د
درسگفتارها
بپرس
جستجو
فهرست من
بازگشت به فهرست جلسات
جلسه ۳
دارای متن همگام
صدای مأموم در نماز جماعت
قلب منزل3_ج375
در انتظار شروع گفتار…
۰:۰۰
۱۷:۳۳
15
15
۱×
فهرست من
اشتراک
دانلود
متن کامل
نسخه کتابی
خلاصه
فهرست مطالب
۷ سرفصل
## صدای مأموم در نماز جماعت
۰:۱۳
## آیهٔ پنج سجده؛ تدبیر از سما تا ارض
۰:۵۸
## ظهور واجب؛ هو الظاهر و اعیان ثابته
۴:۰۷
## مرتبهٔ الوهیت و تنزل به عقل و مثال و طبیعت
۵:۲۹
## امتیاز تقابلی و محیطمحاطی؛ دست و بدن
۱۰:۳۱
## لا إله إلا الله و النفس فی وحدتها کل القوی
۱۳:۰۷
## روایت دانشمند نابینا و آیهٔ اسراء
۱۳:۲۷
متن جلسه
دنبالکردن خودکار
بدون ترجمه
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.
السلام علیک یا داعی الله و ربانی
آیات. سلامٌ علیکم و رحمة الله.
عزیزان توجه دارن که در نماز جماعت
باید مأموم سعی کنه که
صداش خیلی بلند نباشه. اون جهره صداش
به گونهای نباشه که حالا از امام بعضیا میگن از امام بالاتر نباشه.
ولی در صورت کلی اینطور که مزاحم
مأمومین دیگر نباشد.
بعضیا در نماز جماعت خیلی بلند
نماز رو میخونن. خب اونچه که باید بلند خونده بشه تحیرت و لهرام و اون حمد و
سوره است که حمد و سوره رو خب امام داره میخونه به جای شما.
دیگه بقیه رو
نیازی نداره به بلند خوندن.
لذا این رو توجه داشته باشیم که صدا به گونهای بلند نباشه که مزاحم
دیگران باشد. در خصوص
قلب منزل و محل نزول
اجازه بفرمایید که اشاره کنم به آیه پنج
سوره سجده که خیلی
با علت هیؤفالهیال خاصی حضرت حق اینجا
سخن گفتهاند که "یدبر الأمر من السماء
إلى الأرض". یعنی اوست که امر عالم رو به نظام
احسن و اکمل
از آسمان تدبیر میکند یا
در حقیقت آره، تدبیر این
امر رو دست گرفته "من السماء إلى الأرض، إلى
الأرض". این اصطلاح الأرض رو بگیر درش اون
رتبههای نظام هستی
در اون تنزل یعنی این دیگه ب-باز بحث تنزله.
"من السماء" این سما رو بگیر رتبههای
مافوق "إلى
الأرض" مطلقاً بگیر رتبههای
مادون. که همه این امور تحت تدبیر متفرد حضرت حق است
که بعد بلافاصله میفرماید "ثم يعرج إليه"
سپس دو مرتبه اینها عروج میکنند، میرن به سمت این امور.
عروج میکنند به سمت
اون کسی که داره تدبیر میکنه "یدبر الأمر"
که حضرت حق است. در حقیقت اشاره باز به یک معنا،
به یک الفاظ دیگری داره اشاره میکنه به "إن لله قوس نزول
إنا إليه راجعون" قوس صعود
به یک معنا. ببینید
"یدبر الأمر من السماء إلى الأرض"
این میشه قوس نزول. به یک وجه البته.
بعد "ثم يعرج إليه" از عروج میاد این قوس
صعود و "إنا إليه راجعون".
همش به یک پارچه تحت تدبیر خداست.
چرا؟ چون همه شعون اوین.
این شعون اوین، این مظاهر اوین،
این مجلای اوین،
این ظهور اوین که یعنی او، او ظهور کرده که این ظاهر شده نه اینکه یک چیزی هست که
خدا درش ظهور کرده. نه این چیزی اصلاً نیست.
اصلاً عینش ظهور حضرت حق است.
اینا همه یک حقیقت واحدند لذا فرمودن کل "إن الله کل الأشیاء"
و اصلاً هیچ شیی نیست،
هیچ شیی نیست حتی بر اساس این آیه
میشه اینطوری برداشت کرد که هیچ شیی نیست
که مستثنای از این قصه باشه.
که چی؟ که از الهیت نظام هستی وجودش
طولاً گرفته شده اومده تا دانیترین مرتبه که دا-مرتبه طبیعته.
یعنی چی Mr. آقای ب-- ببینید کسی میگه الهیت.
ببینید همه موجودات، این ماهیت،
وجودات، ماهیت
که مظهر وجود مطلقه صمدیه احدیه حضرت حقاند.
که یکیش شما هستی، یکیش منم، این اشیاء، یکیش ملکه، یکیش فلکه.
اینها همه میخواید خودتو بشناسی دیگه مراتب وجودیت چگونه است و قلب اینجا کجا جایگاهش کجاست؟
همه و همه در ذات حضرت حق در علم حضرت حق بودند یا نه؟
بودند یا نه؟ اصلاً خدا نمیتونه ظهور نداشته باشه.
میتونه خدا ظهور نداشته باشه؟
اگر بگی خدا ظهور نداره یکی از اسماء خدا رو ورداشتی.
کدوم اسمو؟ آفرین.
هو الواهر. هو الأول والآخر والواهر والباطن.
از ظاهر رو وردار. نمیشه.
اصلاً نشدنیه. پس حتما خدا ظهور داره.
ظهور خدا چیه؟ یکی از ظهورات خدا شمایی.
یکیش آسمانه، یکیش زمینه، یکیش جماداته، نباتاته.
مجموعاً کل این اشیاء که همه اسماءاند
که "علم آدم الأسماء كلها" بلکه
"علم آدم و علم آدم الأشیاء كلها" علم فرمود میتونید به جاش
اینطوری بگذارید تفصیلًا که بفهمید.
همین اشیاءاند ولی کلها،
کلها، کل. میگه "إن الله" اون الله
"کل الأشیاء". اصلاً
نمیشه اینا رو از هم جدا کنی.
حالا عرض میکنیم یعنی چی نمیشه جدا کنی.
خب حالا در علم حضرت حق بالاخره ما بودیم یا نه؟
حالا کسی بیاد اشکال کنه آقا شما اگر میگی هیچکس
اصلاً نمیشه خدا ظهور نداشته باشه یعنی خدا هیچوقت بدون خلق نبوده؟
خب پس چطور تو بعضی از دعاها فکر کنم در دعای سمات باشه
که میگیم خدا همه چیز رو از عدم آفرید.
پس این عدم کجا بوده؟ چی بوده؟
عدمه دیگه مقابل وجوده.
میگیم این باید تفس-- این باید تعبیر بشه، تأویل بشه.
منظور از این عدم چیه؟ یعنی اینکه در علم
اون ثقل ذات حضرت حق
که عین علم است در علم خدا بودند.
یعنی وجود داشتند همین مظاهر
که الان ظهور کردند اون موقع در علم حضرت حق بودند یا نه؟
خدا از علم ذاتی خودش خدا علم داشت دیگه به این موجودات، به این وجودات.
اصطلاحاً حالا با الفاظ نمیخوایم خسته کنیم شما رو.
اصطلاحاً در فلسفه بهش میگن عین،
عین ثابت با سه تا نقطه.
عین ثابت یا اعیان ثابته.
همون، همین وجود شما بالاخره تو علم حضرت حق بوده یا نه؟
اینکه میگیم حضرت زهرا السلام علیک یا ممتحنه
"امتحنك الله الذي خلقك قبل ان يخلقك"
یا اگه اشتباه عربیشو اشتباه نگفته باشم تو زیارت نامه حضرت زهرا سلام الله علیها میگه تو ممتحنهای.
یعنی قبل از اینکه خلق بشی امتحان شدی.
خب یعنی چی قبل از اینکه خلق بشی؟
یعنی در علم خدا، یعنی در ذات در اون.
تو عین ثابت بودی در علم خدا.
درست شد؟ اون لحظهای که ما در علم خدا بودیم، حالا لحظه که میگیم از ذیقه و--
لفظه. اصلاً لحظه نداره.
یک وجود واحد اهدی
اول بی اول و آخر بی آخر.
اصلاً یک حقیقته. دیگه وقتی یک حقیقت بود هوه،
تمام. یک حقیقت بود دیگه چه اولی، چه آخری، چه ظاهری، چه باطنی.
باطن نداره، ظاهر. یک حقیقته
که بگی آقا این از جهت
ما که نگاه میکنیم قیاس میکنیم این حدودات رو موجودات رو با هم میگیم این اوله، اون آخره، این ظاهره، اون باطنه،
این ضعیفه، اون قویه، این امتیازات رخ میده.
حالا اون موق-- حالا
وقتی که همه موجودات در
عین علم حضرت حق یعنی این اعیان ثابته در علم خدا بودند، اونجا مرتبه الوهیت نظام هستیه.
یعنی تمام اشیا،
همه اشیا که یکی شما هستی
در الوهیت نظام هستی بودی و خواهی بود.
در علم حضرت حق بودی.
خب از اونجا تنزل پیدا کردی.
اومدی به کجا؟ به عالم مادون که مثلاً حالا طبیعت.
لذا اینجا حضرت علامه در جلسه اگه خس-خس-کسی خواست بره شرح
مبثوت این قصه رو بشنوه،
توی جلسه شونزدهم شرح فصوص قیصری قشنگ اونجا علامه شرح داده.
خیلی باز قشنگ اینجا کرده حدود پنجاه دقیقه صحبت کرده.
اونجا اصلا علامه میفر-- حضرت علامه حسن زاده رحمت الله علیه جانم فدای اسمشون.
میفرمایند که اصلاً هیچ
شیعی نیست "کل الاشیا" هیچ شیعی نیست که استثناء داشته باشن تو این قصه.
همه در علم حضرت حق بودهاند.
این مرتبه الوهیت هست،
نه وجود هر کسیست. بعد که تنزل کردند "ام من شيء الا
عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم"
نازل شد میاد به مرتبه عقل.
بعد تنزل پیدا میکنه دو مرتبه به صورت طولی.
تجافي نه و تجلی،
مجلان. توجه کردی؟
تجلی میکنند. این ظهوراتش
میاد به مرتبه مادونتر نسبت به مرتبه عقل میشه مثالی.
برزخ همون مثق عالم مثاله.
میاد به مرتبه مادون میشه مرتبه طبیعی.
همه اشیا این رو دارن.
یه مرتبه طبیعی دارن،
مرتبه مثالی دارن،
مرتبه عقل دارن و مرتبه الهی.
حالا اون الوهیت وجود ما که گفتیم اصلاً محال است کسی از او جدا بشود الان متوجه میشیم چرا محال است.
چون تو علم حضرت حقه، تو ذات ح--
و همه این کثرات مستهلك در ذات حضرت حقاند.
وقتی از خدا از ذات خدا ظهور میکنند
به عبارتی ببینید به تعبیر تنزیها داریم میگیم دورادور یعنی این لفظ
خاکیه نمیذاره ما بگیریم بفهمیم خیلی ولی کمک میکنه.
اه وقتی از ذات حضرت خدا ظهور کردیم ما،
اون موقع حدود پیدا میکنیم.
اونم حدود نسبت به همدیگه حد میگیریم.
این از اون شدیدتره، اون از این قویتره.
این امتیازات. و الا یکپارچه یک حقیقتهند.
مثالی که برای خودت میتونیم بزنیم چون
ببینید امتیازات یا امتیازات تقابلیاند مثل دو شخص از یک نوع انسان.
الان روبروی من این دو عزیزی که نشستن دو فردند.
دو شخص مشخصاند
از یک نوع یعنی انسان.
اینا وجودشون تقابلیه، مقابل همند.
اما وجود محیط و محاطی که ما دو جور بیشتر امتیاز نداریم.
یا تقابلیاند که الان مثال زدیم
یا محیط محاطیه. محیط محاطی مثل چی؟
مثل نسبت حضرت علامه اینجا که میرسن میفرمایند مثل نسبت دست به بدن ما، به من، به خود من.
این دست من هست یا نه؟ این دست حضرت عالیه یا نه؟
یا میتونیم بگیم اصلاً جدا کنیم این دستو جدا کنیم، این دستو جدا کنیم
اصلاً دیگه دست شماست. جو-- اصلاً جدا نمیشه.
این دست مال شماست. یعنی چی جدا کن؟
این محیط محاطیه که وجود عین وجود تو، اون الوهیت وجود تو که الان میخوایم برسیم به چی؟
بحث قلب بود دیگه.
قلب من-منزل.
این قلب محیط
احاطه داره بر همه وجود،
به همه وجود تو. این دست تو محاطه.
تحت تدبیر قلبه. اون که مرتبه الوهیت و نظام هستیه، قلب توست.
قلب، قلب که محل نزول اولین جاییست که
هر چیزی، هر فیضی، هر فیضی،
حالا رزق بگیر، علم بگیر، حیات بگیر، قدرت بگیر، حکمت بگیر
هرچی که هست اولین مرتبهای که
از ذات حضرت حق در تو، در وجود تو، در شیئی به نام وجود به
شکل و هیکل تو که یه زمانی هیولای اول بودی، قوهی محض بودی، هیچ فعالیتی نداشتی.
همینطوری حالا به تعابیر فلسفی ثمه، ثمه، ثمه، استدراجا
اومدی رفتی حالا انسان کامل میره تا عقل اول میرسه بلکه فوق اون طور وجودیش میره تا صادر اول، صادر نخستین.
این اطوار وجودی انسانه.
همه اینها یک حقیقتند.
اشتداد وجودی پیدا میکنند.
درست شد؟ اون چیزی که
اتصال ما به اون محال قطع بشود الوهیت نظام هستی یعنی ذات حضرت حق.
این اتصال ما با اونجا چگونه است؟
با قلب ماست که هر فیضی از خدا بخواهد به من، به منی که یکی از اشیام
نازل بشود، اول در اون مرتبهی قلب من یعنی الوهیت من نازل میشه.
به شما باید دقت بکنید بگید لا الهه.
لا الهه. اول اینو نفی میکنی.
هیچ الهی نیست. هیچ الههای نیست.
الا الله. حالا بگو الله
ان الله کل الاشیاء
همه یک حقیقتاند. مثال اون بدن رو که زدیم نسبت دست به بدن، چشم به بدن.
اینها یک حقیقت واحدند. النفس فی وحدتها کل القوی.
نفس در اینه که یک حقیقته همهی قوا رو
تحت تدبیر او هستند. کثرات هست اما همه یک حقیقتاند همه--
یعنی چشمتو نمیبینه، نفستو میبینه.
چه-- نفس یا به عبارتی بهتره الان بگیم قلب
مظهر لا تأخذه سنة ولا نومه.
اصلاً خواب نداره، چرت نداره.
مظهر لا يشغله شأن عن شأن.
هیچ شأنی از اون یکی شأنش غافلش نمیکنه.
الان نفستو داره میبینه. غافل از شنیدنه
نفس تو، من و نفس من،
قلب من داره سخن میگه. یه حقیقتی در الوهیت وجود من داره تنزل پیدا میکنه بیاد به عالم طبیعت میشه صوت.
اصلش تو الوهیت وجود منه اتصال داره به ذات حضرت حق.
اون حقیقت که داره کلمه میشه.
اما این حقیقت، این قلب
غافل از قوهی دافعه و هاضمهی معده منه؟
غافل از قوهی لامسه منه؟
عینا تسلی به تمام اینها
در اصطلاح داره. اون حقیقت واحده.
هرچی بیاد اول به قلبه.
حالا این الفاظ رهزن نشه چه کنیم؟
به هر حال این الفاظ رو اه- اومدن در--
دیگه خاکی دیگه لفظ مربوط به این عالمه.
اما باید تأویل کرد. باید
عبور کرد، تعبیر کرد، عبور کرد از این الفاظ رسید به اون حقیقت.
گولمون نزنه این الفاظ.
علامه معمولاً مثال هم که میزنه
میگه دورا دور. حالا حتی مثال دریا و موج رو هم که میزنه نسبت به الوهیت نظام هستی و ما میگه ما موجی
مثلاً اون دریا میگه از دورا دور تنزیها.
میگه مثلاً چون از ذیق لفظه.
توجه کردی؟ حالا یه مثال برای این بزنم و بسه امروز.
این روایت شیرین رو گوش بدید که
از خود علامه من شنیدم. ایشون میفرمودند که اسمم نبردم.
گفتند یه دانشمند
غیر امامی یعنی از مذاهب دیگهی اسلام
اومدن فر-- مثلاً فرقههای دیگه.
اومدن پیش یه دانشمند امامی یعنی شیعه اثنی عشری.
بحث کردن که شما یه قرآن جدید درست کردید.
یه دین جدید و فلان.
چرا ما میگیم رافضی؟ پشت کرده به دین رفت
که دیروز بحثش گذشت یا پریروز.
اینا میگن که آقا شما یک دن-- قرآن جدید آوردید.
قرآن رو تأویل میکنید. مثلاً میگید یخرج منهم اللؤلؤ والمرجان.
این لؤلؤ امام حسن، مرجان امام حسینه مثلاً.
این تأویلات چیه؟ از خودتون یه قرآن جدید درست کردید.
تو اصول کافی ما پره از این تأویلات.
توجه کردی؟ هرچی این عالم
حالا امامی براش میخواست مدرک بیاره، حالا دلیل عقلی بیاره این نمیپذیرفت، بحث میکرد اینا.
بعد یه دفعه خب ایشون نابینا بوده.
این دانشمند یا عالمی که غیر شیعه بوده نابینا بوده.
خیلی جالبه که این دانشمند امامی این آیه رو براش میخونه.
میگه که اول بهش میگه که تو حیفه تو با این علم و دانشی که داری قیامت پیغمبر رو نبینی.
نگاهت به پ- پیغمبر نیفته با این حالا وجاهت که داری.
بعد طرف شاکی میشه میگه این چه حرفیه میزنی؟
رو چه حسابی داری میگی من پیغمبر رو نمیبینم؟
اشاره به این آیه هفتاد و دو سورهی اسرا میکنه.
"ومن کان فی هذه اعمى".
هر کسی که اینجا نابینا است
"فهو في الآخرة اعمى"
و او تو آخرت هم نابینا است.
مگه نمیگید تأویل نکن؟ خب این ظاهر قرآن بفهم.
میگه نخیر این منظ-- اون عالم غیر شیعه میگه نخیر این منظور از این نابینایی ظاهر نیست که.
میگه خب آها موچتو بگیرم بچهم.
مگه نمیگید تأویل نکن، عبور نکن، ظاهر رو بگیر و سلام.
چرا تو الان تو تعبیر کردی؟
اینطوریه. حالا باید
اون تأویل رو کی میدونه؟
ائمه معصومین علیهم الصلاة والسلام.
که هرکی به عصمت نزدیکتر میشه به دایرهی عصمت
از این تأويل باخبر میشه.
انشاءالله که عاقبتمون ختم به خیر باشد به برکت
صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد وآل محمد
جلسه قبل
جلسه بعد