یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
طول نماز جماعت در ادارات و حقوق اربابرجوع
نکتهای پیرامون احکام، در خصوص نماز جماعتهای ادارات و سازمانهاست — مانند سازمان صدا و سیما. استفتایی از رهبر شده: آیا به درازا کشاندن نماز جماعت به هر دلیلی — امام بسیار بکشد و قوس دهد، یا پیش و پس و در اثنای نماز مستحبات زیاد انجام شود، حتی دعا و توسل و عاشورا یا سخنرانی میان دو نماز — اشکال دارد؟ رهبر عزیز فرمودهاند در صورتی که تضییع حقوق کسی که اربابرجوع نامیده میشود رخ دهد اشکال دارد؛ و نیز اگر کسی اربابرجوع ندارد ولی کار اداریاش به جهت طولکشیدن نماز و مستحبات عقب بیفتد و مختل شود. در این دو صورت اشکال دارد نماز جماعت طول بکشد. بهتر آن است که مانند اینجا صحبت پس از نماز عصر باشد و یک تسبیحات اربعه کفایت کند و برنامههایی که ربطی به نماز ندارد جدا شود. کسی واقعاً اربابرجوع نداشت و اختلالی در کارش ایجاد نمیشد توان شرکت دارد و خوب هم هست.
رأفت امام و ضرورت سلسلهمراتب
اجازه دهید بحث دیروز را ادامه دهیم؛ سؤالی پیش آمد. گفته شد شأن امام عصر علیهالسلام فوق آن است که برویم حاجتمان را از امام بخواهیم؛ او قطبالاقطاب است، پس قوس اعظم، ذیقطب. اگر قطبالاقطاب را امام بگیریم و ذیقطب حلقهی اول — یک نفر — شود، آن را میشود نائب امام گرفت؛ این نیابت خاص یا عام است و اکنون عام است و ولی فقیه عام. دیروز سلسلهی اوتاد و ابدال و نجبا و نقبا گفته شد. اینجا سؤال پیش میآید: رأفت امام چه میشود؟ الامام والد شفیق؛ نه مثل پدر مهربان، بلکه پدر به شدت مهربان. پس این رابطه چگونه است؟ یعنی چه که باید سلسلهمراتب حفظ شود؟
اولاً این سلسلهمراتب باید حفظ شود چون خدای منان ذات مراتب است؛ شدت و ضعف در مراتبش. ذات احدی صمدی است که دارای مراتب در شدت و ضعف است؛ این را در الهیات شفا میخوانیم و در کتابهای عرفانی مانند فصوص و مصباح و تمهید القواعد. ذات خدای منان ذو مظاهر واسع و ضیق است؛ مظاهر خدا را مراتب میگیریم. یکی از مظاهر خدا انسان است و مراتبش اعظم از همهی مظاهر دیگر. در هر حال خود حضرت حق نیز مراتب و مظاهرش تعدد و وسعت و ضیق و شدت و ضعف دارد؛ این یک اصل است.
«فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا» (فاطر/۴۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز برای سنت خدا تبدیلی نمییابی و هرگز برای سنت خدا تحویلی نمییابی.
آب را شاید مستقیم بخواهی بر آتش بریزی؟ اثر همدیگر را خنثی میکنند؛ باید واسطهای باشد که به آن برزخ میگویند. لذا در حکمت و عرفان یکی از اسامی امام عصر برزخ جامع است. مانند قابلمهای که آب در آن میریزند؛ داغی آتش آب را میجوشاند اما به وساطت آن ظرف. اصلاً امکان ندارد مستقیم با خدا مرتبط شد؛ باید واسطهای باشد. و همینطور اگر بخواهی مستقیم با امام مرتبط شوی باز باید واسطهای باشد چون نظام هستی ذو مراتب و ذو درجات است.
درجات آیه و حرف قرآن
علامه حسنزاده فوق این میفرماید: حتی بخوان و بالا برو؛ هر آیهی قرآن که میخوانی یک درجه. و میفرمود آنچه از این آیه اخذ کردی و در وجودت پیاده شد همان درجهی توست، نه خود آیه. وگرنه حدیث داریم هر یک حرف آیه تا قرآن هفتاد هزار تأویل و معنا دارد؛ هفتاد هزار عدد کثرت است، چه رسد به یک آیه. تو از این آیه چه میزان درک کردی، چه میزان اخذ کردی، چقدر متحقق شد و در وجودت پیاده شد؛ آن میشود درجهی تو. از همین آیه دیگری بیشتر کسب کرد و فیض برد؛ درجهی او به مراتب بالاتر است. حتی یک آیه درجات دارد و یک حرف قرآن درجات دارد؛ پس این ذومراتب باید حفظ شود.
مثال پروفسور و تجربهی عبدالعظیم حسنی
مثالی زده شد: اگر بروی پیش پروفسور سمیای که نفر اول مغز و اعصاب دنیاست و بگویی میخواهم یک آمپول بزنم، بیا به من آمپول بزن، آیا عاقلانه است؟ هر چیزی مرتبتی دارد. اینجا مرحوم آشیخ محمدتقی آملی، استاد علامه حسنزاده که بسیار با عظمت از او یاد میکند — خودم از حضرت علامه شنیدم — فرمود استاد ما خودشان گفتند هرچه در کل عمرم از آقایمان علی بن موسیالرضا امام رئوف خواستم نشد و نگرفتم؛ در عوض هرچه از حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام خواستم گرفتم. این ذومراتب است؛ نه آنکه امام رضا جواب نداده؛ امام رضا جواب داده. سلسلهی طولی نزولی که دیروز گفته شد از قلبها میآید؛ این فیض از آنجا منتشر و رعایت میشود. اما آن که واسطهی فیض میان تو و سلسلهمراتب تا امام میشود حضرت عبدالعظیم است.
لذا علامه حسنزاده میفرمود بسیاریاش — بلکه غالب و قریب به اتفاق حاجات ما را — یک شهید هم میتواند بدهد؛ یک امامزاده؛ یک بچهسید هم میتواند بگیرد. بعضی شهدا عجیب حاجت میدهند. نباید غافل شد؛ آن امام شأنش مافوق این حرفهاست؛ اجلّ از این است که من بروم بگویم برایم روا دار؛ او باید تمام نظام هستی را تدبیر کند؛ کانال فیض تمام موجودات است. بعضی میگویند شانزده هزار عالم، بعضی میگویند عوالم در عوالم لایتناهی چون حضرت حق لایتناهی است. امام عصر کون جامع است برای وساطت فیض میان خدا و همهی مخلوقات. تو میخواهی برای خودت بروی؛ امام استجابت میکند و همان را به کس دیگر میسپارد. خودم تجربهاش را کردهام: از امام رضا بعضی موقعها چیزهایی میخواستم و هیچ خبری نمیشد؛ بعد از حضرت عبدالعظیم به زبانم آمد و سریع شد. این مراتب باید حفظ شود؛ در اینکه امام جواب تو را میدهد همان مراتب جاری است. آنان هم خدا بالای سرشان دارند؛ خدا دارد خدایی میکند. امام رضا بیاذن حضرت حق کاری نمیکند؛ اگر شأن خود را حفظ نکند جسارت به حضرت حق است چون حضرت حق شأن دارد و مراتبش نیز شأن دارد.
وعاء معرفت؛ حدیث امام حسین
حدیثی هدیه کنم در ادامهی همین بحث که وعاء معرفت چیست؛ ظرف معرفت قلب است و هرچه فیض — معرفت را فیض بگیر، رزق بگیر که اولین رزق ما وجود ما بود — از حضرت حق میآید و سلسلهی طولیاش گفته شد ولی در قلب مینشیند. این اهمیت قلب است که بحث قلب منزل میکنیم. حدیث از آقا اباعبدالله الحسین علیهالسلام در بحار جلد پنج صفحهی سیصد و دوازده؛ امام صادق فرمود حسین بن علی بر اصحابش بیرون آمد و فرمود:
«أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِيَعْرِفُوهُ فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَا سِوَاهُ» (بحارالأنوار)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای مردم، خدا — بزرگ است یاد او — بندگان را نیافرید مگر تا بشناسندش؛ پس چون شناختندش پرستیدندش؛ و چون پرستیدندش با عبادت او از عبادت غیر او بینیاز شدند.
قرآن میگوید ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون؛ مفسران از اینگونه احادیث استفاده کردهاند که لیعبدون یعنی لیعرفون؛ عین عبادت عین معرفت میشود. چون همه چیز را در او میبیند: عین حیات، عین علم، عین قدرت، عین شعور، عین اراده، عین سمع و بصر. النفس فی وحدته کل القوی.
مردی پرسید: یا ابن رسولالله بأبی أنت وأمی، فما معرفة الله؟ این شناخت خدا چیست که وظیفهمان شناخت اوست؟ این نبض بحث ماست و سنجاقش به بحث دیروز. کی پاسخ میدهد؟ امام حسین؛ یعنی امام حسین دارد با شما سخن میگوید. فرمود معرفة أهل کل زمان إمامهم الذی یجب علیهم طاعته: معرفت اهل هر زمان به امامشان که اطاعتش واجب است. پس معرفت الله مساوق شد با معرفت امام. تا امام را نشناسی معرفت به خدا پیدا نکردهای. سیر عبودیت و بندگی یعنی شناخت امام؛ نه آنکه امام عصر کی به دنیا آمد، پدر و مادرش کی بودند، غیبت چه سالی بود، علائم ظهور — اینها هم حق است و کسی با آنها دعوا ندارد؛ اما معرفت امام قصهاش فرق میکند. رسالهی نهجالولایه علامه حسنزاده را باید خواند با شرح و بسط.
مراتب در اینکه امام پاسخ میدهد نیز جاری است؛ آنان خدا بالای سر دارند و بیاذن حق کاری نمیکنند. اگر امام شأن خود را نگاه ندارد جسارت به حضرت حق است، چون حق شأن دارد و مراتبش نیز شأن دارد. از اینرو ادبِ درخواست آن است که جایگاه هر حلقه از سلسله دانسته شود و خردهحاجتها بر دوش قطبالاقطاب نهاده نشود؛ بلکه از همان واسطهای طلب شود که فیض از او به تو میرسد، تا هم حاجت برآید و هم جلالت امام محفوظ بماند.
جلالت ضریح و جمع جمال و جلال
نباید رفت بغل ضریح نشست و بغلش کرد و همینطور داستان گفت. چرا میگوید نزد ضریح امام زیاد نمان؟ برای آنکه آن جلالت آقا برایت حفظ شود. ذو الجلال والاکرام؛ در آیهی قرآن هم جلال دارد و هم اکرام که جمال است. جمال و جلال را با هم نبینی دچار افراط و تفریط میشوی. باید برای امام حسین جلالت و عظمت قائل شوی و البته جمال هم. اگر کسی مستقیم پیش امام برود و میانجیها را کنار بزند، اصلاً امام جوابش را نمیدهد؛ چون جلالت امام را رعایت نکرده.
چرا هی میگوید أنا، أنا، أنا؟ أنا الله، أنا القلم، أنا الکرسی؛ امیرالمؤمنین میفرماید أنا الشمس، أنا القمر. این آن وجهی است که به سمت حضرت حق دارد. ذووجهین است: یک دستش به سمت خدا، یک دستش به سمت ما؛ از او میگیرد به ما میدهد. آن سو که نگاه میکند أنا الحق میگوید — کتاب الزام الناصب را ببینید صدها بار أنا الحق، أنا الجنة، أنا النور. از این سو خلق را که میبیند میگوید مولای یا مولای أنت المولی و أنا العبد؛ هل یرحم العبد إلا المولی. این مراتب باید حفظ شود که اگر حفظ نشود گیر میکنیم. انشاءالله عاقبتمان ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.