یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
عدالت امام جماعت و حسن ظاهر
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعیَ الله و ربّانیَّ آیاته. دربارهٔ کسی که امام جماعت میایستد، یکی از خصوصیاتی که امام باید داشته باشد عدالت اوست و مأموم نیز باید عدالت امام برایش محرز شود وگرنه نمیتواند اقتدا کند. عدالت چیست؟ رهبر عزیز فرمودهاند عدالت یک حالت نفسانی است که باعث تقوا میشود؛ یعنی شخص حدود الهی را رعایت میکند، واجبات را انجام میدهد و محرمات شرعی را ترک میکند. اگر حالت نفسانی و باطنی است چگونه بفهمیم کسی عدالت دارد تا به او اقتدا کنیم؟ فرمودهاند حسن ظاهر کفایت میکند. همین که ظاهرش متشرع است و وقتی وارد جماعتی شدید دیدید عدهای از اهل ایمان که حرمت دارند به کسی اقتدا کردهاند، عدالت محرز است؛ سخت نگیرید. رهبر در پاسخ به سؤال از عدالت، راه را بر وسواس بستهاند: همین حضور اهل ایمانِ محترم بهعنوان مأموم، امارهٔ شرعیه برای احراز عدالت است و تکلیف را سنگینتر از این نباید کرد. این مقدمهٔ فقهی راه را برای نکتهای مهمتر در باب قلب میگشاید.
روح و قلب و عقل و نفس؛ حقیقت واحد
روح، قلب، عقل، نفس — هر کدام اشاره به بُعد مجرد و حقیقت خود انساناند؛ وگرنه همه یک حقیقت واحدند. النفس فی وحدتها کل القوی. وقتی کنار هم بیایند اشاره به بُعدی از ابعاد انساناند؛ وقتی بهتنهایی بیایند همان حقیقت انسان مورد بحث است. روح منبع زندگی و حیات است؛ اگر روح را کنار قلب دربارهٔاش سخن گوییم بعدی از ابعاد وجود است و قلب مرکز تحول و دگرگونی و عواطف و حالات مختلف. عقل نیروی درک خوبی از بدی، محاسبه، مقایسه، نتیجهگیری و فهم کلیات است. وهم فهم جزئیات است. خیال انشای صور و اشکال متعدد برای فهم موضوعات است. نفس وقتی کنار اینها میآید مدیریت بدن طبیعی است؛ از آن جهت که انسان تعلق به مادون دارد و بدن را مدیریت میکند نفس خوانده میشود. وقتی بهتنهایی مورد بحث قرار گیرند اشاره به همان ذات وجودی و منِ انسان دارند. این تفکیک برای فهم توجه و غفلت قلبی ضروری است.
نفس میبیند و میشنود؛ مقام قلب
گاهی کسی با ما سخن میگوید و موج صدا به گوش ظاهری میرسد، اما نفس متوجه عالم دیگری است و اصلاً متوجه نمیشود سخنگو چه گفت. گاه خیره به جایی مینگری و آنچه جلوی توست را نمیبینی؛ گویی غرق چیز دیگری هستی و چیز دیگری میبینی. اصطلاحاً میگوییم نفس میبیند و نفس میشنود؛ اگر تنها گوش و چشم میدیدند و میشنیدند هرگز چنین مشکلی پیش نمیآمد که صدا بیاید و متوجه نشویم یا چیزی جلویمان باشد و درنیابیم. چرا؟ چون نفس متوجه جای دیگری شده است. از همینجا بحث توجه عرفانی آغاز میشود؛ پیشتر اجمالاً دربارهٔاش سخن رفته بود. پس نفس میبیند و میشنود؛ اما کدام قوه با باطن ارتباط گرفته که ظاهر را ظاهراً میبینیم و میشنویم اما متوجه نیستیم؟ نفس با چه قوهای متمرکز به عالم باطن و ملکوت مافوق ملک شده که اصلاً متوجه این کثرات نیست؟ آن مقام قلب است. قلب است که میشنود و قلب است که میبیند؛ این را باید در نظر داشت.
قلب برزخ ظاهر و باطن
جملهای از حضرت علامه قیصری، شارح فصوص الحکم ابن عربی — که علامه حسنزاده در ممد الهمم توضیح مبسوط دادهاند — در جلسهای از مباحث قلب خوانده شد: قلب برزخ ظاهر و باطن است؛ ذو وجهین است. یک وجه و یک سمت و یک چشم و یک توجهش به سمت ظاهر عالم است و یک توجهش به سمت باطن. و از قلب فیض بر هر یک از آنها فایض میشود. فیض را وجود بگیر، رزق بگیر، نور بگیر، علم بگیر؛ هرچه از فیاض علیالاطلاق بخواهد به تو برسد از قلب میرسد. حتی اگر به باطن وجودت فیضی از حضرت حق برسد کار قلب است؛ و اگر به ظاهر وجودت برسد باز کار قلب است — مقام مادون خودش و مافوق خودش. قلب چنین حالت برزخی دارد. این جمله طلایی است و گرهٔ بسیاری از مباحث بعدی را میگشاید.
اینکه قلب صورت مرتبهٔ الهیه است معنایش آن است که محل تجلی اسم جامع الله در وجود انسان است؛ همان اسمی که کعبه و قطب همهٔ اسماء است. از اینرو هر فیضی که از حضرت حق بخواهد به ظاهر یا باطن برسد، ناگزیر از گذرگاه قلب میگذرد. اگر قلب محجوب شود نه تنها معرفت باطنی که حتی بهرههای ظاهری نیز مختل میگردد؛ زیرا مجرای فیض بسته شده است.
قلب صورت مرتبهٔ الهیه؛ روح صورت احدیت
جملهٔ دیگر: قلب صورت مرتبهٔ الهیه است چنانکه روح صورت مرتبهٔ احدیت است. فرق احدیت و واحدیت پیشتر اجمالاً آمده بود. واحدیت همان است که نماز با آن تمام میشود: أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شریک له؛ نماز تمام میشود و تو را به طبیعت میکشاند و وارد عالم کثرات میشوی و سلام میکنی: السلام علیک أیها النبی ورحمة الله وبرکاته؛ سپس همهٔ اهل ایمان و در سلام آخر امام عصر و انبیا. نماز با احدیت آغاز میشود و با واحدیت تمام. احدیت مقام جمعالجمعی است که تمام این کثرات مستهلک در ذات احدی حضرت حقاند؛ پیش از ظهورشان؛ یا وجود را به اعتبار ذات بگیر که مقام احدیت است. پس چه صورت مرتبهٔ احدیت است؟ روح ما. چه صورت مرتبهٔ الهیه است؟ قلب ما. بنابراین قلب از طریق روح مرتبط با ذات غیبالغیوب است و این ارتباط هیچگاه از میان نمیرود؛ اگر از میان برود وجود باید معدوم شود و آن محال است.
اسم الله؛ نخستین نام از غیبالغیوب
وقتی در شؤون حضرت حق بنگریم نخستین اسمی که از ذات غیبالغیوب — از آن هو که اشاره به ذات حضرت حق دارد — انبعاث یافت الله بود. در اصول کافی مرحوم کلینی اعلیاللهمقامه حدیثی هست که نخستین اسم الله تبارک و تعالی بوده؛ علامه بارها افسوس میخوردند که حتی در اصول کافی معرب، واو میان الله و تبارک افتاده؛ در حالی که سه اسماند: الله، تبارک، تعالی. چرا الله؟ باید در باب اسماء الله سخن گفت و به الهیت نظام هستی برمیگردد. اینجا مقام قلب است: قلب از طریق اسم الله متصل به احدیت نظام هستی میشود؛ یعنی متصل به روح که مرتبهٔ احدیت وجود ماست. پس قلب صورت مرتبهٔ الهیه است.
آنجا که خدای منان خود را معرفی میکند هو الذی… کدام هو؟ همان هو سورهٔ توحید: قل هو الله أحد. از أحد و از هو که الله میانشان نشسته معلوم میشود این الله، الله ذاتی است و مقام احدیت حضرت حق منظور است.
«وَهُوَ الَّذِی فِی السَّمَاءِ إِلَٰهٌ وَفِی الْأَرْضِ إِلَٰهٌ» (زخرف/۸۴)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و اوست که در آسمان خداست و در زمین خداست.
لا إله إلا هو. این إله به همان مرتبهٔ الهیت نظام هستی برمیگردد؛ یعنی مرتبهای که صورت آن قلب من و شماست. چنین جایگاهی دارد. میخواهی آن هو را صدا بزنی و با او ارتباط بگیری؛ مگر نفرمود وإلیه المصیر؛ همه بازگشت به سمت ذات من واجبالوجود است، به سمت هو. از چه طریق حرکت کنی؟ نخستین اسم منتشرشده کار را آسان کرد: الله. لذا میگویی لا إله — نفی هر الههای — إلا الله.
ائمهٔ سبعهٔ اسماء و انسان کامل
پس نخستین اسم الله بود که امام ائمهٔ سبع است. ائمهٔ سبعهٔ اسماء — در میان همهٔ اسماء که وما یعلم جنود ربک إلا هو؛ لشکریان حضرت حق بینهایتاند — هفت اسماند که ائمهٔ این اسماءند و همه به آنها برمیگردند: الحی، العلیم، القدیر، السمیع، البصیر، المرید، المتکلم. همهٔ موجودات و وجودات جلوهای و تجلی از این اسماءند. تو که اکنون اینجا هستی تجلی از اسم الحی هستی؛ اگر حیات نداشتی وجود نداشتی. همینطور علم محض حضرت حق؛ قدرت؛ سمع؛ بصر. همهٔ این اسماء سبعه امامی دارند که الله است؛ الله امام الأئمه است؛ مانند کعبه و قطب و قطب الأقطاب و مرکز پرگار که همه گردش به گرد اوست.
همانطور که همهٔ حکما و عرفا فرمودهاند مصداق اسم الله که محل جمع است انسان است در قوس صعود؛ عبد الله بلکه حتی عبده شود که در نماز میگوییم وأشهد أن محمداً عبده ورسوله؛ منظور همان ذات غیبالغیوب و اشاره به عبدیت آن مقام است. در این مسیر میخواهیم برسیم. همانطور که الله اسم جامع و کعبهٔ همهٔ اسماء است، مصداق این اسماء حجت خدا میشود؛ کون جامع؛ مرتبهٔ امام؛ غایت الغرض و مقصود همه؛ انسان کامل. منظور از آدمی که در قرآن آمده وعلم آدم الأسماء کلها همین آدم است؛ همین انسان کامل.
ذاکر بودن؛ توجه قلب به امام عصر
هرگاه قلب متوجه باطن عالم باشد به یک معنا راه ارتباطی باطن ما با باطن عالم است؛ یعنی قلب متوجه احدیت نظام هستی است. ذو وجهین است: یک نگاه به باطن و یک نگاه به ظاهر؛ در عین آنکه در کثرات است همهٔ خلائق را مستهلک در ذات خدا میداند. در این مقام هر آن که توجه به باطن و مقام احدیت حضرت حق دارد و از طریق نام الله متوجه نظام اقدس است غافل نیست؛ ذاکر است؛ قلبش متوجه است؛ محل نزول فیض است. هر آن که توجهش از آن نظام مافوق ملکوت برگردد به دنیا و صرفاً دنیا را ببیند غفلت است، سرازیری، ظلم، گناه، معصیت و در حقیقت پرتگاه هلاکت.
لذا آن ذکر شریف که پرواز میدهد، خروج از ظاهر به باطن میدهد، غم را برطرف میکند، استجابت دعا میآورد و شأنش باید حفظ شود ذکر شریف یونس است: لا إله إلا أنت سبحانک إنی کنت من الظالمین. کی ظالم میشوم؟ وقتی یک آن توجهم از تو برداشته شود. مصداق اسم الله در میان موجودات انسان کامل شد؛ یعنی امام زمان ما. همانطور که الله مرکز و قطب و کعبه است، امام عصر ما نیز مرکز و قطب است بلکه قطب الأقطاب و کعبه است. کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود؛ حاجی احرام دگر بند، ببین یار کجاست. یعنی هرگاه توجهمان به انسان کامل باشد — که قرآن صورت کتبیهٔ او و نظام آفاقی صورت عینیهٔ اوست؛ هر دو شرح اویند — همانطور که اگر از طریق نام الله متوجه نظام اقدس نشویم غافلیم و ذاکر نیستیم، هر زمان قلب متوجه امام است ذاکریم، غافل نیستیم، در عبادت و نمازیایم؛ اگر دائم شد خوشا آنان که دائم در نمازند. پس ذاکر بودن یک حالت لفظی صرف نیست؛ توجه وجودی قلب به قطب الأقطاب است. بدون این توجه، حتی عبادات صوری هباء منثور میمانند. با این توجه، حتی در میان کثرات دنیا میتوان مستهلک در ذات حق بود و از ظاهر به باطن عبور کرد.
اما هرچه نماز بخوانی، هرچه حج بروی، زکات بدهی، خمس بدهی، عبادت کنی، جهاد بروی، اگر توجه به این قطب الأقطاب و این کعبه نداشته باشی مطلقاً این عبادت محسوب نمیشود؛ هباءً منثوراً مانند غبار پراکنده در هواست. چرا؟ چون او مصداق اسم الله است. هر زمان توجه ما از امام عصر برداشته شود غافلیم، گناهکاریم، در زیان و خسرانیم.
حسرت قیامت؛ جنب الله و زیارت آل یاسین
لذا حدیث داریم قیامت انسانها از آن لحظاتی که غافل از یاد خدا بودهاند حسرت میخورند؛ یعنی به یک معنا از لحظاتی که از امام عصرشان غافل بودهاند حسرت میخورند. یا حسرتا علی ما فرطت فی جنب الله؛ آیهٔ قرآن است. حسرت از کوتاهیهایی که بابت جنب الله کردهاند. مرحوم شیخ صدوق علیه الرحمه در کتاب شریف کمال الدین و تمام النعمه میفرمایند این جنب الله بر اساس روایات اهل بیت علیهمالسلام کسی نیست جز امام عصر ما. یعنی هرقدر از آقا غافلیم همان مقدار قیامت در حسرت و زیانیم؛ همین اکنون در زیانیم. پس باید توجه داشت که این قلب باید متوجه امام عصر باشد.
زیارت آل یاسین فرمودهاند هر وقت خواستید به ما متوجه شوید از طریق این زیارت؛ و باید همراهی قلب را با خود داشته باشد. یا آن فرمایش محیالدین عربی ارضیاللهعنه که حضرت امام عصر را قطب الأقطاب یا غوث الأعظم خواند به یک معنا همین را تصریح میکند: قطب الأقطاب است که همه بازگشتشان به اوست؛ او مصداق اسم الله است؛ توجه به او باید داشت. انشاءالله خدا ما را آنی از غفلت نسبت به این امام مهربان حفظ کند و عاقبتمان ختم به خیر باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.