بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.
سلام علیکم و رحمة الله.
آیا دو نفر می تونن نماز جماعت اقامه کنن؟
می تونن یا نه؟
بله.
نه.
رهبر عزیزمون فرمودن که اگه مراد تشکیل نماز جماعتیست که مرکب از امام و یک مأموم باشد اشکال ندارد.
پس میشود.
[نفس عمیق] خب امروز هم به فضل الهی میریم سراغ بحث قلب منزل که بسیار کثیر الفروع است این بحث.
و امیدوارم که خدای منّان عاقبت این بحث ما رو با خود ما و شما به خیر کند.
عزیزان توجه داشته باشن.
همونطور که عرض شد قلب ظرف و وعاء معرفت است و معرفت اصلاً عبادت بدون معرفت الله عبادت نیست و معرفت الله هم همان معرفت امام است و شناخت امام است.
بعضی از راههای شناخت امام را هم عرض کردیم.
و البته با رعایت ادب مع الله و اون سلسله طولیه نزولی فیض حضرت حق.
اینها مطالبی عرض کردیم خدمت شما و جایگاه قلب رو در ارتباط با الهیت نظام هستی گفتیم که قلب برزخ ظاهر و باطن است.
توجه داشته باشید که در این که قلب برزخ است و بین ملک و ملکوت قرار گرفته است، نکته ای رو میخوام بسیار مهم عرض کنم که البته قبلاً اجمالاً عرض شده بود.
امروز هم به تفصیل عرض نمی کنیم اما چون مورد سؤال واقع شده بود دو مرتبه نکته ای رو یه مقدار بازتر می کنم موضوع رو.
اونم موضوع توجه عرفانی است.
ببینید قلب اصلاً توجه کردن بر می گردد به مقام قلب.
اینکه میگه نمازت رو با توجه بخون، ذکر رو با توجه بگو.
مثلاً این اسم الهی رو که ورد است همین که بر زبانت جاری میشه ورد.
اینو وقتی با توجه و حضور قلب بیان میکنی میشود ذکر.
که عرض کردیم دیگه یعنی چی؟
یعنی اینکه چون قلب ذو وجهین است، وجهش به سمت الله باشد.
یعنی کثرات رو به دنبال خودش میکشونه به سمت الله.
که فأینما تولو فثم وجه الله.
این یک معناش این چنین میشود.
که همه کثرات رو مستهلك در ذات حضرت حق می بیند.
در حالی که این قلب در این مقام توجه به اون الله دارد چون الله ذاتیست.
قل هو الله احد.
احدیت این مقام استهلاک همه اسماء و صفات در ذات حضرت حق.
خب این توجه یعنی چی؟
میشه آقا یه ذره اینو بازترش کنید که در پس فهم این قصه توجه ما یه چیزکی از توجه عرفانی هم سر در بیاریم.
بله بفرمایید توجه بفرمایید.
اصلاً همین که الان من گفتم توجه بفرمایید خودش پنجاه درصد جواب رو دادم.
ببینید [نفس عمیق] یه مثال میزنم که قبلاً هم یادمه تو یکی از بحثها این مثال رو زده بودیم برای شما عزیزان.
شما وقتی که به محض اینکه در باطن وجود خودت، در ضمیر خودت یک چیزی رو یاد میکنی، به قولی میشه گفت ذکرش میکنی، به قولی میشه گفت حاضرش میکنی در مقام قلبت یا سان میبینی از اون مثل یک فرماندهای که ایستاده نیروها جلوش رژه میرن و ایشون سان میبینه.
اون لحظه اون حقیقت در قوه خیالت و صور و اشکالش چنان رژه میرن که شما راحت میتونید در مقام قلبت اینا رو ببینی.
مثلاً میگی مادر.
چهره مادر سریع تو قوه خیالت تصویرسازی میشه، иначе میشه.
نفس ناطقه شما سریع иначе میکنه چهره مادر رو.
میگی درخت.
چهره درخت در قوه خیالت иначе میشه.
قلب در مقام قوه خیال صور و اشكال رو иначе میکنه و خود قلب ادراک میکنه.
خب حالا شما توجهت رو مثلاً میگی کعبه.
الان کعبه رو شما یک آن تصور کنید.
همین که میگیم تصور کنید قوه خیال شما در آنی کمتر از آنی چهره و تمثال و صورت کعبه رو برای شما حاضر میکنه.
نفس شما در حقیقت иначе میکنه از طریق یعنی در مقام قوه خیال خود نفس иначе میکنه این صورت رو.
شما داری کعبه رو میبینی الان.
که اصل زیارت میگن حضور ظاهر عند المزور.
این حضور، حضور قلبی است.
که البته وقتی حضور جسمی و بدنی هم بود، دوتاش با هم بود نور على نور و الا اگر صرفاً حضور قلبی هم بود باز کفایت میکنه.
اما اگر صرفاً خدایی نکرده فقط حضور فیزیکی یا جسمی بود، این اصلاً زیارت نیست.
خب به محض اینکه شما توجهت رو الان از کعبه برداری، منصرف بشی از کعبه توجهت رو به یک چیز دیگه ای بدی خب اون چیزی جدیدی که شما مثلاً الان شما بعد از اینکه توجهت رو از کعبه برداشتی مثلاً گنبد مسجد محلهتون رو تصور کن.
الان اون حاضره در مقام قلب شما.
دیگه کعبه الان نیست.
درست شد؟
یعنی الان کعبه شما در نزد کعبه حاضر نیست قلبت.
درست شد؟
الان گنبد مسجد خودت حاضره.
این انزل مراتب توجهه.
که نفس این قدرت رو دارد آنی که توجه به چیزی میکنه، خو میکنه همون رو حاضر کنه در مقام قلب.
درست شد؟
که هرچی ارتباط قویتر میشود، این حضور شدت پیدا میکند.
که هرچی حضور بیشتر میشود انسان بیشتر میسوزد.
لذا اثر حضور که همون تأثیر شدت وجود است میشود سوختن.
میشود اشک، میشود انکسار.
که أنا عند منكسرة قلوبهم من نزد شکسته دلهام یا دلهای شکسته ام.
خب اون دیگه ش-- اشد حضور است یا اشد حضور یا سوز است.
خب این تا اینجا.
حالا ما چون نفسمون ضعیفه قبلاً عرض شد ما صاحبان نفوس مستکفیه هستیم، نه مکتفیه.
چون نفسمون ضعیفه به جهت ضعف نفسمون که معمولاً هم این ضعف نفس به جهت ضعف مزاجی ماست که حالا باید انشاالله بعدها صحبت بکنیم که حیات ما دو نوع حیات داریم.
به قول شیخ اکبر علیه الرحمه، حیات ذاتی داریم و حیات مزاجی.
که وقتی حالا اجازه بدید بعداً روش بحث کنیم.
یه بحث مبسوط و خوبی و خوشی هست.
خیلی به دردبخور.
که وقتی ت-ترکیب عناصر به مزاج و فعل و انفعالات و اینا صورت میگیره.
حالا تو کتاب تجر-تجریدم هست، تو کتاب فلسفی هست.
فکر میکنم در نمت سوم اشارات هم باشه.
اینها اونجا میگن که این حیات مزاجیست که بیشتر از اون حیات ذاتی خودش رو نشون میده.
خیلی مزاج مهمه و یک حیات ذاتی داریم که کاری به مزاج نداره.
ولو اینکه در مزاج حیات خودش رو بهتر نشون میده.
حیات خودش رو در مزاج بیشتر نشون میده.
اما در عین حال حیات ذاتی هیچ ارتباطی با مزاج نداره.
اینو توجه داشته باشید.
خب حالا بحث مزاج رو انشاالله یه وقتی به فضل الهی با هم خواهیم داشت.
که هرچه مزاج معتدلتر است به قو-به قول شیخ الرئیس اسماء و صفات که پیاده میشن در وجود انسان بهتر اونش-اونجا خودشون رو نشون میدن.
یکی از دلایل اینکه چطور بعضیا راحت با اسماء الهی ارتباط میگیرن و خو میکنن مزاجهاست.
مزاجهاشون معتدله.
حالا باید چه کرد؟
حالا بماند.
پس ما متوجه شدیم به جهت اینکه ضعف مزاجی داریم یا ضعف نفس داریم، نمیتونیم در آن واحد صور و اشکال متعدد و کثیره رو در مقام قلبمون حاضر کنیم.
وقتی از یک صورتی توجهمون رو برمیداریم محو میشه.
دیگه حاضر نیست.
که حالا اینجا خودش یک راهیست برای معرفت نسبت به یکی از مقامات امام.
که میفرمود لولا الحجة لساخت الأرض بأهلها.
الان این معنا رو متوجه میشید.
گوش بدید.
شما تصور کنید یک کسی، یه عزیزی پیدا بشه که وقتی این صورتهایی که از هر چیزی در قوه خیالش حاضر میکنه و در مقام قلب اون رو درک میکنه و شاهدش میشه و او مشهود مقام قلبش میشه و میچشه او رو و میبینتش، درکش میکنه، به مقام حضور میرسه.
از یه دونه مثلاً صورت بره به تعدد.
یعنی هرچی صورت و اشکالی در نظام هستی هست، اعم از آسمانها و زمین و فرشتگان و ملائکه و قوا و عرض شود بهشت و جهنم و انسانها و حیوانات و ج-- نما-نباتات و جمادات و هرچه ماسوی الله هست و همه رو بتونه آناً در نفسش، در مقام قلبش حاضر نگه داره و توجهش رو از هیچ کدوم از اینا برنداره که اگر توجهش رو از یه دونه از هر کدوم از این اشکال و صور بردارد، فانی میشود.
درسته؟
چون همونطور که شما الان توجه تو از مثلاً تلثال کعبه تو مقام قلب نفست برداشتی، دیگه کعبه نیست.
درست شد؟
کعبه اون لحظه در مقام قلب تو دیگه حاضر نیست.
چیز دیگهای که داری تصور میکنی حاضره.
که ما به جهت ضعف نفسمون نمیتونیم دو تا شکل رو با هم نگه داریم تو مقام قلب.
اما اگر کسی قوی شد، نه چند تا بلکه همه ماسوی الله رو، اون صو-صور و اشکال کثیره رو همه رو در مقام قلبش حاضر کنه که اگر یک آن توجهش رو از هر کدوم از اینا برداره، همه نیست و نابود میشن هر کدوم از اونا درست شد؟
اینجا میشه به یک معنا مثل این که بگی لولا نفس ناطقه لساخت الارض بدن خب به قوای بدن یا به قوای نفس.
یعنی چی؟
یعنی اگر نفس ناطقه نبود که اینها رو ایجاد کنه و در مقام قلب خودش حاضر کنه و شاهد بر اینها بشه، همه اینها از هم میپاچیدن.
اصلا فانی میشدن.
درست شد؟
همونطور اون عزیزی که فرض کردیم اگر بتواند چنان نفس کلیه داشته باشد که تمام موجودات و وجودات رو ما سوی الله رو حاضر کنه در مقام قلب خودش که به مقام ایجاد نفس ناطقه خودش و حضور در قلب خودش اونها برقرارند، یک آن توجهش رو برداره همه نیست و نابود میشوند.
اگه اون عزیزی که فرض کردیم این توانایی رو داشته باشه او میشود حجت خدا.
که لولا الحجه لساخت الارض با اهلها.
که اگر حجت رو برداری زمین اهلش رو میبلعه.
یعنی همه چی کن فیکون نیست و نابود میشه.
این یک حالا طرح بحثی بود در معرفت حقیقت حجت خدا که بماند.
بحث ما چرا به اینجا رسید؟
میخواستیم بحث توجه رو اجمالا عرض کنیم که برسیم به توجه عرفانی.
این مقام توجه.
این یک موهبت الهی به انسانه.
این که میگه قرآن رو با توجه بخون.
امیرالمؤمنین علیه الصلاة والسلام فرمود: "در قرائت قرآنی که توجه نیست، خیر نیست.
در نمازی که حضور قلب نیست، خیر نیست." اینها همه یک معنا دارن.
زیارتنامه داری میخونی تو-توجه قلبت به جای دیگه است.
این خیری درش نیست.
بدتر خستت میکنه.
تا اونجایی که توجه داری ازت قبول میشه.
تا اونجایی که توجه داری عرفان داری.
تا اونجایی که توجه داری سوز داری.
تا اونجایی که توجه داری درجه داری و حاضری و در محضری.
خودت رو در محضر قرار میدی و متوجّهی و به علم میرسی و به قرب میرسی و به ولایت دسترسی پیدا میکنی.
که الله ولیّ الذین آمنوا.
آمنوا یعنی دل داده قلبش آمادهی ریزش فیضه و عمل صالحات.
الله ولیّ الذین آمنوا.
حالا عمل بعدشه.
الله ولیّ الذین آمنوا.
که بعد خدا اینها رو چکار میکنه؟
دائم اخراج میکنه از ظلمتها به نور.
یخرجهم من الظلمات الی النور.
حالا، حالا بحث این توجه رو داشته باشید.
توجه عرفانی چیست که ما خیلی در آثار عزیز دلمون حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمه با اون مواجه میشیم.
در طریق استاد حسن زاده آملی علیه الرحمه، این استاد کل، این عزیز دل، این نور دو چشم، این چی بگیم؟
این برکت دوران.
توجه تام عرفانی متوجه شدن به حقیقت نفس است.
خوب توجه بفرمایید چی عرض میکنم.
این توجه تام عرفانی که مثلا حضرت علامه خیلی در تنظلاتشون مثلا در کتاب شریف انسان در عرف عرفانشون صفحه بیست و پنج صراحتا می فرمایند که توی سحر یکشنبهای بعد از نماز نافله شب و نافله فریضه صبحشون توی اربعینی که ذکر الله را خیلی شیرین به به.
چه جالب که مرتبط با بحث قلب هم هست.
که الهیت نظام وجود ما همون قلب ماست دیگه.
محل اتصال ما با روح ما که همون احدیت مقام احدیت ذات واجب الوجود است که اولین اسمی که از اون ذات منتشر شد الله بود دیگه.
حالا در اینجا می فرمایند تو اربعینی که با ذکر الله داشتن حضرت علامه هر روز بعد از نماز صبح به عدد خاصی.
می فرمایند بعد از این ذکر به توجه نشستم، به توجه نشستم که ناگهان جذبه و حالتی دست داد.
حالا میتونید برید ببینید تو اون کتاب که این جذبه و حالت و اینا چگونه بوده.
این در حقیقت متوجه شدن به حقیقت نفس است این توجه عرفانی.
البته بدون تفکر و تأمل در قوای نفس.
یک بار دیگه عرض میکنم توجه عرفانی یا بهتر بگیم توجه تام عرفانی در طریق استاد متوجه شدن به حقیقت نفس است بدون تفکر و تأمل در قوای نفس.
اونم خصوصا در اصهار، سحرها یا بین الطلوعین خیلی عالی، خیلی یکی از بهترین جاهاست.
اونم مخصوصا بعد از ذکر تهلیه لا اله الا الله گفتن که لب هم تکون نمیخوره.
خیلی انسان رو به تمرکز میکشونه، به توحد میکشونه و کثرات رو کاملا مندمج در ذات میکنه، مستهلك در ذات میکنه بعد از ذکر تهلیه و البته تأکید این چنینه که این دستور بعد تفکرات آفاقی و انفسی در قوا و شئونات نفس انجام بشه.
که وقتی که استاد به خواص این سیر رو، این توجه رو میدادن و این تذکر رو میدادن که البته همونطور که اساتید این فن و شاگردان خاص حضرت استاد می فرمایند بسیار دستور سنگینی است معمولاً بعد از تفکرات آفاقی و انسی صورت میگیره.
اما اون لحظهای که شروع به توجه عرفانی رخ میده، تخلی از همه قوا صورت میگیره و که اننه خودت رو رها میکنی در خلاء، خودت رو رها میکنی در خلاء و تمام قوای وجودیت رو تفویض الی الله میکنی و تمام وجودت الله رو صدا میزنه و میخواد.
الله.
یک بار زیر باران، من توصیه میکنم به عزیزانی که هنوز این سیر رو شروع نکردهاند از اینجا شروع کنند.
خصوصاً دل سحری که بارون گرفت.
خیلی جالب و شیرینه که میدیدم اهل بیت علیهمالسلام تا حتی پیغمبر قربونش بریم وقتی بارون میباریده میرفتن زیر بارون.
باران قبل از اینکه برخورد به زمین کنه و آلوده بشه به جهات مختلف، این باران برخورد کنه به وجه و صورت ایشون که در این هم رمزی هست.
زیر باران که هنوز برخورد نکرده به شیئی خصوصاً اگه دل شب باشه که عالی.
قدم بزنه آهسته به آسمون نگاه کنه و الله رو بکشه.
اللههه، هر طور که میتونه بکشه.
یه چند مقدار که قدم میزنه زیر باران این الله رو میکشه و با تمام وجودش خالیه از هر کثرتی و هر کدوم از قوای وجودیش فقط توجه تام به الله داره.
یواش، یواش، یواش اون روزنه باز میشه.
من دیگه خیلی سری عرض کردم و این چشیدنیست عزیزان.
من اگر بیشتر از این بگم شاید چوب بخورم.
چشیدنیست.
باید بچشیم.
باید حرکت کنیم و استفاده کنیم از اون لحظات و نفحاتی که به قول پیغمبر در ایام عمرمون وزیدن میگیره و خدا داره ما رو صدا میزنه و متأسفانه ما غافلیم و رو به وجه خدا نکردیم.
خوشا به حال شهدا که به قول حضرت امام شهید نظر میکند به وجه الله.
انشاءالله که عاقبتمون ختم به خیر باشد به برکت صلوات بر محمد و آل.