یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
احکام جهر بانوان در حضور نامحرم
در احکام جماعت بانوان نکتهای باید گفت. بانوان وقتی نامحرم حضور داشته باشد — چه فرادا چه جماعت — حتی نمازهایی را که میتوانند جهری بخوانند، یعنی حمد و سوره را با صدای بلند، اجازه ندارند بلند بخوانند. نماز صبح و مغرب و عشا را میتوانند بلند بخوانند؛ اما حتی تکبیرات احرام را که انسان در هر نمازی باید بلند بگوید، در خصوص خواهران اگر حضور نامحرم باشد نمیتوانند بلند بگویند. نتیجه آنکه در نماز جماعت که قطعاً نامحرم هست اصلاً و ابداً بانوان حتی تکبیرات احرام را نباید بلند بگویند تا نامحرم بشنود؛ چه رسد به بقیه.
میلاد امام عسکری و هیبت عسکریه
امروز روز میلاد امام عسکری صلواتاللهعلیه است. در صلوات منسوب به خواجه نصیر که به حضرت میرسیم آمده والهیبة العسکریة. این هیبت چه ارتباطی به امام عسکری دارد؟ قطعاً مظهر اتم همهٔ اسماء جلالیهٔ حضرت حقاند؛ جلالت و عظمت دارند؛ لذا هیبتشان گل کرده است. به فرزندشان میگوییم صاحب هیبت عسکری هستی. گمان میکنیم اگر امام عسکری در کنج پادگان نظامی محصور بودند هیبتی نداشتند؛ اتفاقاً چنین نیست. داستانها و روایات بر همین موضوع وارد شده؛ داستان نمیگوییم. موضوع قلب منزل را ادامه میدهیم و هدیه میکنیم به خود حضرت.
مراتب طولی نزول و آمادگی برای لقاء
چنانکه عرض شد مراتب طولی نزولی: نخست عالم اله، سپس عالم عقل، سپس عالم مثال، سپس عالم طبیعت یا ملک یا ناسوت یا دنیا که اکنون در این نشئه قرار داریم و قرار است عروج کنیم و سفر کنیم. اسفار جمع سفر است؛ سفرهای اربعه. اهمیت خواندن چنین سفرها آمادهکردن ما برای آن دیدار است. اهمیت رسالهٔ لقاءالله علامه یا رسالههای لقاء همین است که ما را برای آن سفرها که قرار است همه برویم آماده میکند.
نخستین فیض بر قلب؛ عرش الرحمن
در این طول که بحث میکنیم مراتب هستی، نخستین فیضی که انسان از خدا اخذ میکند به قلبش نازل میشود. این فیض را نخستین رزق بگیرید. نخستین رزق انسان همان وجود اوست؛ همین که وجود پیدا کردی نخستین رزق توست. اگر به سیر حکمت نظری یا عرفان نظری دقت کنی، از ثغ ذات حضرت حق — علم ذاتی حضرت حق — اتصال و ارتباط ما برمیگردد؛ هنوز هم به همانجا. این نحوه ارتباط از قلب کشیده شده. لذا فرمود قلب المؤمن عرش الرحمن؛ و در حدیث قدسی من در هیچجا نمیگنجم مگر در قلب بندهٔ مؤمنم. اینها تداعی از همین قصه دارد که اتصال به آنجاست و این اتصال ضعیف میشود بر اثر کدورتها و گناهان؛ حتی اصطلاحاً میگویند قلب مرد و حیاتش را از دست داد. اما تماماً این اتصال قطع نمیشود؛ چون اگر قطع شود فناست؛ بلکه عدم است که نقطهٔ مقابل وجود است و نمیشود وجود عدم شود. همیشه ارتباط داریم؛ فقط حجابی قرار میگیرد و متوجه این اتصال یا آن اشراقات و القائات الهیه نمیشویم.
اعیان ثابته و فیض اقدس
مرتبهٔ بعدی تنزل از ثغ ذات — بطنان حضرت که همه از آن بیخبریم و حتی به نحوهٔ دانایی در آن مرتبه نسبت به موجودات همه بیخبرند — یک رتبه پایینتر ظل آن ذات است؛ یعنی سایهٔ آن ذات یا اعیان ثابته. عین این وجود تو که یکی از اعیان هستی، عین وجود تو که در علم حضرت حق بوده، به آن اعیان ثابته میگویند و فیض اول از ذات حضرت حق به آنجا میرسد. همه از ذات حضرت حق فیض را دریافت میکنند و عین ثابت میشوند؛ یعنی همین عینیت اکنون تو اما نه به وجود خارجی؛ به آن وجود تو در ذات حضرت حق که همه از آنجا ظهور و بروز کردهاند. به آن فیض اقدس میگویند؛ به یک عبارت ظل.
«أَلَمْ تَرَ إِلَىٰ رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ» (فرقان/۴۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آیا به پروردگارت ننگریستهای که چگونه سایه را گسترانید؟
مد الظل و فیض مقدس؛ صادر اول
چون پیشتر این آیه در وجود منبسط — صادر اول که همه از آن ظهور کردهایم — گفته شده بود: اول ما صدر عن الله نه اول ما خلق. نخستین چیزی که از خدا صادر شده چندین بار بحث شده؛ یک رتبه مادونتر از آن ظل همان اعیان ثابته است؛ نخستین رتبهٔ بعد از ذات حضرت حق در ذات. بعد در خارج از ذات — مرحلهٔ ظهور و بروز — نخستین چیزی که صادر شده صادر اول است؛ آن مد الظل. ظل میشود آن فیض اقدس یا اعیان ثابته یا مرتبهٔ مادون ذات در ذات. وقتی ظهور میکنی از ذات خارج میشوی نخستین مرتبه را صادر اول میگویند و مد؛ یعنی کشیدهشدن همان ظل. قرآن میگوید مد الظل؛ به این فیض مقدس میگویند. فرق فیض مقدس با اقدس مشخص شد.
بعد این مد الظل میشود صادر اول که از آن خلائق بیستوهشتگانه ظهور کردهاند؛ اینجا صادرات نیستند، خلائق ظهور کردهاند که یکی انسان است. این مراتب گفته شد. وقتی سیر نزولی پیدا میکند از این حالت قلبی که بحث کردیم متصل میشود به رتبهٔ عقل انسان؛ و از عقل تنزل پیدا میکند به مرتبهٔ خیال و بعد طبیعت. این سلسله چنین است.
گناه؛ غبار بر سلسله نه قطع فیض
«كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ» (الرحمن/۲۹)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هر روز او در کاری است.
اگر کسی گناه کند اصطلاحاً میگویند حیات قلبش مرد. چه اتفاقی افتاده؟ غبار و حجاب آمده روی این سلسلهٔ طولی و ارتباط را گرفته. مثل آنکه شعاع نور هست و تو عینک سیاه یا دودی زدهای به چشمت؛ نور را نمیبینی و تاریک میبینی. چشمت تاریک میبیند نه آنکه اتصال نور نیست. این ارتباط اتصال برقرار است و این حیات قلب تو بر اثر حجاب در حالتی قرار گرفته که اصطلاحاً در علم اخلاق میگویند ضیق؛ یعنی مضطرب شده — مضطرب خوب و مضطرب بد پیشتر گذشته — که بر اثر گناه است. اینجا فقه میگوید شرع این کارها تو را در حجاب قرار میدهد یا قلب تو و آن اتصالت را در حجاب قرار میدهد؛ انگار عینک دودی زدهای و اتصال را متوجه نمیشوی؛ لذا اشراقات هم نداری. اتصال هست؛ تو دریافتی نداری؛ رزقت به تو نمیرسد. نه آنکه تنزل نیست. فیض دائماً در حال نزول است؛ از فیض اقدس تا مقدس همینطور در حال فوران. کل یوم هو فی شأن؛ یوم ظرف ظهور اشیاء است. دائماً خدا ظهور میکند حتی در تو و بر تو و در تو و بهسوی تو و برای تو. دائماً در فیض است؛ فیضش را از انواع رزقها میریزد بر سر تو. تو بستهای وجودت را با گناه؛ محجوب شدهای.
تنزل از قلب به وهم و جماد
هرقدر این مرتبه شدت گیرد تنزل پیدا میکند از آن مرتبهٔ انسانیت و قلب — که رتبهٔ انسانی ما قلب ماست — به عقل مشوب به وهم؛ وهم را حیوانات نیز دارند. این تنزل کرده؛ میگوید بل هم أضل؛ مثل حیواناتاند. چرا؟ چون قلبش محجوب شده؛ عقلش مشوب به وهم شده؛ نمیتواند درست فکر کند؛ حیوان است. بل هم أضل یعنی اصلاً جماد؛ از وهم و خیال هم سقوط کرده صرفاً جماد و سنگ است؛ هیچ احساسی ندارد. آیهٔ قرآن را ببین؛ این سلسلهٔ طولی چگونه با هم مرتبطاند.
روایت سنگ جهنم و بیان خاکی حقایق عرشی
پیش از هدیه روایتی بشنو که اهلبیت چگونه این حقایق سنگین عرفانی یا حکمی را در قالب الفاظ خاکی به مردم یاد میدادند؛ چارهای هم نداشتند. پیامبر در مسجد نشسته بود؛ صدای مهیبی آمد وحشتناک؛ همه ترسیدند و لرزیدند. پیامبر فرمود هفتاد سال پیش سنگی — سنگ نشانهٔ جماد — سقوط کرد به جهنم؛ بعد از هفتاد سال اکنون به ته جهنم رسید و این صدای برخورد آن سنگ به اعماق یا اسفلالسافلین عمق جهنم بود. همه تعجب کردند. میرداماد میگوید نروید بگویید معجزهٔ پیامبر بر صدای آن سنگ پیاده شده؛ معجزه بر گوش مردم پیاده شده که بشنوند؛ وگرنه این صدا بود. بیرون از مسجد رفتند دیدند در خانهای داد و فریاد است. چه خبر است؟ گفتند فلانی همین اکنون از دنیا رفت؛ کافر یا منافقی بود که دقیقاً هفتاد سالش بود؛ همان لحظه از دنیا رفته بود. پیامبر خصوصی به کسانی که درک و فهم داشتند این حقیقت عرشی را باز کرد که این همان است؛ همان سنگ است. چرا سنگ؟ مگر انسان نیست؟ نزول کرده به مرتبهٔ جمادیت. هفتاد سال پیش به قعر جهنم سقوط کرد؛ یعنی به درک رفت؛ دائماً از خدا دور میشد؛ اکنون به ته جهنم رسید یعنی مرد؛ تمام شد. پیامبر این منافق را به سنگ و جماد تعبیر میکند. چرا؟ حقیقتش تنزل پیدا کرده از آن مرتبهٔ قلبی حتی به مرتبهٔ جمادی؛ نه عقلی و نه خیالی؛ جماد؛ سنگ؛ کاملاً نزول.
ذکر یا حی یا قیوم برای حیات قلب
هدیهای که باید قدرش را بدانید: حضرت علامه حسنزاده فرمودهاند برای حیات قلب و آن حیات معنوی قلب — یعنی اتصال شدید شود و اشتداد وجودی پیدا کنی و رزقت را بگیری و مانعی برای رسیدن و اخذ فیض و رزق نباشد که انواع رزق هست — اکثار این ذکر. خود علامه فرمودهاند اکثار؛ نه دلخوشی گاهگاه؛ زیاد؛ در وزن افعال. چه بگویی؟ یا حی یا قیوم یا من لا إله إلا أنت. ایشان این ذکر را در شرح فصوص قیصری باز میکنند که یا حی یا قیوم یعنی چه و یا من لا إله إلا أنت چه معنای شریفی دارد. بار دیگر: یا حی یا قیوم یا من لا إله إلا أنت. انشاءالله امام عسکری از ما همین قلیل را بپذیرد و عاقبت ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
نسبت ظل و مد در قوس نزول
پس فیض اقدس همان وجود علمی اعیان در صقع ربوبی است و فیض مقدس گستردن همان ظل در خارج. تا وقتی در علم حقی، عین ثابتی؛ وقتی پای به صحنهٔ ظهور مینهی مد آغاز میشود و صادر اول آینهٔ همهٔ اسماء میگردد. انسان در این سلسله از قلب که موطن دریافت است به عقل و خیال و طبع فرود میآید؛ و سلوک، بازگشتن از طبع به قلب است تا حجابها کنار رود و فیض بیمانع بچشد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.