ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 014

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

جماعت دوم نزدیک جماعت اول

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعیَ الله و ربّانیَّ آیاته. استفتا از رهبر عزیز: اگر در محلی نماز جماعتی برپا شود و جماعت زیادی از اهل ایمان جمع شوند و صدای اذان و اقامه شنیده شود، آیا اقامهٔ جماعت دوم در نزدیکی این محل اشکال دارد؟ فرمودند اقامهٔ جماعت دوم نزدیک این محل شرعاً بی‌اشکال است؛ اما مناسب است مؤمنین در یک محل اجتماع کنند و همگی در یک جماعت شرکت کنند تا اجتماع پرشورتر شود و به عظمت مراسم دینی افزوده گردد. این نهی اخلاقی است؛ گروهگرایی و هیئت من و مسجد تو آفتی است که باید منیت‌ها برطرف شود. مناسب بودن اجتماع واحد نه حکم حرمت جماعت دوم است؛ ارشاد به عظمت شعائر و ترک منیت گروهی است.

قلب منزل؛ محل نزول فیض

بحث قلب منزل است؛ قلب منزل یعنی محل نزول، بر وزن مَفعَل؛ جایی که تمام آنچه فیض حضرت حق بر ما نازل می‌شود ابتدا در قلب نازل می‌شود. مباحث پیشین گذشته و اکنون تقریباً در جان و نبض سخن هستیم. عجیب آنکه آنچه دربارهٔ کتاب شریف انشاء الدوائر شیخ محی‌الدین — دوائر و رقائم و احکام ائمهٔ اسماء الهی — گفته شد همان بحث اول بود: فیضی که از حق تعالی نزول می‌کند بر قلب حضرت قطب الأقطاب و غوث الأعظم؛ سپس از قلب ایشان به قلوب اقطاب؛ سپس سه تنان ابدال و چهار تنان اوتاد و هفت تنان رجال الغیب و چهل تنان نقباء و سیصد تنان نجباء و علی الأقرب فالأقرب. سه تنان ابدال، چهار تنان اوتاد، هفت تنان رجال الغیب، چهل تنان نقباء و سیصد تنان نجباء مراتب نزول فیض‌اند که از قلب غوث الأعظم به ادنی می‌رسند؛ علی الأقرب فالأقرب. سؤال‌آفرینی این سلسله نشانهٔ بازسازی نظام فکری است نه تشویش. این سلسله بسیار مورد توجه قرار گرفت و سؤال آفرید؛ و این خوب است. نشانهٔ جلسهٔ خوب آن است که هم سؤال ایجاد کند هم نظام فکری پیشین را ترمیم یا از نو پایه‌ریزی کند.

سلسلهٔ طولیهٔ نزول و جایگاه امام

یکی از سؤالات دربارهٔ قطب الأقطاب و سلسلهٔ طولیهٔ نزول فیض این بود که گفته شد امام عصر جایگاهش نظام‌دهی و تدبیر تمام ممکنات و تمام عوالم هستی است؛ چنان‌که امام صادق تصریح فرمودند تمام عوالم هستی مانند نگینی در کف دست ماست. اگر لیس کمثله شیء را به تعبیر علامه بنا به فتوحات شیخ اکبر «مثلِ مثلِ الله» بگیریم قصه حل می‌شود. اما بعضی پرسیدند: اگر شأن امام نظام‌دهی کل عوالم است پس چگونه فرموده‌اند نمک سفره‌تان را از ما بخواهید؟ مگر خدا سمیع و بصیر نیست؟ مگر نفرموده ونحن أقرب إلیه من حبل الورید؟ چگونه می‌گویید بدون واسطه سخن با خدا ابتر است؟ چگونه جزئی‌ترین مسائل را از ما بخواهید؟ چگونه با زیارت آل یاسین متوجه ما شوید؟ حدیث ثقلین چگونه از طریق قرآن و عترت به حوض کوثر می‌رساند؟ و ادعونی أستجب لکم چه می‌شود؟ سؤالات متعدد اما تقریباً یک جواب دارند. پرسش‌هایی که از زیارت آل یاسین و حدیث ثقلین و حوض کوثر و ادعونی أستجب لکم برخاسته همه یک ریشه دارند: رابطهٔ مستقیم‌گویی با خدا و جایگاه امام به‌عنوان مجرای تدبیر.

سنت الهی؛ فیض از طریق اسباب

خدا در قرآن فرموده ولن تجد لسنة الله تحویلاً ولن تجد لسنة الله تبدیلاً؛ سنت الهی تبدیل و تحویل برنمی‌دارد. سنت بر این محقق شده که خدای منان از طریق اسباب فیض را برساند؛ حتی راه میان خودش و خلائق. اگر توحید را صمدی بگیریم جدایی انفکاکی میان او و اشیاء نیست؛ این‌ها شؤون اویند. مرتبه‌ای مادون احدیت قرار گرفته — صادر اول، هویت ساریه در جمیع موجودات، لا بشرط شیء ولا بشرط لا شیء؛ مسمّات بالهوية الساریة فی جمیع الموجودات — نفس الرحمن واسطه میان ذات غیب‌الغیوب و همهٔ کثرات که مستهلک و مندمج در ذات‌اند. خدا می‌توانست یک‌باره به اندازه‌ها خلق را بیافریند اما واسطه زد؛ نفس الرحمن سپس خلائق؛ این سنت الهیه است. هویت ساریه را لا بشرط شیء و لا بشرط لا شیء خوانده‌اند؛ همان نفس الرحمن که میان غیب‌الغیوب و کثرات ایستاده و همهٔ اسماء و صفات به وجود احدی در ذات مندمج‌اند.

کل قرآن را با هم دیدن

علامه طباطبایی فرمودند باید کل قرآن را با هم ببینیم؛ تمام آیات را کنار هم. اگر جدا جدا ببینیم به انحراف می‌رویم. ولا یزید الظالمین إلا خساراً؛ اگر ظالم به نفس شوی همین قرآن باعث خسران می‌شود. با هم ندیدن قرآن خود نوعی ظلم است. حقیقت واحدهٔ القرآن — إنا أنزلناه فی لیلة القدر — را باید با هم دید.

«وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ» (مائده/۳۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و به سوی او وسیله بجویید.

اهل بیت فرمودند نحن الوسیلة؛ ما آن وسیله‌ایم. نیز:

«وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ فَادْعُوهُ بِهَا» (اعراف/۱۸۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و نام‌های نیکو از آن خداست؛ پس او را با آن‌ها بخوانید.

اهل بیت فرمودند نحن أسماء الحسنی. این یعنی واسطه؛ باید تأویل آیات را نیز دید. وقتی موسی برای قومش استسقاء کرد فقلنا اضرب بعصاک الحجر؛ تأویلش را امام فرمود به ولایت علی ابن ابی‌طالب. ظاهر قرآن این را ندارد؛ باطن و لایهٔ پنهان‌تر است. حدیث داریم هر حرف قرآن هفتاد هزار تأویل یا معنا دارد؛ علمش نزد حجت خدا و قطب الأقطاب است. وقتی موسی استسقاء کرد و عصا به حجر زد، ظاهر آیه آب می‌آورد؛ باطن به تصریح معصوم ولایت علی است. بدون این لایه، ادعونی را لقلقه می‌خوانیم و وسیله را فراموش می‌کنیم. پس ادعونی أستجب لکم یعنی با اسماء حسنی بخوان؛ و اسماء حسنی اهل بیت‌اند؛ یعنی با وسیله و برزخ جامع و وفق الله الأعظم که وفاق میان اجزاء عالم برقرار می‌کند و جداول هستی را نظام می‌بخشد در خانهٔ من بیا؛ غیر از این راه نیست. این از عقاید قطعیه است؛ به قول علامه برهان سخت مستحکم داریم. برهان سخت مستحکم علامه بر این است که راهی جز وسیلهٔ حجت به خانهٔ حق نیست؛ و هر استجابت ظاهراً مستقیم نیز از همان در گذشته است.

سمیع و بصیر از قوای حجت

اینکه سمیع است و بصیر است یعنی حضرت حق از وسیلهٔ قوهٔ سامعه و باصرهٔ حجت خدا همهٔ عالم را می‌پاید. اگر برای بعضی سنگین است از نگاه‌ها پیداست؛ چون حداقل رسالهٔ نهج الولایهٔ علامه حسن‌زاده را طی نکرده‌اند و وارد بطون مقامات ولایت کلیه و نفس کل نشده‌اند؛ جایگاه امام در نظام هستی را درنمی‌یابند. اباعبدالله صریحاً میان اصحاب فرمودند: خرج الحسین بن علی علی أصحابه فقال أیها الناس إن الله جل ذکره ما خلق العباد إلا لیعرفوه؛ فإذا عرفوه عبدوه؛ فإذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عبادة ما سواه. مردی پرسید معرفة الله چیست؟ فرمود معرفة أهل کل زمان إمامهم الذی یجب علیهم طاعته؛ معرفت امام مفترض‌الطاعه. یک آن غفلت از آن امام افتادن از ذکر و عبودیت است. مردی از اصحاب پرسید معرفة الله چیست و امام حسین فرمود معرفة أهل کل زمان إمامهم الذی یجب علیهم طاعته؛ یعنی عبودیت بدون معرفت امام مفترض‌الطاعه کامل نمی‌شود.

عبدالرضا و معنای عبد

بعضی پرسیده‌اند نام‌هایی چون عبد زینب، عبدالزهرا، عبدالرضا، عبدالمهدی شرک نیست؟ پیش‌تر گفته شد راهی که بر اثر کثرت تردد در بیابان خط مشخص می‌شود عرب به آن عبد می‌گوید. اگر کسی عبدالرضا یا عبدالزهرا نامیده شود ترقی است؛ یعنی آن‌قدر رفت و آمد میان او و حضرت رخ داده که او را عبد آن می‌دانند؛ از جهت تعظیم و شرافت؛ نه پرستش که مخصوص خداست. این حلقهٔ وصل تمام خلائق با حضرت حق است؛ راه و پل ارتباطی و صراط مستقیم؛ بی‌اشکال است. راهی جز معرفت امام نیست.

ادعونی و دریای بیکران حجت

وقتی امام را می‌خوانیم در حقیقت خدا را خوانده‌ایم چون او مثل الله است؛ حتی اگر مثل اولیای حق بگیریم بالاترین رتبه پس از حضرت حق را دارد؛ به محض ارتباط با او با حق ارتباط برقرار شده؛ تمام اسماء و صفات در او پیاده شده. مانند بهره از آب که راهش ارتباط با دریاست. ادعونی أستجب لکم مانند وإذا سألک عبادی عنی فإنی قریب أجیب دعوة الداع إذا دعان؛ کسره زیر داع می‌گوید مرا بخواند؛ نه لقلقهٔ زبان؛ تمام قوای ظاهر و باطن مرا بخواهد. چه کسی تمام وجودش خدا را می‌خواهد؟ کسی که متصل به دریای بیکران شده؛ و آن آب حیات در وجود حجت خدا استکان یافته؛ همهٔ علم خدا پیش حجت است الا اسماء مستأثره. پس ادعونی یعنی با واسطه بخوان؛ چون پیش‌تر وابتغوا إلیه الوسیلة آمده؛ اگر بی‌وسیلهٔ حجت در خانهٔ خدا بروی جواب نمی‌گیری.

استجابت خدا عین استجابت امام

گاه شاید بی‌واسطه به ظاهر جواب بگیریم و غافل باشیم که باز حجت خدا واسطه بوده؛ حتی اگر متوجه نبودیم امام از خدا درخواست کرده. خدا مستقیم به امام نگاه می‌کند و از قوای امام با قوای عالم مرتبط می‌شود؛ نه آنکه خدا محتاج باشد؛ خودش خواسته. استجابت خدا عین استجابت امام است؛ ارادهٔ خدا عین ارادهٔ او؛ رضایت حضرت حق عین رضایت حضرت زهرا و همچنین غضبش؛ واقعاً مثل الله شده‌اند. تمام موجودات منتقش در هویت ساریه و صادر اول‌اند؛ اهل بیت در قوس صعود به مقام صادر اول رسیدند و اتحاد وجودی برقرار شد؛ پس ما نیز منتقش در اوییم؛ شأنی از شؤون امامت؛ حتی ملائکه قوای اویند؛ او برزخ جامع و پل میان خدا و ماسوی الله است؛ غیر از این راهی نیست. ان‌شاءالله عاقبت ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

کانال و پیوستگی سلسلهٔ بحث

در کانالی که مباحث بارگذاری می‌شود نزدیک به بیش از ده هزار نفر عضو شده‌اند؛ اعضای جدید می‌آیند و گاه صوت‌های پیشین از سرور پاک شده و هجمه‌ای از سؤالات پیش می‌آید که جوابش در سلسلهٔ قبلی بوده است. پیوستن تازه واردان اذیت می‌شود چون سلسله را ندارند؛ دوستان نیز در کاری انجام‌شده و پیش‌بینی‌نشده گرفتار شده‌اند و در تدارک برنامه‌اند. برکت مباحث نفس علامه چنین کرده؛ امید آنکه رفته‌رفته ذائقهٔ دل حلاوت پیاده شدن این حقایق را بچشد و شرح صدر آن‌به‌آن بیشتر شود؛ نه فقط روزافزون.

این تذکر عملی همان منطق قلب منزل است: فیض یک‌باره و گسسته نمی‌آید؛ در سلسلهٔ طولیه می‌نشیند. کسی که حلقهٔ میانی را نداشته باشد از قطب تا نجباء را درست نمی‌فهمد و سؤالات تکراری می‌پرسد. پس هم باید ظاهر جماعت و اجتماع واحد را پاس داشت هم باطن سلسلهٔ نزول را؛ وگرنه منیت هیئت و گسست کانال هر دو آفت‌اند.

تفصیل واسطه و مثل الله

وقتی گفته می‌شود امام نظام‌دهی کل عوالم است و عوالم نگین کف دست اوست، پرسش نمک سفره و سمع و بصر الهی و أقرب من حبل الورید و ادعونی أستجب لکم همه به یک گره بازمی‌گردند: سنت الهی تبدیل‌بردار نیست و فیض از اسباب می‌آید. صادر اول و هویت ساریه و نفس الرحمن واسطه‌اند؛ کثرات مستهلک در ذات‌اند اما در مقام ظهور مرتبه‌به‌مرتبه نازل می‌شوند. لیس کمثله شیء اگر به فتوحات خوانده شود مثلِ مثلِ الله را می‌گشاید؛ یعنی پس از حق، کامل‌ترین مظهر همان انسان کامل است.

از این‌رو تأویل عصای موسی به ولایت علی نشان می‌دهد ظاهر آیه‌ای که سنگ را می‌شکافد باطن ولایت را نیز حمل می‌کند؛ هفتاد هزار معنا نزد حجت است. سمیع و بصیر بودن حق نافی واسطه نیست؛ قوای سامعه و باصرهٔ حجت مجرای پاییدن عالم‌اند. نهج الولایه این بطون را می‌گشاید. حدیث حسین بن علی معرفت الله را معرفت امام مفترض‌الطاعه می‌داند؛ غفلت از او غفلت از ذکر است. نام عبدالرضا راه پرتردد تعظیم است نه شرک پرستش. و ادعونی با کسرهٔ داع دعوت تمام قواست نه ورد زبان؛ آب حیات در استکان وجود حجت جمع شده؛ حتی استجابت به ظاهر بی‌واسطه نیز از قوای امام گذشته است؛ اراده و رضا و غضب حق با او یکی شده‌اند چون در قوس صعود به صادر اول اتحاد یافته‌اند و همهٔ موجودات — حتی ملائکه — شأنی از شؤون اویند.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.