یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
امامت جماعت بانوان
آیا بانوان میتوانند امام جماعت باشند؟ میتوانند یا نه؟ مواردی هست که آری: فقط برای خانمها میتوانند. بانوان میتوانند امام جماعت بایستند اما فقط برای بانوان. آقایان نه؛ هم برای خانمها میتوانند بایستند هم برای آقایان. یعنی اگر فقط مأمومین خانم باشند باز آقا میتواند امام شود. ولی خانم فقط در صورتی که همهٔ مأمومین خانم باشند میتواند بایستد.
شهادت حضرت معصومه؛ هدیهٔ نکتهٔ ظریف
نکتهٔ بسیار ظریفی امروز بیان میشود که دقت نظر میخواهد. مخصوصاً امروز این نکته برای بیان در قلب منزل انتخاب شد چون به نظر حقیر شهادت حضرت معصومه سلاماللهعلیهاست نه وفات؛ و عظمت و جلالت ایشان این نکتهٔ دقیق و ظریف را هدیه میکند به روح بلند خانم که همهٔ ما مدیون ایشان هستیم و حق حیات بر گردن همهٔ ما دارند.
اینکه میگوییم شهید چون یک واقعه شبیه کربلا در نزدیکی ساوه پیش آمد؛ در تاریخ قم ذکر شده و ایشان مورد هجمه و دشمنی دشمنان قرار گرفتند با آن کاروان قریب سی و پنج نفر از بنیهاشم و نزدیکان و فامیل و کسانی که با حضرت بودند به شهادت رسیدند. این واقعهٔ عجیبی بود. خانم از پس این بیمار شدند و هفده روز در قم تشریف داشتند و به شهادت رسیدند و از دنیا رفتند. این نکتهٔ ظریف به ایشان هدیه میشود.
دعای مولا؛ قلب وعاء معرفت
برای آنکه این نکته فهمیده شود اشاره میشود به دعای بسیار با عظمتی که دیروز از مولایمان امیرالمؤمنین علیهالصلوة والسلام آمد. چون بحث قلب منزل است — قلب منزلگاه است، فرودگاه الهامات و القائات و رزق الهی از همهٔ حیثیات — مولا به خدا عرض میکند:
«اللَّهُمَّ نَوِّرْ ظَاهِرِي بِطَاعَتِكَ وَبَاطِنِي بِمَحَبَّتِكَ وَقَلْبِي بِمَعْرِفَتِكَ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا ظاهرم را به طاعتت، باطنم را به محبتت، و قلبم را به معرفتت روشن کن.
این «قلبی بمعرفتک» وقتی مولایمان علی بیان دارد و از خدا تقاضا میکند که قلب مرا به معرفت خودت منور کن، قشنگ تصریح میکند که وعاء معرفت کجاست: قلب. یعنی ظرف معرفت قلب است؛ جایگاه معرفت قلب است. اشتباهی که خیلیها فکر میکنند صرفاً کار فکری انجام میدهند و تعقل میکنند و مطالعات و حفظیات و معلوماتشان را زیاد میکنند و گمان میکنند معرفت پیدا کردهاند؛ نخیر. جایگاه معرفت قلب است.
حکما؛ وعاء ماهیات و سلطان وجود
نکتهٔ دقیقی که باید گفت اینجاست. حکما وقتی از جهت ایجاد و اعدام خلق و حق وارد میشوند میفرمایند وعاء ماهیات — ماهیات مربوط به حدود و جنس و فصل اشیاء — یکی از این اشیاء هم ما هستیم؛ خود من و شما از اشیائیم. و علّم آدم الأسماء کلها أی الأشیاء کلها که حکمت میشود علم به احوال اعیان موجودات. یکی از این اعیان — عین این موجودات و این اشیاء — من و شماییم.
وعاء اصلی و خانهٔ اصلی این ماهیات در ذهن انسان است که وقتی از ذهن بیرون آمدند و ماهیات از ذهن انسان خارج شدند اصطلاحاً میگویند مختفی میشوند و هالک میشوند در سلطان وجود، در سلطنت وجود. یعنی این ماهیات و این اشیاء وقتی میخواهی خوب ظهور و اثر یا سلطان اثر ماهیات را درک کنی در وعاء ذهن خودت ببین که وقتی از ذهن خارج شد و در متن خارج قرار گرفت مختفی میشود، خفی میشود در وجود.
چرا؟ اصطلاحاً به این اتفاق میگویند قیامت کبرای عارف؛ یعنی غرق در وجود میشود. در آن وجود اصمد که کل شیء هالک إلا وجهه. نه اینکه نیست؛ نه اینکه وجودش را برداری و بگویی این ماهیت وجود ندارد و این آسمان الان در متن خارج نیست. از آن ذات حضرت حق، از صورت علمیهٔ حضرت حق که به آن میگفتند اعیان ثابته، خارج شد، حد گرفت، ایجاد شد؛ درست شد در نشئهٔ خارج، در اینجا، خارج از ذات حضرت حق ایجاد شد. این آسمان، این زمین، من، شما — همه میگوید اثر آن ظهور را دیگر از دست میدهد؛ آن سلطنت ظهور را ندارد. چرا؟ مخفی میشود در وجود؛ چون هرچه هست اوست.
«هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ» (حدید/۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست اول و آخر و ظاهر و باطن.
هرچه هست اوست. اگر هرچه هست اوست، وجود اصمد حضرت حق است؛ پس اینجا ماهیات اصلاً دیده نمیشوند. به این میگویند قیامت کبرای عارف؛ یعنی عارف آنچه ظهور کرده را در خارج ظهور حق میبیند، سلطنت حق میبیند. لذا میگوید لمن الیوم؟ لمن الملک الیوم؟ امروز مال کیست؟ خود خدا جواب میدهد؛ آیهٔ قرآن است: لله. آن هم کدام الله؟ الواحد القهار. الله اکبر. که فرمودهاند اگر اسم الواحد به علاوهٔ اسم القهار شود — مثل اینجا لله الواحد القهار — معنای احدیت حضرت حق را دارد. احدیت. معنای احدیت هم به صرافت ذات برمیگردد؛ یعنی اوست، دومی ندارد. خداست و خدایی میکند؛ تمام. اصلاً چیزی نیست جز او.
خروج از اعیان ثابته؛ هالک در وجود
و هرچه حتی ما و وجود زمین و آسمان را که نمیتوانیم برداریم؛ اینها ایجادند. وقتی از آن وعاء ذهن یا وعاء اعیان ثابته در علم، در صور علمیه در ذات حضرت حق خارج میشوند، دیگر هالک میشوند در وجود؛ یعنی دیگر غرقاند و آن سلطنت را دیگر ندارند.
تمثیل علامه قزوینی و سعدی
اتفاقاً اینجا خدا رحمت کند علامه حسنزاده را که به ضرب من التقریب و التمثیل به جهت نزدیکی و فهم بهتر مثل میزدند از حضرت علامه رفیع قزوینی که استادشان بودند. مثال میآوردند که مرحوم علامه قزوینی اینجا که میرسیدند مثال سیارات سبعه و بروج را میزدند. این مثال را خوب گوش دهید تا قشنگ متوجه شوید یعنی چه: که هر چیزی در خانهٔ خودش اثرش قویتر است. اصلاً خود ما هم اینطوریم. وقتی در خانهٔ خودمانیم، در موطن خودمانیم، در شهر خودمانیم تمام تأثیرات ما عیان است. ولی وقتی جایی غریب واقع میشویم، از خانهٔ خودمان خارج میشویم، مسافر میشویم، غریب میشویم، آن اثر واقعی و آن ظهور را نداریم؛ کسی ما را نمیشناسد اصلاً.
یا آن مثالی که شیخ اجل، شیخ عارف سعدی علیهالرحمه زده و به نظم کشیده؛ مثال آن کرمک شبتاب. میفرماید به کرمک شبتاب گفتند تو چرا روز بیرون نمیآیی؛ همه شب بیرونی. کرمک شبتاب شب میتابید. میگویند تو چرا روز بیرون نیامدی؟ میگوید من روز هم بیرونم اما به واسطهٔ ظهور خورشید دیده نمیشوم. ببین یعنی همه چیز هالک میشود در وجود حضرت حق؛ نه اینکه اصلاً نیست. نه اینکه ماهیات وجود ندارند. نه؛ نمیشود وجودشان را برداشت. ایجاد شدهاند، ایجاد شدهاند. اما اصلاً اینها در ظهور سلطنت حق وقتی عزت حق ظهور کرد دیگر دیده نمیشوند. عین حقاند؛ عین ظهور و شؤون حضرت حقاند.
عزّ قدس در مناجات شعبانیه
وقتی هم از موطن خودشان خارج میشوند که آنجا حضرت علامه اشاره میکنند به دعای سحرهای مناجات شعبانیه. آنجا میفرماید تسیر أرواحنا معلقةً بعز قدسک. عز؛ عزت. اگر سلطنت عزت خودش را نشان بدهد — و بیت آخر به نظم سعدی چه شیرین همین را میگوید — چو سلطان عزت علم برکشد / جهان سر به جیب عدم برکشد. این اعدام نه اینکه کلاً ایجادش را، آن انشایش را، کلاً وجودش را برداری. نه؛ هست اما دیگر به خودی خود چیزی نیست. اصلاً دیده نمیشود. این قیامت کبرای عارف است.
خورشید در برج اسد و خروج به وبال
حالا آن مثال علامه رفیع قزوینی چه بود؟ مثال شیوا میزدند. در علم هیئت هم حضرت علامه حسنزاده میگفتند مطرح است؛ همان سیارات سبعه و بروج. یعنی چه؟ مثلاً میگویند خورشید خانهاش برج اسد است. خانهٔ خورشید برج اسد است. قلبالأسد میگویند وقتی خورشید در برج اسد است خیلی داغ است؛ به شدت ظهور دارد؛ خیلی گرم است. وقتی که خارج میشود از این برج بهخصوص به وبال میافتد، حدود مثلاً شش برج دور میشود، عقب میافتد، خارج میشود، دیگر ظهور آن اثر را ندارد. چرا؟ از خانهٔ خودش خارج شده. حالا این به ضرب من التمثیل است؛ جهت تقریب ذهن است؛ مثال است. این دارد نشان میدهد که هر چیزی از خانهٔ خود — این نکته است که زور میزنم — هر چیزی از موطن خودش خارج شد دیگر اثر خودش را ندارد؛ ضعیف است؛ اصلاً هالک است؛ اصلاً دیده نمیشود.
ربط به قلب منزل؛ معرفت بیرون از قلب
خب چه ربطی دارد به بحث قلب منزل؟ برمیگردیم به همین دعای مولا. میفرماید خدایا نورانی کن قلب مرا به معرفتک. پس قلب وعاء معرفت است. خب نتیجه: اگر معرفت از قلب خارج شد — معرفت، شناخت، آن یقین، آن باور؛ نور علم بهتر بگوییم؛ علم، خود علم که حالا نور علم نگیریم، آن دانستهها، آن مفروضات، آن الفاظ که شخم میزند وجود تو، که وارد فضای فکر تو و عقل تو میشود، حوزهٔ تدبر تو، تعقل تو — آن اگر برود تو قلب میشود معرفت، میشود نور علم. حالا دیگر وقت نیست؛ فردا دربارهٔاش صحبت میکنیم یعنی چه، چه فرقی دارند.
اگر این معرفت و شناخت از قلب خارج شد یعنی از دسترس قلب خارج شد، دیگر اثر ندارد. دیگر حالا این مثال را زدم؛ مثال علمی و دقیق را در حیث قیامت کبرای عارف به شما مثال زدم که بدانیم یعنی چه. اگر خانهٔ معرفت قلب است، اگر کسی معارف را به قلبش وارد نکند اثری ندارد؛ تأثیری ندارد. این است که میبینی هزار و یک نماز میخوانم، زیارت میروم، قرآن میروم، هیئت میروم؛ هزار و یک کار میکنم حتی اطلاعاتم هر روز دارد زیادتر میشود؛ اما آن اثر ممکن را ندارد. تأثیری نه در خودم دارم نه در دیگران. چرا؟ چون آن معرفت و آن شناخت از حوزهٔ قلب خارج شده؛ یعنی تحت تصرف و آن سکونت قلب نیست. باید زحمت کشید و این را در حوزهٔ قلب قرار داد تا اثرش را دید.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.