ددرس‌گفتارها

[صدای تلاوت] السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

السلام علیکم و رحمة الله.

در خصوص احکام جماعت عرض می‌کنیم که خب می‌دونید که مستحب است بعد از اتمام سوره حمد انسان بگوید الحمد لله رب العالمین.

حالا چه خودش داره نماز می‌خونه چه در جماعت.

دیروز عرض کردیم که وقتی امام در وضع جهر است یعنی ذکرش رو داره به جهر میگه نه اخفات، ما وظیفه‌مون استماع حمد و سوره‌ای که داره می‌خونه به جهر مثل ص-صبح و مغرب و عشا.

ما وظیفه‌مون استماع گوش باید بدیم، حرف نباید بزنیم، ذکر نباید بگیم.

و وقتی که در حال اخ-اخفات مثل ظهر و عصر می‌تونیم ذکر مطلق بگیم رجوعاً اونم نه به قصد ورود.

خب حالا الان که امام و لضالین رو گفت ما می‌تونیم فرصت داریم بگیم الحمد لله رب العالمین به همون نیت که مستحبه وروده.

یعنی اینجا اصلاً دیگه ذکر مطلق هم نیست وروده یعنی اهل بیت دستور دادن.

خب حالا بعدش بلافاصله و لضالین رو که گفت امام تأمل نمی‌کنه که ما الحمد لله بگیم شروع می‌کنه بسم الله الرحمن الرحیم سوره حمد رو گفتن و ما آره اینجا خب امام داره ذکر میگه دیگه.

خب اینجا وظیفه ما الا-- اگه بلافاصله امام شروع کرد بسم الله وظیفه ما باز سکوته.

اما دیدیم تا و لضالین رو گفت من شروع کردم الحمد لله یه دفعه امام هم بسم الله‌شو گفت اشکال نداره.

توجه کردید اینجا اشکال نداره که توأمان شد چون شما تا و لضالین رو گفت سکوته امام الان.

شروع کردم و الحمد لله اگه بسم الله‌شو شروع کرده نباید بگی.

اما تا و لضالین رو گفت تموم شد من الان فرصت دارم سکوت امامه، می‌تونم بگم الحمد لله حالا در اثنای الحمد لله رب العالمین من امام بسم الله سوره‌ش رو گفت اشکال نداره.

اما بحث قلب منزل یا محل نزول یا فرودگاه به عبارتی محل فرود.

عرض کردیم آیه نود و هفت بقره که قل من کان عدواً لجبرائیل فإنه نزله یعنی خدای منان از علم اهدی خودش به وساطت جبرائیل به علم واحدی خودش نازل کرد چی رو؟

علم رو، وحی رو که وحی همون علمه.

علم خداست.

علی قلبک.

حالا این علی قلبک به قلبک نیست، فی قلبک نیست، علی قلبک.

یعنی از مراتب سلسله مراتب تجلیات الهیه در قوس النزول اینطوری بگیریم از بالا تنزل پیدا کرده به نحو تجلی نه تجافي که می‌دونید.

پس اینجا حالا این رو دقت بفرمایید یه جمله‌ای رو از حضرت علامه که البته بسیاری از حکما فرمودن که از ذیل روایات و آیات استخراج شده که خدای منان انسان رو به وزان خودش در ذات و صفات و افعال آفریده.

یعنی هم مثال می‌زنم همونطور که خدای منان به عنوان نمونه دانن فی علوه و علوهی یا عالن فی علوه یکی از اسماء خداست توی جوشن می‌خونیم.

یا عالن فی دونوه تو اون بالایی حالا تنزیهاً تو اون بالایی در حالی که علوه دونوه پایین هم هستی.

یعنی این در حقیقت این مراتب تجافي نیست که اون بالا باشی این پایین نیستی.

یا عالن فی دونوه در حالی که پایینی بالا هم هستی یا دانن فی علوه در حالی که پایینی بالا هم هستی.

انسان هم این چنینه.

انسان هم در حالی که دونه یا دانه چگونه دانه؟

جسمت، جسمت الان مربوط به نشئه طبیعته.

انزل مراتب وجود طبیعت، جسم فعلاً کاری به بدن نداریم ها که این جسم الان به یک معنا بدن طبیعی شماست و الا بدن پشت بدن ما همینطور داریم و انشا هم می‌تونیم بکنیم و بدن برزخی، بدن حالا مثالی، عقلی همینطور برو.

بدن در طول این ابدان در طول هم‌ان، تفاوت در نقص و کمال است.

یعنی این بدن، این بدن جسمی و طبیعی ما در طول همون بدن برزخی ماست.

لذا شما تو خواب وقتی خودتو می‌بینی شبیه همین جسم الانت می‌بینی.

اگرچه اون بدن برزخیت این بدن طبیعیت.

در طول هم‌ان اما احکامشون متفاوته.

تفاوت در نقص و کماله.

این بدن ب-دنیوی نسبت به بدن برزخیت ناقص‌تره یعنی ناقصه.

همینطور در-- و الا در طول هم‌ان.

خب بحث اینجا بود که شما هم اینطوری هستید.

ما هم از ی-- به یک معنا این شکلی هستیم یعنی در حالی که بدن داریم و بدن مربوط به انزل مراتب عالم است این می‌شه دانن، دانن انزل مراتب.

فی علوهی.

چگونه علوهی؟

چون قلب داری.

رسیدیم نکته سر خط.

چون قلب داری.

اون ذاتت، اون قلبت محل تجلیات حضرت حق یا به عبارتی حالا شما اینجا خیلی دقت به اون اختلافات بین حکما نکنید که بعضیا حالا مثلاً میان میگن قلب همون سره یا سر سره.

بعضیا میگن نه بعد از قلب تازه یه مرتبه پنهان‌تر داریم به نام روح فعلاً شما قلب رو همون سر یا همون سر رو سر یا خفی و اخفی یا همون روح بگیرید.

به این معنا داریم بحث می‌کنیم.

یعنی همون جان تو، ذات تو، ذات تو بهتره بگیم.

که حالا مربوط است حالا اونچه که تو اخذ می‌کنی از عالم از حقایق، د-در، در حقیقت ثغر ذات تو می‌نشینه دیگه.

در اون کمون ذاتت، در اون بطنان ذاتت اینا.

حالا اینا رو قلب می‌گیریم، قلب.

که این عالی‌ترین مرتبه‌ی وجود انسان، عالم.

خب و آنچه که شما الان به لسانت جاری می‌شه، لسان، این لسان خاکی جسمی مربوط به انزل مراتب.

از کجا اومده به اینجا؟

اون حقیقتی که الان بر لسان تو داره تکلم می‌شه و جاری می‌شه این الفاظ، این الفاظ، این صوت، کم و کیف مسموع اینا همه چی‌ان؟

اعراضن.

یعنی مربوط به عالم نشئه طبیعتن، انزل مراتبن، مال ماده‌ان.

خب این صوت مجرد که نیست اما از عالم مجردات تنزل کرده.

از روح تو، از قلب تو، از ذات تو.

اون چیزی که الان شما می‌خوای بگی بالاخره در حقیقت ذات وجودیت هست یا نه الان می‌خوای بگی؟

این حقیقتی که می‌خوای الان بیان کنی از کجا اومد؟

شبیه کلمات بر لسان تو جاری شد.

عین این حقیقتش به صورت بسیط و اهدی و جمعی در ذات وجود تو، در اون بطنان وجود تو که حالا ما می‌گیریم قلب وجود داره تنزل پیدا کرده اومده به این شکل خودش رو نشون داده که الان من دارم با شما صحبت می‌کنم.

و الا حقیقت به صورت اهدی و بسیط در جان منه، در قلب منه.

در حقیقت من مراتبم، ذو مراتبم.

مرتبه‌ی عالی دارم، مرتبه‌ی دانی هم دارم.

همینطوره.

اصلاً اینکه میگن خدای من اینا خیلی مهمه که ما اینا رو بدونیم‌ها.

حضرت علامه می‌فرماید نزدیک‌ترین راه به خدا م-- از طریق خودته.

یعنی معرفت نفس.

معرفت نفس اصلاً انفع المعارفه دیگه.

چقدر امیرالمؤمنین فرمود، پیغمبر فرمود "من عرف نفسه فقد عرف ربه." چقدر فرمودن، چقدر-- اصلاً شما پیدا نمی‌کنی کتاب‌های معارفی حضرت استاد کل عزیز دلمون آقای حسن زاده رو که درش چیزی پیرامون معرفت نفس نباشه، اصلاً نیست.

یکی بحث توحید و وجود حضرت حق، وجود صمدی حضرت حق، یکی هم بحث نفس‌شناسی، خودت رو بشناسی.

اصلاً موج می‌زنه تو سرتاسر کتاب‌های علامه.

نزدیک‌ترین راه ما به سوی خدا از طریق خودمونه و ما به خودمون از هر کسی نزدیک‌تریم.

خب اینا شناخت خوده.

اینکه خدا ما رو از حیث ذات و صفات و افعال به وزان خودش آفریده.

حالا یه مثال الان زدیم.

ذات برمی‌گرده اینکه ما به وزان ذات حضرت حق، یعنی برمی‌گرده این معر-- مقام قلبه.

اینکه ذات ما به وزان ذات حضرت حق است مقام قلب ماست.

مقام قلب حوزه‌ی چیه؟

حقایق است.

معارف است.

به یک عبارت می‌شه گفت نور علوم است، نور علوم.

بسیط الحقیقه است.

یعنی حالا این معنای بسیط و اهدی چه فر-فرقی با واحدیت می‌کنه؟

بعداً می‌گیم اینکه در لسان تو جاری شد واحدیته.

اون که در حقیقت و ذات تو هست، اون واحد-- اون اهدیته.

حالا اینا رو توضیح میدیم که تو اینا رو باید بدونی.

داری همش هر روز داری تو سوره قل هوالله احد میگی قل هوالله.

کدوم الله؟

قل بگو.

کد-- کیو، چی، چی بگم اصلاً؟

بگو هو.

کدوم هو؟

الله.

کدوم الله؟

احد.

خب ما باید بدونیم اهدیه چیه اصلاً.

فرقش با واحدیت چیه؟

خب حالا اینکه ما در ذات به وزان حضرت حظ-- حضرت حق هستیم مقام قلب ماست.

ببین جایگاه و محل نزول تمام حقایق قلب ماست.

محل اتصال ما با الهیت نظام هستی، با حضرت حق، یعنی اهدیه ما به یا بهتره بگیم حالا تو این مثالی که الان زدیم واحدیت ما به اهدیه خودمون، اهدیه ما به واحدیت خدا و برو تا اهدیه حضرت حق قلب ماست.

قلب خیلی جایگاه مهمیه.

لذا اونچه که ملائکه بو می‌کنند، میگن میت رو می‌ذارن توی قبر ملائکه میرن سینه‌شو بو می‌کنند، سینه این جسم خاکی رو بو.

اصلاً قبر که اون تموم شد.

قبر فقیه خاک می‌شه.

حالا اعتبارا به لحاظ ایمان و انسان و شرافت انسان میگن دفنش کن و الا اون که قبر ااا فلسفی و حکمتی ما نیست.

قبر عرفانی یا قلب، قبر حقیقی ما نیست.

اون قبر فقیه مال مشع طبیعت جسم چون از نون و آبه و از نطفه است، می‌ره برمی‌گرده به چرخه طبیعت.

و الا اون قبر اصلی همون ورود جان ما به باطن عالمه.

اون قبره.

اونجا میگن سینه رو بو می‌کنند، یعنی قلبو بو می‌کنند که قلب تو چه بویی می‌ده.

ریح قلب تو به چه صورته، چه نسیمی از قلبت بلند می‌شه.

اصلاً ملائکه میان دم می‌زنن به تو.

چطور تو می‌خوای یه چیز رو بو کنی مثلاً تربت سید و شهدا رو که می‌گیری یه صلوات می‌فرستی بعد هو دم می‌زنی هو.

دم می‌زنی در تربت ببین بازدم چه بویی می‌ده.

ملائکه میان دم می‌زنن در تو.

به عبارتی، به عبارتی می‌شه گفت نفخ می‌کنند، می‌کشند نفس تو رو.

نسیم تو رو می‌کشند.

نفخت فیهم روحی.

نفخ.

یه فخ داریم یه نفخ.

اینا فرق می‌کنند با هم.

می‌کشند ببینند بازدمش چیه.

nefsi که اونا می‌زنن بازدم قلب تو چیه.

قلبتو یعنی جانتو.

نه این سینه خاکی که خاک شد رفت.

این به وزان ذات حضرت حق شوخی نیست.

آدم وقتی اینطوری نگاه می‌کنه خودش رو تو آینه‌ی حضرت حق می‌بینه، تو آینه‌ی ملائکه، در آینه‌ی ملکات، در آینه‌ی مجردات، در آینه‌ی حجت خدا خودش رو می‌بینه، میگه اصلاً من چرا باید اصلاً غافل باشم؟

چرا باید گناه کنم؟

چرا باید دچار اهانت نفس بشم که "من هانت علیه نفس فلا تأمن شره".

کسی که دچار اهانت نفس شد از شرش ایمن مباش چرا؟

و از جهت حالا پس بحث ذات و این‌ها که مقام قلب است، می‌شه محل نزول حقایق یا علوم، معارف.

درست شد؟

که اون نفس ما رو می‌سازه، شکل می‌ده به جان ما.

مثل این‌که الان نفس ما یه شکلی داره که این بدن ما سایه‌ی اون است.

اون ور هم نفس ما یه شکلی داره که بدن برزخی ما سایه‌ی اون است.

نفس ما به شکل معارف ماست، به شکل قلب ماست.

قلب ما وضعیتش چگونه است، جان ما، نفس ما اون شکلیه.

ما الان به وسیله‌ی معارف، اعتقادات، علوم، نور علم هرچی اخذ می‌کنیم داریم شکل نفس‌مون رو می‌سازیم.

دادن دست خودمون داریم می‌دمیم در اون کوزه وجودمون شکل بهش می‌دیم، در اون جان وجودمون.

اما خب ذات و صفات و افعال اینا کجان؟

صفات برمی‌گرده به جوهر.

صفات، صفات برمی‌گرده به جوهر، به اخلاق انسان.

ببخشید صفات برمی‌گرده به اخلاقیات.

اینجا جایگاه علم اخلاق مشخص می‌شه.

علم اخلاق که انسان خلق و خو و منش‌ش چگونه است.

به عبارتی می‌شه گفت میل اون جانش، میل قلبش به چه سمته؟

میل ق-قلبش-- می‌گن لیلة الرغائب، شب رغبت‌ها.

به چی میل داری؟

به چی رغبت داری؟

بسم الله.

وقتی هم که می‌میری نسبت به میل و رغبتت برات آماده می‌شه فیض.

ر-- میل و رغبت تو ناری بوده نار برات آماده است.

نوری بوده نور برات آماده است.

نور می‌شه بهشت، نار می‌شه جهنم.

و الا یک حقیقتند.

پس این‌که خدای منان ما را از حیث صفات هم به وزان خودش آفریده است، ما باید این صفات رو در وجود خودمون پیاده‌سازی کنیم در علم اخلاق که این می‌شه مرتبه‌ی دوم.

درست شد؟

اما جواره چگونه؟

به کجا برمی‌گرده؟

یا به عبارتی اون افعال خدا ما رو به ذات و صفات و افعال خودش به وزان این‌ها.

افعال برمی‌گرده به جواره، همون عبودیت، عبادیت، عبودیت تو، عبدیت تو رو نمی‌گما، عبدیت تو اون شاه‌راهی که بین تو و حضرت حق است که یه جا تردד می‌کنند، یه سری راه، جا پا می‌افته، جا پا می‌افته، یه جا لاله چمنا یه سری تردد می‌شه می‌بینی راه افتاده.

به این عرب می‌گه عبد، عبد.

به این جاده‌ای که درست شده از شدت تردد می‌گن عبد.

عبدیت تو همون شاه‌راه تو به سمت حضرت حق مقام قلب توست.

اما عبودیت چیه؟

راهیه که تو رو به این منتهی می‌کنه.

عبودیت می‌شه همون اعضا و جواره تو.

خب الان نمازه.

می‌گه آقا من قلبم نماز می‌خونه.

نیاز ندارم مثلاً اعضا و جوارحم.

خب شما وقتی راهی منتهی نشد به اون عبدیت یعنی اصلاً اون عبدیت، اصلاً قبول تو عبدیت داشته باشی ها.

مثال که نیست و الا می‌گیم داری، قلبت حاضره.

اما از چه راهی می‌خوای بری برسی به اون؟

این راهی که تو رو می‌رسونه به اون عبدیت، عبودیته.

یعنی اعضا و جواره باید کار کنن.

نیست.

این فعل انسان باید در طول فعل حضرت حق باشه، نه در طول فعل شیطان ملعون.

پس این ز-- که انسان، این یه توضیحی دادیم پیراهن این.

اولاً جایگاه قلب و جان مشخص بشود که بعد انشاالله بعداً بفهمیم که اصلاً نزول دفعی و تدریجی در این قلب چگونه است که همه‌ی ما این رو داریم نه فقط پیغمبر داشته و اولاً جایگاه قلب معلوم بشه و این باز بشه یه ذره.

یعنی چی که انسان به وزان حضرت حق آفریده شده است از حیث ذات و صفات و افعال و مشخص بشه این عبودیت، اخلاق و حکمت.

ببینید الان جایگاه عبادت درست شد؟

جایگاه عبادت، جایگاه اخلاق، موعظه و الموعظة الحسنة و جایگاه حکمت مشخص شد.

این آیه رو حالا با هم قرائت، قرائت کنیم و تمام.

ادعو الى-- خدا به پیغمبر فرموده ادعو، دعوت کن.

سطح بحث رو ببینید.

مراتب رو ببینید.

ادعو الى سبيل ربك.

سبيل ربك.

به پر-- به راه پروردگار خودت دعوت کن نه به ذات پروردگار اون‌ها.

سطح بحث بالای بالاست.

با چی دعوت کنم خدا؟

بالحكمة.

اول با حکمت.

حکمت جایگاهش قلب بود.

اول قلب، قلب باید درست شه.

بالحكمة والموعظة.

والموعظة می‌شه اخلاق.

والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن که دیگه اون کار جواره‌ایه.

داد می‌زنی، بحث می‌کنی، جدل می‌کنی، دستت بالا پایین میره، پایت بالا...

بعضیا تو بحث‌شون خوندن هم دیدید یا نه دیگه انقدر بحث با-- یکی از نشانه‌ها، حالا قدیم بود الان نیست.

نشانه‌ی این که طرف دیگه با تمام وجودش یه چیزو قبول داره عمامه پرت می‌کرد به سمت طرف.

یعنی دیگه من بیش از این هیچی دیگه هیچ، یعنی اینجا دیگه خط قرمز منه.

توجه کردید؟

این می‌شه جا دلهم بالتي هي أحسن.

ان شاء الله که عاقبتmon ختم به خیر بشود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد