یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
اقتدا به غیر روحانی؛ فتوای رهبری
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعیَ الله و ربّانیَّ آیاته. استفتایی از رهبر عزیز شده بود: گروهی از جوانان گفته بودند در تکیهها و حسینیهها وقتی وقت نماز میرسد فردی عادل را مقدم میکنیم و به او اقتدا میکنیم؛ اما بعضی برادران اشکال میکنند که امام راحل علیهالرحمه خواندن نماز پشت سر غیر عالم دینی را حرام میدانسته؛ وظیفه چیست؟ رهبر فرمودند با دسترسی به روحانی به غیر روحانی اقتدا نکنند؛ یعنی تقریباً همان نظر حضرت امام. اگر دسترسی به روحانی هست جایز نیست به غیر روحانی اقتدا کنید مگر آنکه دسترسی نباشد.
صبر در سیر بحث قلب منزل
بحث قلب منزل بود و تا جایی پیش رفتهایم. تقاضا آن است که خیلی عجله نکنند؛ بعضی سؤالات در سیر بحث جوابش میآید. وقتی سؤالی مطرح میشود و شنونده دوست دارد جواب بگیرد، برای پاسخگویی گاه چیزهایی باید زودتر گفته شود که هنوز به آن نرسیدهایم و تداخل بحث پیش میآید و مستمع گیج میشود. توقع نباشد همهٔ سؤالات عیناً و تماماً همان لحظه پاسخ کامل یابد؛ لحاظات را نیز باید داشت. در این میان نباید عجله کرد و رشتهٔ بحث قلب منزل را با پرسشهای پراکنده گسست؛ بسیاری از ابهامها در ادامهٔ همین سلسله روشن میشود و پاسخ شتابزده گاه مستمع را بیش از پیش سردرگم میکند.
حکمت خیر کثیر و پیوند با کوثر
در آیهٔ بقره مطلبی در یکی از مجالس قلب منزل جا مانده بود؛ آنجا که میخواستیم معرفت امام را به معرفت الله یا طاعت الله پیوند دهیم. وعده داده شده بود و جا مانده بود.
«یُؤْتِی الْحِکْمَةَ مَن یَشَاءُ وَمَن یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْرًا کَثِیرًا» (بقره/۲۶۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): حکمت را به هر که بخواهد میدهد؛ و هر که حکمت داده شود همانا خیر بسیار داده شده است.
هر کس حکمت به او داده شده قطعاً خیر کثیری داده شده. آنجا در سورهٔ کوثر میفرماید إنا أعطیناک الکوثر؛ پیداست ربطی میان این خیر کثیر و آن کوثر هست. کوثر به یک معنا حضرت زهرا سلاماللهعلیهاست. به معنایی دیگر حوض کوثر حوضی است که علم لایتناهی حضرت حق دفعةً از ثغر ذات ربوبی جاری شده و با وساطت وسیلهها در قوس نزول تا انزل مراتب — جماد — آمده؛ سپس در قوس صعود حرکت کرده و در مقام قلب امام رفته و از آنجا به الهیت نظام هستی بازمیگردد؛ از قلب امام و روح نظام هستی و نفس کل — صاحبان ولایت کلیه — میریزد به حوض کوثر؛ و آن هم علم امام است؛ به یک معنا علم خدا که تمامش در ظرف وجودی نوریهٔ حضرت صدیقهٔ طاهره ریخته شده؛ او ظرف وجودی آلالله است؛ لذا سرّ سرّ الهی شده و خودش سرّ است. این جریان نزولی و صعودی علم الهی نشان میدهد کوثر فقط نامی تاریخی نیست؛ مجرای زندهٔ علم لایتناهی است که در ظرف صدیقهٔ طاهره جمع شده و از آنجا به آلالله و به قلوب مستعد میرسد.
روایات حکمت: طاعت خدا و معرفت امام
در کتاب کافی جلد یک صفحهٔ صد و هشتاد و پنج امام صادق صلواتاللهعلیه میفرماید: هی طاعة الله ومعرفة الإمام؛ این حکمت را امام صادق طاعت الله و معرفت امام گرفتهاند. حکمت که خیر کثیر است از معرفت امام گرفته شده که همان حقیقت طاعت الهی است. در آیهٔ دوازده سورهٔ لقمان:
«وَلَقَدْ آتَیْنَا لُقْمَانَ الْحِکْمَةَ» (لقمان/۱۲)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به تحقیق ما به لقمان حکمت عطا کردیم.
ذیل این آیه در بحار مرحوم مجلسی جلد بیست و چهار صفحهٔ هشتاد و شش روایت شده که علی ابن قُصَیر از امام صادق پرسید؛ حضرت فرمودند: أوتی معرفة إمام زمانه؛ آنچه بهعنوان حکمت به لقمان بخشیده شده همان معرفت امام زمانش است. پیشتر حدود هفده ترجمه از حقیقت حکمت آمده بود؛ به زبان یونانی فلسفه را حکما حکمت خواندهاند و علامه حسنزاده در کتاب شریفشان آوردهاند. یکی از آنها علم به احوال اعیان موجودات است. اگر چنین است پس معرفت امام که حکمت است علم به اعیان یا احوال اعیان موجودات است؛ یعنی حال عین یک موجود را بدانی آنطور که هست کما هی؛ رب اللهم أرنی الأشیاء کما هی؛ حقیقت وجودیشان را بنمایند. این حکمت است. پس معرفت امام همان ارتباط و اتصال به علم الهی و احوالات اعیان موجودات است؛ رسیدن به باطن اعیان و باطن عالم؛ سفر از ظاهر به باطن عالم که کار قلب است.
ظرف معرفت قلب است؛ برهان عقل و سیر قلب
پیشتر گفته شد معرفت وعایش ظرفش قلب است. این سفر از ظاهر به باطن عالم برهانش را عقل میآورد اما سیرش را قلب میکند. نکتهٔ ظریف است: برهان و صغری و کبری و قضیه مربوط به این سیر را عقل میآورد؛ ورزش فکری اقتضا میکند؛ لکن آن حرکت و درک و شعور و چشیدن — حرکت از ظاهر به سمت باطن عالم — را قلب انجام میدهد. قلب است که منقلب است؛ چهره برمیگرداند از دنیا به سمت آخرت. یا بهتر: در حین آنکه یک نگاهش به کثرات و دنیا و ملک است، همان نگاه همهٔ این کثرات را با نگاه دوم یا در طول همان نگاه مستهلک در ذات حضرت حق میبیند. این عبور از ظاهر به باطن است. به معنایی دیگر همینجا موتوا قبل أن تموتوا خود را نشان میدهد.
کسری حکمت و جبران در برزخ
هر مقدار قلب از این سیر رکود داشته و درجا زده و نتوانسته این سیر را درک کند و بچشد و عبور کند و به حکمت برسد — یعنی به معرفت امام؛ یعنی به علم خود الهی، به آن علم لایتناهی — هر مقدار نرسیده باید برسانندش. کی؟ پس از مرگ؛ در برزخ. به میزان سعه و ضیق آدمهایی که از این دنیا چگونه رفتهاند و چه مقدار کسری داشتهاند باید آن کسری جبران شود. اسم جابر حضرت حق میآید که جبران کند و کسری را برطرف کند. آنگاه عذاب برزخی، توقف و انتظار برزخی، فشارهای برزخی پیش میآید؛ سختیها برای آنکه بفهمیم.
حتی میفرماید عند ربهم یرزقون؛ فعل مجهول آمده. ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله؛ کشته شدن در راه خدا. چه خودشان نفسشان را کشته باشند — پیش از موت اجباری به موت اختیاری مرده باشند — چه در جهاد و خط مقدم دشمن آنان را کشته باشد؛ هرکس فی سبیل الله کشته شد. پیشتر گفته شد الله اسم جامع است و قلب اتصال با آن الله — الهیت نظام هستی — دارد و این کار قلب است. قلب از طریق اسم الله با الهیت نظام هستی ارتباط میگیرد. پس قلبی که متوجه الله شد — آن اسم جمع، قطب، مرکز، کعبه که مصداق عینیش امام عصر است — قلبی که متوجه امام عصر بود به تمامه، کارش تمام شده. با آنکه تمام شده و در حقیقت کشته شده در راه خدا و تمام مقامات را طی کرده، باز علم خدا لایتناهی است. در این نشئه تمام کرده؛ آنسو سیر برزخیاش به سعه میرود نه به ضیق. عند ربهم یرزقون. مرحوم سید بحرالعلوم میفرماید این یرزقون همان کسب معارف و علوم لایتناهی حضرت حق است؛ باز در مکتب اهل بیت میرود. آنجا هم امام صادق و امام باقر کرسی اشارات و تنبیهات و عبارات دارند؛ متون الهی تدریس میشود؛ اول کار است تازه.
نمک سفره و کانال فیض اهل بیت
سؤالی مطرح شده بود: گفتهاید شأن امام اجل از آن است که حاجات دون و خواستههای سطح پایین را با حضرت مطرح کنیم؛ از طریق اعم امامزادهها و سادات ارتباط بگیریم. پس چگونه است که خدا فرموده نمک سفرهتان را از من بخواهید؟ اینکه اهل بیت فرمودهاند نمک سفرهتان را از ما بخواهید نه یعنی برو در خانهٔ امام معصوم بگو نمک سفرهام را بده. معنایش آن است که از جزئیترین تا کلیترین نیازهای شما از طریق ما تأمین میشود؛ ما کانال فیض هستیم؛ بنا عبد الله؛ به ما خدا عبادت شده. در زیارت جامعهٔ کبیره: بکم فتح الله وبکم یختم؛ من أراد الله بدأ بکم ومن وحدّه قبل عنکم ومن قصده توجه بکم. هر کس قصد خدا کرد به شما متوجه میشود؛ هر کس خدا را به توحید قبول کرد از شما قبول کرده؛ سرمنشأ خیرات شمایید؛ کنتم أوله وآخره وأصله وفرعه. همهٔ فرع و اصل و اول و آخر خیرات شمایید.
نه آنکه چون گفتهاند نمک بخواهید برو از امام معصوم نمک بخواه. منظور آن است که از هر خیری و هر واسطهای که به تو برسد — حتی شیری که مادر در گلویت میریزد و لقمهٔ پاکی که پدر به تو میرساند — از طریق ماست. ما کانال فیض الهی و حجت خدا روی زمینیم. معنایش آن است که سطح نگاهت را بالاتر بیاور.
ادب حاجتخواهی و رضای خدا
بعضی میگویند اگر در مسیر سیر و سلوک مشکلاتی پیش آمد آیا مشکلات را از اهل بیت یا از خدا نخواهیم؟ چون عرفا گفتهاند او عین علم است و به همهٔ موجودات محیط؛ آیا خلاف ادب نیست حاجت بخواهیم؟ اولاً او دوست دارد حاجت بخواهیم؛ خودش فرموده. اما چگونه و با چه ادبی بخواهیم مهم است. حسنات الأبرار سیئات المقربین. نباید ادا درآورد. دربارهٔ خود اهل بیت داریم که وقتی مریض میشدند از خدا شفا نمیخواستند؛ وقتی عافیت داشتند دوام سلامت میخواستند؛ وقتی مریض میشدند میسپردند به خدا؛ آنچه خدا صلاح میداند همان است.
چرا گرهٔ ظهور آقا باز نمیشود؟ مگر عقیده نداریم امام عصر اسم اعظم حضرت حق است؛ لب ترک کند خدا نه نمیگوید. پس چگونه است که حضرت تا حالا برای ظهور خود دعا نکرده؛ با آنکه تصریح کردهاند شما برای ظهور و فرج من دعا کنید؟ قطعاً آقا دعا نکرده به همان دلیلی که از امیرالمؤمنین پرسیدند — مقامی سلمانی و ابوذری میخواهد این سؤال — شما که ارادهٔ رب هستید چرا معاویه را از تخت پایین نمیکشید؟ حضرت فرمودند چون رضای خدا را در این کار نمیبینیم. اگر امام عصر برسد به اینکه رضایت خدا در ظهور اکنون محقق است آنی معطل نمیشود. کما اینکه میشود؛ روایت دارد آن شب جمعه تا صبح در سجده أمن یجیب المضطر إذا دعاه ویکشف السوء دعا میکنند و اشک میریزند؛ صبح مژدهٔ ظهور میدهند. تا حضرت یقین حاصل نکند آنچه میخواهد قطعاً رضایت خداست دست به دعا برنمیدارد؛ وگرنه حجت خدا نیست؛ ارادهٔ او باید ارادهٔ رب باشد؛ اتحاد وجودی. لی مع الله وقت لا فیه ملک مقرب ولا نبی مرسل؛ نحن هو وهو نحن؛ تمام آثار وجودی آنان آثار وجودی حضرت حق میشود.
حسنات الأبرار و ادب مع الله
کسی مقامش پایینتر است؛ جزء ابرار میخواهد باشد؛ به کربلا میرود، آدم خوبی است، حتی کفن میخرد؛ اما آدم تیزهوشتر که مقام آقا را درک میکند هیچگاه در کربلا کفن نمیخرد. حسنات الأبرار سیئات المقربین. نزد بیکفن، کفن بخرد؟ در کربلا گوشت و غذای خوب بخورد؟ این به ادب بستگی دارد. هرقدر ادبت بیشتر باشد بیشتر راهت میدهند. بیادب در بارگاه قدس راه ندارد. هرچه ادب را بیشتر کنی بیشتر نصیبت میشود؛ و این ادب تا جایی میرود که خداست و خدایی میکند؛ آنان نیز بالای سرشان خدا دارند و بیاذن حق کاری نمیکنند. چرا بسیاری از حاجات ظاهراً از امام رضا روا میشود؟ چون امام میگوید خداست خدایی میکند؛ اگر خدا اذن داد امام میخواهد و میشود؛ اگر اذن نبود نمیخواهد. باید طبقهبندی رعایت شود.
پرسیدهاند چگونه از طریق سادات حاجت بگیریم؟ تعظیم سادات، هدیه کردن به آنان؛ نزد حضرت عبدالعظیم زیارتنامه بخوانید، نماز هدیه کنید، محاورهای قشنگ حرف دلتان را بریزید؛ ایشان میشنود. نسبت به آن مقام ولایتی که دارند — أنت ولینا حقاً — جملهٔ عرشی است؛ مقام ولایت یعنی قرب بسیار بالا متصل به چشمهٔ جوشان. میتوانی با ایشان حرف بزنی؛ با امامزاده؛ با شهید؛ با سید؛ حتی نذر سادات کنی؛ جدشان پیامبر جواب میدهد. ادب مع الله را باید رعایت کرد؛ تا رعایت نکنیم به مدارج بالاتر راه نمیدهند. آدم بیادب را در اندرونی راه نمیدهند؛ هرچه ادبت بیشتر در اندرونی بیشتر راهت میدهند. انشاءالله عاقبتمان ختم به خیر باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.