ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 011

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

مزاح امام جماعت و حد عدالت

آیا اگر از امام جماعتی سخن ناشایستی دیدیم و مزاح بدی کرد که در شأن یک عالم نیست، این به عدالتش ضرر می‌رساند؟ چون عدالت امام جماعت باید برای مأموم محرز شود؛ آیا از عدالت می‌افتد؟ رهبر عزیز فرموده‌اند در صورتی که آن حرف و آن مزاح مخالف شرع نباشد ضرری به عدالتش نمی‌رساند. اما اگر مغایر شرع بود — یعنی شرع و دین را زیر سؤال برد — اینجا از عدالت ساقط است.

روز بسیج؛ عشق و وعاء معرفت

روز بسیج است؛ تبریک به همه‌ی بسیجیان عالم خاصه رهبر عزیز. بسیج مظهر عشق بود؛ آنچه از بسیج سخن گفته می‌شود عشق است. شجره‌ی طیبه‌ای که اصالتش به محبت است؛ همه به عشق و محبت به وادی محبت رفتند، نه برای پول و دنیا. عشق، خواستن آن ولی‌الله‌الاعظم بود؛ و در طول ایشان سلسله‌مراتبی که گفته شد از ولی فقیه تا امام عصر و تا الله. بحث گذشته در خصوص قلب منزل همین را تداعی می‌کند.

اگر یاد باشد گفته شد قلب وعاء معرفت است؛ یعنی ظرف معرفت قلب است. تبرکاً به حدیث شریف کافی مرحوم کلینی اعلا الله مقامه، جلد یک صفحه‌ی دویست و سه:

«وَلَا يَقْبَلُ اللَّهُ أَعْمَالَ الْعِبَادِ إِلَّا بِمَعْرِفَتِهِ» (کافی)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و خدا اعمال بندگان را نمی‌پذیرد مگر به معرفت او.

عبادت بدون معرفت الله اصلاً عبادت محسوب نمی‌شود. دیروز بر اساس فرمایش اباعبدالله علیه‌السلام گفته شد این معرفت الله همان معرفت امام است. در تأیید، امالی شیخ صدوق صفحه‌ی ششصد و پنجاه و هفت: پیامبر به امیرالمؤمنین فرمود من عرفنا فقد عرف الله و من انکرنا فقد انکر الله عز وجل. جمع بسته: من عرفنا. چون الله اسم جامع است و مصداق اسم جامع در بیرون امام عصر است.

معرفت بنورانیت؛ دین خالص

حدیثی بسیار شیرین در بحار جلد بیست و شش صفحه‌ی یک؛ مولا علی علیه‌السلام فرمود:

«مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَمَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ وَهُوَ الدِّينُ الْخَالِصُ» (بحارالأنوار)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): شناخت من به نورانیت شناخت خداست، و شناخت خدا شناخت من به نورانیت است؛ و آن دین خالص است.

این دو توأمان‌اند: معرفت او در مقام نورانیت معرفت الله است؛ و آن دین خالص که مخصوص مخلصین است همین است. نور برمی‌گردد به وجود؛ اصل نور. لذا می‌گویند این معرفت تشکیکی است.

تشکیک؛ دریا و برکه و پیاله

در حکمت و عرفان می‌گویند تشکیکی؛ مانند وحدت شخصیه‌ی وجود که به حضرت حق اطلاق می‌شود. یا به ذات مراتب در شدت و ضعف، یا ذات مظاهر در سعه و ضیق. آنان که قائل به وحدت شخصیه هستند به ذات مظاهر می‌گویند آنچه سبب سعه و ضیق شده خود مظاهر است نه خود وجود. برای تسهیل فهم آب را وجود بگیر؛ و من الماء کل شیء حی؛ و درباره‌ی پیامبر گفته‌اند حقیقت آبی است؛ همه چیز از آب حیات گرفته. در دریا آن‌قدر آب جمع شده شدت نشان می‌دهد؛ اینجا برکه است؛ آنجا استخر؛ جای پیاله. آب همان آب است؛ سعه و ضیق به نمودها و مظاهر و مجالی و آیات و کلمات و ظلال برمی‌گردد نه به خود وجود. عده‌ای دیگر می‌گویند ذات مراتب به شدت و ضعف؛ شدت و ضعف را بر خود مراتب وجود می‌گیرند و به آب می‌زنند: وجود اینجا شدت دارد آنجا ضعف، نه به مظاهر. این نزاع میان فلاسفه و عرفا است؛ ما با آن کاری نداریم.

آنچه می‌خواهیم بگوییم این است: چون مولا می‌فرماید در جایگاه نورانیت کسی مرا بشناسد معرفت الله است — نه شناخت شناسنامه‌ای — این جایگاه نورانیت نور به وجود برمی‌گردد؛ به ولایت کلیه، به اصل اصیل و حقیقت‌الحقائق، به نفس کل و عقل کل. و چون تشکیکی است انزل مراتب نور هم نور است. ضعیف‌ترین حالت نور باز نور است، عین وجود است؛ نه آنکه نور نیست. ضعف دارد، نه اینکه نور نیست. این‌طور نیست که بگوییم یک بسیجی معمولی که عاشق شده اما خیلی گل نکرده به همه‌ی شدت معرفت دست یافته؛ نه، چیزکی است مانند امثال ما. اما این هم نور است. مهم آن است که وصل به آن نور باشی؛ امام را مفترض‌الطاعه بدانی و اطاعتش را از سمت حضرت حق واجب بدانی.

لیس کمثله شیء و مثلِ مثل خدا

علامه طباطبایی در شرح فصوص مقدمه چیده بر آیه‌ی لیس کمثله شیء. اگر کاف زایده بگیریم یعنی هیچ‌کس مثل خدا نیست؛ درست. اما اگر کاف زایده نگیریم می‌شود لیس کـَ‌مِثلِه: نیست مثلِ مثلِ خدا چیزی؛ یعنی خدا مثل دارد که مثل او هیچ‌کس نیست. علامه فرمودند به این وزن اگر بگوییم خدا مثل دارد، مثلش امام حی هر زمانه است — اکنون امام عصر ما — و این امام دیگر مثل ندارد. آیه بوی ولایت می‌دهد؛ این اوج معرفت است.

قلب؛ از معرفت به محبت

این معارف باید کجا بنشیند؟ وعاء این معرفت قلب بود. چرا قلب؟ چون وقتی معرفت وارد حوزه‌ی قلب شد — قلب حوزه‌ی محبت و نفرت و تعلقات و کندن‌ها و علقه‌هاست — خروجی قلب در این مقام محبت و عشق می‌شود. معرفت اگر وارد قلب شد انسان با معرفت عاشق می‌شود؛ پس هرچه معرفت بیشتر عشق بیشتر.

دیروز درباره‌ی باب الحوائج سؤال شد: پس چرا می‌گویید از امام زمان یا امام رضا هر چیزی نخواه؟ نگفتیم هیچی نخواه؛ گفتیم خرده‌خرده نخواه. امام رتبه‌اش بسیار بالاست. بر اساس بحث امروز — عشق در مقام نورانیت — اگر کسی مولا علی را در جایگاه نورانیت درست بشناسد جرات می‌کند در محضر مولا بگوید آقا چکمه را پاس کن؟ اصلاً جرات می‌کند؟ لال می‌شود؛ در محضر امام همه چیز را فراموش می‌کند و از تمام تعلقات می‌کَنَد. پس چه از امام می‌خواهد؟ وقتی رفت پیش امام می‌آرمد؛ به اصل رسیده؛ اصلاً چیزی نمی‌خواهد. اگر تنزل دهیم می‌گوییم خودش را می‌خواهد: امام من تو را از شما می‌خواهم؛ خودت را. چون او مصداق اسم الله است — اسم الله مجمع و جامع همه‌ی اسماء — و امام محل جمع است، یعنی الله را می‌خواهد؛ دوباره معرفت امام شد معرفت الله.

زیارت عاشورا؛ اکرام به معرفت

اجازه دهید در انتهای بحث به قسمتی از زیارت عاشورا اشاره کنم:

«فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِي أَكْرَمَنِي بِمَعْرِفَتِكُمْ وَمَعْرِفَةِ أَوْلِيَائِكُمْ وَرَزَقَنِي الْبَرَاءَةَ مِنْ أَعْدَائِكُمْ» (زیارت عاشورا)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): پس از خدایی می‌خواهم که مرا به معرفت شما و معرفت اولیایتان گرامی داشت و بیزاری از دشمنانتان را روزی‌ام کرد.

اگر کسی معرفت امام حسین به او داده شد خدا تکریمش کرده است. من أراد الله به خیرا قذف فی قلبه حب الحسین: هر کس خدا اراده‌ی خیر درباره‌اش کرده محبت حسین را در قلبش می‌اندازد؛ این جوشش معرفت است. تا نشناسی نمی‌فهمی. و معرفت اولیاءکم نیز بحثی است. بحثی هم روی یؤتی الحکمة داشتیم که حکمت را به معرفت و محبت از قرآن بزنیم؛ فرصت نیست ان‌شاءالله جلسه‌ی بعد: همه‌ی حکمت معرفت امام است و همه‌اش عشق و محبت. ان‌شاءالله عاقبتمان ختم به خیر باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

کانال فیض و شناسایی نور

علامه می‌فرماید شناسایی خدا بدون شناسایی امام صورت نمی‌گیرد؛ زیرا امام به منزله‌ی مثبَت و محل شدت ریزش است؛ محل ریزش و آبشار و جایگاه فیض از بالاست. اگر این کانال فیض را نشناسی چگونه می‌خواهی فیض را بشناسی؟ کانال وجود را که نبینی نور را چگونه بشناسی؟ تا این را نشناسی — چون از جنس همان است — راه بسته می‌ماند. این معارف را هر جایی نمی‌شود زد؛ اما از لسان خود علامه در شرح فصوص شنیده شد و مقدمه‌ای بلند برای آیه‌ی لیس کمثله شیء چیده بودند تا نشان دهند قرائت بدون کاف زایده راه ولایت را می‌گشاید.

وقتی معرفت امام در مقام نورانیت درست شد، انسان در محضر امام از تعلقات می‌بُرد و آرام می‌گیرد. باب الحوائج الی الله یعنی الله را بخواه؛ و چون امام محل جمع اسماء است خواستن خود او خواستن الله است. خرده‌حاجت‌ها از سطوح پایین‌تر سلسله نیز برمی‌آید؛ امام را برای خود او زیارت کن نه برای نخود و کشمش دنیا. این همان پیوند دیروز و امروز است: قلب منزلِ معرفت است و خروجی معرفت در قلب محبت است؛ بسیجی که به عشق ولی رفته همان نور ضعیف را دارد که باز نور است و وصل است.

هرچه معرفت بیشتر شود عشق بیشتر می‌شود؛ و هرچه عشق بیشتر، جرات خواهش‌های خُرد در محضر نورانیت کمتر. لال می‌شود زبان در پیش امام، چون به اصل رسیده است. از این‌رو سفارش آن است که وعاء قلب را با معرفت بنورانیت پر کنی تا دین خالص در جان بنشیند و محبت حسین — که خدا در قلب اهل خیر می‌اندازد — جوشش همان معرفت باشد.

از سوی دیگر، وحدت شخصیه‌ی وجود که به حضرت حق اطلاق می‌شود اگر به تشکیک ذات مظاهر خوانده شود سعه و ضیق را در دریا و برکه و پیاله می‌بینی، و اگر به تشکیک ذات مراتب خوانده شود شدت و ضعف را در خود وجود. در هر دو قرائت انزل نور از دایره‌ی نور بیرون نیست. بسیج که مظهر عشق بود نمونه‌ی زنده‌ی همین اتصال است: نه پول و دنیا، بلکه خواستن ولی‌الله‌الاعظم؛ و در طول او سلسله تا الله. قلبی که این معرفت را بگیرد محبت می‌زاید؛ و قلبی که محبت حسین را از خدا بگیرد تکریم شده است به أکرمنی بمعرفتکم؛ این همان جوشش معرفتی است که تا نشناسی نمی‌فهمی و تا نفهمی عاشق نمی‌شوی؛ و حکمت نیز جز همین معرفت و محبت نیست که جلسه‌ی بعد پی گرفته می‌شود.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.