یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
پوست نازک بدن؛ طهارت و نجاست
استفتایی از رهبری شده که آیا پوستهای نازکی که از دست و لب و گاه از جاهای دیگر بدن انسان بلند میشود نجساند یا نه. رهبری فرمودهاند این پوستهای نازکی که به خودی خود از بدن — از لب و دست یا هر جای صورت — بلند میشوند پاکاند و محکوم به طهارت. وقتی نجس میشوند که خود انسان آنها را بکند؛ معمولاً با سوزش و درد همراه است. دیده میشود برخی به جهت فشارهای عصبی نوک انگشتان را میجوند، دور ناخنها را میکنند، لب را حتی با دندان؛ این پوستهایی که خود میکنند و معمولاً با سوزش و درد همراه است نجساند؛ باید دهان و آن قسمت شستشو داده شود.
قلب مألوف؛ دریای عمیق مقام جمعی
بحث قلب مألوف است. اگر دانسته میشد اینقدر دریای عمیق است به این زودی ورود به این قلب نمیشد و قلب دیگری دست گرفته میشد. اما چه کنیم؟ هرچه پیش میرویم عمیقتر میشود.
دعای عرفه؛ تردد در آثار و بعد مزار
در دعای شریف عرفه بخشی هست که آقامان اباعبدالله آن جملهٔ عجیب را که شبهای قدر بر سر سفرهاش نشستهایم بیان میکند:
«إِلَهِي تَرَدُّدِي فِي الْآثَارِ يُوجِبُ بُعْدَ الْمَزَارِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): خدایا، رفتوآمد من در آثار، دوری مزار را موجب میشود.
این تردد یعنی رفتوآمد من یا به عبارتی توجه من به آثار وجودی تو که امروزه در ابتداییترین حالت عرفان یا توحید میگویند از اثر پی به مؤثر ببر. درست هم هست و غلط نیست اما برای مبتدیان است. چون توحیدت قویتر شد و جانت قوت گرفت، دیگر اباعبدالله تو را از این سیر هم عبور میدهد؛ از اینجا هم عبور میدهد. میگوید برو بالاتر: تعال — ترددی، رفتوآمد من فی الآثار، در همین آثار و همین نشانههای وجودی تو، یوجب بعد المزار، سبب دوری من از تو میشود؛ از آن مزار، محل زیارت تو.
فاجمعنی علیک بخدمةٍ توصلنی الیک
چون بحث شد که قلب مألوف مقام جمعی دارد و سؤال پیش میآید اینهمه سخن در خصوص قلب مألوف و حتی طبق سخن دیروز حتی مرگ علتش این است که ما به آن تألیف قلوب برسیم، به آن مقام جمعی و حضور تام برسیم؛ پس چه کنیم؟ اینجا اباعبدالله عجیب است: بلافاصله بعد از این جملهٔ سنگین سر را بیان کرده. فاجمعنی — کلام مستقیماً حضرت اباعبدالله است. و شگفت آنکه در تهرانی میفرمودند که همینها معجزات قولیهٔ امام اهلبیتاند؛ یعنی اگر اهلبیت هیچی نداشتند جز همین کلمات و جملات و اقوالشان برای اینکه آنها به حقاند بس است. میفرمود فاجمعنی — جمعم کن خدایا؛ مرا متمرکز کن بر چه؟ علیک؛ فاجمعنی علیک بخدمةٍ توصلنی الیک — به خدمتی که مرا به تو وصل کند.
این توصلنی الیک نتیجهٔ چیست؟ خدمت که در حقیقت انسان را به مقام مألوف میرساند. حالا این خدمت چه میتواند باشد؟ یک وقت هست انسان در خدمت دین خداست:
«إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ» (محمد/۷)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): اگر خدا را یاری کنید شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار میسازد.
در آن چهار عاملی که گفته شد: نماز و زکات و امر به معروف — آنهایی که از ما میخواهند. یک وقت هست در خدمت حجت خداست که پایهریزی حکومت و ظهور امام عصر را میکند و انتقال معارف. یک وقت هست در خدمت دوستان خدا و اهلبیت.
زیارت عاشورا؛ معرفةکم و معرفة أولیائکم
کجای عاشورا این را پیدا میکنید؟ فأسأل الله الذی أکرمنی — از خدا درخواست میکنم که گرامی داشت مرا. به چه گرامی داشت؟ أکرمنی بمعرفةکم و معرفة أولیائکم. این قسمت متأسفانه مغفول مانده. همه توجهمان در عاشورا به خود امام حسین است؛ و این عشق است. اما أولیائکم چه شد؟ عبارت را دقت کنید: فأسأل الله الذی أکرمنی — درخواست میکنم از خدایی که مرا گرامی داشت به چه؟ بمعرفةکم — به معرفت و شناخت شما — و معرفة أولیائکم — و دوستان شما. من نسبت به دوستان شما چه کردم؟ خدمت.
همین اکنون نیت کنیم. نیت کنیم که ما حتی وقتی میآییم سر کار نیتمان خدمت به خلق باشد؛ اعم از عیال، همسر و فرزندانمان که عیال الله هم هستند آنان، یا خلق خدا، یا هر کسی؛ حتی این عزیزی که چای میدهد به نیت خدمت به خلق خدا چای بدهد. باور کنید همینها چیزهای جزئی انسان را به مقام مألوف میرساند. فرمایش مولامان امام حسین چیز عجیبی نیست. یک مدیر پشت میزش بنشیند سعی کند به آنهایی که ظاهراً البته زیردستاند — باطناً خدا میداند کی بالا و پایین است — به آنها رسیدگی کند، خدمت کند بهشان.
داستان تاجر در مشهد؛ حال خشک و خروج از حرم
شگفت آنکه نقل میکنند آدمی متمول، تاجری ثروتمند آمد حرم امام رضا — قربانش برویم؛ انشاءالله ایام زیارت؛ هم تولدشان بود هم ایام زیارتیشان میآمد؛ زیارت مخصوصه — که فرمودند رفت حرم؛ چند روزی میآمد هر از چند گاهی. ما یک رفیق داشتیم اینطوری بود: هفتهای یکبار میرفت حرم با هواپیما، زیارت تمام میشد با هواپیما برمیگشت. تاجری بود؛ همهٔ پولش هم در خدمت کارهای خیر بود.
این رفت حرم و بعد یک روز، دو روز، سه روز معمولاً میماند. دید هیچ خبری نشد. نه اشکی ازش میآید نه حال عبادت دارد. پیداست یک خبری هست. ماند که چرا اینطوری شده؟ گفت جای من اکنون اینجا نیست. جای من جای دیگری است. زد بیرون از حرم. از بیرون آمد پی چه میگشت ببیند آقا کجا راه نموده. فاجمعنی — مرا متمرکز کن — علیک — به سمت خودت — بخدمةٍ توصلنی الیک. تا روشن شود آقا میخواهد اکنون من کجا باشم. اکنون نمیخواهد آقا من تو حرم باشم. این حال بد من یعنی برو، برو بیرون. فعلاً جای… آمدم بیرون.
پیرمرد گاریکش و جهیزیه؛ بازگشت اشک به حرم
به هر حال گفتم حالا چند ساعتی مانده تا پرواز برم یک گشتی بزنم. همینطوری یک دوری زدم. دیدم که پیرمردی دارد یک گاری را میکشد. سنگین به سختی گیر کرده، زورش نمیرسد. روش بار سنگینی گذاشته. رفتم کمکش کردم. در حالی که با گاری را هل میدادم بهش گفتم آقا پیرمرد مجبوری اینهمه بار بگذاری رو این گاری که نتوانی بکشی؟ یک آهی کشید گفت دست روی دل ما نگذار. خانمم گفته تا جهیزیهٔ دخترت را آماده نکنی، اینقدر کار نکنی تا این جهیزیه آماده بشود، دخترت دموقت است، حق نداری بیایی خانهها. دست روی دل ما نگذار. مجبورم اینطوری کار کنم. چه کنم؟
میگوید آها. گفت پس معلوم است که مأموریت من اینجاست. وضعش هم خوب بود دیگر. خلاصه کمک کردیم بار را رساند و رفت خانه. حالا مفصل است. رفت خانهٔ همین بابا، پیرمرد دربهداغون و کارگر بارکش. دید خیلی خانه و زندگی ساده و خیلی دربهداغون؛ و بعد شروع کرد پیرمرد درددل کردن که حالا این دختر ماست و اینها و منم به شدت مجبورم. همانجا یک چک درآورد کشید؛ کل جهیزیه را چک داد. یک چک هم داد گفت برو با این پول یک سرمایهٔ اولیه پیدا کن؛ یک کاسبی راه بینداز.
برگشت. بعد حالا میگوید وقتی برمیگشت این پیرمرد و خانوادهاش اشک میریختند پشت سر این مرد تاجری که رفته بود حرم چشمش خشک شده بود. فهمیده بود جایش اکنون آنجا نیست. گریه میکردند. میگفتند انشاءالله عاقبتت به خیر باشد و همین اکنون از امام رضا یک هدیه، عیدی و هدیهٔ مشتی بگیری. به همین حالت میگوید دیدم اصلاً دلم یک جوری شده. دلم اصلاً از این رو به آن شده. یک نشاطی برای عبادت و زیارت دارم. رفتم حرم. گفتم هنوز که حالا وقت هست تو این دقایق آخر برم وداع کنم. رفتم؛ ورود به حرم همانا، این چشمهٔ اشک همینطوری میریخت. میگفت وال امام رضا بغلم کرده. تازه فهمیدم که این یعنی چه. فاجمعنی — در عبارت دعای عرفه — فاجمعنی علیک بخدمةٍ توصلنی الیک؛ یک خدمتی بکنم که وصل به تو بشوم. دیگر مگر ول میکرد امام رضا مرا؟
بیخدمتی؛ دوری از الفت و لذت عبادت
بسیار موقعها ما چون بیخدمتی میکنیم، گرفتار دوری از الفت قلب، تألیف قلوب، فهم حقایق و معارف و چشیدن باطن عالم و لذت از عبادت میشویم. بیخدمتی میکنیم. حالا به هر کسی. نیت کنیم. ختم کلام. نیت کنیم. البته این عبارتهای بعدی این دعای عرفه خیلی عجیب است. خیلی. که چرا بعد از این خدمت اباعبدالله میرود سراغ توحید ناب.
مظهر یا عین ظهور؛ وحدت صمدی و رفع قرب و بعد
میگوید اصلاً مظهر چیست؟ تو… هرچه که میگویید شما مثلاً وقتی که میان لول پایین میآورند برای مبتدیانی مثل من میگویند آقا همهٔ این مثلاً من و شما مظهر خداییم. یعنی محل ظهور حقیم؛ محل تجلی حقیم. این یک حرف است. ولی ابیعبدالله — حالا روزهای بعد گفته میشود اگر توفیق شد — جلوتر که میرود تو همین عبارت بعد از این بحث خدمت بلافاصله میفرماید مظهر چیست؟ اصلاً منی که هستم هر چیزی که وجود دارد ظهور توست. عین ظهور توست. نه اینکه این یک محلی است که تو در او ظهور کنی. نه اینکه من یک وجودیام، یک چیزیام که تو در من ظهور کنی. نه. آن که یعنی چه؟ یعنی من یک چیزی بودم از اول جدای از وجود که تو در من تجلی کردی؟ نه، اینطوری نیست. اصلاً بودن من یعنی ظهور تو. یعنی من ظهور توام.
روشن است اصلاً چقدر بحث توحید و ابیعبدالله اینجا یکهو میکشد بالا که اصلاً بعد و قربی دیگر اینجا نیست. چون وقتی دو چیز هست شما دو چیز را در نظر بگیرید. این میگویی این چیز دوم نسبت به این اولی دور است یا نزدیک؟ ولی وقتی یک دانه بود چه؟ به قول حضرت علامه حسنزاده وقتی واحد بود. قل هو الله احد. وقتی یک دانه بود، یکتا بود، توحید صمدی لایتناهی بود، یک وجود مطلق بود. باید پرسید اصلاً دیگر بعد و قرب معنا دارد؟ نزدیکی و دوری معنا دارد یا نه؟ همه چیز شهود محض است. حتی غیب هم برداشته میشود. حالا پس دیگر چرا خدا تو قرآن میگوید عالم الغیب والشهادة؟ آن غیب چیست؟ آن را باید توضیح دهیم یعنی چه؟ انشاءالله جلسات بعد. عاقبتمان انشاءالله ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.