ددرس‌گفتارها

"یا داعی الله و ربانی آیات".

سلام علیکم و رحمة الله.

بعضیا گمان می‌کنند که در مجالس آقا اباعبدالله صلوات الله علیه السلام اگر از خود بیخود شدند و لطمه‌ای به خودشون زدن، سری به دیوار کوبیدن و این‌ها؛ که اینا همه هم حق است، اون خونی که از بدن خارج می‌شه چون در دستگاه امام حسین است پاکه.

نمی‌دونم این‌ها رو از کجا در میارن و من دیدم این‌ها رو که به شما میگم حتی هیئتی رفتم جمعیت بسیار زیاد از جوون‌ها ما روضه می‌خوندیم این‌ها خودشون رو می‌کشتن.

بعداً مدیر و مداح همون هیئت به من گفت حاجی اینا اکثرشون نماز نمی‌خونن و می‌گن نماز ما را امام حسین تو کربلا خوند.

بیا برای این‌ها حرف بزن.

این‌ها هست.

نخیر.

شرع می‌گه که خون انسان به هر وضعیت که باشه نجسه.

تمام.

حالا به هر دلیلی بیرون بیاد خون انسان نجسه.

نکته‌ای که امروز به فضل الهی عرض می‌کنم به درد بچه هیئتی‌ها خیلی می‌خوره.

من توصیه می‌کنم که این رو ببرید تو هیئت‌هاتون بالاخره محرم هم داره میاد و [نفس عمیق] و حتی خب داریم دیگه آمادگی سیاه‌پوشان و این چیزا که داریم یا مسلمیه این‌ها که در به هر حال نزدیکه الحمد لله خدا توفیق بده نوکری کنیم باز هم.

این‌ها به نظرم مهم‌تر از اون یا به عبارتی بگیم در کنار اون، این نکته‌ای که امروز می‌خوام عرض کنم رو برید روش کار کنید.

چون آقامون اباعبدالله صلوات الله عليه قبل از اینکه بره معرکه کربلا و اون حماسه‌ی با عظمت رو بیافرینه، خلق کنه، قبلش نشسته با مناجات با خدا داره خط و خطوط یا حدود قیامش رو مشخص می‌کنه.

اساساً بنای قیامش چگونه است؟

کجا؟

تو دعای عرفه.

متأسفانه این چون این نکته‌ای که می‌خوام بگم تو انتهای اون عبارت دعای عرفه است که مرحوم سید بن طاووس آورده تو اقبالش مثلاً [اه] کف عمین نیاورده این‌ها که شیخ عباس هم از کف امیر نقل روایت کرده برای همین تو اصل دعا نیاورده.

ولی اون انتهاش که اگر دقت کنید بعد از اون نفسی که چاق می‌کنی "یا رب، یا رب، یا رب" میگی بعد "الهی ان الفقر فی غنای كيف لا اکون فقيرا" از اینجا شروع می‌شه که یه بخشش رو جلسه پیش گفتیم نیمه کاره موند.

تو بخش خدمت.

گفتیم که بعد از اینکه به خدا عرض می‌کنیم شب‌های قدر هم توضیح دادیم.

"الهی ترددی في الآثار یوجب وعد المزار" بعد عرض می‌کنیم به خدا که "فجمعنی الیک بخدمة توصلنی" [نفس عمیق] ایاک یا الیک که به منو مجتمع کن که گفتیم این دیگه بحث خدمت هست که ما را به مقام معلوف می‌ره-- قلب معلوف می‌رساند.

اجتماع، تجمع، حرف جمعی توشه که حالا چقدرم خوبه که به ذهن ما القا شد که مثلاً ده شب ما شام میدیم محرم یا اصلاً یه شب، شب عاشورا میدیم.

هرکس میاد کمک می‌کنه حداقل این خادما و خودیا باهاشون قرار بذارین با هماهنگی اونا چون بدون اون شرعاً اشکال داره.

بخشی از اون پولی که می‌خواد شام بشه برای مجالس امام حسین انسان به خدمت به یکی از محبین امام حسین که گره به کارش افتاده قرار بده.

فجمعنی.

اینجا داره امام حسین از خدا می‌خواد.

"فجمعنی الیک بخدمة توصلنی الیک".

این ما رو به تو وصل می‌کنه این خدمت.

مقصودم از اینجا به بعدشه که جلسه پیش جاموند.

ببینید سطح بحث توحید رو اباعبدالله ارباب ما تا کجا برده بالا.

بعداً دیگه نشینیم بگیم این عرفا از خودشون یه چیزی ساختن با-- استغفرالله به عنوان توحید، توحید صمدی خدا و این‌ها.

"كيف يستدل عليك بما هو في وجوده مفتقر الیک".

آقا و-- خدا عرض می‌کنه خدایا چگونه من از چیزی بخوام به تو دلیل بیارم؟

چیزی رو دلیل تو قرار بدم، توجه به آثار وجودی تو بکنم که این‌ها رو قرآن می‌گه آیات ماست دیگه.

ها؟

" و في الارض آيات للموقنين".

زمین آیه توه.

" و في انفسكم افلا تبصرون".

جان‌ها آیه تواند.

درست.

این‌ها اثر وجودی تواند.

اما من چگونه بیام بر این‌ها "يستدل عليك بما هو في وجوده مفتقر الیک" از این‌ها به تو دلالت کنم در حالی که همه این‌ها اصلاً فقیر محض به درگاه تواند.

عین ربط به تو هستند.

اگر-- اصلاً این‌ها وجود استقلالی ندارند، اصلاً نیستند.

هرچه هست تویی.

عالم اطوار وجودی حق است.

هر چیزی که وجود گرفته است شعی از شؤون وجود است.

طوری از اطوار وجود است.

ظهور خود وجود است.

حالا این قسمت‌ش هم آقا می‌فرماید خوب دقت کنید.

خیلی عجیبه.

"ایكون لغيرك من الظهوره ما ليس لك حق حتى يكونه والمظهر لك".

ما می‌گیم عالم مظاهر خدا، مظهر مثلاً مظهر خدا.

خدا را ظاهر کردن.

درسته؟

این تو بحث‌های اعتقادی تو علم کلام این‌ها خیلی هست.

اما این برای مبتدی‌هاست.

به یه بچه بگی نگاه کن به اثر پی به مؤثر ببر.

برای مبتدی‌هاست که آسمان و زمین رو این‌ها رو مظهره یا مظهر خدا بدونی بگی این داره خدا رو ظاهر می‌کنه.

یعنی چی این داره خدا رو ظاهر می‌کنه؟

یعنی خودش یک وجودی هست پیش از اینکه خدا رو ظهور بدهد، خودش یه چیزی بوده است که حالا داره وجود رو ظاهر می‌کنه اصلاً عین و ربط به خداست.

اگه خدا نباشه که این چیه؟

اینکه عین فقره اصلاً وجودی از خودش نداره.

هرچه هست شأن خداست، طور خداست.

خدا اینطوری بروز کرده.

"إن الله کل الأشیاء".

حالا اینجا دقت بفرمایید، ابی عبدالله اصلاً این باب رو بسته به روی ما تو بع-- تو دعای عرفه.

میگه کسی داره میاد کربلا، کسی با من داره میاد همسفر می‌شه، حدود حسینی رو بشناسه.

همه عالم نه مظهر خدااند، دقت بفرمایید بلکه خود عالم ظهور خداست.

این دو تا با هم خیلی فرق می‌کنه.

بگیم آقا این آسمان، این زمین محل ظهور خداست.

اثره که از نگاه به او پی به خدا ببریم.

این بحث برای مبتدیاست.

امام حسین توی این جمله، یه بار دیگه می‌خونم.

"أیکون لغیرک من الظهور" اصلاً به غیر از تو چیزی ظهور کرده؟

"ما لیس لک حتی یکونه والمظهر لک" که ما بخوایم اون رو مظهر تو بگیریم.

اون یه بحثه.

اینجا امام حسین داره میگه اصلاً این آسمان و زمین و همه وجود و موجودات همه ظ-- خود عین‌شون ظهور حق‌اند.

یعنی خدا اینچنین خودش رو ظاهر کرده است.

نه اینکه یک محلی باشد انسان، آسمان، زمین، جمادات، نباتات، حیوانات برای ظهور خدا.

یه چیزی باشد که خدا رو ظاهر کرده.

نه.

اصلاً وجودش ظهور حقه.

این حرف خیلی با هم فرق می‌کنه.

اصلاً جز حق چیزی نیست.

"هو الذي خلق السماوات والأرض بالحق".

بالاتر "سنريهم آياتنا في الآفاق وفي أنفسهم حتى يتبين لهم أنه الحق".

اینا همه یکپارچه حق‌اند.

باز میره بالاتر از این.

الله اکبر از آقا.

ببینید می‌تونید با این، با این جملات امام حسین تنتون بلرزه؟

"متاقب حتى تحتاج إلى دليل يدل عليك".

اصلاً تو کی غائب بودی که من بخوام برای تو دلیل بیارم؟

تو کی غائب از نظر بودی؟

غائب چیه؟

غیب چیه؟

حالا اگر بگه پس این عالم الغیب و شهاده که قرآن میگه چیه؟

این مربوط به قابلیته نه قابلیت.

مربوط به ماست.

برای ما یه سری چیزا غائبه از من.

مثل اینکه ما بگیم آقا پشت اون دیوار برای من غیبه، اینجا الان شهوده.

درست شد؟

برای خدا که چیزی غیب نیست و تازه برای ما هم این نیست که بگیم غیب به این معنا که ما نمی‌بینیم.

اینم اشتباه است.

نه، هست.

ما اونطور که باید ببینیم نمی‌بینیم.

مثل اینکه بگیم مثلاً خورشید از نظر ما غائبه.

اونطور که باید خورشید رو ببینیم نمی‌تونیم ببینیم.

نور شدید خورشید شده حجاب خورشید.

نه اینکه یه پرده‌ای بیاد جلوی من و شما نتونیم اصلاً خورشید رو ببینیم.

چرا داریم می‌بینیم.

اما اونطور که هست نمی‌بینیم.

چون شدت نور خورشید کور می‌کنه اصلاً تو بخوای ببینیش.

دقت کنید این فرق می‌کنه ها بگیم حجاب یعنی یه چیزی اومده پرده شده تو اونو نبینی.

نه، می‌بینی.

بلکه شدت نور خورشید خودش شده حجاب.

یعنی تو نه-- اگر ببینی کور می‌شی.

عین اون حقیقت رو ببینی.

ولی جلوه‌شو می‌بینی، نورش رو می‌بینی.

حالا ببینید بریم جلوتر.

جگر دارید بریم جلوتر.

"ومن بعد حتى تكون الآثار هي التي توصل إليک".

تو کی "من بعد" تو کی دور شدی؟

تو کی بعد داشتی؟

یا اصلاً به عبارتی بگیم ما کی از تو دوریم؟

ما در حضور و ظهور مطلقیم.

ما در عین حضور و ظهوریم.

تو مراقب مایی.

که حالا جملات بعدی حضرت می‌فرماید بحث مراقبت رو میاره.

که اصلاً تو کی دور بودی که "حتى تكون الآثار هي التي توصل إليك" که من بخوام به آثار به تو وصل بشم.

نگاه به اثر کنم که به تو برسم.

تو کی از من دور بودی؟

اینجا اون بحث دویت و وحدت پیش میاد.

اینایی که میان میگن آقا عرفا، حکما از خودشون یه چیزی به نام توحید وجودی یا توحید صمدی قرآن پیدا کردن، اینا همش تو آثار ابا عبدالله هست.

تازه یه رمزگشایی از یکی از عبارات یکی از دعای امام حسین با خداست که برای ما فاش شده.

شما بفرمایید اگر دو چیز باشن، دقت کنید دو چیز رو در نظر بگیرید.

به این چیز دوم می‌گیم آقا تو به این چیز اول به شیء اول دوری یا نزدیکی؟

این درسته.

درسته دیگه.

به شیء دوم میگی از این شیء اول دوری یا نزدیکی؟

این درسته.

عقلیه.

اما اگر یک بود چی؟

یک وجود بود، یک شیء بود.

آیا دیگه یک شیء، یک وجود دیگه بعد و قرب داره؟

غیبت و شهود داره؟

یکیه دیگه.

تموم شد رفت.

مگه نمیگه "قل هو الله احد" تمام.

کدوم احد؟

الله الصمد.

پرپر.

هیچ گز-- هیچ چیزی ازش خالی نیست و هر چیزی که هست ظهور همونه.

تمام.

پس چیزی دیگه نیست.

ببینید اگر عرفا و حکما حرفی می‌زنن، اگر حضرت علامه حسن زاده حرفی می‌زنه و در رساله لقاء الله‌ش این عبارات رو میاره توز-- توصیه می‌کنه به من و شما سر این سفره بشینیم.

اینا رو در رساله لقاء الله حضرت علامه حسن زاده به شدت ترغیب می‌کنه ما رو که سر این سفره بشینیم.

به خاطر اینه.

کی داره میگه؟

اون که از همه به قول شما عشقش حسی‌تر بوده امام حسین.

بهتر از هر اهل بیتی در دسترس ما بوده.

حالا برو جلو ببین چه خبره، چه غوغایی کرده.

دیگه فرصت نیست من بیشتر از این برم.

اهان حالا برید ببینید بقیشو که آقا جان می‌کشه به جایی که چند تا جمله جلوتر می‌فرماید "بک استدل عليك".

من به تو بر خودت دلالت می‌کنم نه با آثار تو، نه با آیات تو، به خودت "بک استدل عليك".

الله اکبر.

ببینید تا کجا برده توحید رو بالا.

اگه به موسی میگه از عصات رو بزن دوازده تا چشمه‌ جاری شه.

عصات رو بزن.

نمی‌دونم این نهر رود نیل شکافته بشه.

اگر از اون درخت از شاخه درخت صدا بلند می‌شه "اني ان الله" اینا سرش در چیه؟

مگه عصای موسی یه چوب نبود؟

مگه شاخه درخت یه چ-- شاخه درخت نبود؟

چگونه می‌شه که این‌ها یه کارهای این چنینی می‌کنن؟

عصا می‌افته، عصا چوبه می‌افته زمین به قولی می‌شه ماره بزرگ.

یعنی اصلاً همه این‌ها ظهور خودم دیگه.

ظهور خودم.

تموم شد.

لذا لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.

کسی اینو فهمید کار تموم شده.

اینو کسی متوجه شد دیگه کار-- اصلاً امام حسین رفت کربلا جمله آخرما تو گوشمون حک بشه.

امام حسین رفت کربلا که ما رو به همین سطح تراز توحید برسونه که لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.

لذا خواهرش حضرت زینب هرچی دید، هرچی خواستن حرصشو درآرن فرمود "ما رأيت الا جميلا".

همش جماله.

همش زیباییه.

من جز زیبایی چیزی ندیدم.

چون رسیده به لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم دل زینب.

حالا من بخوام نوکر امام حسین باشم، نوکر همچین افکاری باشم.

ان‌شاءالله عاقبتمون ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر ابا آقا-- ابا عبدالله و یاران شهیدش.

الله- الله محمد علی محمد