ددرس‌گفتارها

[سخنگوی 1] السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته سلامٌ علیکم و رحمة الله.

استفتاء شده از رهبر عزیزمون که آیا این پوست‌های نازکی که از دست، لب بعضا بلند میشه از بدن انسان، این پوست‌ها نجسن یا نه؟

رهبر عزیزمون فرمودن که این پوست‌های نازکی که به خودی خود بلند میشه از بدن، از لب، از دست یا هر جا از صورت اینا پاک‌اند.

محکوم به طهارن.

[نفس عمیق] وقتی نجس میشن که خودت بکنی که معمولا هم با یک سوزش و درد همراهه.

دیده میشه بعضیا به جهت فشارهای عصبی که روشون هست مثلا نوک این انگشتاشونو می‌خورن.

دور ناخوناشونو می‌کنن.

لبشونو حتی با دندونی اینا، این پوست‌هایی که می‌کنن، خودشون می‌کنن اینا که معمولا هم با سوزش و درد همراهه این نجسه حواستون باشه.

باید شستشو داده بشه دهن و اون قسمت.

[نفس عمیق] بحث ما قلب معروف هست و اگر می‌دونستیم که انقدر دریای عمیقیه به این زودی ورود به این قلب نمی‌کردیم، یه قلب دیگه‌ای رو دست می‌گرفتیم.

اما چه کنیم؟

هرچی میریم جلوتر عمیق‌تر میشه.

[نفس عمیق] در آیه در سوره عرض شود دعای شریف عرفه یه بخشی هست که آقامون ابا عبدالله اون جمله عجیبی رو که شب‌های قدر سر سفره‌ش نشستیم رو وقتی بیان می‌کنه مولا که الهی ترددی في الآثار یوجب بعد المزار.

این تردد یعنی رفت و آمد من یا به عبارتی توجه من به آثار وجودی تو که امروزه در ابتدایی‌ترین حالت عرفان یا توحید میگن از اثر پی به مؤثر ببر ها.

درست هم هست غلط نیست اما برای مبتدی‌هاست.

وقتی توحیدت قوی‌تر شد، جانت قوت گرفت، دیگه ابا عبدالله تو رو از این سیر هم عبور میده.

از اینجا هم عبور میده.

میگه برو بالاتر تعال ترددی رفت و آمد من في الآثار در همین آثار و همین نشانه‌های وجودی تو یوجب بعد المزار سبب دوری من از تو میشه.

از اون مزار محل زیارت تو.

بعد چون بحث عرض کردیم که قلب معروف مقام جمعی دارد و سؤال پیش میاد این همه حرف می‌زنیم در خصوص قلب معروف و میگیم حتی طبق صحبت دیروز ما حتی مرگ علتش اینه که ما به اون تألیف قلوب برسیم.

به اون مقام جمعی و حضور تام برسیم.

خب چه کنیم؟

اینجا ابی عبدالله عجیبه بلافاصله بعد از این جمله سنگین سر رو بیان کرده.

فجمعنی کلام مستقیما حضرت ابا عبدالله است و جالب است در تهللمه می‌فرمودن که همین‌ها، اینا معجزات قولیه‌ی امام اهل بیت‌اند.

یعنی اگر اهل بیت هیچی نداشتن جز همین کلمات و جملات و این اقوالشون برای اینکه اون‌ها به حق‌اند بسه.

می‌فرمود فجمعنی جمعم کن خدایا منو متمرکز کن تو چی؟

علیک فجمعنی علیک بخدمة توسلنی الیک.

به یه خدمتی که منو به تو وصل کنه.

این توسلنی الیک نتیجه‌ی چی میشه؟

خدمت که در حقیقت انسان رو به مقام معلوف می‌رسونه.

حالا این خدمت چی می‌تونه باشه؟

یک وقت هست انسان در خدمت دین خداست.

إن تنصر الله ينصركم ويثبت أقدامكم در اون چهار تا فاکتوری که عرض کردیم نماز و زکات و امر به معروف اونایی که ازمون کردن.

یک وقت هست در خدمت حجت خداست که پایه‌ریزی حکومت و ظهور امام عصر رو می‌کنه و انتقال معارف.

یک وقت هست در خدمت دوستان خدا و اهل بیته.

کجای عاشورا اینو پیدا می‌کنید؟

فأسأل الله الذي أکرم من از خدا درخواست می‌کنم که گرامی داشت مرا.

به چی گرامی داشت؟

أکرمني بمعرفةکم و معرفة أولیاءکم این قسمت متاسفانه مغفول مانده.

همه توجهمون تو عاشورا به خود امام حسینه.

خب عشق.

اما اولیاءکم چی شد؟

عبارت رو دقت کنید.

فأسأل الله الذي أکرمني درخواست می‌کنم از خدایی که منو گرامی داشت به چی؟

بمعرفةکم به معرفت و شناخت شما و معرفة أولیاءکم و دوستان شما.

من نسبت به دوستان شما چه کردم؟

خدمت.

همین امل-- همین الان نیت کنیم.

نیت کنیم که ما حتی وقتی میایم سر کار نیتمون خدمت به خلق باشه.

اعم از عیال، همسر و فرزندانمون که عیال الله هم هستن اون‌ها یا خلق خدا یا هر کسی حتی این عزیزی که چایی میده به نیت خدمت به خلق خدا چایی بده.

باور کنید همین‌ها چیزای جزئی انسان رو به مقام معلوف می‌رسونه.

فرمایش مولامون امام حسین چیز عجیبی نیست.

یه مدیر پشت میزش می-- می‌شینه سعی کنه اونایی که ظاهرا البته زیر دستشن باطنا خدا می‌دونه کی بالا پایینه، به اون‌ها رسیدگی کنه، خدمت کنه بهشون.

جالبه که نقل می‌کنند یه آدم حالا متموّلی، تاجری، ثروت‌مندی اومد حرم امام رضا قربونش بریم انشاالله ایام زیارت عرض شود هم تولدشون بود هم ایام زیارتیشون داره میاد زیارت مخصوصه که فرمودن که رفت حرم یه چند روزی میومد هر از چند گاهی.

ما یه رفیق داشتیم اینطوری بود.

هفته‌ای یه بار می‌رفت حرم با هواپیما می‌رفت زیارت تموم می‌شد با هواپیما برمی‌گشت.

تاجری بود همه پولش هم در خدمت کارهای خیر بود.

[نفس عمیق] خب این رفت حرم و بعد یه روز، دو روز، سه روز معمولاً می‌موند.

دید هیچ خبری نشد.

نه اشکی ازش میاد نه حال عبادت داره.

پیداست یه خبری هست.

موند که چرا اینطوری شده؟

گفت جای من الان اینجا نیست.

جای من جای دیگست.

زد بیرون از حرم.

از بیرون اومد پی چی می‌گشت ببینه آقا کجا گرا داده.

"فجمعني" منو متمرکز کن "عَلَيكَ" به سمت خودت البته "بِخِدمَةٍ تُوصِلُني إِلَيكَ".

ببینم آقا می‌خواد الان من کجا باشم.

الان نمی‌خواد آقا من تو حرم باشم.

این حال بد من یعنی برو، برو بیرون.

فعلاً جای-- اومدم بیرون.

به هر حال گفتم حالا چند ساعتی مونده تا پرواز برم یه گشتی بزنم.

همینطوری یه دوری زدم.

دیدم که پیرمردی داره یک گاری رو می‌کشه.

سنگین به سختی گیرم کرده، زورش نمی‌رسه.

روش بار سنگینی گذاشته.

رفتم کمکش کردم.

در حینی که با گاری رو هل می‌دادم بهش گفتم آقا پیرمرد مجبوری این همه بار بذاری رو این گاری که نتونی بکشی؟

یه آهی کشید گفت دست رو دل ما نذار.

خانمم گفته تا نت-- تا جهیزیه دخترت رو آماده نکنی، انقدر کار نکنی تا این جهیزیه آماده بشه، دخترت دم وقت ایناها حق نداری بیای خونه‌ها.

دست رو دل ما نذار.

مجبورم اینطوری کار کنم.

چه کنم؟

میگه آها.

گفت پس معلومه که ماموریت من اینجاست.

وضعش هم خوب بود دیگه.

خلاصه کمک کردیم بار رو رسوند و رفت خونه.

حالا مفصله.

رفت خونه‌ی همین بابا، پیرمرد درب و داغون و کارگر بارکش.

دید خیلی خونه زندگی ساده و خیلی درب و داغون و بعد شروع کرد پیرمردה درد و دل کردن که حالا این دختر ماست و اینا و منم به شدت مجبورم.

همونجا یه چک درآورد کشید کل جهیزیه رو چک داد.

یه چک هم داد گفت برو با این پول یه سرمایه اولیه پیدا کن.

یه کاسبی راه بنداز.

برگشت.

بعد حالا میگه وقتی برمی‌گشت این پیرمرد و خونوادش اشک می‌ریختن پشت سر این مرد تاجری که رفته بود حرم چشمش خشک شده بود.

فهمیده بود جاش الان اونجا نیست.

گریه می‌کردن.

می‌گفتن انشاالله عاقبتت به خیر باشه و همین الان از امام رضا یه هدیه، عیدی و هدیه مشتی بگیری.

یه همین حالت میگه دیدم اصن دلم یه جوری شده.

دلم اصن از این رو به اون شده.

یه نشاطی برای عبادت و زیارت دارم.

رفتم حرم.

گفتم هنوز که حالا وقت هست تو این دقایق آخر برم وداع کنم.

رفتم ورود به حرم همانا، این چشمه اشک همینطوری می‌ریخت.

می‌گفت وال امام رضا بغلم کرده.

تازه فهمیدم که این یعنی چی.

"فجمعني" ببین عبارت دعای عرفه "فجمعني عَلَيكَ بِخِدمَةٍ تُوصِلُني إِلَيكَ" یه خدمتی بکنم که وصل به تو بشم.

دیگه مگه ول می‌کرد امام رضا منو؟

توجه کردید خیلی موقع‌ها ما چون معذرت می‌خوام از شما بی‌خدمتی می‌کنیم، گرفتار دوری از الفت قلب، تألیف قلوب، فهم حقایق و معارف و چشیدن باطن عالم و لذت از عبادت می‌شیم.

بی‌خدمتی می‌کنیم.

حالا به هر کسی.

نیت کنیم.

ختم کلام وقتتون رو نگیرم.

نیت کنیم.

البته این عبارت‌های بعدی این دعای عرفه خیلی عجیبه.

خیلی.

که چرا بعد از این خدمت ابا عبدالله میره سراغ توحید ناب.

میگه اصن مظهر چیه؟

تو خ-- هرچی که میگین شما مثلاً وقتی که میان لول پایین میارن برای مبتدی‌هایی مثل من میگن آقا همه این مثلاً من و شما مظهر خداییم.

یعنی محل ظهور حقیم ها محل تجلی حقیم.

این یه حرفه.

ولی ابی عبدالله حالا روزای بعد عرض می‌کنیم اگه توفیق شد.

جلوتر که میره تو همین عبارت بعد از این بحث خدمت بلافاصله می‌فرماید مظهر چیه؟

اصلاً منی که هستم هر چیزی که وجود دارد ظهور توست.

عین ظهور توست.

نه اینکه این یک محلی‌ست که تو در او ظهور کنی.

نه اینکه من یک وجودیم، یک چیزی‌ام که تو در من ظهور کنی.

نه.

اون که یعنی چی؟

یعنی من یه چیزی بودم از اول جدای از وجود که تو در من تجلی کرد.

نه، اینطوری نیست.

اصلاً بودن من یعنی ظهور تو.

یعنی من ظهور توام.

ببین اصلاً چقدر بحث توحید و ابی عبدالله اینجا یهو می‌کشه بالا که اصلاً بعد و قربی دیگه اینجا نیست.

ببینید وقتی دو چیز هست شما دو چیز رو در نظر بگیرید.

این میگی این چیز دوم نسبت به این اولیه دوره یا نزدیکه؟

ولی وقتی یه دونه بود چی؟

به قول حضرت آلامه حسن زاده وقتی واحد بود.

"قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ" وقتی یه دونه بود، یکتا بود، توحید صمدی لایتناهی بود، یک وجود مطلقه بود.

شما بفرمایید اصلاً دیگه بعد و قرب معنا داره؟

نزدیکی و دوری معنا داره یا نه؟

همه چی شهود محضه.

حتی غیب هم برداشته می‌شه.

حالا پس دیگه چرا خدا تو قرآن میگه "عَالِمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ" اون غیب چیه؟

اون رو باید توضیح بدیم یعنی چی؟

انشاالله جلسات بعد.

عاقبتمون انشاالله ختم به خیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد