ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 011

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

کفارهٔ جمع و نظر رهبری

در کفاره، کفارهٔ جمع یا در قتل عمد است یا در کفارهٔ روزه. موضوع برده‌آزادی امروز ملغی است؛ بنده‌ای برای آزادکردن نمانده است. در استفتائات رهبری نیز تنها به دو وجه اشاره شده است: شصت روز روزه که سی‌ویک روز آن پی‌درپی باشد، یا اطعام شصت فقیر تا سیر شوند. اگر کفارهٔ جمع باشد، هر دو با هم انجام می‌شود.

پرسش آن است که آیا رهبری در کفارهٔ روزه قائل به کفارهٔ جمع‌اند یا نه. بسیاری از مراجع می‌گویند اگر با گناه و فعل حرام و عمداً روزه شکسته شود، کفارهٔ جمع تعلق می‌گیرد. رهبری این نظر را ندارند؛ می‌فرمایند حتی اگر با فعل حرام و عمداً روزه شکسته شود، کفارهٔ جمع نیست: یا شصت روز روزه، یا اطعام شصت فقیر — «یا» است نه «و». سپس وقتی فتوا می‌دهند احتیاط مستحب نیز می‌کنندد؛ یعنی اگر بخواهی مستحب را انجام دهی و توان داشته باشی، جمع را نیز انجام بده. برخی این را نمی‌دانند. دیده شده مقلد رهبری که با گناه عمداً — مثلاً جنابت عمدی در رمضان — افطار کرده بود و بی‌خبر سی‌ویک روز پی‌درپی روزه می‌گرفت. باید فتوا روشن باشد.

شیرینی بحث قلب معلوف؛ مقام جمعی ولایت

امروز به یکی از شیرینی‌های بحث قلب معلوف می‌رسیم؛ اگر مباحث پیشین درست دنبال شده باشد، به کام چون عسل شیرین می‌شود. قلب معلوف الفت قلبی است تا عرش الرحمن شود و توحید صمدی قرآن را ببیند؛ از ظواهر و آیات و نشانه‌ها به حضرت حق پی ببرد و همهٔ نظام هستی را یکپارچه حق ببیند. بحث‌های پیش — تولد انسانی، خروج از عادت، نگاه دفعی به عالم با دیدهٔ عقلی — به همین جا رسیده است.

نکتهٔ دوم ذیل همین، ولایت کلیهٔ الهی است که آن نیز مقام جمعی دارد: تمام ولایت در دست صاحبان ولایت است. امام عصر تمام شئون ولایت را دارد؛ ازاین‌رو همهٔ ولایت‌داران عالم، حتی انبیا، ذیل امام عصر تعریف می‌شوند. این مقام جمعی است. هرگاه قلب متوجه حضور امام و متوجه حضور تام در محضر ولایت کلیه شد، به مقام قلب معلوف رسیده است. این را باید به مباحث جلسهٔ پیش الصاق کرد تا درست فهمیده شود.

دعای عهد و حضور حجت

در پایان دعای عهد چه می‌گویی؟ اللهم اکشف هذه الغمة — این پریشانی و غم و غصه را بردار. به چه؟ بحضور الحجة: اللهم اکشف هذه الغمة عن هذه الأمة بحضوره. به حضور امام این پریشانی برداشته می‌شود. آیا باید منتظر حضور یا ظهور زمانی ماند تا آن برسد؟ اینجا را باید خوب فهمید؛ ان‌شاءالله با فهم درست قلب معلوف پدید می‌آید.

حرکت عالم از نقص به کمال

تمام عالم در حرکت است از نقص به کمال؛ و این نقص به کمال در همهٔ مراتب عالم ریخته شده است. در عالم ملکوت حرکت ایجادی است — حرکت اشتیاقی. اما در عالم ملک، در عالم ما، حرکت استکمالی است و از روی احتیاج.

علامه حسن‌زاده حفظه‌الله در آغاز دروس معرفت نفس، از درس ششم به بعد می‌پرسد: چه کسی اینان را آگاه می‌کند که از نقص به کمال حرکت کنند؟ یک سنگ در رحم کوه از کجا می‌فهمد باید خانی و سنگ گران‌قیمت و طلا و نقره و مروارید و صدف شود؟ کی او را متوجه می‌کند؟ رحمش کوه است. یا نبات: دانهٔ خرما را که می‌کاری، کی به او درس می‌دهد که چون شکوفا شدی این‌گونه بار و برگ بده، این‌گونه میوه بده، شکلت چنین باشد؛ مبادا انگور دهی به‌جای خرما؟ کی این را آموزش می‌دهد؟ چه کسی به جنین در رحم شتر می‌گوید تو شتر به دنیا بیا؛ مبادا اسب شوی؟ و اساساً نمی‌شود که جز این باشد. چگونه چنین است؟

شکل‌گیری جنین انسان و نفخ روح

یا انسان در رحم مادر را چه کسی می‌آموزد که تو این شکل شو؟ مادری را تصور کنید که بیست فرزند آورد؛ هر یک شکلی دارد، کاملاً عین هم نیستند؛ حتی دوقلوها چنان نیست که مو به مو یکی باشند. کی به هر یک می‌گوید تو این‌گونه شو، تو آن‌گونه شو؟

در سه چله‌ای که در رحم می‌گیرد تا «و نفخت فیه من روحی» شود: چهل روز نطفه علقه می‌شود، چهل روز علقه مضغه، چهل روز مضغه جنین؛ صد و بیست روز، مجموعاً حدود چهار ماه. آن‌گاه روح خدا دمیده می‌شود.

«وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي» (حجر/۲۹؛ ص/۷۲)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و از روح خود در او دمیدم.

چهل و قوای درونی؛ شعور عالم

این سیر سه چهل‌روزه را کی تعلیم می‌دهد؟ عجیب است که انسان نیز تا چهل‌سالگی‌اش نرسد کامل نیست؛ همهٔ انبیا نیز چهل‌ساله کامل شدند. کی این سیر را داده است؟

غذا را تا وقتی دست خودت است که ببلعی و بخوری تمام. آنکه هضمش می‌کند، دفعش می‌کند، جذبش می‌کند — این قوای وجودی در دست تو نیست. نه. کی از درون این کار را می‌کند؟ تو فقط اختیار خوردن داشتی. لذا علامه اصلی القا می‌کند: تمام عالم حتی جماد که گمان می‌رود شعور ندارد، جان دارد و شعور دارد؛ نه تنها قوهٔ ادراکی، بلکه قوهٔ درّاکه بر وزن فعّال — به شدت درک دارد. همهٔ عالم چنین است. این نکتهٔ اول.

اصل مخرج؛ هر خروج از نقص به کمال راهنما می‌خواهد

نکتهٔ دوم به هدف می‌زند: اصلی علمی در فلسفه و عرفان آنکه هر خروجی از نقص به کمال مخرج می‌خواهد. چنین نیست که طرف خودبه‌خود بیرون رود. مگر ناقص نیست؟ وقتی ناقص است چگونه از نقص خارج شود و به‌سوی کمال رود؟ اصلاً در ذات او این نیست. پس یکی از بیرون باید این حرکت را ایجاد کند؛ متحرکی می‌خواهد که حرکت را در موجود ناقص پدید آورد. هر خروجی از نقص به کمال مخرج می‌خواهد.

«الر ۚ كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَىٰ صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ» (ابراهیم/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): الف لام را. کتابی است که آن را به‌سوی تو فروفرستادیم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاریکی‌ها به‌سوی نور بیرون آری، به‌سوی راه عزیز حمید.

پیامبر مخرج؛ پس از او ولی عصر

آیهٔ یک سورهٔ ابراهیم سلام‌الله‌علیه چه شیرین است. پیامبر توجه کند: این کتاب را برای آن نازل کردیم که «لتخرج الناس» — تا تو خارج کنی، و آن هم الناس، همهٔ مردم را — از ظلمات به نور. ظلمات نقص است، نور کمال. به اذن ربّه؛ البته به اذن خداست. الی صراط العزیز الحمید.

نکتهٔ اول: آنچه پیامبر با آن ما را از نقص به کمال می‌برد قرآن است — کتاب. دوم: مخرج کیست؟ چه کسی نظام هستی را به توسط قرآن از نقص به کمال می‌برد؟ فعل «لتخرج» مخاطب به پیامبر است: تو باید همه را — خوب و بد و نظام هستی را — از نقص به کمال خارج کنی. پیامبر به‌سوی حضرت حق سیر می‌کند و همه را نیز به‌سوی او سیر می‌دهد. پس مخرج پیامبر است.

نکتهٔ آخر: پیامبر از این دنیا رخت بربست. اکنون در نشئهٔ پس از او کی مخرج ما از نقص به کمال است — دائماً آن‌به‌آن، نه تنها من و شما؛ تمام نظام هستی را اخراج می‌کند؟

«يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ» (بقره/۲۵۷؛ مائده/۱۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آنان را از تاریکی‌ها به‌سوی نور بیرون می‌آورد.

قلب معلوف و ولایت جاری

کیست؟ حضرت ولی عصر، امام زمان، مهدی فاطمه سلام‌الله‌علیها. وقتی قلب با این دید معلوف شد و انس و الفت با آن نظام جمعی ولایت کلیهٔ الهی در نظام هستی گرفت، دیگر نمی‌گویی که ولایت را از علی قصد کردند. غلط است که بگویی ولایت را؛ ریاست را قصد کردند که امروز بر سر آن دست و پا می‌شکنند. در حالی که مولا فرمود ریاست از آنچه هنگام عطسه از بینی بز بیرون می‌ریزد پیش من بدتر و کثیف‌تر و منزجرتر است. ولایت را نگرفتند؛ ولایت جاری است. پس وقتی به این نگاه می‌رسی می‌بینی اصلاً ولایت جاری و ساری است. کی امام غایب است؟ کی امام نیست که تو در پی حضورش بگردی؟

کشف غمّه به حضور؛ فرج فردی

بنگر: اللهم اکشف هذه الغمة عن هذه الأمة بحضوره — یعنی همین اکنون؛ نه آنکه منتظر زمانی باشی که حالا کی باشد ما باشیم یا نباشیم و امام عصر پشت خانهٔ خدا خود را معرفی کند. آن نیز حق است. اما اکنون این اکتشاف را انجام بده: خدایا در وجود من این توحید را ایجاد کن؛ قلب معلوف را به من بده؛ همین اکنون امامم را حاضر ببینم در جزءجزء کائنات — که هست، من نمی‌بینم. که اگر رسید به دیدن امام عصر، در و دیوار را دید امام عصرش را دید؛ آسمان و زمین را دید امام عصرش را دید؛ می‌گوید حضرت حضور دارد. این همان فرج فردی است.

اصل آن است که سید بن طاووس فرمود کی گفته نمی‌شود امام عصر را دید؟ هر وقت مشکل و گرهٔ علمی برای من پیش آید می‌روم محضر حضرت و از حضرت سؤال می‌کنم و جواب می‌گیرم. لذا تمام بزرگان گفته‌اند آثار سید بن طاووس را اصلاً حرفی جرات نداریم بر آن بزنیم؛ تا لیت و لعل معصوم. پس می‌شود. افسانه نیست.

آمادگی برای ظهور زمانی؛ انفجار علم

نکته‌ای که از دل این بیرون آمد: حالا ما آماده هستیم برای آن حضور — اصلاً بگو حضور مقید به زمان؟ آماده هستیم حضرت بیایند؛ می‌خواهند چه کنند؟ بگو حضرت بیایند، شما از او چه می‌خواهید؟ یک استخاره‌ای برای ما بزنید؛ مریض ما را شفا دهید؛ چک برگشتی دارم؛ خانه می‌خواهیم. چه می‌خواهیم از حضرت؟ در حالی که ختم کلام تن بلرزد: حضرت که بیایند اساساً اصل و لب کار ایشان، برنامهٔ اصلی‌شان انفجار است.

«سَلَامٌ هِيَ حَتَّىٰ مَطْلَعِ الْفَجْرِ» (قدر/۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): آن شب تا برآمدن سپیده‌دم سلامت است.

هفتاد و سه حرف علم و آمادگی عقل

علامه می‌گوید این فجر را انفجار بگیر؛ انفجار علم و معرفت. هفتاد و سه حرف از علم را اگر بگیری که همه‌اش در سینهٔ حجت خداست: از ازل تا ظهور امام عصر، امام صادق علیه‌السلام فرمود یک یا یک حرف و نیم از همهٔ این علوم استخراج می‌شود، کشف می‌شود، ظهور و بروز می‌کند. این همه علم که هوا و فضا ساخته‌اند و به کرات می‌روند — یک حرف؛ هفتاد و دو تایش در سینهٔ امام عصر است. بعد حضرت بیایند بگویند آقای فلانی، بیایید جلسه‌ای داشته باشیم؛ می‌خواهم با علم منفجرت کنم. کی حاضر است؟

ما علامه حسن‌زاده را اکنون می‌توانیم درک کنیم؟ چه کردیم با همین شاگردان امام عصرمان؟ آقای جوادی آملی را؟ رهبری‌مان را؟ علامه طباطبایی را؟ علامه طباطبایی خود فرمودند حسن‌زاده را جز امام عصر کسی نشناخت و نخواهد شناخت. ما در اینان مانده‌ایم؛ در آثار اینان مانده‌ایم. چهار سخن عقلی که گفته شود همه فراری‌ایم: بابا ولمان کن؛ یک حدیث، یک حکم بگو برویم. بعد می‌خواهند امام عصر به آن ظهور مقید به زمان بیاید و هفتاد و دو حرف از علم را که از خزینهٔ حضرت حق اخذ کرده و بوی ولایت می‌دهد به ما بدهد. باید آمادگی داشته باشیم یا نه؟

اینجاست که مرحوم حاجی سبزواری می‌فرماید اگر کسی عقلش را به کار نینداخته باشد بهشتی نیست؛ به بهشت راهش می‌دهند اما مستأجر بهشتی است. ان‌شاءالله عاقبتمان ختم به خیر باشد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.