ددرس‌گفتارها

السلام علیک یا داعی الله و ربانی ایاته.

السلام علیکم و رحمة الله.

کسی که قرائتش درست نیست و مخارج حروف رو نمی‌تونه درست پیاده کنه و البته خب زحمتش رو کشیده حتی کارشم انجام داده مثلا رفته کلاس هم دیده مطالعه‌اش کرده در خصوص مخارج حروف و نحوه قرائت و این‌ها اما نمی‌تونه، نمی‌تونه درست ادا کنه.

زیاد هم هستن اینا یه سری اصلا می‌دونی شصت سال، هفتاد سال داره نماز می‌خونه اصلا قرائتش درست نیست.

رهبر عزیزمون فرمودن این برای خودش نمازش درسته باطل نیست نمازش اما نمی‌تونه امام جماعت بشه و کسی نمی‌تونه به او اقتدا کنه.

اصلا یکی از احکام امام جماعت اینه که قرائتش صحیح باشه و مخارج رو رعایت کنه که اگر شما ببینید امام جماعتتون حتی، حتی آیت الله العظما هم که باشه، ببینید نه-- قرائتش اشتباه است حق اقتدا به او رو ندارید.

ولو عالم دهر باشه عارف دهر باشه.

اینا دیگه فقه باید رعایت شه.

اجازه بفرمایید که با یک حکایت خیلی عجیب شروع کنم مبحث قلب منزل امروز را.

اینو اگر هم کسی [پچ، پچ] جان؟

جان؟

لفظه دومش تلفظ در، در خودش- با، نمی‌شه.

برا خودش نمازش درسته اما نمی‌شه بهش اقتدا کرد.

این چیزی که می‌خوام عرض کنم و عزیزانی هم که عجله دارن و کار دارن و نمی‌تونن بشینن، بشنون و اینا اینو بشنون و برن اینو.

یعنی خیلی دو دقیقه است اینو گوش بدن بعد حالا تفصیلش رو برن.

که حضرت آیت الله لواسانی فرمودن.

ایشون یه مدتی می‌دونین نمایندگی ولی فقیه بودن در مدینه.

ایشون رفتن در حج اعقاف رفت خودشون می‌فرمودن که رفتم دیدن امام جمعه مدینه که اهل تسنن بود.

در روز ماه مبارک رمضان در ظهر رفتم منزل ایشون و خب مخصوصا نماز جمعه‌های اهل تسنن و اینا رو اونجا ایشون اقامه می‌کرد.

همین آقا که امام جماعت اونا بود.

رفتم دیدم داره غذا می‌خوره.

کی؟

ظهر ماه رمضان.

تعجب کردم.

به ایشون گفتم که شما کسالتی دارید؟

مریضی چیزی دارید که روزه براتون حلاله؟

گفت نه مشکلی ندارم.

الحمد لله سالمم.

گفتم خب مسافر هم که نیستید.

دیگه من نمی‌دونم شما چرا داری روزه می‌خوری از این طرف هم که امام جماعتی و ارشد امام جمعه‌ای، امام جماعتی، امام جمعه شهر مدینه هستی.

چگونه که داری نماز می‌خونی، روزه، روزه تو می‌خوری؟

بعد یه جمله عجیبی گفت ایشون.

این حالا نقلی که می‌کنم به نقل از کی؟

حضرت آیت الله لواسانی.

نمایندگی ولی فقیه.

فرمودن یه جمله معناداری.

ایشون گفتش که "من از جهت علمی برام ثابت شده که کسی که ولایت علی ابن ابی طالب رو نپذیرفته، اعمالش قبول نیست.

نه نمازش، نه روزه‌اش، هیچ‌کدوم." میگه من تعجب کردم.

گفتم خب شما که از جهت علمی این برات ثابت شده چرا قبول نمی‌کنی؟

خب شهادتین رو بر لسانت جاری کن تمومش کن بره دیگه.

تو که مگه نمیگی برات علمی ثابت شده؟

عالمی دیگه.

تحقیق کردی رسیدی.

یه تعملی کرد.

یه جمله پرمعناتری از اون گفت که جواب بسیاری از سوالات و شبهات جوونای امروزه.

ایشون تأمل کرد گفت می‌خوام اقرار کنم نمی‌تونم.

نمی‌تونم یعنی قلبم نمی‌گذاره قلبم، درونم، داخلم از جهت علمی یعنی عقل هم به اینجا رسیده کار فکری انجام دادم به اینجا رسیده که بله اینه.

ولی قلبم نمی‌گذاره.

یه چیزی از درونم مانعه.

دلم نمی‌ذاره.

دلم راه نمیده.

اینه که این بحث قلب رو که ما دست گرفتیم اینه نبض جان ماست.

اصلا اصل و اساس وجود ماست.

اینو نباید کم بگیریم.

حالا الان رسیدیم به بحث قلب منزل، منزلگاه یعنی محل نزول.

عرض کردیم هرچه فیض، هرچه رزق حتی در سیر وجودی ما اشتداد وجودی بخواهیم پیدا کنیم، وجود رو وجود بیاد، هی ارتقاء درجات پیدا کنیم، مقام می‌خوای، درجه می‌خوای، رتبه می‌خوای، هرچی می‌خوای نمی‌دونم.

همش اینا همه رزق الهیه.

علم می‌خوای؟

همش برگشت می‌کنه به نور.

نور هم که عین حضرت حق است، عین وجود است.

اینا بر قلب نازل میشه نه جای دیگه.

یعنی جای دیگه نباید دنبالش گشت.

اگر گیر و گوری توی این مسائل حالا ربط بین اعتقادات یا به عبارتی دانسته‌های ما، علم فکری ما در عمل وجود داره، همش کار قلبه.

آقا کتاب خونده، آقا شما نمی‌دونی دروغ گناه کبیره است؟

بله می‌دونم.

از من عالم‌تری خب چرا دروغ میگی؟

نمی‌دونی اگر کسی آبروی مؤمن رو ببرد به جنگ با خدا بلند شده.

چرا؟

اینم کتاب‌ها رو خوندم می‌دونم.

پس چرا میگی؟

چرا این کارو می‌کنی؟

چرا به همین راحتی تو فضای مجازی آبرو می‌ریزی؟

چرا؟

دلیلشو خودشم نمی‌دونه.

اما من دارم به شما میگم دلیلش قلبشه.

قلبش در یک حجابی قرار گرفته.

دیگه نزول درش در این قلب نیست.

رزق میاد.

فیضان حضرت حق اون فیض علی الاسلاق علی الدوام لا یزال و ازلاً و ابداً در حال ریزش به سر این آقا هست.

همین طوری داره میاد اما این قلبش محجای یک حجابی قرار گرفته پس می‌زنه رزقا.

یعنی اون چیزی که می‌داند را به قول علامه حسن زاده رحمت الله علیه ندارد.

می‌داند اما دارا نشده یعنی نچشیده یعنی نفهمیده.

یعنی قلبش این رو باور نکرده.

این حوزه قلب خیلی مهمه.

اصلاً ربطی به کتاب و درس و بحث و اینا نداره.

لذا یه وقت می‌بینی یه آدم خیلی معمولی، یه کاسب جزو، یه پیرمرد که ما براش احترام هم شاید قائل نشیم، یه پیرزن و فلان.

اینا یه وقت می‌بینی از یه آیت الله العظما اتفاقاً بهتر می‌فهمد.

یعنی ده-- اون باورشون بالاتره.

توجه کردید اینا که حضرت امام علیه الرحمه فرمود: "رفتم" چند بار اینو براتون عرض کردم.

خودم از امام شنیدم از صوت ایشون که پخش میشد تو رادیو معارف بود یا قرآن.

فرمود: "رفتم بالا سر یکی از علما که چقدر درس و بحث و شاگرد و مجتهد و این و چی و اینا رفتم شهادتین رو تغییر بدم نگفت.

شهادتین رو نگفت و به خدا جسارت کرد و مرد." امام، حضرت امام، بزرگ همه امام میگه من اونجا تنم لرزید.

اصلاً این درس و بحث‌ها باید باشه نه که انکار کنیم.

به قول حضرت امام درسته العلم هو الحجاب الاکبر اما چاره‌ای ازش نیست.

باید رفت.

علت مؤدّه است.

شخم می‌زنه زمین وجودت رو کمکت می‌کنه که راهی به دریچه قلبت باز بشه.

بدون اینم نمی‌شه.

باید باشه.

حالا اینکه نباید نادون و جاهل باشه راحت شبهات رو قبول کنه و سر بخوره.

اما این اصل نیست.

اصل کشف قلبیه، شهود قلبیه.

قلب اینقدر جایگاهش مهمه.

اون درک، اون باران فیضان حضرت حق بر قلب، اخذ اون مهمه.

حالا این بابا قلبش راه نمیده.

چرا؟

حالا باید رفت بررسی کرد.

من نمی‌دونم طرف مثلاً می‌بینه یه گناه‌هایی، مص ibت‌هایی، چیزایی تو نطفشه، تو پدر مادر و اجدادشه.

اصلاً اون حرامخوری، چه می‌دونم اصرار بر گناهان یا خدایی نکرده حرامزادگی چه چه اینا باعث می‌شه که سد راه بشه.

حالا اجازه بفرمایید که تا اینجا ما خطابی یه مقدار حرف زدیم اقناعی مثلاً منبری چه می‌دونم امروزی.

داستان و حکایت و چه و اینا.

ولی پایه‌اش پایه علمیه.

اجازه بدید برای اینکه اینو قشنگ ااا درک علمی هم بکنیم از روی کتاب ممد الهمم حضرت علامه حسن زاده که شرحی‌ست بر شرح قیصری بر فصوص الحکم ابن عربی از فصل دوازدهم‌ش براتون از رو اون عبارت اولش رو بخونم.

خیلی شیرین، خیلی با عظمت، خیلی قشنگ، محکم، وزین.

فصل اسمه قلبیة قلبیة قلب، قلب.

فی کلمة شعیبیة.

حالا اینجا خود علامه قیصری خیلی زیبا می‌فرمایند که می‌دونید چرا محی الدین اومده اون گوهر و نگین، فصل یعنی نگین، نگین قلب رو اومده پیاده کرده رو حضرت شعیب؟

به جهت اینکه قلب شع-شعب مختلف داره.

انشعابات متعدد و مختلف.

منقلبه دیگه.

انقلاب داره.

هی در تقلبه.

هی بالا پایین می‌شه.

هی اینور اونور می‌شه.

یه حالت ساکن نداره.

خب؟

و شعب متعدد.

حضرت شعیب هم کثیر الاولاد بود.

فرزندان بسیار، نتیجه‌های زیادی داشت.

لذا اینجا پیاده کرده خیلی زیبا.

حالا حضرت علامه قیصری می‌فرمایند قلب بر نفس ناطقه اطلاق می‌شود آنگاه که معانی کلیه و جزئیه را هرگاه بخواهد مشاهده می‌کند.

قلبه که به مشاهده می‌شینه.

چه معانی کلیه، چه معانی جزئیه و این مرتبه نفس ناطقه در نزد حکما عقل مستفاد است.

یعنی عقل بالفعل هم برو بالاتر.

عقل مستفاد.

قلب خیلی جایگاهش بالاست.

که البته بعد ایشون ادامه میدن که و گاه قلب بر نفس ناطقه کسی که متصف به اخلاق حمیده شد و آن اخلاق ملکه او گردید اطلاق می‌شه.

یعنی کسی که متصف می‌شه به اخلاق حسنه و حمیده، قلبش به این جایگاه می‌رسه که حالا اون در حقیقت به اون اتصافش به اخلاق حمیده بهش میگن به اون نفس ناطقه‌ش میگن قلب، مقام قلب.

ادامه رو دقت کنید.

نفس ناطقه را قلب می‌نامند.

چرا قلب می‌نامند؟

چون بین عالم عقلی محض و عالم نفس منتبه منقلب است و در وجوه پنج‌گانه‌ای که نفس به سوی عوالم کلیه خمس دارد متقلب است.

حالا این عوالم خمس که این نفس ناطقه یا به عبارتی اینجا بحث می‌کنیم قلب انسان بینش هی تردید دارد.

اولیش همون معانی یا عالم معانی یا اعیان ثابته در اون صورت، صور علمیه یا ماهیات در ثقل ذات حضرت حقه که بحثش گذشت.

دومیش عالم ارواحه یا بهش عالم امر هم میگن.

سومیش عالم مثال همین برزخ.

که همه اینام باز رتبه رتبه دارن.

مراتب دارن.

چهارمیش عالم شهوده.

ما الان در عالم شهود هستیم.

نشئہ الملك.

ناسوت.

دنیا.

چهارمی، پنجمی‌شم عالم انسان کامله.

که البته همه این عوالم در انسان کامل هست.

قلب، قلب میگه تقلب داره، انقلاب داره، رفت و برگشت و رفت و آمد داره در همه این عوالم.

عجب! یعنی نفوذ داره.

یعنی میگن آدم فلانی آدم بانفوذه.

همه جا نفوذ داره.

قلب اسماء الهیه را به نحو احدیت اهدیت جمع داراست.

که حالا این اهدیّت رو قبلاً گفتیم برمی‌گرده به، به اعتبار ذات یعنی درون ذات در، در نه بیرون ذات.

که حالا اجازه بدید بعداً الان جاش نیست.

"و مر قلب را و مر قلب راست ظهور آن اسماء" که حکم هر یک از آنها بر سبیل عدالت ظاهر می‌شود.

اینجا هم ببینید یه بخش دیگه از صحبت از تعلّمه قیصری.

"قلب برزخ ظاهر و باطن است." اینجا خیلی گره گشاست برای فهم جایگاه قلب.

"قلب برزخ ظاهر و باطن است و از قلب فیض بر هر یک از آنها فایض می‌شود و قلب صورت مرتبه الهی است چنانکه روح صورت مرتبه اهدیّت است." دنباله قلب همون روح می‌شه که اتصالش به مرحله ذات حضرت حق می‌کشه.

"از این روی قلب وسعت هر چیز حتی حق را داراست." الله اکبر.

یه همچین وسعتی داره اینکه بگه "وسعت رحمتی کل شیء" یا "برحمتی کلتی وسعت کل شیء" به جهت داشتن قلبه که اگر قلب نداشتیم ما همچین چیزی امکان نداشت.

توجه کردید؟

پس قلب جایگاهش خیلی مهمه.

محل نزول فیض الهیه.

حالا این فیض رو شما می‌تونی وجود بگیری، می‌تونی علم بگیری، می‌تونی رزق بگیری، می‌تونی نور بگیری.

هر چیزی که بر تو می‌رسد از حضرت حق اصلاً وجود تو، همین وجود تو در حقیقت از قلب می‌رسه از قلب تو محل در حقیقت این رسیدن فیض وجوده که اگر تو هستی چون قلب داری.

خب حالا بعد از تعلّمه در ادامه بعد از که این فرمایش حضرت قیصری رو نقل می‌کنند در [مکث] عرض شود خدمتتون اونجایی که فیض اقدس و مقدس رو از تعلّمه بیان می‌کنند، اشاره میدن به دعا.

اینم بگم و بسه.

به چقدر شیرینه این دعا رو یاد بگیرید.

دعای مولا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه که از خدا چی می‌خواد.

خیلی دعای عجیبه.

واقعاً میگم کسی که مقدار سوادش بالاست نه در حد سطح من باید واقعاً یه بگم سی شب چقدر در مورد همین چند عبارت دعا مناجات مولا علی حرف بزنه.

انقدر پر مغزه، پر حرفه.

که حضرت تعلّمه اشاره میده به اینجا.

می‌فرماید که "امام کل حضرت وصی علیه الصلاة والسلام" عین عبارت علامه‌ست.

در مناجات از خدایش می‌خواهد "الله منور" اینجا رو دقت کنید این تقسیم‌بندی‌ها رو.

"الله منور" خدایا منور کن.

"ظاهری بطاعتك".

ظاهر من رو به اطاعت خودت منور کن.

اونایی که میخوان ظاهرشون منور بشه نورانی بشن به عباد-- به طاعت خدا به اطاعت حضرت حق.

باطن آدم با چی نورانی می‌شه؟

"وباطنی بمحبتك".

ببین از ظاهر رفت به باطن.

این ارتباط بین ظاهر و باطن توسط چیه؟

الان گفتیم برزخ ظاهر و باطن در وجود انسان چیه؟

قلب مقام قلب.

بعد به محبته.

بعد چه-- لذا بلافاصله وقتی بحث باطن رو حضرت مطرح می‌کنه که و، "وباطنی بمحبتك" یعنی "ونور باطنی بمحبتك" می‌فرماید "وقلبی بمعرفتك".

"وقلبی بمعرفتك".

معرفت جایگاهش قلبه.

الان بحثش گذشت.

علم [مکث] و اون حقیقت علم رو کاری نداریم.

اون علم فکری، این دانسته ها، این الفاظ، این صغرا، كبرا چیدن، استنباط، نتیجه‌گیری، قضایا، اینا قضایای منطقی.

اینا جاش تو عقله تو فکر انسانه.

ولی اونکه درک می‌کنه اینو می‌فهمه می‌چشه جایگاهش قلبه.

لذا می‌فرماید "وقلبی بمعرفتك" و البته چون اومده تو حوزه باطن حضرت داره ارتباط قلب تو رو با حضرت حق اینجا اتصالش رو مشخص می‌کنه از چه ناحیه ایه.

از باطن اما کشیده شده از کجا؟

از قلب تو.

چه-- لذا بلافاصله می‌فرماید "وروحی بمشاهدتك".

این روح همون مقام قلب است که مقام انشا است.

مقام در حقیقت حیات توست.

به تو حیات می‌دهد.

مثل درختی که وقتی خشک شد دیگه روح نداره.

وقتی سرزنده است روح داره، زنده است اصطلاحاً.

بعد انتها می‌فرماید "وسری".

"وسری".

این سر به کجا میره؟

به استقلال اتصال حضرتك.

به استقلال اتصال حضرتك.

سر من.

يا ذي الجلال والاكرام.

سر می‌شه همون مرتبه اولیٰ یا علیٰ بگیم بهتره.

اون عالی‌ترین مرتبه قلب انسان که مرتبه اتصال ما با اهدیّت حضرت حق و ذات حضرت حق است که اون اصلاً دیگه جدا شدنی نیست.

بحثش گذشت.

ولی هرچه هست این وسط بین ظاهر و باطن قلبه.

گاهی رو به دنیا داره، به ظاهر داره.

گاهی رو به باطن داره، به آخرت داره.

منقلبه، متقلبه.

هی اینور اونور.

اینو باید بفهمیم.

خیلی باید مراقب باشیم که اگر این محجوب باشه دیگه خودمون با دست خودمون راه رزق، فیض و علم خدا رو به روی خودمون مسدود کردیم.

ان‌شاءالله عاقبتمون ختم بخیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

الله- الله سلام محمد آل محمد