ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 017

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

نماز جماعت دو نفره و بازگشت به قلب منزل

آیا دو نفر می‌توانند نماز جماعت اقامه کنند؟ رهبر معظم فرموده‌اند اگر مراد تشکیل نماز جماعتی مرکب از امام و یک مأموم باشد اشکال ندارد؛ پس می‌شود. امروز به فضل الهی سراغ بحث قلب منزل می‌رویم که بسیار کثیرالفروع است؛ امید که خدای منان عاقبت این بحث را با ما و شما به خیر کند. چنان‌که گفته شد قلب ظرف و وعاء معرفت است و عبادت بدون معرفت الله عبادت نیست و معرفت الله همان معرفت امام و شناخت امام است. بعضی راه‌های شناخت امام گفته شد؛ با رعایت ادب مع الله و سلسلهٔ طولیهٔ نزولی فیض حضرت حق. جایگاه قلب در ارتباط با الهیت نظام هستی نیز گفته شد که قلب برزخ ظاهر و باطن است.

قلب برزخ ملک و ملکوت و معنای توجه

در اینکه قلب برزخ است و میان ملک و ملکوت قرار گرفته نکته‌ای بسیار مهم — که اجمالاً پیش‌تر آمده و چون مورد سؤال بوده اندکی بازتر می‌شود — موضوع توجه عرفانی است. قلب اصلاً؛ توجه کردن برمی‌گردد به مقام قلب. آنکه می‌گوید نمازت را با توجه بخوان، ذکر را با توجه بگو: مثلاً این اسم الهی که ورد است همین که بر زبان جاری می‌شود ورد؛ وقتی با توجه و حضور قلب بیان کنی می‌شود ذکر. یعنی چون قلب ذو وجهین است وجهش به سمت الله باشد؛ یعنی کثرات را به دنبال خود به سمت الله می‌کشاند:

«فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» (بقره/۱۱۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر کجا روی کنید آنجا وجه خداست.

این یک معنایش چنین می‌شود که همهٔ کثرات را مستهلک در ذات حضرت حق می‌بیند. در حالی که این قلب در این مقام توجه به آن الله دارد چون الله ذاتی است: قل هو الله احد؛ احدیت این مقام استهلاک همهٔ اسماء و صفات در ذات حضرت حق. این توجه یعنی چه؟ کمی بازتر تا در پس فهم این قصهٔ توجه چیزی از توجه عرفانی هم سر درآید. اصلاً همین که گفته شود «التفات نمایید» خودش بخشی از جواب است.

مثال حضور صورت در قوهٔ خیال

مثالی که پیش‌تر نیز در یکی از بحث‌ها آمده: به محض آنکه در باطن وجود خود، در ضمیر خود چیزی را یاد کنی — به قولی ذکرش کنی، به قولی حاضرش کنی در مقام قلبت یا سان ببینی مانند فرمانده‌ای که ایستاده نیروها جلویش رژه می‌روند و او سان می‌بیند — آن لحظه آن حقیقت در قوهٔ خیالت و صور و اشکالش چنان رژه می‌روند که راحت می‌توانی در مقام قلبت آن‌ها را ببینی. می‌گویی مادر؛ چهرهٔ مادر سریع در قوهٔ خیالت تصویرسازی و ایجاد می‌شود؛ نفس ناطقه سریع ایجاد می‌کند چهرهٔ مادر را. می‌گویی درخت؛ چهرهٔ درخت در قوهٔ خیال ایجاد می‌شود. قلب در مقام قوهٔ خیال صور و اشکال را ایجاد می‌کند و خود قلب ادراک می‌کند. حالا توجهت را مثلاً می‌گویی کعبه؛ همین که می‌گوییم تصور کنید قوهٔ خیال شما در آنی کمتر از آنی چهره و تمثال و صورت کعبه را حاضر می‌کند. نفس شما در حقیقت ایجاد می‌کند از طریق مقام قوهٔ خیال. داری کعبه را می‌بینی. اصل زیارت را می‌گویند حضور زائر عند المزور؛ این حضور، حضور قلبی است. وقتی حضور جسمی و بدنی هم باشد هر دو با هم نور علی نور؛ و اگر صرفاً حضور قلبی هم باشد باز کفایت می‌کند. اما اگر صرفاً فقط حضور فیزیکی یا جسمی باشد اصلاً زیارت نیست.

به محض آنکه توجهت را از کعبه برداری و منصرف شوی و توجهت را به چیز دیگری بدهی — مثلاً گنبد مسجد محله‌ات را تصور کن — آن چیز جدید در مقام قلب حاضر است؛ دیگر کعبه نیست. یعنی اکنون قلبت نزد کعبه حاضر نیست؛ گنبد مسجد حاضر است. این انزل مراتب توجه است: نفس این قدرت را دارد که آنی که توجه به چیزی می‌کند همان را حاضر کند در مقام قلب. هرچه ارتباط قوی‌تر شود این حضور شدت پیدا می‌کند؛ هرچه حضور بیشتر شود انسان بیشتر می‌سوزد. اثر حضور که همان تأثیر شدت وجود است می‌شود سوختن، اشک، انکسار: أنا عند المنکسرة قلوبهم؛ من نزد دل‌های شکسته‌ام. آن اشد حضور یا اشد سوز است.

ضعف مزاج و نفوس مستکفیه

چون نفسمان ضعیف است — پیش‌تر گفته شد صاحبان نفوس مستکفیه هستیم نه مکتفیه — به جهت ضعف نفس که معمولاً به جهت ضعف مزاجی است، نمی‌توانیم در آن واحد صور و اشکال متعدد و کثیره را در مقام قلب حاضر کنیم. وقتی از یک صورت توجهمان را برمی‌داریم محو می‌شود؛ دیگر حاضر نیست. بعدها باید گفت حیات ما دو نوع است؛ به قول شیخ اکبر علیه‌الرحمه حیات ذاتی و حیات مزاجی. وقتی ترکیب عناصر به مزاج و فعل و انفعالات صورت می‌گیرد — در تجرید و در فلسفه و گمان در نمط سوم اشارات هم هست — می‌گویند این حیات مزاجی است که بیشتر از حیات ذاتی خودش را نشان می‌دهد. مزاج خیلی مهم است؛ و یک حیات ذاتی داریم که کاری به مزاج ندارد؛ ولو آنکه در مزاج حیات خودش را بهتر نشان دهد. هرچه مزاج معتدل‌تر باشد به قول شیخ‌الرئیس اسماء و صفات که پیاده می‌شوند در وجود انسان بهتر خودشان را نشان می‌دهند. یکی از دلایل آنکه بعضی راحت با اسماء الهی ارتباط می‌گیرند و خو می‌کنند مزاج‌هایشان است؛ مزاجشان معتدل است. پس به جهت ضعف مزاجی یا ضعف نفس نمی‌توانیم چند صورت را با هم در مقام قلب نگه داریم؛ وقتی از یکی توجهمان را برداریم محو می‌شود.

حضور فراگیر و حقیقت حجت

اینجا خودش راهی است برای معرفت نسبت به یکی از مقامات امام؛ که می‌فرمود لولا الحجة لساخت الأرض بأهلها. تصور کنید عزیزی پیدا شود که وقتی صورت‌هایی که از هر چیزی در قوهٔ خیالش حاضر می‌کند و در مقام قلب درک می‌کند و شاهدش می‌شود و مشهود مقام قلبش می‌شود و می‌چشد و می‌بیند و درک می‌کند و به مقام حضور می‌رسد، از یک صورت برود به تعدد: یعنی هرچه صورت و اشکال در نظام هستی هست — آسمان‌ها و زمین و فرشتگان و قوا و بهشت و جهنم و انسان‌ها و حیوانات و نباتات و جمادات و هرچه ماسوی‌الله — همه را بتواند آن‌به‌آن در نفسش، در مقام قلبش حاضر نگه دارد و توجهش را از هیچ‌کدام برندارد؛ که اگر توجهش را از یکی از این اشکال و صور بردارد فانی می‌شود. همان‌طور که تو توجهت را از تمثال کعبه در مقام قلب برداشتی دیگر کعبه نیست؛ چیز دیگری که تصور می‌کنی حاضر است. ما به جهت ضعف نفس نمی‌توانیم دو شکل را با هم نگه داریم؛ اما اگر کسی قوی شد نه چند تا بلکه همهٔ ماسوی‌الله را در مقام قلبش حاضر کند که اگر یک آن توجهش را از هر کدام بردارد همه نیست و نابود شوند، اینجا به یک معنا مانند آن است که بگویی لولا نفس ناطقه لساخت الأرض بدن را به قوای بدن یا به قوای نفس: اگر نفس ناطقه نبود که این‌ها را ایجاد کند و در مقام قلب حاضر کند و شاهد شود همه از هم می‌پاشیدند و فانی می‌شدند. همان عزیزی که فرض کردیم اگر بتواند چنان نفس کلیه داشته باشد که تمام موجودات ماسوی‌الله را حاضر کند در مقام قلب که به مقام ایجاد نفس ناطقه و حضور در قلب برقرارند، یک آن توجهش را بردارد همه نیست و نابود می‌شوند؛ او می‌شود حجت خدا: لولا الحجة لساخت الأرض بأهلها؛ اگر حجت را برداری زمین اهلش را می‌بلعد؛ همه چیز کن‌فیکون نیست و نابود می‌شود. این طرح بحثی در معرفت حقیقت حجت خدا بود.

خیر در قرائت و نماز با توجه

بحث چرا به اینجا رسید؟ می‌خواستیم توجه را اجمالاً بگوییم تا به توجه عرفانی برسیم. این مقام توجه موهبت الهی به انسان است. قرآن را با توجه بخوان. امیرالمؤمنین علیه‌الصلوةوالسلام فرمود در قرائت قرآنی که توجه نیست خیر نیست؛ در نمازی که حضور قلب نیست خیر نیست. این‌ها همه یک معنا دارند. زیارتنامه می‌خوانی توجه قلبت جای دیگر است؛ خیری در آن نیست؛ بدتر خسته‌ات می‌کند. تا آنجا که توجه داری ازت قبول می‌شود؛ تا آنجا که توجه داری عرفان داری، سوز داری، درجه داری و حاضری و در محضری؛ خود را در محضر قرار می‌دهی و متوجّهی و به علم و قرب و ولایت دسترسی پیدا می‌کنی:

«اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» (بقره/۲۵۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا ولی کسانی است که ایمان آورده‌اند؛ آنان را از تاریکی‌ها به سوی نور بیرون می‌آورد.

آمنوا یعنی دل داده؛ قلبش آمادهٔ ریزش فیض است و عمل صالحات. خدا اینان را دائم از ظلمات به نور خارج می‌کند.

توجه تام عرفانی در طریق علامه حسن‌زاده

توجه عرفانی چیست که در آثار عزیز دلمان حضرت علامه حسن‌زاده علیه‌الرحمه بسیار با آن مواجه می‌شویم؟ در طریق استاد حسن‌زاده آملی — این استاد کل، این عزیز دل، این نور دو چشم، این برکت دوران — توجه تام عرفانی متوجه شدن به حقیقت نفس است. این توجه تام عرفانی که مثلاً حضرت علامه در تذکراتشان در کتاب شریف انسان در عرف عرفان صفحهٔ بیست و پنج صراحتاً می‌فرمایند که در سحر یکشنبه‌ای بعد از نماز نافلهٔ شب و نافلهٔ فریضهٔ صبحشان در اربعینی که ذکر الله را خیلی شیرین — چه جالب که مرتبط با بحث قلب هم هست؛ الهیت نظام وجود ما همان قلب ماست؛ محل اتصال ما با روح که همان احدیت مقام احدیت ذات واجب‌الوجود است که اولین اسمی که از آن ذات منتشر شد الله بود — می‌فرمایند بعد از این ذکر به توجه نشستم؛ به توجه نشستم که ناگهان جذبه و حالتی دست داد. می‌توانید در آن کتاب ببینید این جذبه و حالت چگونه بوده. این در حقیقت متوجه شدن به حقیقت نفس است؛ این توجه عرفانی. البته بدون تفکر و تأمل در قوای نفس. یک بار دیگر: توجه عرفانی یا بهتر بگوییم توجه تام عرفانی در طریق استاد متوجه شدن به حقیقت نفس است بدون تفکر و تأمل در قوای نفس؛ خصوصاً در اسحار، سحرها یا بین‌الطلوعین خیلی عالی و یکی از بهترین جاهاست؛ مخصوصاً بعد از ذکر تهلیل لا اله الا الله گفتن که لب هم تکان نمی‌خورد؛ خیلی انسان را به تمرکز و توحد می‌کشاند و کثرات را کاملاً مندمج و مستهلک در ذات می‌کند. تأکید چنین است که این دستور بعد از تفکرات آفاقی و انفسی در قوا و شئونات نفس انجام شود. وقتی استاد به خواص این سیر و توجه را می‌دادند — چنان‌که اساتید این فن و شاگردان خاص می‌فرمایند بسیار دستور سنگینی است — معمولاً بعد از تفکرات آفاقی و انفسی صورت می‌گیرد. اما آن لحظه‌ای که توجه عرفانی رخ می‌دهد تخلی از همهٔ قوا صورت می‌گیرد؛ خود را رها می‌کنی در خلأ؛ تمام قوای وجودیت را تفویض الی الله می‌کنی و تمام وجودت الله را صدا می‌زند و می‌خواهد: الله.

یک بار زیر باران — توصیه به کسانی که هنوز این سیر را شروع نکرده‌اند از اینجا شروع کنند — خصوصاً دل سحری که باران گرفت. خیلی جالب و شیرین است؛ اهل بیت علیهم‌السلام تا حتی پیامبر وقتی باران می‌باریده می‌رفتند زیر باران. باران قبل از آنکه به زمین برخورد کند و آلوده شود به جهات مختلف، برخورد کند به وجه و صورت ایشان که در این هم رمزی هست. زیر باران که هنوز به شیئی برخورد نکرده خصوصاً اگر دل شب باشد عالی؛ آهسته قدم بزن به آسمان نگاه کن و الله را بکش؛ الله؛ هر طور که می‌توانی بکش. مقداری که قدم می‌زنی زیر باران این الله را می‌کشی و با تمام وجود خالی از هر کثرتی و هر کدام از قوای وجود فقط توجه تام به الله دارد؛ یواش‌یواش آن روزنه باز می‌شود. این چشیدنی است؛ اگر بیشتر گفته شود شاید چوب بخوریم. باید بچشیم؛ باید حرکت کنیم و از آن لحظات و نفحاتی که به قول پیامبر در ایام عمرمان وزیدن می‌گیرد و خدا ما را صدا می‌زند استفاده کنیم؛ متأسفانه غافلیم و رو به وجه خدا نکرده‌ایم. خوشا به حال شهدا که به قول حضرت امام شهید نظر می‌کند به وجه الله. ان‌شاءالله عاقبت ختم به خیر به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.