ددرس‌گفتارها

و بهی نستعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایات.

سلام علیکم و رحمة الله.

از فرصت پیش آمده نهایت بهره رو بگیریم.

حالا که گرد هم هستیم تبرکی بجوییم از آینه آیات و روایات.

آیه پنج سوره سجده رو قطعا دقت کردید چون قبلا در مباحث سیر قبل در قرآن هم گفته بودیم.

خیلی عجیب آیه‌ای "یدبر الأمر من السماء إلى الأرض".

دقت بفرمایید "یدبر الأمر".

تدبیر، خدای منان تدبیر می‌کند امر را.

از کجا؟

"من السماء إلى الأرض".

قوس چگونه است؟

نزول یا صعود؟

"من السماء إلى الأرض" به سوی أرض.

این قوس نزول است.

خدا تدبیر کرده از عالم امر، از اون عالم بالایی، الوها، از اونجا قوس نزول شروع شده اومده تا جماد.

انزل مراتب.

بعد چه اتفاقی می‌افته؟

"ثم يعرج إليه".

این های ضمیر برمی‌گرده به همون حضرت حق "یدبر" که تدبیر می‌کند.

یعنی چی؟

یعنی شما حالا وظیفتونه که از این انزل مراتب که ظلمت سراست نسبت به اون مراتب بالاتر ظلمت دارد، نه اینکه ظلمت است.

اینم دنیا هم عین نوره.

چون کلمات وجودی نظام هستیه.

چون شؤون اسمد است.

پس نوره.

نسبت به مراتب مافوق ظلمت داره.

میگه حالا وظیفه شما اینه که آماده باشید برای عروج.

کی شما رو به معراج می‌بره؟

خدا می‌بره اما شما آماده باشید که "يعرج إليه" که اگر آماده نباشید بدون آمادگی هم "يعرج إليه" اما با حجاب می‌رید و نمی‌فهمید.

فهمتون منقطع می‌شه.

خیلی آیه عجیبیه که در امور مختلف می‌شه بهش استناد کرد.

بحث ما چون قلبه در قرآن بود و قلب منزل، این آیه داره به زیبایی تمام به اون وحدت شخصیه وجود به ذات مظاهر از جهت صع و ذیق توجه می‌ده ما رو که این مراتب مظاهر یعنی موجودات هم مراتب دارند از جماد بگیر برو حالا از نش-- اینطوری بخواهیم به صورت کلی بگیریم از نشئه طبیعت برو مثال و عقل و الهیت نظام هستی یا عالم امر.

خب؟

یعنی از اونجا اومدی حالا خودت رو ما کمکت می‌کنیم دو مرتبه برگردی اونجا.

رسیدنه به اونجا این می‌شود کمال.

خب قلب کجاست مرتبه‌اش؟

اون بالاییه است.

اون بالای بالا.

الهیته دیگه.

الهیت قلبه.

قلب اونجاست.

تنزل صورت گرفته.

یعنی مراتب شؤون مراتب صورت گرفته بل اجبار.

توجه کردید؟

حالا اختیار رو به خودت دادن.

ما دو مرتبه می‌خوایم ببریمت بالا.

آماده‌ای یا نه؟

بالاخره می‌بریمت.

اما می‌تونی در حجاب بیای یا بی‌حجاب بیای.

با حجاب بیای خودت می‌شه همون به یک معنا با حجاب ببریمات بالا می‌شود عذاب.

می‌شود سختی.

می‌شود اون فشار.

می‌شود اون ظلمت.

چون هنوز تو عالم ظلمتی.

خودت نخواستی.

در یک حجابی.

اگر بدون حجاب بیای می‌شود بهشت.

اون اولیه می‌شه جهنم، این می‌شه بهشت.

ببینید چقدر راحت همه مطالب با هم چفت و جور می‌شن.

حالا باید سعی کرد که ما از این مراتب نازله برسیم به اون مراتب عالیه.

اینو خوب دقت کنید اینجا رو که هر چیزی، هر عینی، ما اعیانیم دیگه.

ما اشیا ایم، اسما ایم، اعیان بیرون از ذاتیم.

به عبارتی می‌شه گفت خارجیم.

خارج از ذاتیم.

شؤون حضرت حقیم.

که وقتی ما برگردیم به ذات مستهلک می‌شیم، مندمج می‌شیم به احدیت حضرت حق.

ما وقتی در ذات بودیم عین-- وقتی در عین ذات بودیم، عین علم الهی بودیم.

توجه بفرمایید چی دارم میگم.

ما در ذات بودیم دیگه.

وقتی که در ذات بودیم، وقتی عین در علم حضرت حق بودیم، این اعیان، اعیان که یکیش ما هستیم.

عینی که-- عینیت ما وقتی در عین حضرت حق بودیم، اونجا الهی بودیم.

الهی بودیم.

وقتی تنزل پیدا کردیم یعنی از عین ذات، از عین علم خدا خارج شدیم، شدیم به طور عقلی و طور مثالی و طور طبیعی یا نشئه ملکمون، طور مادی.

دو مرتبه وقتی با-- می‌خوایم بگردیم این سلسله باید چی بشه؟

برگردیم "ثم يعرج إليه" این سلسله باید طی بشه.

دو مرتبه باید برگردیم به طور مثالی‌مون که اگر بر نگردیم ما به زور برامون می‌گردونن.

این یک معنی میگم اگه بر نگردیم، چگونه برگردیم؟

موت قبل ان تموت.

این موت اختیاریه.

باید بریم به طور مثالی‌مون.

باید بریم به طور عقلیمون که برسه دستمون به الهیت نظام از طریق قلبمون که قلب مقام اون بالا رو داره.

بریم به طور قلبی‌مون.

خب این‌ها تو-- به چگونه صورت می‌گیره؟

با شنود و شهود، شنود و شهود.

یعنی شنود که حالا طبق آیاتی که حالا انشالله فردا براتون میگیم.

طبق آیاتی که آیه هفتاد و یک و هفتاد و دو سوره قصص باید باشه.

شنود رو خدا طبق آیات می‌زنه به شب.

شهود رو می‌زنه به روز.

که این رمزه که در جلسه قبل هم عرض کردیم که کسی که نماز شب نمی‌خونه تا شیطان که اسمش رهاست میاد یه کاری می‌کنه که بالاخره رهاش کنه از این قید و بند الهی تا جایی که نماز صبحش هم قضا می‌شه.

اون شیطان اسمش رها بود، میاد انسان رو از دل شب غافل کنه.

شب، شب مال شنوده روز مال شهوده.

اگر شنود شب داشتی شهود روز پیدا می‌کنی.

توجه کردید؟

که اگر این‌ها قطع بشن زنجیره‌ش ما تو همین عالم طبیعت می‌مانیم و لو بریم به عالم برزخ ببرنمون، ببرنمون "ثم یعرج الیه".

ببرن ما رو یعنی بمیریم.

بمیرانند ما را به مرگ اجباری ببرن به موت اجباری باز تو نشئ طبیعت سرگردانیم.

یعنی باور نمی‌کنیم که رفتیم تو عالم مثال.

می‌گن ارواح سرگردان.

چرا؟

چون علقه داریم.

طرف می‌بینی حدیث داریم هزار سال سکرات مرگش طول می‌کشه یعنی چی؟

یعنی همین که گفتم.

طوره هنوز تو طور طبیعیش مونده.

نمی‌خواد باور کنه که رفته.

نمی‌کنه.

نمی‌کنه.

توجه کردید؟

این سختی جان کندن یه معناش اینه.

می‌خوان طورشو اول کن-- عوض کنن.

این خودش پابند این نشئ طبیعت مونده.

به شنود و شهود نرسیده.

باید طورشو عوض کنه.

حداقل چی بود که جلسه پیش عرض کردیم؟

شروع کنه که از جهت طور مثالی خودش شنود کنه عالم مثال وجود خودش رو حداقل.

یعنی اینکه صدای عالم مثال وجودش رو بشنوه.

الان من دارم می‌گم بسم الله الرحمن الرحیم.

الحمد لله رب العالمين.

خب این یه صوت کمه مسموعه معروض به عالم ماده‌ست.

آیا طور مثالی همین آیه رو هم می‌شنوم؟

شنود می‌کنه وجودم، نفسم؟

اگه شنود نمی‌کنه تو همین نشئ طبیعتم هنوز و دچار غفلم و از دل شب استفاده نکردم.

دل شب به شنود می‌کشونه آدمو.

لذا شیطان تمام قوتشو جمع می‌کنه از نماشب، از نماز شب و سحر و بیداری بندازد که به اون شنود نرسی.

اگر مداومت کنی قطعاً می‌رسی.

چون مداومت نیست نمی‌رسی.

هی منقطع می‌شیم.

نوسان داریم.

اگر کسی طور مثالی‌شو رد کرد یعنی به برزخ ارتباط برقرار کرد، همان که خیلی‌ها هستند قرآن می‌خونن صدای مثالی قرآن رو هم می‌شنوند یا صدای اموات در برزخ رو می‌شنوند و خیلی چیزای دیگه.

بعد آماده طور عقلی می‌شه.

صدای ملائکه رو می‌شنوه.

"سبح هن قدوس ربنا و رب الملائکة".

اگه کسی بالاتر از این رفت به صدای چی رو می‌شنوه؟

الهیت نظام هستی رو.

یک کل هم نور واحد رو درک می‌کنه.

اون حقیقت کلیه رو درک می‌کنه.

به توحید ناب می‌رسه.

به اتم قصه توحید می‌رسه.

این راهیه که ما در پیش داریم.

نگیم این حرفا چیزای به درد-- استغفرالله العظیم اعوذ بالله جسارت کنیم، به درد نمی‌خوره.

آیه شو براتون خوندم.

اگه حکما و عرفا اومدن اینا رو ترازبندی کردن، دسته‌بندی کردن از بس-- بر اساس این آیات این کارو کردن.

اگر پیغمبر نهی رو دقت کنید.

اگر پیغمبر می‌فرماید اگر گناه کنی با هر گناهی بخشی از عقلت رو می‌گیرن و دیگه برنمی‌گرده و دیگه برنمی‌گرده یعنی این.

یعنی از اون طور عقلیت دیگه می‌افتی.

تو عالم مثال مثلاً می‌مونی.

نمی‌تونی به طور عقلت بری.

یعنی تو عروجت تو ظلمت، توی حجابی می‌مونی.

عروج نداری.

می‌خوان ببرنت.

به زور می‌خوان ببرنت.

تو گیر کردی.

این زیغه، این فشاره، این ظلمته.

چون عالم مادون موندی می‌خوای بری عالم بالا نمی‌تونی.

تو این ظلمت پایین موندی.

این یه معنای فشاره.

یه معنای اِاِاِ عذاب برزخیه یا حتی عذاب اخروی.

یا مثلاً اینجا که علامه حسن زاده این رو هم بگم چون مرتبط به بحثه بعد همین مقدار اینجا استپ می‌کنیم دیگه.

حضرت علامه حسن زاده خودشون می‌فرمایند که دو نفر اومدن به ما گفتن آقا ما یه دعوایی داریم، بحثی داریم شما بیا گره ما رو باز کن.

چی شده؟

سر یه زمینی اینا با هم بحث دارن.

یه زمین کشاورزیه.

این میگه این مقدارش مال منه.

اون میگه نه این دروغ میگه مال منه.

بحث داشتن.

اومدن پیش حضرت علامه گفتن شما گره گشایی کن.

حرفاشونو شنید فرمود من باید حرف زمین رو هم بشنوم.

کی؟

حضرت علامه حسن زاده میگه من باید صحبت‌های شما رو که شنیدم صحبت‌های طرف دعواتون رو هم یعنی زمین رو هم باید بشنوم.

با همدیگه رفتن سر زمین.

حرفای اینا رو که شنیده بود گفت حالا صبر کنید ببینم زمین چی میگه.

گوششو آورد نزدیک زمین گفت سلام علیکم.

بله.

خب.

چشم.

باشه.

یه چند تا همین حرفا زد و اینا همینجوری مات و مبهوت نگاه می‌کردن.

این همونه که داریم می‌گیم.

یعنی می‌تونه زبان مثال زمین.

حالا من الان نمی‌تونم بگم که زبان حال مثال زمین رو می‌شنیده، مثالی زمین رو می‌شنیده یا زبان حال مثلاً عقلی طور عقلی ز-- اینم همینطوره.

زمین هم مگر نه فقط و عذر شود "ام من شيء الا اندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم".

زمین هم به یک معنا نازل شده.

اونم طوره.

زمین هم جون داره.

زمین هم عذر شود شعور داره، فهم داره.

اونم نازل شده.

زمین هم طور مثالی داره، طور عقلی داره، دور طور الهی داره.

همه اشیا نه فقط انسان.

حالا علامه کدوم طور از اطوار زمین رو شنید؟

من نمی‌دونم.

حداقل طور برزخیشو شنید.

لسان برزخی زمین رو، زبان حالش رو در اون عالم شنید.

بله.

چشم.

چشم.

اینا تموم شد و گفت خب می‌دونید زمین چی میگه؟

زمین به من میگه اینا دروغ میگن این زمین مال ماست.

بلکه اونا مال منن.

توجه کردید چی شد؟

همینجوری موند.

اینا دو تا موندن.

همینطور موندن چی گفت و واقعاً هم باید موند اینجا.

چی شد؟

یعنی چی اونا مال منن؟

خب ظاهراً ما ذهنمون متبادر می‌شه به اینکه زمین هر روز فریاد می‌زنه "ان بعثت القبر، ان بعثت الدود، ان بعثت الظلمة" اینا.

خب؟

اما قصه از جهت حکمت بخوای نگاه کنی جور دیگه‌ای می‌شه.

دقت کنید ما گفتیم طور طبیعی داریم.

مثالی، عقلی، الهی وقتی زمین میگه اینا مال منن یعنی چی؟

الان زمین، الان این زمینی که روش وایسادن طور طبیعیه.

نشئه ملکه.

جماده.

انزل مراتب.

میگه اینا مال منن یعنی بدن اینا، اینا میاد به من میرسه.

یعنی حد اینا در همین طور طبیعیشون باقی مونده.

توجه کردید چی شد؟

این برداشت من از فرمایش علامه‌ست‌ها.

اگه اشتباه می‌کنم بگید.

اینکه زمین میگه اینا مال منن، نه من مال اینا؛ یعنی اینا تو همین طور زمینیشون، تو همین اطوار وجودیشون، تو طور طبیعی و زمینی و مادی و ظلمانیشون موندن که مال منن.

یعنی نرفتن به عالم مثال.

نرفتن به آل-- به طور عقلیشون، به طور الهیت.

اصلا به عالم مثالی‌شون نرفتن هنوز.

هنوز تو همین نشئه‌ طبیعتن.

تو همون حالت جمادیه‌ست دارن زندگی می‌کنن.

بل هم ازل.

اولائک کالانعام بل ام ازل یعنی دیگه از حیوان پست‌تر می‌شه جماد.

اینا اصلا جمادن.

خب جمادم که مال منه دیگه.

تو دل من خاکش می‌کنن.

توجه کردید چی شد؟

چی رو زده علامه؟

با فرمایش زمین چی رو زده؟

چه تنبیهی ایجاد کرده اینجا.

چه تنبّه خاطری داده.

هیچ چاره‌ای هم نداریم.

ثم يعرج إليه قراره همه بریم.

حالا نگاه نکن همه اكثرهم لا يعقلون، لا يتدبرون، لا يفقهون، لا يسمعون، لا تبصرون.

اینا رو دقت نکن.

ما چی؟

ما می‌خوایم اینطوری باشیم.

یه بار دیگه آیه رو می‌خونم به دلتون انشاالله بشینه، بچشید و السلام.

آیه پنج سوره سجده برید در خلوتتون بخونیدش.

"یدبر الأمر من السماء إلى الأرض".

این "إلى" همون کشیده می‌شه.

کش-- معنوی کشاندن داره از آسمان تا زمین.

انا لله این قوس نوزول.

اومدیم.

خب دستت درد نکنه خدا آورد، آوردیم ما رو از زمین.

حالا وقت معراج ماست.

ثم يعرج إليه باز من کمکتون می‌کنم.

خداست که باز اینجا يعرج شما رو به معراج می‌کشونه.

اما تو فقط آمادگیتو پیدا کن.

اینه که پیغمبر می‌فرماید "اعنی اعنی اعنی" یعنی منو کمک بکنید یعنی این.

من دستتونو می‌گیرم می‌برم فقط شما دستتونو دراز کنید به من بدید که من دست بی‌طهارت رو نمی‌تونم بگیرم چون دست من طهارته.

طهارت مطلقه است.

"إنما يريد الله ليذهب عنكم الرجس أهل البيت ويطهركم تطهيرا".

آماده این عروج باید باشیم.

هیچ چاره‌ای هم ازش نداریم.

و الا سکرات مرگمون این هفتاد، هفتاد هزار سال، هفتصد هزار سال طول می‌کشه.

هستن کسایی که هزاران سال پیش مردن هنوز تو نشئه طبیعتن، ارواح سرگردانن، نکندن تعلق‌شون رو.

اینا هنوز تو طور طبیعیشون موندن.

هنوز تو عذابن.

الهی که عاقبتمون ختم به خیر باشد.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل على محمد و آل محمد و عجل فرجهم