یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
نیت امام و مأموم در نماز جماعت
السلام علیک یا داعیَ الله و ربّانیَّ آیاته. کسی که مأموم است و اقتدا میکند باید نیت جماعت کند؛ معنا ندارد مأموم قصد فرادی کند و اقتدا نماید. امام جماعت چگونه؟ خدا رحمت کند شیخ مرتضی انصاری را که میفرمودند امام جماعت شدن را فقط اگر برای خدا بود قبول کن و الا مطلقاً خیر. علم را فرمودند چه برای خدا چه برای غیر خدا انجام بده که به سمت نور میکشد؛ حقیقتش نور است. قضاوت را فرمودند چه برای خدا چه برای غیر خدا مطلقاً انجام نده. اما امام جماعت را فقط برای خدا. اگر روزی امام جماعت شدید، رهبر میفرمایند میتوانید نیت فرادی کنید؛ اما اگر میخواهید فضیلت جماعت را دریابید باید قصد امامت جماعت کنید وگرنه ثواب جماعت برای امام نوشته نمیشود.
وعاء معرفت قلب است
بحث پیشین را تکمیل میکنیم. چه فرق است میان علمی که در قلب باشد و معرفتی که از قلب خارج شود؟ وعاء و ظرف اصلی معرفت قلب است؛ وقتی از قلب خارج شد کارکرد و اثر و ظهور و سلطنت خود را ندارد. دیروز هستهای عرفانی به بهانهٔ وعاء معرفت گفته شد تا ذائقه با مسائل توحیدی آشنا شود. بر همین مبنا جملهای از مرحوم علامه قیصری در فصل اولیهاش بر فصوص الحکم: طور المعرفة — خدا شما را اطواراً آفریده و یک طور شما طور معرفت است؛ طور دیگر طور تعلیم و علمآموزی. وقتی معرفت اصطلاح شود فوق علم ظاهری و فکری است؛ اصل علم یا حقیقت علم.
طور معرفت فوق ادراک عقلی
قیصری میفرماید: طور المعرفة فوق طور الادراک العقلی و هو الکشف عن حقائق الأمور علی ما هی علیها. این طور معرفت فوق طور عقل است و به کشف میاندازد؛ کاشف میشوی، حقایق مکشوف میشود، شاهد و مشهود میگردی. علم فکری نیست. آنچه علم وارد حوزهٔ قلب شد دیگر علم فکری نیست؛ اصل علم است که حقیقتاً نورش مینامند نه صرفاً اصطلاحاً.
اصحاب کشف و سرّ القدر
چه کسانی به این میرسند؟ قیصری دو بار در شرح شیخ اکبر میفرماید: عارفان اصحاب کشفاند و فائز به سرّ القدر — آن حسّ وجودی — و کماند؛ اکثر اصحاب فکر و عاقلاناند. ادراک سرّ القدر نصیب همه نیست. در فتوحات ابنعربی این حقیقت را علم الأسرار مینامد. سر اگر آشکار بود سر نمیگفتند. اکثر اصحاب تدبّر عقلیاند نه قلبی.
لمن کان له قلب نه عقل
در فصل عصمت قلبیّه در کلمهٔ شعیبیّه شیخ اکبر به آیه اشاره میکند:
«إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَذِكْرَىٰ لِمَن كَانَ لَهُ قَلْبٌ» (ق/۳۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در این یادآوری است برای آنکه دلی دارد.
ذکر ورای اسم است؛ یا من اسمه دواء و ذکره شفاء — شفا در ذکر است نه در اسم. تسبیحِ لقلقه ورد است نه ذکر شفابخش. قرآن سر را فاش میکند: لذکراً لمن کان له قلب — برای آنکه دل داده و قلب را به کار انداخته. شیخ میگوید: فی انواع السیر و الصفات و لم یقل من کان له عقل فإنّ العقل قید. اگر خدا ذکر را به عقل منتسب میکرد مقید میشد؛ عقل قید است و مطلق نیست. قلب مطلق است و نهایت ندارد. خدا تنها جایی که گنجایش رحمتش را تمام میکند قلب مؤمن است؛ وسعت رحمتی کل شیء. نفرموده لمن کان له عقل؛ فرموده لمن کان له قلب. این جایگاه قلب را میرساند.
علم بیقلب نور ندارد؛ موت قبل از موت
اگر علم — حتی الهیّات و فلسفه و عرفان و قرآن و فقه و اصول — وارد حوزهٔ قلب نشد معرفت حساب نمیشود؛ نور و باطن ندارد؛ انسان را در حدّ نگرش نگاه میدارد و به باطن عالم نمیبرد. وقت مرگ تازه آغاز راهش است که از ظاهر به باطن عبور کند؛ چون پیشتر عبور نکرده موتش سخت است. کسی موتش آسان است که موتوا قبل أن تموتوا کرده باشد؛ از ظاهر به باطن قرآن و خود و ادعیه و روایات — که به منزلهٔ بدناند نسبت به نفس قرآن — و نظام آفاقی عبور کرده باشد. موت عبور از ظاهر به باطن عالم است؛ خروج از عادت. اگر علم در قلب ورود کرد میشود معرفت و نور معرفت.
خروج از نور؛ ارتداد از کشف
آیا ممکن است علمی که در قلب رسوخ کرده دوباره از قلب خارج شود و از کشف و سرّ و نور بیرون آید؟ اگر ممکن نبود آیه نمیفرمود:
«وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ» (بقره/۲۵۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و کسانی که کفر ورزیدند سرپرستانشان طاغوت است که آنان را از نور به تاریکیها بیرون میبرند.
از نور میکشند به ظلمت؛ پس ممکن است کسی وارد نور شود و بیرون آید. چنین کسی مرتد است: کشف قلبی یافت و نظام اقدس را پس زد — نه مقدس؛ نور مستقیماً به وجود برمیگردد و وجود به نظام اقدس. این جزئیات خطرناک است؛ نباید حقایق را پس زد. در دل قرآن است. قیصری میگوید یکی سرّ القدرش را میفهمد و اهل کشف است؛ یکی مانند من فقط به ظواهر توجّه میکند. نور به وجود برمیگردد و علم عین نور است چون علم عین ذات حق است و حق علم مطلق است. علامه میفرماید اگر همهٔ عالم علم انباشته باشد وجود روی وجود است؛ انسان بیشترین سهم از وجود را دارد.
علم لدنّی در سرّ العیون
در عین سیوشش سرّ العیون — تخصصیترین کتاب علامه در معرفت نفس با شصتوشش چشمه — میفرماید برای انسان ادراکاتی فوق طور عقل است؛ همان قلب. شاهد میآورد آیهٔ کهف:
«وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا» (کهف/۶۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از نزد خود به او دانشی آموختیم.
علم لدنّی همان معرفت است؛ جایش قلب است. اگر علم وارد قلب نشد باور و چشیدن نیست؛ نرسیده؛ دارا نشده. جنسش از نور است و نور عین وجود:
«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (نور/۳۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدا نور آسمانها و زمین است.
تمام ادراکات ما نور است چون به حسّ وجودی و نفس ناطقه وصل است و نفس به الهیّت نظام هستی. هرچه تجلّی اسماء — که فلسفه ملائکه و عرفان اسماء الله میگوید — در ما بیشتر پیاده شود شدت نور بیشتر است؛ میگویند فلانی نورانیتر است.
العلم نور یقذفه الله؛ قلب منزل
فصل الخطاب حدیث پیامبر است: العلم نورٌ یقذفه الله فی قلب من یشاء — خدا یکباره در قلب میاندازد نه خردخرد. جایگاه نور علم قلب است. آیهٔ چهل سورهٔ نور:
«وَمَن لَّمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ» (نور/۴۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و هر که خدا برایش نوری قرار ندهد او را هیچ نوری نیست.
کار خداست؛ من لدنا علما باید باشد؛ حجابها دریده شود تا قلب منزل گردد و نور علم لدنّی نازل شود. به قول علامه باید کشیک نفس و کشیک قلب داد؛ خطورات و ادراکات قلبی بسیار مهماند و به نظام اقدس متصل.
استغفار از آنچه خدا خوش نمیدارد
بعضی میپرسند از صبح تا شب مراقب بودیم و گناهی سر نزد اما حالمان خوب نیست. جواب را از لسان آیتالله سعادتپرور — که رهبر با عظمت از ایشان یاد کردهاند — بگوییم: اگر مراقبه کردید و نمیدانید چیست بگویید استغفر الله من جمیع ما کره الله — از هرچه خدا خوش نمیدارد. شاید نفسی ناپاک از بیرون یا چیزی از درون بوده که خدا از آن بدش میآید و تو بیخبری. به خدا بگو برطرف کن. عاقبت ختم به خیر باد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
امام جماعت و شرط فضیلت
مأموم بدون نیت جماعت اقتدا معنا ندارد. شیخ انصاری امامت جماعت را فقط للّه روا دانست؛ علم را مطلقاً توصیه کرد چون نور است و قضاوت را مطلقاً نهی کرد. رهبر میفرمایند امام میتواند نیت فرادی کند اما فضیلت جماعت جز با قصد امامت نوشته نمیشود.
قیصری؛ کشف در برابر فکر
وعاء معرفت قلب است؛ خروج از قلب سلطنت معرفت را میگیرد. طور معرفت فوق ادراک عقلی و کشف حقایق علی ما هی علیها است. عارفان اصحاب کشف و فائز به سرّ القدرند و کماند؛ اکثر اصحاب فکرند. علم الأسرار نصیب همه نیست. آیه میگوید ذکر برای صاحب قلب است نه صاحب عقل؛ عقل قید است و قلب مطلق. وردِ زبانی ذکر شفابخش نیست. علم بیورود به قلب — هرچند فقه و عرفان و قرآن باشد — نور ندارد و موت را سخت میکند؛ آسانمرگی از آنِ کسی است که پیشتر از ظاهر به باطن سفر کرده باشد. امکان خروج از نور هست؛ اولیاء الطاغوت من النور الی الظلمات؛ مرتد کشف را پس میزند. علم لدنّی من لدنا علما جایش قلب است؛ الله نور السموات؛ ادراکات نورند چون به نفس و الهیّت وصلاند. العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء؛ و من لم یجعل الله له نورا فما له من نور. باید حجاب درید تا قلب منزل شود و کشیک قلب داد. اگر مراقبه کردی و حال خوش نبود بگو استغفر الله من جمیع ما کره الله؛ شاید ناخوشایندیِ الهی در میان بوده که از آن بیخبری.
نور وجود و سهم انسان از وجود
علم عین نور است زیرا علم عین ذات حق است و حق علم مطلق. علامه میفرماید اگر همهٔ عالم علم انباشته روی هم باشد وجود روی وجود است؛ موجودات سهمی از وجود دارند و رتبهٔشان همان سهم است؛ انسان بیشترین سهم را دارد. ادراکات فوق طور عقل همان ادراکات قلبی است. علم لدنّی از ذات حق است و جنس نور دارد؛ الله نور السموات و الارض. هرچه اسماء الهی — که به زبان فلسفه ارباب انواع یا ملائکه و به زبان عرفان اسماء اللهاند — در وجود بیشتر پیاده شود نورانیتر میشوی. پیامبر فرمود العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء؛ یکباره میاندازد. آیهٔ نور فصل الخطاب است: هر که خدا برایش نور ننهد نوری ندارد. کار خداست؛ باید حجاب درید تا قلب منزل شود. کشیک قلب و خطوراتش ضروری است. استغفر الله من جمیع ما کره الله دوای حالِ مکدّر پس از مراقبهٔ ظاهری است. یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.