السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.
السلام علیکم و رحمة الله.
آیا اگر از امام جماعتی ببینیم که سخن ناشایستی گفت و مزاح بدی کرد که در شان یک عالم نیست.
یه مزاحی کرد که در شان اون عالم نیست.
آیا این ضرری به عدالتش میرسونه؟
چون عدالت امام جماعت باید محرز بشه دیگه برای مأموم.
از عدالت میفته؟
رهبر عزیزمون فرمودن که در صورتی که اون حرفش، اون مزاحش مخالف با شرع نباشه ضرری به عدالتش نمیرسونه.
اون مزاحی که کرد مخالف با شرع نباشه.
اینجا ضرری به عدالتش نمیرسونه.
اما نه اگر مغایر با شرع بود یعنی شرع دین رو زیر سؤال برد اینا، مزاحش اینجا از عدالت ساقطهها.
خب روز بسیج هست و ما تبریک میگیم به حضر همه بسیجیان عالم خاصه رهبر عزیزمون و شما خوبان.
خب بسیج هم مظهر عشق بود دیگه.
دیگه اونچه که از بسیج حرف میشه زد عشق.
شجره طیبهای که واقعاً اصالتش به محبتشه.
همه هم به عشق، به محبت، به وادی محبت رفتن، نه هیچ چیز دیگهای و نه پولی، نه دنیایی، هیچی درش نبود.
واقعاً همه به عشق میرفتن.
عشق، خواستن اون ولی الله اعظم بود.
حالا در طول ایشون سلسله مراتبی که عرض کردیم از ولی فقیه برو تا امام عصر و به هر حال تا الله دیگه عشق.
اتفاقاً بحث گذشتهی ما در خصوص قلب منزل تداعی همینه.
اگر چنانچه یادتون باشه عرض کردیم که قلب وعاء معرفت است یعنی ظرف معرفت قلب است.
که تبرکاً اشاره باز میکنم به این حدیث شریف از کافی مرحوم کلینی اعلا الله مقامه شریف جلد یک صفحه دویست و سه که "ولا يقبل الله اعمال العباد" خدا اعمال بندگانشو قبول نمیکنه "الا بمعرفته" به معرفت مگر با معرفت خودش یعنی با همراه معرفت میشه عبادت قبول بشه.
عبادت بدون معرفت الله اصلاً عبادت محسوب نمیشه.
که بعد دیروز عرض کردیم که بر فر-- اساس فرمایش آقا ابا عبدالله سلام الله علیه این معرفت الله میشه همون معرفت امام.
باز در تأیید هم همین فرمایش آقا از امالی شیخ صدوق صفحه ششصد و پنجاه و هفت فرمایش دیگری که این راوی این حدیث امیرالمؤمنین قربونش بریم از پیغمبر نقل میکنه که پیامبر به امیرالمؤمنین فرمود "من عرفنا" جمع بسته "من عرفنی" نه "من عرفنا".
علی جان هرکس ما را شناخت "عرف الله".
"عرف الله" الله را شناخت.
چون الله اسم جمع و مصداق اسم جمع خدا اون اسم جامع خدا در بیرون امام عصره.
پیغمبر عظیم الشأن اسلام و "من انکرنا فقط انکر الله عز وجل".
هرکسی هم که انکار ما کنه انکار الله کرده.
یا عرض شود در اون حدیث شیرین، خیلی این حدیث شیرینه، خیلی جای بحث داره، جای بسط داره.
در بحار جلد بیست و شش صفحه یک مولا مون علی فرمودن صلوات الله عليه که "معرفتی بنورانیت معرفة الله عز وجل".
معرفت من البته به نورانیته.
حالا اینجا خیلی حرفها پیاده میشه.
در مقام نورانیت منو بشناسه و "معرفت الله عز وجل معرفتی بنورانیت و هو الدين الخالص".
یعنی این دو تا توأماناند.
یعنی معرفت من در مقام نورانیت معرفت الله هست.
شناخت الله همان معرفت و شناخت من در مقام نورانیت است.
بعد حضرت فرمود "هو الدين الخالص" اون دین خالص که مخصوص مخلصین بل که مخلصین است این دینه.
یعنی معرفت حضرت در مقام نورانیته.
حالا این نورانیت هم یه چیزکی عرض کنم.
نور برمیگرده به وجود.
اصل نور و لذا میگن خود این حالا این معرفت تشکیکیه.
در حکمت و عرفان میگن تشکیکیه.
یعنی چی؟
مثل وحدت شخصیه وجود که به حضرت حق اطلاق میشه.
حالا بعد میگن به تشکیک که دیروز البته یه نکتهای عرض کردیم در رابطهش.
حالا یا به ذات مراتب در شدت و ضعف یا ذات مظاهر در صع و ضیق.
یعنی چی؟
مثلاً اونهایی که قائل به وحدت شخصیه حضرت حقاند به ذات مظاهر میگن اون چیزی که سبب صع و ضیق شده اون خود مظاهرند، نه خود وجود.
یعنی چی؟
میگن مثلاً شما آب رو برای تسهیل در فهم موضوع آب رو بگیرید وجود.
آب.
"ومن الماء من الماء کل شيء حي".
یا در خصوص پیغمبر فرمودن حقیقت مایی است ایشون.
همهچی از آب حی حیات گرفته، زندهست.
حالا اینو وجود بگیر.
خب؟
میگه آقا توی این دریا انقدر آب جمع شده شدتی که اونجا خب زیاد آب جمع شده لذا از خودش چی داره؟
یه شدتی نشون میده.
اینجا یه برکه است.
انقدر آب جمع شده.
اینجا یه استخره، جای پیاله است.
آب جمع شده.
آب همون آبه.
رأی، شدت و ذیق، این عرض شود سه و ذیق بر میگرده به چی؟
به اون مظاهر یعنی به اون نمودها، نه به وجود.
یعنی اون مظهر خدا، اون دریای سه داره که آب، آب یک آبه.
وجود یک وجوده که عین نوره، درش جمع شده.
میگن این به سه و ذیق نمود نمودارهای حضرت حق یا نمود خدا یا عرض شود نمودار وجود یا مظاهر، مجالی، آیات، کلمات، ازلال، ظلّاً، آ-- سایه است.
به این بستگی داره نه به اون آب یعنی به وجود.
اونا میگن لذا وحدت شخصیه وجود به تشکیک به چی؟
ذات مظاهره.
به سه و ذیق.
اینا عدهای میگن چی؟
به نه، ذات مراتب به شدت و ضعف.
یعنی مرا-- این رو مراتب رو شدت و ضعف رو میگیرن رو خود مراتب وجود.
یعنی به آب، به آب میزنن.
میگن آب اینجا شدت داره.
وجود اینجا شدت داره، اینجا ضعف داره نه به مظاهر.
حالا این یه بحثه بین فلاسفه، حکما، عرفا.
ما هم کاری باهاش نداریم.
میخوایم این رو بگیم.
حالا چرا اینو گفتیم؟
چون عرفا اینجا گفتن، یه نکتهای رو گفتن.
گفتن نور چون مولا میفرماید در جایگاه نورانیت کسی منو بشناسه معرفت اللهه، نه شناخت شناسنامهای.
این جایگاه نورانیت نور به وجود بر میگرده.
یعنی به اون ولایت کلیه بر میگرده.
یعنی چی به اون اصل اصیل و به حقیقت الحقائق بر میگرده.
به اون نفس کل، عقل کل، ولایت کلیهی الهیه بر میگرده.
اما اینجا میگن تشکیکیه.
یعنی چی؟
یعنی شدت و ضعف داره.
یعنی انزل مراتب نور هم نوره.
اینو توجه کنید.
توجه بفرمایید.
اینو ما این همه زور زدم اینو بگم.
انزل مراتب نور یعنی اون ضعیفترین حالت نور هم باز نوره، عین وجوده.
نه که نور نیست.
ضعف داره.
نه اینکه نور نیست.
چرا اما خب ضعف داره.
حالا این ضعف به چی بر میگرده؟
بحث فلسفیه کاری نداریم.
اما باز نوره، عین وجوده یعنی عین ولایته.
در-- توجه کردید چی شد؟
اینطور نیست که حالا بگیم یه حالا یه بسیجی معمولی که عاشق شده، محبت پیدا کرده اینا اما خیلی گل نکرده، لب نفس ناطقهاش گل ننداخته.
اونطوری نیست بگی به همهی اون شدت عرض شود معرفت دست پیدا کرده یا به شدت نور.
نه، یه چیزکیه مثل امثال ماها مثلا شاید بشه گفت ها، به خود، خودم عرض میکنم و اینم نوره.
توجه کردید؟
مهم اینه که وصل به اون نور باشی.
یعنی این مهمه که امام رو مفتر و طاع بدونی.
اطاعتش واجب است از سمت حضرت حق بدونی.
این مهمه.
جالبه که حضرت علامه طباطبایی به اینجا که میرسن میگن میدونید چرا معرفت امام خیلی شیرینه؟
چرا؟
از زبان کی؟
علامه طباطبایی که در کتاب محضر علامه میتونید کاملش رو ببینید.
در محضر علامه.
ایشون فرمای-- میدونید چرا معرفت امام مساو با معرفت الله شده؟
این جملهی خود علامه است براتون میخونم از رو.
میفرماید شناسایی خدا بدون شناسایی امام صورت نمیگیرد زیرا امامی زیراشو دقت کنید.
امام به منزلهی مثب صاد و محل اون شدت ریزش رو میگه و محل ریزش و آبشار و جایگاه فیض از بالاست.
یعنی اگر تو این جایگاه فیض رو، این کانال فیض رو نشناسی چجوری میخوای فیض رو بشناسی؟
کانال وجود رو نشناسی وج-- کانال نور رو نشناسی نور رو چگونه بشناسی؟
تا اینو نشناسی چون این از جنس همونه.
اتفاقاً حالا این حرفا رو هر جایی هم نمیشه زد.
اما خب ما قبلاً هم تو یکی دو تا جلسه خصوصی با چند تا رفیقامون گفته بودیم که فکر میکردیم فقط حضرت شیخ اکبر علیه رحمة این رو گفته.
بعداً از لسان خود علامه که شنیدم، حالا یکی دو جا عموماً هم گفتم.
دیدم نه خود علامه در شرح fosusش فرمودن و خیلی هم براش مقدمه چیدند که این که تو قرآن میفرماید "لیس کمثله شیء" خود حضرت علامه اول فرمودن که اگر این کاف زایده بگیریم یعنی هیچکس مثل خدا نیست.
درسته.
اما اگر کاف زایده نگیریم میشه "ليس ك" یعنی مثل.
مثلم که خودش مثله.
"كمثله" میشه نیست مثل، مثل خدا چیزی.
یعنی پس خدا مثل، مثل دارد که مثل او هیچکس نیست.
اینو حضرت علامه فرمودن.
چقدر هم مقدمه البته چیدند براش که ما این مقدمات رو الحمدالله گفتیم قبلاً ها تو درس و بحثمون.
به این وزانه اگه بگیم خدا مثل دارد، مثلش امام حی زمانه، هر زمانهای است مثل امام عصر الان ما و این امام دیگر مثل ندارد.
یعنی دیگه آیه، آیه بوی ولایت میدهد.
اینطوری وقتی بخوای ببینی دیگه، دیگه اون اوج، اون اوج معرفته.
منتها اینا این معارف باید بیاد چیکار کنه؟
این نکته بحث ما اینجاست.
باید بیاد کجا؟
وعاء این معرفت کجا بود؟
قلب بود.
چرا قلب؟
چون وقتی معرفت وارد حوزه قلب شد، اینجا رو دقت کنید.
قلب حوزه محبت و نفرته.
حوزه تعلقاته.
اینطوری بگیم تعلقات، کندنها و علقهها، نفرتها، محبتها، قلب اینجاست.
اگر معرفت وارد قلب شد قطعاً اون چیزی که خارج ازش میشه محبته چیزی جز این نمیتونه باشه.
معرفت اگر وارد قلب شد، خروجی قلب در این مقام میشود محبت، میشود عشق.
اون موقع است که انسان با معرفت عاشق میشه.
پس هرچه معرفت بیشتر، عشق بیشتر.
دیروز ما اون بحثی که پیرامون حضرت داشتیم باز برای بعضیا سؤال شد که آقا پس چیه میگید امام باب الحوائج الی الله؟
چرا شما میگی که از امام زمان مثلا از امام رضا میخوای بری حرم هر چیزی نخوای یعنی هیچی نخوای واقعاً؟
ما نگفتیم هیچی نخواh.
گفتیم نخود کیشمیش نخواه.
امام رتبهش خیلی بالاست.
بر اساس بحث امروزمون، بحث عشق در مقام نورانیت، اگر کسی مولامون علی رو در جایگاه نورانیت درست بشناسه، جرات میکنه بره در محضر مولا بگه آقا چکمو پاس کن.
اصلاً جرات میکنه؟
لال میشه.
اصلاً فراموش میکنه این مسئله در محضر امام همه چی رو فراموش میکنه.
از تمام تعلقاتش میکَنه.
پس چی از امام میخواد؟
وقتی رفت پیش امام میآرمد.
به اصل رسیده.
اصلاً چیزی نمیخواد.
بخوایم تنزل بدیم به بحث میگیم خب خودش رو میخواد.
میگه آقا امام من تو رو از شما، خودت رو میخوام.
که اگر او مصداق اسم الله هست چون اسم الله مجمع است و جامع همه اسماء و امام هم محل جمع است، یعنی الله رو میخواد.
یعنی همون باز معرفت امام شد معرفت الله.
دیگه حالا تنزل بدیم میگیم ما از تو خودت رو میخوایم.
و الا اگر کسی من واقعاً چندین مرتبه رفتم به نیت گرفتن یه چیزی که چیز کمی هم نبود، خیلی بزرگ بود از امیرالمؤمنین.
بعضی وقتها بود که سحر من بودم و ضریح و سه چهار نفر آدم.
انقدر تو اون ایام خلوتی بود.
چندین بار خدا رو شاهد میگیرم این چیزی که الان من گفتم اونجا چشیدم.
جرات اص-- اصلاً چیزی یادم نمیاومد از امیرالمؤمنین بخوام.
میگفتم من دیگه چی میخوام؟
الان اینجا در محضر امیرالمؤمنین نشستم.
چی میخوام؟
برای شما هم قطعاً این مسائل پیش اومده.
رسیده باشی به سید الشهدا مثل قطرهای که وصل به دریا شد.
دیگه قطره چی میخواد؟
وصل شد به دریا دیگه.
چی میخواد دیگه؟
دریا شد.
دیگه چی میخوای؟
همه چی رو بهت دادن.
اینجا دیگه وقت آرمیدن است.
ما نمیگیم، اون میگه باب الحوائج الی الله.
یعنی الله رو بخواه.
ما نمیگیم از امام هیچی نخواه.
چرا؟
ولی اون چیزی که از امام میخواد خودش باشه.
اگه چیزهای نخود کیشمیشی میخوای بفرمایین.
عرض شد خیلیها از خیلی سطح پایینتر هم میشه اینها رو از امام گرفت.
اجازه بفرمایید که اشاره کنم توی این انتهای بحث به یک قسمتی از عاشورا که دیگه همتون خوندید.
ببینید چقدر شیرینه.
فأسأل الله الذي أکرمنی من درخواست میکنم از خدا، چه خدایی؟
که أکرمنی بمعرفتکم.
به معرفت شما گرامی میدارد خدا ما رو.
یعنی اگر کسی معرفت امام حسین بهش داده شد، خدا تکریمش کرده.
من أراد الله به خيرا قذف فی قلبه حب الحسين.
هر کس خدا ارادهی خیر رو aboutش کرده، خدا ارادهی خیر کنه.
محبت حسین رو میندازه که این جوشش معرفته.
تا نشناسی نمیفهمی و معرفت اولیاءکم.
اینم یه بحثه.
شناخت دوستان شما البته و رزقنا البراءة من أعدائکم.
یه بحثی هم رو یؤتی الحكمة داشتیم.
میخواستیم حکمت رو بزنیم به همین معرفت و محبت از قرآن که دیگه فرصت نیست انشاالله جلسه بعد.
که همهی ح-- همهی حکمت معرفت امام است و همهش عشق و محبت است.
ان شاء الله که عاقبتمون ختم به خیر باشد.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد