د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۷
دارای متن همگام
نیت امام و مأموم در نماز جماعت
قلب منزل7_ج379
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۷:۴۹
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۹ سرفصل
## نیت امام و مأموم در نماز جماعت
۰:۰۰
## وعاء معرفت قلب است
۱:۴۵
## طور معرفت فوق ادراک عقلی
۲:۵۱
## اصحاب کشف و سرّ القدر
۳:۳۸
## لمن کان له قلب نه عقل
۶:۱۳
## علم بیقلب نور ندارد؛ موت قبل از موت
۸:۳۷
## علم لدنّی در سرّ العیون
۹:۴۶
## العلم نور یقذفه الله؛ قلب منزل
۱۴:۳۴
## استغفار از آنچه خدا خوش نمیدارد
۱۴:۵۴
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
الله و ربanie
آياته. سلام علیکم و رحمة الله.
خب کسی که مأموم هست در امام ج--
در نماز جماعت و اقتدا میکند قطعاً باید نیت جماعت کند.
نمیشه که مأموم قصد
فرادا خوندن بکنه و
اقتدا کنه. معنا نداره.
امام جماعت چطور؟ امام جماعت هم اگر انشاالله یه روزی شما مثلاً توفیق حاصل شد
برای خاطر خدا فقط که خدا رحمت کنه
شیخ مرتضی انصاری رو که میفرمودند که
امام جماعت شدن رو فقط اگر برای خدا بود قبول کن و الا ق--
خیر مطلقا. علم رو فرمودند چه برای خدا، چه برای غیر خدا قطعاً انجام بده چون
تو رو به سمت نور بالاخره میکشونه.
حقیقتش نوره و
قضاوت رو فرمودند چه برای خدا، چه برای غیر خدا مطلقا انجام نده.
اما امام جماعت شدن رو فرمود برای خدا.
حالا، حالا یه روزی شما امام جماعت شدید
نیتتون باید فرادا باشه
یا شما هم باید نیت جماعت کنید؟
خب رهبر عزیزمون میفرمایند که میتونید نیت فرادا کنید همینطوری خب شروع کنید نمازتون رو خوندن.
اما اگر میخواید فضیلت جماعت رو درک کنید بالاخره شما میخواید فضیلت نماز جماعت رو درک کنید.
باید قصد امامت جماعت کنید.
اینو حواسمون باشه و الا ثواب
نماز جماعت برای شما امام جماعت نمینویسن اگر قصد فرادا
صرف کنید. خب
اجازه بدید که بحث دیروز رو
تکمیلش کنیم. ما عرض کردیم که فردا میگیم چه فرقی میکنه علمی که در قلب باشد یا
معرفتی که از قلب خارج شود.
چون گفتیم وعاء و ظرف اصلی معرفت قلب است
و وقتی از قلب خارج شد دیگه اون کارکرد و اثر و ظهور و سلطنت خودش رو ندارد.
یه هسته عرفانی رو هم دیروز عرض کردیم که به بهانه این موضوع
وعاء معرفت در قلب،
یه بحث علمی هم شنیده باشیم
که و الا شاید خیلی به هم مرتبط نبودن اون بحث دیروز.
میخواستیم نکته علمی رو عرض کنیم و
ذائقه تون با مسائل عرفانی که در توحید هست آشنا بشه.
اجازه بفرمایید که به ه- بر همین مبنا
یک جملهای رو از مرحوم علامه قیسری
بر فصل اوزعیری ایشون
در فصوص الحکم بیان کنیم که ایشون میفرماید طور المعرفة
این طور معرفت که خلقکم اتوارا، خدا شما رو به طورهای مختلف خلق کرده،
یه طور شما هم طور معرفته.
یک طور من و شما طور تعلیمه، علم آموزیه،
یاد گرفتن چیزهاست.
اما وقت چیز- وقتی میخواد بهش
معرفت اصطلاح بشه فوق اون
علم ظاهری و علم فکریه.
در حقیقت میشه گفت اصل علمه یا حقیقت علمه.
توجه کردید؟ اینجا میفرماید طور المعرفة
فوق طور الادراک العقلی
و هو الكشف عن الحقائق الامور ماهیة علیها.
میگه این طور معرفت میخوای بدونید چه شکلیه،
چه مزهای، چه خصوصیتی داره؟
فوق طور عقله و کشفه.
یعنی تو رو به کشف میندازه.
تو کاشف میشی، مکشوف میشه حقایق برای تو،
مشهود میشی، شاهد میشی
و همه عالم برای تو مشهود میشه.
تو هم برای عالم مشهود میشی.
تو شاهد میشی. در حقیقت
علم فکری نیست. این رو میخواد بگه که اونچه که
وقتی علم وارد حوزه قلب شد دیگه علم فکری نیست.
این اصل علمه که اصطلاحاً بهش میگن نور
و حقیقتا میگن نور، نه اصطلاحاً.
حقیقتا بهش میگن، اینجا دیگه بهش میگن نور.
حالا بر این موضوع حدیثی هم داریم همتون حفظید اجازه بفرمایید
جهت تسهیل در فهم.
نکته دیگری رو عرض کنیم که حالا اینا چه کساییان که میرن به این میرسن، کشف میکنند،
میرن و با حقیقت
علم طرف میشن، با معرفت با قلبشون طرف میشن، چه کساییان؟
قیسری دو مرتبه در شرح
فرمایش شیخ، شیخ اکبر این چنین میفرماید: عارفان
اصحاب کشف
و فائز به سر القدراند
و کمند. سر القدر اون
حسه وجودی ما. میگه عارفان
اولاً اصحاب کشفاند،
نه اصحاب فکر. عارف
از معرفت میاد دیگه. کسی که
درون اون حقایق رو میبینه
و این از فائز م-مفیض به سر القدره.
یعنی به اون درونیات پی برده و البته میفرماید که و کماند
و اکثراً اصحاب فکر و
عاقلانند. پس ادراک به سر القدر برمیگرده.
و البته در فتوحات ابن عربی این حقیقت رو اسمشو میذاره علم الاسرار.
این که تو بتونی به اون باطن برسی علم الاسرار اسمشه.
یعنی اینطور نیست که نصیب همه بشه.
سره، سر اگر قرار بود
ااا س-- پنهان نباشه و آشکار بشه که دیگه بهش سر نمیگفتن.
مال هرکسی نیست. لذا
اینجا میگه اکثراً اصحاب فکرند، اص-اصحاب تدبر عقلیاند
تفکر عقلین نه قلبی.
در فصل عصمت قلبیة فی کلمة شعیبیه اونجا هم شیخ اکبر ببینید عبارت رو
ان فی ذلک لذکرا این آیه قرآنه.
داره اشاره میکنه به این آیه استنباط میکنه شیخ اکبر
علیه الرحمه. ان فی ذلک خدا میفرماید قطعاً تو این، تو اون چیزی که من خدمت شما گفتم
لذکرا یه یادآوریست، ذکریست.
ذکر ورای اسم است.
یا من اسمه اسمه دوا، اسمت دواست و ذکره شفا.
شفا در ذکره، نه در اسم.
میشه کسی دوا رو بخوره خوب نشه.
دوا اسمه یا من اسمه دوا.
اما اونچه که شفاس ذکره و ذکره شفا که ما فکر میکنیم تسبیح دست بگیریم بس بس کنیم این ذکره.
نه این ذکر نیست اصلاً ورده.
لغلغه زبانه. کی میشه ذکر که شفا باشد؟
وقتی که اینجا حالا داره-- این قرآن داره همین الان آیه قرآن داره همین سر رو فاش میکنه.
لذکرا لمن کان له قلب
برای کسی که دل داده، دل داره، قلب داره، قلبش رو به کار انداخته.
عجب! بعد اینجا لقلبه فی انواع این کلام ذیل این آیه کلام شیخ اکبره.
فی انواع سبر و صفات و لم یقل من کان له
عقل فأن العقل قید.
میگه اینجا اگر بحث
عقل رو مطرح میکرد خدا اینجا ذکرش رو
منتسب به عقل میکرد، اینجا مقید میشد چون عقل مقیده
قید میخوره یعنی مطلق نیست. قلبه که مطلقه.
اصلاً نهایت نداره. لذا خدا میفرماید من تنها جایی که جام میشه قلب مومنه دیگه.
یعنی نهایت نداره. وسعت رحمتی کل شیء
که از مصادیق رحمت حضرت حقه.
اینجا شیخ اتفاقاً به همین اشاره میکنه.
میگه اینجا خدا نفرموده که "ولم یقل لمن کان له
عقل" بلکه فرموده چی؟
"لمن کان له قلب". این جایگاه قلب رو میرسونه که چقدر ما حالا اگر این معرفت
نرفت اصلاً دو وجه داره که دیروز گفتیم فردا توضیح میدیم.
اگر این مع-- علم، علم حالا علم فکری بگیر
وارد قلب نشد میشه علم فکری حتی اگر علم الهیات باشه،
علم فلسفه و عرفان باشه، علم قرآن باشه،
ها؟ فقه و اصول باشه، هرچی.
وارد حوزه قلب نشد این
معرفت حساب نمیشه.
نور نداره. اینطوری میتونیم بگیم.
باطن نداره. لذا تو همون حد نگرش میداره انسان رو و وارد باطن عالم نمیکنه.
و وقت مرگ همین آقا تازه آغاز راهشه.
تازه میخواد وارد باطن عالم بشه از ظاهر عبور کنه.
قبلش عبور نکرده لذا موتش سخته.
کسی موتش آسونه که موت قبلاً تموتویه.
یعنی قبلاً از ظاهر به باطن سفر کرده.
از ظاهر به باطن قرآن سفر کرده.
از ظاهر به باطن خودش سفر کرده.
از ظاهر به باطن این ادعیه
یا روایات اهل بیت که به منزله
بدنن نسبت به نفس قرآن عبور کرده از ظاهر به باطن این نظام افقی عبور کرده موتش آسون میشه چون عبور کرده از ظاهر.
موت هم یعنی عبور از ظاهر به باطن عالم.
یعنی خروج از عادت
که قب-- بحثش قبلاً گذشته.
و این سخت میشه. اما اگر ورود کرد،
ورود کرد این علم در قلب میشه چی؟
معرفت، نور معرفت. امکان داره کسی
دچار این بشود که این علمی که در قلب رسوخ کرد،
ورود کرد دو مرتبه از قلبش خارج بشه؟
یعنی دو مرتبه از اون کشف،
از اون سر، از اون نور خارج بشه؟
اگر امکانش نبود
این سر-- این نکته خ-- خیلی مهمه دقت بفرمایید.
اگه امکانش نبود خودتون آیه
آخر آیه تبارک الذی نمی فرمود "والذین کفروا اولیائهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات".
از نور میکشوننشون به ظلمت، از نور.
یعنی نور باز این امکان هست کسی بره تو دل نور باز بیاد بیرون.
چنین کسی بهش میگن مرتد.
یعنی رفت تو دل نور. کشف قلبی براش حاصل شد.
این خیلی خطرناکه. یعنی پس زدن نظام اقدس نه مقدس.
چون نور مستقیماً برمیگرده به وجود.
وجود هم مال نظام اقدس نه مقدس.
که این فرق اقدس و مقدس چیه قبلاً گفتید.
اینقدر خطرناکه این جزئیات و این ریزه کاریها اینا رو باید بدونیم ما.
نگیم این حرفا چیه؟ اینا کجا بوده؟
چی بوده؟ ما تا حالا نشنیدیم. پس نزنیم این حقایقو.
در دل قرآنه. حالا
به قول مرحوم علامه قیسری یکی میاد سر القدرش
رو متوجه میشه، اهل علم و کشفه، به علم و اسرار میرسه
و میتونه اینا رو بفهمه. یکی هم مثل من فقط توجه به ظواهر و توتیوار یه چیزی حس میکنه میاد میگه.
اینا خیلی مهمه. اصلاً نور برگشت میکنه به
وجود و اصلاً علم هم عین نوره.
چون علم عین ذات حضرت حق است و حضرت حق
علم مطلقه است و به قول علامه اگر همه عالم علم انباشته شده روی هم است یعنی وجود روی وجود است.
ها؟ همه موجودات، این وجودات
وجود دارن دیگه. وجود سهمی از وجود دارن که این سهمشون از وجود
جایگاهشون و رتبهشون رو مشخص کرده که انسان بیشترین سهم رو از وجود دارد.
اجازه بفرمایید اشاره کنم جهت باز فهم این موضوع هم یه نکته دیگه هم بگم و السلام.
از عین سی و شش سرح العیون
سرخ العيون کتاب،
میشه گفت متخصصیترین کتاب علامه در سیر معرفت نفسه.
خیلی سنگینه. شصت و شش عین
چشمه، عین از
مسائل معرفت نفسه. در عین سی و ششمش
حضرت علامه میفرماید-- مطالبی رو میفرماید بعد
اینچنين میفرماید که "در این موضوع است
که برای انسان ادراکاتی فوق طهور عقل است."
یعنی همون قلب. بعد بر شاهد این آیه رو میاره.
آیه شصت و شش سوره کهف
"و علمناه". ما تعلیم دادیم به او.
چی؟ "من لدنا علما".
علم لدنّی. این علم لدنّی یعنی همون معرفت.
جاش تو قلبه. کسی اگر علم وارد بر
قلبش نشد به حوزه قلبش یعنی باور نکرد.
یعنی نچشید. یعنی نفهمید.
حالا باز نفهمیدم نمیشه گفت فهم باز ما رو حوزه فکره.
میشه گفت نرسید.
اینطوری بگیم به قول علامه دارا نشد، واضح وارد حوزه قلبش نشده.
اینجا میگه "من لدنا علما".
علم لدنّیه از منه خ-- از ذات منه.
اصلا جنسش از نوره.
نورم عین وجوده. "الله نور السماوات والارض".
تمام ادراکات ما نوره.
ادراکات ما همه نوره. چرا؟
چون وصل به حسه وجودیمون، همون نفس ناطقهمون و نفس ناطقهمون وصل به الهیت نظام هستی.
همون بحثی که قبلاً گذشت. را-- این رابطه اتصال ما با الهیت نظام هستی چگونه است.
همه نوره چون از وجود برخورد دارن.
توجه کردید. حالا هرچی این اجتهادش بیشتر میشه،
خب یعنی در حقیقت تجلی اسم
یا اسم الله که به عبارتی
حالا بهش میگن ملائکه الله
مثلاً ارباب مشرب
افلاطون میگه مثلاً فلسفه میگه
ملائکه مثلاً عرفان میگه
اسماء الله. اینها هرچی بیشتر پیاده بشه تو ما،
شدت نورمون بیشتره. میگن فلانی نورانیتره.
بعد علامه اشاره میکنه به این حدیث معروف از پیغمبر.
چقدر زیبا و شیرین.
دیگه فصل الخطاب. میفرماید
"العلم نور".
عجب! "العلم نور يغرفهُ الله فی قلب من یشاء".
خدا اینو میندازه. "يغرفهُ الله" میندازه.
یعنی اینطور نیست که خرد خرد، نه یکباره
تن-- انزال میده بهش، نازلش میکنه بر قلب.
میگه م-- "بقلب من یشاء".
جایگاه نور علم قلبه.
آیه چهل سوره نور رو هم اگر دقت کنید داره به همین اشاره میکنه.
این رو هم بخونم کامتون شیرینتر بشه، وجودتون نورانیتر بشه.
"ومن لم يجعل له".
ببین فصل الخطابهها این آیه.
آیه چهل سوره نور. "ومن لم يجعل الله له نورا".
هرکس که خدا "لم يجعل الله له نورا".
هرکس که خدا براش نوری رو قرار نداد
"فما له من نور". نور کجا بود؟
نوری نداره. کار خداست.
خدا باید دست به کار بشه "من لدنا علما" باشه از علم لدنّی خودش و باید چیکار کرد؟
حجابها رو درید. حجاب-- بعد قلب رو از حجاب خارج کرد
تا بشه قلب منزل.
تا نازل بشه این نور، این علم من لدن--
علم لدنّی از حضرت حق نازل بشه.
فقط کار خداست. که حالا
باید مراقب بود. به قول علامه باید کشیک
نفس داد. کشیک قلب داد.
قلب. مخصوصاً خطورات و ادراکات قلبی خیلی مهمن.
خیلی متصلاند به نظام عقل است.
حالا مراقب بود.
بعضیا میان سؤال میکنن آقا ما مثلاً
از صبح تا شب میبینیم مراقبیم.
هیچ گناهی از ما سر نزد.
این سؤال پیش اومده. میپرسن از ما بعضیا.
آقا من مثلاً یه روز صبح تا شب کاملاً مراقب کارهام بودم.
کشیک قلب دادم. اما حالم خوب نیست.
ها؟ اینطوری پیش میاد برای بعضیا.
خب جوابشو اجازه بدید از
لسان گوهربار حضرت آیت اللهالحق،
حضرت آیت الله سعادتپرور یا پهلوانی که رهبر عزیزمون خیلی ایشون رو با عظمت یاد کردن بگم.
ایشون چه جوابی میدن اینجا.
ایشون میفرمایند که طرح-- یعنی، یعنی با یه اشارهای یه چیزی رو میفهمن.
میفرمایند که این اس-- این س--
ذکر رو زیاد بگید اگه گرفتار این قصه شدید.
مراقبه کردید، نمیدونید چتونه.
حالتون خوب نیست. بگید "استغفر الله"
به این شکل "استغفر الله من جميع ما کره الله".
از هر چیزی که خدا خوشش نمیاد،
کریه، بده پیش خدا بدش میاد از این ه--
چون تو مراقبه کردی. کشیک دادی اما نمیدونی
شاید یه کاری بوده، یه نفس یه آدم ناپاکیه
از بیرون بود یا از داخل.
یه چیزی بوده که خدا از اون بدش میومده که تو حالت اینه و تو بیخبری.
خب اینجا بپرس به خدا بگو خدایا تو اینو برطرف کن.
"استغفر الله من جميع ما
کهر، کره الله". ان شا الله که عاقبتون ختم بخیر بشود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل علی محمد و آل محمد
جلسه قبل
جلسه بعد