یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
خون در دستگاه عزاداری و حکم شرع
برخی گمان میکنند اگر در مجالس اباعبدالله علیهالسلام از خود بیخود شوند و به سر و صورت لطمه زنند یا سر به دیوار کوبند، خونی که از بدن خارج میشود چون در دستگاه امام حسین است پاک است. اینها همه نادرست است؛ روشن نیست این سخنها از کجا درمیآید. دیده شده در هیئتی پرجمعیت از جوانان، در روضه چنان به خود آسیب میرساندند که بعداً مدیر و مدّاح همان هیئت گفت بیشترشان نماز نمیخوانند و میگویند نماز ما را امام حسین در کربلا خوانده است. باید برای آنان سخن گفت.
نه؛ شرع میگوید خون انسان به هر وضع که باشد نجس است. تمام. به هر دلیلی بیرون آید، خون انسان نجس است. نکتهای که امروز به فضل الهی پیش میآید برای بچههیئتیها بسیار سودمند است؛ محرّم نزدیک است و آمادگی سیاهپوشان و موسم مسلمیه در پیش. این نکته در کنار آن آمادگیها — و چه بسا مهمتر از آن — شایستهٔ کار در هیئتهاست.
پیش از معرکه؛ خطّ قیام در دعای عرفه
اباعبدالله علیهالسلام پیش از آنکه به معرکهٔ کربلا رود و آن حماسهٔ عظیم را بیافریند، در مناجات با خدا خط و حدود قیامش را مشخص میکند: بنای قیام چگونه است؟ در دعای عرفه.
متأسفانه فقرهای که مقصود است در انتهای عبارتی از دعای عرفه است که مرحوم سید بن طاووس در اقبال آورده و کفعمی نیاورده؛ شیخ عباس قمی نیز از کفعمی نقل کرده و ازاینرو در اصلِ رایج دعا نیاورده است. پس از آن «یا ربّ یا ربّ یا ربّ»، سخن از اینجا آغاز میشود: الهی إنّ الفقر إلی غنای کيف لا أکون فقیراً — بخشی از آن در جلسهٔ پیش گفته شد و ناتمام ماند، در بخش خدمت.
پس از آنکه گفته میشود الهی تردّدی فی الآثار یوجب بعد المزار، به خدا عرض میشود: فاجمعنی إلیک بخدمةٍ توصلنی إلیک. خداوندا مرا نزد خود مجتمع کن، با خدمتی که مرا به تو برساند. این همان بحث خدمت است که به مقام مألوف و قلب مألوف میرساند. حرفِ جمع در آن هست؛ و چه نیکو که به ذهن آید ده شبِ محرّم یا دستکم شب عاشورا اطعام شود. هر کس میآید کمک کند؛ دستکم با خادمان و متولّیان با هماهنگی قرار گذارد، چون بدون آن شرعاً اشکال دارد. بخشی از مالی که برای شام مجالس امام حسین میرود، شایسته است در خدمت به یکی از محبّان امام حسین که گره به کارش افتاده صرف شود. فاجمعنی: اینجا امام حسین از خدا میخواهد فاجمعنی إلیک بخدمةٍ توصلنی إلیک — این خدمت ما را به تو وصل میکند.
توحید در دعای عرفه؛ از استدلال به فقر وجود
مقصود از اینجا به بعد است که جلسهٔ پیش ناتمام ماند. سطح توحید را اباعبدالله ارباب تا کجا بالا برده است. دیگر نشاید گفت عرفا از پیش خود چیزی به نام توحید صمدی ساختهاند — استغفرالله.
میفرماید: کیف یستدلّ علیک بما هو فی وجوده مفتقر إلیک. خدایا چگونه از چیزی که در وجودش محتاج توست بر تو استدلال کنم؟ چگونه چیزی را دلیل تو قرار دهم و به آثار وجودیات بنگرم که قرآن آنها را آیات میخواند:
«وَفِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِّلْمُوقِنِينَ» (ذاریات/۲۰)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در زمین برای اهل یقین نشانههایی است.
و نیز: و فی أنفسکم أفلا تبصرون — جانها آیهٔ تواند. اینها اثر وجودی حقاند. اما چگونه بر آنها استدلال شود در حالی که همه فقیر محضاند به درگاه تو و عین ربطاند؛ وجود استقلالی ندارند؛ هرچه هست تویی. عالم اطوار وجود حق است؛ هرچه وجود گرفته شأنی از شؤون وجود، طوری از اطوار وجود، ظهور خودِ وجود است.
مظهر یا ظهور؟ دو سخن متفاوت
سپس میفرماید — بسیار شگفت است — أیکون لغیرک من الظهور ما لیس لک حتی یکون هو المظهر لک. ما میگوییم عالم مظاهر خداست و خدا را ظاهر میکند؛ در کلام و اعتقادات مبتدیان بسیار آمده که از اثر به مؤثّر برند. این برای مبتدی است: آسمان و زمین را مظهر خدا دانستن و گفتن «این خدا را ظاهر میکند»؛ گویی خودْ وجودی پیشین داشته که اکنون وجود را ظاهر میکند. حال آنکه عین ربط به خداست؛ اگر خدا نباشد چیست؟ عین فقر است و از خود وجودی ندارد؛ هرچه هست شأن خدا و طور خداست؛ خدا اینگونه بروز کرده است. إنّ الله کلّ الأشیاء.
ابیعبدالله در دعای عرفه این باب را میبندد: آنکه به کربلا میآید و همسفر میشود باید حدود حسینی را بشناسد. همهٔ عالم نه مظهر خدا، بلکه خودِ عالم ظهور خداست. این دو بسیار فرق دارد. گفتن که آسمان و زمین محلّ ظهور خداست و از نگاه به اثر به خدا میرسیم، سخنِ مبتدی است. امام حسین میفرماید: أیکون لغیرک من الظهور ما لیس لک حتی یکون هو المظهر لک — آیا غیر تو چیزی ظهور کرده که آن را مظهر تو گیریم؟ اینجا میگوید آسمان و زمین و همهٔ موجودات عینشان ظهور حقاند؛ خدا اینچنین خود را ظاهر کرده، نه آنکه انسان و آسمان و زمین و جماد و نبات و حیوان محلی باشند برای ظهور خدا. وجودشان ظهور حق است. جز حق چیزی نیست.
«هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ» (انعام/۷۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اوست که آسمانها و زمین را به حق آفرید.
و بالاتر:
«سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّىٰ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ» (فصّلت/۵۳)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): بهزودی آیات خود را در آفاق و در جانهایشان به آنان مینماییم تا برایشان روشن شود که او حق است.
اینها یکپارچه حقاند.
غیبت و شهود؛ حجابِ شدّت نور
باز بالاتر میرود: متی غبت حتی تحتاج إلی دلیلٍ یدلّ علیک. تو کی غایب بودی که برای تو دلیل بیاورم؟ غیب چیست؟ اگر گفته شود عالم الغیب والشهادة در قرآن چیست، مربوط به قابلیّت ماست نه به حق. برای ما برخی چیزها غایب است؛ چنانکه پشت دیوار برای من غیب و اینجا شهود است. برای خدا چیزی غیب نیست. و برای ما نیز غیب بهمعنای «نمیبینیم» نیست؛ هست، اما آنگونه که باید نمیبینیم. مانند آنکه گفته شود خورشید از نظر ما غایب است: آنگونه که باید نمیتوان دید؛ شدّت نور خورشید حجاب خورشید شده است — نه پردهای که مانع دیدن شود. دیده میشود، اما چنانکه هست نه؛ زیرا شدّت نور کور میکند اگر عین حقیقت دیده شود. جلوه و نور دیده میشود. فرق است میان حجابی که پرده باشد و حجابی که خودِ شدّت ظهور است.
قرب و بعد؛ وحدت وجود
و من بعدُ حتی تکون الآثار هی التی توصل إلیک: تو کی دور شدی؟ کی بعد داشتی؟ یا ما کی از تو دوریم؟ ما در حضور و ظهور مطلقیم؛ در عین حضور و ظهوریم و تو مراقب مایی. جملات بعدی حضرت بحث مراقبت را میآورد. تو کی دور بودی که آثار مرا به تو برسانند و از اثر به تو رسم؟ اینجا بحث دویّت و وحدت پیش میآید.
آنان که میگویند عرفا و حکما توحید وجودی یا توحید صمدی را از پیش خود ساختهاند، باید دانست که اینها در آثار اباعبدالله هست؛ رمزگشایی از عبارتی از مناجات امام حسین با خداست که برای ما فاش شده.
اگر دو چیز باشد، به شیء دوم میتوان گفت از شیء اول دوری یا نزدیکی؛ این عقلی است. اما اگر یک وجود باشد، دیگر بعد و قرب و غیبت و شهود معنا ندارد؛ یکی است. قل هو الله أحد؛ کدام أحد؟ الله الصمد — هیچ چیز از او خالی نیست و هرچه هست ظهور همان است؛ چیزی دیگر نیست.
اگر عرفا و حکما و حضرت علامه حسنزاده در رسالهٔ لقاء الله این عبارات را میآورند و به نشستن بر این سفره ترغیب میکنند، از همین روست. کی میگوید؟ آنکه عشقش از همه حسّیتر بوده: امام حسین؛ بهتر از هر اهلبیتی در دسترس ما.
بک أستدلّ علیک
چند جمله جلوتر میفرماید: بک أستدلّ علیک. من به خودِ تو بر تو دلالت میکنم، نه با آثار و آیاتت — به خودت. توحید را تا کجا بالا برده است.
اگر به موسی گفته شود عصا را بزن تا دوازده چشمه جاری شود، یا نیل شکافته شود، یا از شاخهٔ درخت ندا آید إنّی أنا الله — سرّش چیست؟ عصای موسی چوب بود و شاخه درخت؛ چگونه چنین کارها میکنند؟ عصا به زمین میافتد و مار بزرگ میشود. همه ظهور خودِ حقاند. تمام. لذا لا حول و لا قوّة إلا بالله العلی العظیم. کسی این را فهمید کار تمام است.
امام حسین به کربلا رفت تا به همین تراز توحید برساند: لا حول و لا قوّة إلا بالله العلی العظیم. ازاینرو خواهرش حضرت زینب هرچه دید و هرچه خواستند حریّتش را درهم شکنند فرمود ما رأیت إلا جمیلاً — جز زیبایی ندیدم؛ چون دل زینب به لا حول و لا قوّة إلا بالله رسیده بود. نوکری امام حسین، نوکری چنین افقی است. انشاءالله عاقبت به برکت صلوات بر اباعبدالله و یاران شهیدش ختم به خیر باشد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.