضاست. پادشاه مملکت بدن قلب است و رگها کارگراناند. سرزمین آن بدن و اعضا و جوارح یاران او هستند. خود این حدیث کلی الان روش حرف داریم. بعد حضرت رضا صلواتاللهعلیه میفرمود که در آن مریضیهایی که بر این سربازان و یاران پیش میآید و این سربازان و یاران که پادشاه وطناند و آن وطن موطن تو، پادشاهش قلب تو است بیماریهایی پیش میآید. میفرمود کاسنی خصوصاً برگ کاسنی این بیماریها را برطرف میکند و مستقیماً ربط به باطن دارد اینها را. حالا دیگر وقت نیست اینها را باز کنم. در یک روایت دیگری دیده شد در عیون اخبار الرضا فرمود از امام رضا از امیرالمؤمنین از پیغمبر فرمود به، به قلب را راحت و تقویت میکند. باز در روایتی فرمود به بخورید که قلب را جلا داده و سینه را تمیز میکند. اینها همهٔ این روایات باطن دارند، ظاهر دارند.
مستدرک الوسائل، جلد هفده، صفحهٔ پنجاه و شش. پیغمبر فرمود هرگاه غذا میپزید کدو زیاد بپزید. کدو حلوایی منظورش این است که اسمش القرع هست به عربی. فاکثروا القرع. کدو حلوایی. چرا؟ زیرا قلب محزون را شاد میکند. دیدی یکهو غصه میافتد تو وجودت جلو عباداتت هم میگیرد. یک حوصله نداری. کدو حلوایی. اینها رابطهٔ حیات مزاجی با حیات قلبی است بهتر است بگوییم. یکی دیگر هم گفته شود. باز فرمودند سیر مویرگهای ریز را باز میکند. آنجا گفتیم مویرگها سرباز بدناند، سرباز قلباند. مویرگ گرفت اینها باطن هم داردها. نه که این مویرگ ظاهری. بله این ظاهر به باطن کمک میکند. یعنی بگذارید یک وجهش گفته شود. اگر میگوید مویرگ را باز میکند سیر، اگر چیزی نازل شده گفت إن من شیء إلا عندنا خزائنه پس همه چیز نازل شده. پس سیر هم نازل شده. پس سیر هم مرتبهٔ طبیعی دارد، مثالی دارد، عقلی دارد، الهی دارد. پس سیر اگر میگوید راه رگ را باز میکند که سرباز قلب است یعنی راه رگ مثالی وجود تو را هم باز میکند. یعنی راه رگ عقلی وجود تو را هم باز میکند. راه رگ الهی وجود تو را هم باز میکند. اینها همه مرتبت دارد اجازه دهید بعداً توضیح بدهیم و اینکه فرمود کرفس. حالا سیر رگ این رگهایی که گرفته مویرگها را رگش را باز میکند و ریتم قلب را تنظیم میکند و اعتدال میآورد. کرفس چه کار میکند؟ آهک دارد اصلاً کرفس. کرفس پیامبر فرمود کرفس سبزی پیامبران است. خصوصاً خوراک خضر و الیاس بوده. خیلی مقوی اشتهاآور است. چرا؟ چرا این کار را میکند؟ چون آهک دارد و تحلیل رسوبات در رگ را میکند. یعنی گرفتگیها را باز میکند. این گرفتگیها را فقط نگیر به همین طبیعت بدنت. گرفتگیهای رگهای مثالی تو باز میکند. گرفتگیهای رگهای عقلی و قلبی تو. الله اکبر. اگر اینطوری برویم جلو غوغاست. و ما چقدر از همین کلمات وجودی نظام هستی مثل سیر و کرفس و به و اینها غافل بودیم. انشاءالله که عاقبتمان ختم به خیر باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.