ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به این استعین.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

در خصوص کسی که امام می‌ایسته، امام جماعت می‌شه، یکی از خصوصیت‌هایی که امام باید داشته باشه عدالت اوست و البته مأموم هم باید عدالت امام براش محرز بشه و الا نمی‌تونه اقتدا کنه.

حالا عدالت چیه؟

سؤال می‌شه عدالت چیه؟

رهبر عزیزمون فرمودن که عدالت یک حالت نفسانی‌ست که باعث تقوا می‌شه.

یعنی باعث می‌شه که شخص حدود الهی رو رعایت کنه، واجبات رو انجام بده و محرمات شرعی رو ترک کنه.

خب اگر باز این سؤال پیش میاد که اگر حالت نفسانی‌ست یعنی باطنی‌ست، ما چگونه بفهمیم کسی عدالت دارد یا نه که به او اقتدا کنیم؟

رهبر عزیزمون فرمودن حسن ظاهر کفایت می‌کنه.

همین که حسن ظاهر داره، ظاهرش متشرعه و مثلا شما وارد به جماعتی شدید؛ دیدید به یه نفری یه عده اهل ایمان اقتدا کردن.

همین که عده اهل ایمان که حرمت دارن به یک نفر اقتدا کردن، عدالت محرز است.

سخت نگیرید.

اجازه بفرمایید که یک مقدمه‌ای بچینم برای یک نکته‌ی مهمی.

ببینید عزیزان، روح، قلب، عقل، نفس اینها هرکدوم اشاره به بُعد مجرد و حقیقت خود انسان دارن.

و الا همه یک حقیقت واحدن.

یک حقیقت واحدن.

النفس فی وحدتها کل القوی.

وقتی کنار هم بیان اشاره به بعدی از ابعاد من انسان دارن.

وقتی این‌ها کنار هم میان، ولی وقتی به تنهایی میان همون حقیقت انسان مورد بحث است.

خب حالا، حالا که اینو گفتیم یعنی چی؟

یعنی وقتی که ما می‌گیم روح، خب روح منبع زندگی و حیاته.

اگر روح رو کنار قلب درباره‌ش سخن بگیم، خب اینجا می‌شود اون بُعدی از ابعاد وجود من، نفس من، من کل، انسان و قلب هم می‌شود یک بُعد دیگر که مرکز تحول و دگرگونی و عواطف و حالات مختلفه.

عقل چیه؟

می‌شه نیروی درک خوبی از بدی، محاسبه، مقایسه، نتیجه‌گیری، فهم کلیات.

وهم چیه؟

فهم جزئیات.

خیال چی می‌شه؟

صور و اشکال، انشای صور و اشکال متعدد برای فهم موضوعات.

همچنین.

حالا نفس چگونه است؟

نفس هم می‌شود وقتی کنار هم میاد ها کنار این‌ها میاد.

نفس می‌شه مدیریت بدن طبیعی.

یعنی از این جهت که من انسان تعلق به مادون داره و داره مدیریت نفس می‌کنه بهش می‌گن نفس.

حالا وقتی به تنهایی این‌ها رو مورد بحث قرار می‌گیریم با اشاره به همون ذات وجودی خودمون داره.

به منِ من، به همون ذات انسان.

خب این یه نکته.

حالا یه مثال بزنم.

گاهی اوقات می‌شه که ما کسی باهامون مشغول صحبت کردنه و داره صحبت می‌کنه و ما قوای، حالا این اذن ما، این گوش ما ظاهراً خب این صدا بهش می‌رسه.

موج این صدا بهش می‌رسه.

اما اِاِاِ مثلا متوجه یک جای دیگه‌ای هست این شخص.

نفس این شخص متوجه یک عالم دیگه‌ای، یک جای دیگه‌ایه.

توجه نداره به سخن گفتن بغل دستیش.

لذا اصلاً متوجه نمی‌شه این آقا کی، چی گفت.

یا گاهی اوقات خیره خیره به یک جایی نگاه می‌کنی اما اون چیزی که جلوت هست رو نمی‌بینی.

انگار غرق چیز دیگری هستی و داری چیز دیگه‌ای رو می‌بینی.

اینجا اصطلاحاً می‌گیم آقا نفس داره می‌بینه، نفس داره می‌شنوه که اگر غیر از این بود یعنی این گوش، این اذن یا این مثلا عین، چشم می‌دید یا می‌شنید هیچوقت این مشکل پیش نمی‌اومد که کسی صحبت، صدایی بیاد ما متوجه صدا نشیم.

چیزی جلومون باشه ما متوجه اون نشویم.

چرا؟

چون نفس متوجه جای دیگری شده است که حالا از همین جا بحث توجه عرفانی پیش میاد که دیگه این خودش زمینه‌ی یعنی مقدمه بحث توجه عرفانی می‌شه همین موضوع.

که البته قبلاً مختصر و اجمالاً صحبتی کردیم پیرامونش.

خب پس اینطور که می‌شه متوجه می‌شیم که نفس داره می‌بینه، نفس داره می‌شنوه.

یعنی خب حالا نفس می‌شنوه یعنی چی؟

کدوم یکی از قوای نفسن که اینجا ارتباط گرفتن با باطن که ما ظاهر رو متوجه نمی‌شیم.

داریم ظاهر رو ظاهراً می‌بینیم.

داریم ظاهر رو ظاهراً می‌شنویم.

اما نفس ما چگونه، با چه قوه‌ای متمرکز شده است، متوجه شده است به عالم باطن، به ملکوت مافوق ملک که اصلاً متوجه این کثرات نیست.

اون مقام قلب است.

پس قلبه که حالا، حالا متوجه می‌شین چی می‌خوایم بگیم.

قلبه که می‌شنود، قلب است که می‌بیند.

این رو توجه داشته باشید.

حالا ما یه جمله‌ای رو، این رو عرض کردم که این جمله رو دو مرتبه بخونم که اهمیتشو متوجه بشین.

یه چند تا جمله ما از حضرت علامه قیصری، شارح فصوص الحکم ابن عربی علیه الرحمة خدمت شما توی جلسه‌ای از این مباحث قلب عرض کردیم، از رو خوندیم که البته حضرت علامه حسن زاده علیه الرحمة در ممد الحمم‌شون توضیح مبسوطی دادن.

اون جمله این بود که قلب برزخ ظاهر و باطن است.

یعنی ذو وجهین است.

یک وجهش، یک و-- یک دستش، یک س-سمتش، یک چشمش به سمت، یک توجهش به سمت ظاهر عالم است و یک توجهش به سمت باطن است.

درست شد؟

و اینجا رو توجه کنید و از قلب فیض بر هر یک از آنها فائز می‌شود.

فیض رو حالا شما وجود بگیر، رزق بگیر، نور بگیر، علم بگیر.

هرچی که به شما از فیاض علی الاطلاق می‌خواد برسه از قلب می‌رسه.

اینجا فرموده بر هر یک از آنها فائز می‌شود.

آنها منظور کیه؟

ظاهر و باطن.

یعنی حتی اگر به باطن وجود تو بخواد فیضی از حضرت حق برسد، کار، کار قلب است.

قلبه که این فیض رو می‌گیره و به ظاهر وجود تو هم بخواد برسه باز کار قلبه.

حالا یعنی م-مقام مادون خودش و مافوق خودش.

قلب یه همچین حالتی داره، حالت برزخی دارد.

و اینجا باز چ-- این چنین فرمودن.

چقدر جمله طلایی‌ست.

و قلب صورت مرتبه الهیه است چنانکه روح صورت مرتبه احدیت است.

ما قبلاً اجمالاً عرض کردیم که فرق احدیت و واحدیت رو.

واحدیت که نماز هم با اون تموم می‌شد که اشهد ان لا اله الا الله وحده.

اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له.

این واحدیت مقام کثرت است چون نماز داره تموم می‌شه و شما رو به طبیعت می‌کنی لذا وارد عالم کثرات میشی و سلام می‌کنی اول به پیغمبر در عالم کثرت.

السلام علیک ایها النبي ورحمة الله وبركاته.

و همینطور اَ-- همه اهل ایمان و بعد امام عصرت و انبیا در اون سلام آخر.

و همچنین با احدیت شروع می‌شد نماز.

به و-- به واحدیت تموم می‌شد با احدیت ت-- شروع می‌شد.

احدیت عرض کردیم که اون مقام جمع الجمعی است.

یعنی مقامی است که تمام این کثرات مستهلک در اون ذات احدی حضرت حق هستند و میشه گفت قبل از ظهورشون یا به عبارتی وجود رو به اعتبار ذات بگیر می‌شود مقام احدیت.

اینجا می‌فرماید که چی صورت مرتبه احدیت روح ما؟

چی صورت مرتبه، مرتبه الهیه است؟

قلب ما.

خب پس قلب از طریق روح مرتبط با ذات غیب الغیوب است و این ارتباط هیچ وقت از بین نمی‌رود که اگر از بین برود وجود باید معدوم بشود که محال است.

حالا برگردیم و قلب صورت مرتبه الهیه است.

الهیه است یعنی چی عزیزان؟

ببینید [نفس عمیق] وقتی که ما میریم در شؤون حضرت حق بررسی می‌کنیم، می‌بینیم که اولین اسمی که از اون ذات غیب الغیوب از اون هو که اشاره به ذات حضرت حق دارد، امتشاء پیدا کرد، اون اولین اسم الله بوده.

در اصول کافی مرحوم کلینی اعلا الله مقامه الشریف هم حدیثی داریم که می‌فرماید اولین اسم الله و تبارک و تعالی بوده که حالا خود حضرت علامه هم خیلی افسوس می‌خوردن بارها که حتی در اون اصول کافی که ایشون اعراب‌گذاری کردن و معرب بود، اِاِاِ اونجا هم حتی متأسفانه این واو بین الله و تبارک افتاده شده.

الله تبارک و تعالی.

در حالی که سه اسم‌اند.

حالا اولین اسمی که از اون ذات غیب الغیوب منتشر شد الله است.

الله.

حالا چرا الله؟

باید بعداً در باب اسماء الله درباره‌ش حرف بزنیم و برمی‌گرده به الهیت نظام هستی.

اینجا مقام قلب است.

یعنی قلب از طریق اسم الله متصل می‌شود به احدیت نظام هستی.

یعنی متصل می‌شود به روح که مرتبه احدیت وجود ماست.

درست شد؟

پس قلب می‌شود صورت مرتبه الهیه.

اونجایی که تو قرآن خدای منّان خودش رو معرفی می‌کنه.

هو الذی.

کدوم هو؟

همون هو ای که در سوره توحید می‌فرماید قل هو.

همون هو که می‌فرماید هو الله احد.

اینجا از احد معلوم می‌شه و از البته هو.

قل هو الله که بین هو، هو و احد قرار گرفته معلوم می‌شه این الله، الله ذاتیست.

درست شد؟

و مقام احدیت حضرت حق رو اینجا مورد نظر داری وقتی داری میگی.

اینجا عزیزان توجه داشته باشید خیلی نکته مهمه.

اینجا وقتی خدای منّان در قرآن می‌خواد همون هو رو، همون هو الله احد رو معرفی کند، بدین سان می‌فرماید هو الذی فی السماء اله وفی الارض اله.

این اله.

ببینید لا اله الا هو.

این اله برمی‌گرده به همون مرتبه الهیت نظام هستی.

یعنی اون مرتبه قلب تو.

یعنی مرتبه‌ای که س-- یعنی میشه گفت صورت اون مرتبه قلب توست.

صورت مرتبه الهیت نظام هستی قلب من و شماست مقام قلب من و شماست.

یه همچین جایگاهی دارد.

اولین اسمی که از خدا خب من می‌خوام اون هُوَ را صدا بزنم.

می‌خوام با اون هُوَ ارتباط بگیرم.

مگر خدایا نفرمودi در قرآن "وإلي المسير" همه بازگشت همه به سمت منه، به سمت ذات منه، به سمت من واجب الوجوده، خب به سمت هُوَ است.

خب از چه طریقی من به سمت تو حرکت کنم؟

اولین اسمی که منتشر شد کار ما رو آسون کرد الله هست.

لذا میگی لا إله.

نفی می‌کنی هر الهه‌ای رو إلا الله.

خب پس اولین اسم الله بود که امام ائمه سبع است.

ائمه سبعه اسماء هم که عرض کردیم در میان همه اسماء که "وما يعلم جنود ربك إلا هو" این لشگریان حضرت حق که بی‌نهایت‌اند، هفت تا اسم‌اند که این‌ها ائمه این اسم‌اند.

همه برگشت می‌کنند به اون.

یادتون باشه.

الحي، العليم، القدير، السميع، البصير، المريد، المتكلم که همه و همه موجودات و وجودات جلوه‌ای و تجلی از این اسماءند.

شما که الان اینجا هستی یک تجلی از اسم الحي هستی.

اگر حیات نداشتی که نبودی، وجود نداشتی.

همینطور تو علم محض حضرت حقی.

همینطور تو قدرتی.

همینطور تو سمعی، بصری.

همینطور.

حالا، حالا همه این اسماء سبعه هم یک امامی دارند؛ اونم الله هست.

الله امام الأئمه است.

یعنی مثل کعبه‌ست.

مثل قطب است.

محلی‌ست، مرکزی‌ست که همون قطب الأقطاب یعنی همه گردش می‌گردند.

کعبه‌ست و محل میشه گفت اون مرکز پرگار است.

حالا شما همونطور که همه حکما و عرفا فرمودن مصداق اسم الله که محل جمع است و می‌شود انسان در قوس صعود عبد الله بشود بلکه حتی عبده هم بشود که ما در نماز میگیم "وأشهد أن محمدا عبده ورسوله" این منظور همون ذات غیب الغیوب است.

اشاره به عبدیت اون مقام است.

خب حالا در این مسیر، در این راه ما می‌خوایم بریم برسیم عزیزان.

همونطور که الله اسم جامع است و م-- کعبه همه اسماء است، مصداق این اسماء شود، می‌شود حجت خدا.

مصداق این اسماء می‌شود کون جامع.

مصداق این اسماء می‌شود مرتبه ائم-- امام.

مصداق این اسماء که غایت الغرض واض و مقصود همه است می‌شود انسان کامل.

منظور از آدمی که در قرآن می‌فرماید "وعلم آدم الأسماء كلها" همین آدم است.

همین انسان کامل است.

حالا توجه داشته باشید.

ما هر وقت که توجه-- قلب ما متوجه باطن عالم باشد، به یک معنا راه ارتباطی باطن ما با باطن عالم.

یعنی قلب ما متوجه احدیت نظام هستی است.

چون گفتیم ذو وجهین دیگه.

یه نگاهش به باطنه، یه نگاهش به ظاهره.

در عین اینکه در کثراته همه کثرات رو، این همه خلائق رو مستهلک در ذات خدا می‌داند.

توجه داشتید؟

به این قصه قبلاً گفتیم دیگه.

تو این مقام هر آن که توجه به باطن دارد، توجه به مقام احدیت حضرت حق دارد و از طریق نام الله متوجه نظام اقدس است، او غافل نیست، ذاکر است.

قلبش متوجه است، غافل نیست.

قلبش محل نزول فیض است و هر آن که توجهش از اون نظام مافوق ملکوت برگرده به دنیا، صرفاً فقط دنیا رو ببینه، هر آن که به این حالت افتاد میشه غفلت، میشه سرازیری، میشه ظلم، میشه گناه، میشه معصیت، میشه در حقیقت پرتگاه هلاکت.

لذا اون ذکر شریفی که پرواز می‌دهد، خروج از ظاهر به باطن می‌دهد، غم رو برطرف می‌کند، استجابت دعا می‌آورد و شأنش البته باید حفظ بشود.

ذکر شریف یونسیه.

لا إله إلا.

ببینید لا إله.

إله.

لا إله.

همه الهه‌ها رو نفی می‌کنه.

إلا أنت سبحانك إني كنت من الظالمين.

کی من ظالم می‌شم؟

وقتی که یک آن توجهم از تو برداشته شود.

خب ما اونجا عرض کردیم که مصداق اسم الله در میان موجودات انسان کامل شد.

یعنی امام زمان ما.

همونطور که الله مرکز است، قطب است، کعبه است، امام عصر ما هم مرکز است، قطب است، بلکه قطب الأقطاب است، کعبه است.

این که می‌فرماید کعبه یک سنگ نشانی‌ست که ره گم نشود.

حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست؟

یعنی این.

یعنی هر گاه که ما توجهمون به انسان کامل که صورت در ح-- که قرآن می‌شود صورت کتبیه او و این نظام آفاقی می‌شود صورت عینیه، عینیه او.

یعنی هم قرآن و هم نظام آفاقی می‌شوند شرح، شرح او هر زمان که قلب ما متوجه اوست، همونطور که عرض کردیم اگر متوجه از طریق نام الله متوجه نظام اقدس نشد غافل است و ذاکر نیست.

ه-هر زمان که قلب ما متوجه امام است ما ذاکریم، غافل نیستیم، در عبادتیم، در نمازیم.

اگر دائم شد می‌شود خوشا آنان که در دائم در نمازند.

اما هرچه نماز بخوانی، هرچه حج بروی، زکات بدی، خمس بدی، عبادت کنی، جهاد بری اما توجه به این قطب الأقطاب، به این کعبه نداشته باشی، مطلقا این عبادت اصلاً محسوب نمیشه.

هواء منثورا مثل غبار پراکنده در هواست.

چرا؟

چون این مصداق اسم الله هست.

هر زمان که توجه ما از امام عصر برداشته شود ما غافلیم، ما گناهکاریم، ما در زیانیم، در خسرانیم.

لذا این که حدیث داریم قیامت انسان‌ها از اون لحظاتی که غافل بودن از یاد خدا حسرت می‌خورن یعنی به یک معنا به این معنا از لحظاتی که از امام عصرشون غافل بودن حسرت می‌خورن که یا حسرتا علی ما فرطت فی جنب الله آیه قرآنه.

حسرت می‌خورن از کوتاهی‌هایی که بابت جنب الله کردن.

مرحوم شیخ صدوق علیه الرحمه در کتاب شریف کمال الدین و تمام نعمت‌شون می‌فرمایند این جنب الله البته بر اساس روایات اهل بیت علیهم السلام می‌فرمود این جنب الله کسی نیست جز امام عصر ما.

یعنی هر چقدر ما از آقا غافلیم، همون مقدار قیامت در حسرتیم، در زیانیم، همین الان در زیانیم.

پس توجه داشته باشیم که این قلب باید متوجه امام عصر باشد.

زیارت آلی Yasin فرمودن هر کـ-هر وقت خواستید به ما متوجه بشوید از طریق این زیارت باید همراهی قلب رو با خودش داشته باشه.

یا اون فرمایش محی الدین عربی ارض الله رحمه که فرمودن حضرت امام عصر قطب الأقطاب یا غوث الأعظم گرفتن به یک معنا این همین رو داره تصریح می‌کنه.

قطب الأقطاب است که همه برگشتشون به اوست.

او مصداق اسم الله است.

توجه به او باید داشت.

ان شاءالله که خدا ما رو آنی از غفلت نسبت به این امام مهربان حفظ کنه و عاقبتمون ختم به خیر باشد به برکت صلوات بر محمد و آل.