ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 020

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

قلب؛ مقام برزخی تعلقات

ظهر گفته شد قلب به یک عبارت مقام برزخی دارد: گاه رو به عالم شهود دارد و گاه رو به عالم غیب؛ و محل تعلقات انسان است؛ محل القاءها، علاقه‌ها، دلبستگی‌ها و همچنین نفرت‌ها. چنین جایگاهی دارد. سپس گفته شد مادر در نظام هستی جایگاهش جایگاه قلب است؛ جایگاه شفقت و مهر و محبت و پرورش. نفس کل مادر است و مرد جایگاه عقل دارد؛ عقل هم تدبیر و سامان‌دهی است.

ام‌ابیها؛ رسیدن صدیقه به مقام نفس کل

در کتاب فصوص‌الحکم از تلامذهٔ حضرت صدیقه طاهره سلام‌الله‌علیها آمده — و علامه نیز این جهت را شرح کرده — که از این جهت پدرشان به ایشان می‌گفتند ام‌ابیها که در سیر صعودی در نشئهٔ طبیعت حضرت صدیقه طاهره سلام‌الله‌علیها رفتند و به مقام نفس کل رسیدند. چون در مقام نفس کل همهٔ عوالم مادون تحت پرورش نفس کل‌اند — از جمله خود پیامبر — و حضرت زهرا به آن مرتبه در قوس صعود رسیده، از این جهت ام‌ابیها گفته‌اند. دوستان چون به این نکته توجه نداشتند این سؤال پیش آمده بود.

بعضی پنداشته‌اند پس مقام حضرت زهرا بالاتر است. دقت نکرده‌اند که نفس کل، عقل کل، آن مقام رق منشور — پردهٔ آویخته و نشریافته — صادر اول است؛ به آن ام‌الأکوان نیز می‌گویند. همهٔ کثرات — نه فقط در نشئهٔ طبیعت، حتی عالم مثال و عقل و اله — در او منتقش‌اند. پارچه‌ای را در نظر آورید که نقش‌هایی بر آن کشیده شده؛ اگر تار و پود آن پارچه نبود نقش‌ها کجا کشیده می‌شدند؟ محو و نابود می‌شدند. آن مقام نفس کل بوده. مقام نفس کل و عقل کل پیش از خلق بوده؛ صادر اول که خلق نیست؛ نخستین چیزی است که از خدا صادر شده نه خلق شده. وجود پیامبر پس از صادر اول است؛ همهٔ خلائق چنین‌اند.

حضرت صدیقه که به مقام نفس کل رسیده، در این نشئه رسیده است. یعنی پیامبر هم به یک معنا تحت پرورش آن نفس کل بوده. اما چون حضرت زهرا در نشئهٔ طبیعت در قوس صعود به مقام نفس کل رسید، اتحاد وجودی برقرار شد میانشان؛ نه اینکه خودِ نفس کل شد و رتبهٔ پیامبر مادون حضرت زهرا باشد. چون رسید و اتحاد وجودی یافت با نفس کل، و چون نفس کل پرورش‌دهندهٔ همهٔ موجودات از جمله پیامبر است، پیامبر فرمود ام‌ابیها. امیرالمؤمنین نیز به عقل کل رسید.

حقیقت محمدیه و صادر اول در قوس صعود

شاید با خود پیامبر بهتر گره باز شود. وقتی می‌گویند حقیقت محمدیه همان صادر اول است نه یعنی پیامبر از اول بوده؛ نه یعنی صادر اول همان پیامبر خلقی است. صادر اول بود و مقام پیامبر از جهت خلقی مادون صادر اول است. اما در قوس صعود — در همین نشئهٔ طبیعت که زندگی می‌کنیم — چنان عبادت کرد، عبدیتش به جایی رسید که اشهد ان محمدا عبده و رسوله؛ این عبادت و عبدیت به مقام رسالت رساندش. چنان پرواز و صعود کرد که با مقام صادر اول برابری کرد و اتحاد وجودی برقرار شد.

از جهت رتبه‌ای و تقدم و تأخر، اول صادر اول بوده بعد پیامبر؛ چون پیامبر خلق است و صادر اول خلق نیست. نخستین چیزی است مانند نفسی که از خدا صادر و انشاء شده؛ حد و جنس و وزن و ارتفاع و عرض و طول ندارد. مانند نفس من و شما که به مخارج حروف می‌خورد و بی‌نهایت کلمات از خود انشاء می‌کند.

پیامبر در قوس صعود پس از صادر اول آمد در نشئهٔ طبیعت، به مثال و عقل و الهیت عروج کرد؛ به معراج رفت از همین نشئهٔ خاکی. زیبایی‌اش همین است: از عالم ظلمانی آمد، همهٔ حجاب‌های نور و ظلمت را پاره کرد تا به مقام صادر اول رسید. چون رسید فرمود أنا آن عقل اول‌ام؛ اول ما خلق الله نوری؛ اول ما خلق الله العقل؛ آن عقل اول منم؛ یا حقیقت محمدیه به صادر اول. از این جهت گره باز می‌شود که نه یعنی مقام حضرت زهرا بالاتر از پیامبر است.

لولاک و سلسلهٔ انعکاس نور

شبیه حدیثی که می‌فرمود لولاک لما خلقت الأفلاک؛ لولا علی لما خلقتک؛ لولا فاطمه لما خلقتکما. اگر تو نبودی افلاک را نمی‌آفریدم؛ اگر علی نبود تو را نمی‌آفریدم؛ اگر فاطمه نبود هیچ‌کدام از شما دو تا را. یعنی حضرت زهرا بالاتر از پیامبر و امیرالمؤمنین است؟ نه. یعنی رتبه‌ها چنین است: عالم ملکوت که مافوق عالم ملک است به دست حضرت زهراست؛ عالم جبروت که مافوق ملکوت است به دست امیرالمؤمنین — سلطان آنجا امیرالمؤمنین است؛ عالم لاهوت که مافوق جبروت و مادون صادر اول است سلطان پیامبر است.

اگر پیامبر می‌خواست آن نور اصلی و عظمت وجودی‌اش که به مقام صادر اول رسیده تجلی کند، عالم جبروت که یک رتبه پایین‌تر بود گنجایش اخذ آن نور را نداشت؛ آن نور چنان عظمت داشت. آینه‌ای نیاز بود که نور پیامبر را از عالم لاهوت به مادون — عالم جبروت — انعکاس دهد تا سلسلهٔ خلقت ادامه یابد. همچنین نور امیرالمؤمنین در عالم جبروت چنان جلوه و عظمت و شکوه داشت که عالم ملکوت گنجایش نداشت به یک‌باره بگیرد؛ وگرنه خلق ادامه نمی‌یافت و این انعکاس و نزول وجود نداشت. إنا لله.

مگر کلهم نورا واحد نیست؟ طبت و طهرت بعضها من بعض. مقام نداریم که؛ همه یک حقیقت‌اند. بله همه یک حقیقت‌اند؛ اما اول پیامبر رفته به این رتبه رسیده. مانند بدن واحد: چشم رسیده، مغز رسیده؛ چشم هم همان بدن است. پس اگر نور رسول‌الله خلق نمی‌شد عالم خلق نمی‌شد؛ اگر حضرت زهرا خلق نمی‌شد خلق نمی‌شد.

بالأصاله و بالتبع؛ ترتیب بعضها من بعض

برای همین قیاس رتبه‌بندی در اسلام هست اما باید درست فهمید. اول کی به آن مقام رسید؟ پیامبر. همه یکی‌اند از این حیث که به مقام صادر اول یا انسان کامل رسیده‌اند؛ وگرنه از حیث خلقت هر کدام حدی دارند؛ جسمانی‌شان متفاوت است. از جهت نورانی کلهم نور واحد چرا؟ چون همه رفته به آن مقام رسیده‌اند. اگر دیگری هم در قوس صعود به مقام صادر اول برسد اتحاد وجودی برقرار می‌کند و با آنان کلهم نور واحد می‌شود.

ثابت و طهرت بعضها من بعض را باید توجه کرد: بعضها من بعض؛ ترتیب وجود دارد؛ بعضی از بعضی دیگر. امام حسن به آن رتبه رسید اما فرزند امیرالمؤمنین است؛ رتبهٔ وجودی را باید در نظر گرفت. آن که اول رفت بقیه به تبعش رفتند. امیرالمؤمنین به تبع از پیامبر به آن مقام رسید نه بالأصاله. آن که بالأصاله رفت پیامبر بود. بقیهٔ عالم از خود امیرالمؤمنین تا حضرت بقیةالله همه به دنبال پیامبرند. منتها از اینانی که دنبال پیامبر در قوس صعود حرکت کردند چهارده — سیزده تا پس از پیامبر — توانستند به آن مقام برسند؛ بقیه نتوانستند؛ حتی انبیا به آن مقام کل نتوانستند برسند. از این جهت همهٔ آن چهارده کلهم نور واحدند؛ آن سیزده هم بعد از پیامبر و به تبع پیامبر رسیدند. امیرالمؤمنین هم به تبع پیامبر رسیده نه ذاتاً و نه بالأصاله. حضرت زهرا به تبع پیامبر.

برای همین علامه می‌گوید چه نوشته‌اید فاطمه فاطمه است؛ نگویید فاطمه بنت رسول‌الله. اتفاقاً علامه حسن‌زاده می‌گوید خط بزنید روی این جمله؛ این جمله غلط است. دکتر شریعتی این کتاب را نوشته. می‌گوید اتفاقاً بگویید یا بنت رسول‌الله؛ ای دختر رسول خدا؛ از این جهت که در صلب چنین کسی بوده طهارت لازم را داشت که در آن قوس برسد: کنتم فی الأصلاب الشامخة و الأرحام المطهرة. برای همین پدر و مادر خیلی مهم‌اند؛ حرف اول را می‌زنند.

مادر؛ کشتزار پرورش؛ قلب و رزق

همان‌طور که در سیر بحث قلب می‌گوییم قلب حرف اول را در وجود می‌زند، مادر حرف اول را می‌زند. نساؤکم حرث لکم؛ قرآن می‌گوید همسران شما کشتزار شمایند. مرد مقام دانه را دارد؛ دانه را می‌کارد و والسلام؛ برای همین گفته‌اند الولد سرّ أبیه؛ بچه سرّ پدر است؛ یعنی دانه را پدر کاشت؛ اگر پوکه باشد بچه هم پوکه، اگر درست‌حسابی بچه هم درست‌حسابی. اما همان دانه را کی پرورش می‌دهد و به مقام می‌رساند؟ زمین. آن زمین کیست؟ قرآن می‌گوید نساؤکم حرث لکم؛ مقام پرورش با مادر است، با زن، مقام قلب است.

اصلاً رزقش را قلب — که مرتبت الهیت وجود ماست — از الله می‌گیرد و در کانال وجودی هر جزئی از اجزاء موجودات جاری می‌کند که آن کانال رب می‌شود. این سلسلهٔ طولی را باید در نظر گرفت؛ بعداً اگر دوستان بخواهند می‌توان پس از جلسه مفصل‌تر گشود، اما اکنون همین قدر کافی است.

پس بدانیم اول کسی که در قوس صعود به آن مقام و مرتبت رسید پیامبر بود. امیرالمؤمنین هم رفت رسید؛ حضرت زهرا هم رفت رسید؛ امام حسن هم همین‌طور تا حضرت بقیةالله؛ فقط این سیزده تا بعد از پیامبر رفتند رسیدند اما به تبع پیامبر؛ یعنی آنان هم شیعهٔ پیامبر حساب می‌شدند و همه چون به رتبهٔ انسان کامل که مقام صادر اول است رسیدند گفتند ما همانیم. توجه به این تفکیک رتبهٔ خلقی و اتحاد نورانی ضروری است تا گرهٔ ام‌ابیها باز شود.

پس حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها از حیث رتبه مادون پیامبر بوده؛ اما از حیث آنکه رفت به مقام نفس کل رسید — چون آن نفس کل پیامبر را پرورش داده و همهٔ موجودات را پرورش داده — به او می‌گویند ام‌ابیها. این چیزی است که حضرت علامه در کتاب آورده‌اند. اگر پرسشی باقی ماند پس از جلسه می‌توان مفصل‌تر گشود. إن‌شاءالله عاقبت ختم به خیر باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.