ددرس‌گفتارها

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین.

آقا جواد این اکو شد دیگه.

السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته سلام علیکم و رحمة الله.

قبلاً ما عرض کردیم که اگر کسی توان پرداخت کفاره رو نداشته باشه، او باید استغفار کنه از دل و جان و به زبانشم البته استغفار جاری بشه.

بعد یه سؤال پیش میاد که حالا اگر کسی اون موقع نداشت، استغفار کرد، بعداً توانمند شد، بعداً مستغنی شد، وضع مالیش خوب شد، اینجا تکلیفش چیه؟

کسی که بعداً وضع مالیش خوب بوده، خوب شده، خب اینجا باید بده یا نه؟

کفاره‌ای که قبلاً بر تو-- گردنش بوده و نتونسته بده.

رهبر عزیرمون می‌فرماید، فتوای رهبر اینه که لازم نیست کفاره رو بده.

الان که توانمند شده لازم نیست.

اما احتیاط مستحب اینه که بده.

پس یا فتوا رو عمل می‌کنه، خب می‌تونه نده یا احتیاط می‌کنه و می‌ده که احتیاط اینجا دیگه مستحبه چون بعد از فتوا اومده.

خب بحث ما سلسله بحث و نظم بحث در قلب معروف قلبی که به انس و الفت با نظام یک‌پارچه عالم بر اساس توحید صمدی قرآن که همه چی حق است و لا غیر رسیده بود [زبان‌زدن] به اینجا رسید که گفتیم راهش اینه که انسان از تولد حیوانی تولد انسانی داشته باشه.

تولد انسانی رو گفتیم خروج از عادت است.

جلسه‌ی گذشته هم دیروز عرض کردیم که خروج از عادت رو علامه در د-- آخر درس ششم سیر معرفت نفس می‌فرماین با نگاه دفعی نگاه کردن به عالم است.

یعنی در حقیقت معناش همون این نگاه دفعی یعنی با دیده عقل نگاه کردن یا به عبارتی تفکر در نظام آفرینش است.

تفکر هم تا دلتون بخواد در قرآن عظیم الشأن بیان شده و دائماً به ما نهیب زده قرآن که چرا تفکر نمی‌کنید؟

چرا نگاه نمی‌کنید؟

چرا توجه ندارید؟

مثل آیه صد و نود سوره آل عمران که بارها عرض محضر شما قرائت کردین.

بعد از اینکه اولو الالباب رو معرفی می‌کنه حالا این صاحبان مغز، صاحبان لب چه کسانی هستند؟

جالبه.

می‌فرماید "الذین یذكرون الله قياما و قعودا و على جنوبهم" اینا کسانی‌اند که دائماً ایستاده، نشسته، خوابیده مشغول ذکر‌اند.

یذ- یذكرون فعل مضارعه.

دلالت بر دائم و ذکر بودن این‌ها داره.

بعد جالبه می‌فرماید حالا اونایی که دارای مغز و تفکر و عقل بودن، تعامل در نظام آفرینش می‌کردن، اینجا اومده میگه اهل ذکر‌اند.

حالا اهل ذکر دوباره کیان؟

"ويتفكرون" ادامه‌شه ها.

همون آیه صد و نود.

"ويتفكرون في خلق السماوات والأرض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار" اینا حرفشون اینه که جالبه دقت کنید ذکر بین دو تفکر قرار گرفته.

ذکر.

"الذین یذكرون الله" بعد میگه "ويتفكرون".

بالاشم که آیه قبلشم می‌فرمود اولو الالباب صاحبان مغز و فکر.

که علامه از این آیه استناد می‌کنند که اگر تو بخواهی ذکر بگیری دستت ذکر بگیری و اهل ذکر بشی، ذاکر الهی باشی هیچ راهی جز تفکر نیست.

فکر کن، اهل تفکر باش خودبه‌خود به ذکر می‌افتی.

لذا ایشون هر وقت درس و بحث داشتن خدا انشاالله شفای کامل به ایشون بده که بستری‌ان و هر وقت ز-- مشغول درس و بحث بودن، چه در برچه کلاس درس اگر کسی شروع می‌کرد به گفتن تسبیح دستش می‌گرفت، سریع تذکر می‌داد ایشون.

می‌فرمود آقا من دارم برای شما ذکر میگم.

خود فکر، اهل فکر بودن، اهل ذکر بودنه.

درس و بحث نظام عالم احسن صنعه الهی این خودش ذکره.

پس چرا داری تو دوباره ذکر میگی و متوجه این ذکر نیستی؟

در حالی که این فکر است که تو رو به ذکر وا می‌داره.

حالا فکر چیه؟

در منطق یادمه که یک سال و نیم پیش اینجا این حرفو زدیم.

قشنگ تو خاطرم هست.

در منطق می‌فرماید خروج از نقص به کمال معنای فکره.

شما بالاخره به یک چیزی جاهلی که می‌خوای عالم بشی به اون چیز.

جهل به یک معنا نقصه و حرکت تو در حقیقت خروج تو از نقص به کمال یا به عبارتی از جهل به علم که جاهلی می‌خوای عالم بشی.

این می‌شه همون تفکر و یک حرکته.

حرکته دیگه.

یک سیره.

سیری از نقص به کمال، حرکته از نقص به کمال، از جهل به دانایی.

که حالا اون سه کتابی که باید ما بهش فکر کنیم و بخوانیم، کتابخوان باشیم، کتاب عالم را بخوانیم بارها عرض کردیم دیگه سه تا کتاب چی بودند.

حالا این تفکر در حقیقت از نقص به کمال است عزیزان.

سیر تفکر.

که همه عالم در حال حرکت است.

حالا در نشئه طبیعت یادمه که قبلاً حدود دو سال و نیم پیش ما سیر فس اسمتسیفی کلمات فاطمیه رو که داشتیم، شرح مختصر و اجمالی از ک-- این کتاب گران سنگ حضرت علامه که به رهبر تقدیم شد توسط ایشون رو بیان می‌کردیم.

اونجا گفتیم که در نشئه طبیعت این حرکتی که دائم وجود داره بهش میگن حرکت وجودیه یا به عبارتی سیر استکمالی نترسید از این عبارت‌ها.

یعنی چی؟

یعنی دائما تو از نقص به کمال حرکت می‌کنی.

یه چیزی رو الان نمی‌دونستی، حالا قبل از این نمی‌دونستی، الان دانستی.

این می‌شه سیر از نقص به کمال.

جسم تو، ظاهر تو، باطن تو دائما داره از نقص به کمال میره.

در نشئه طبیعت همه چی از نقص به کمال‌اند.

خروج از ظلمت به نور‌اند.

لذا این می‌شه چی؟

سیر استکمالی.

یعنی تو یک طلبی داری.

طلب‌ت چیه؟

ک-- به کمال رسیدنه.

چون ناقصی، جزآ-- جز-- چونکه عاجزی، چونکه فقیری، چونکه جاهلی.

یک حرکت دیگه داریم مربوط، مربوط به نشئه ملکوته.

اونجا هم حرکت داره.

اون تا-- اون دیگه حرکت بهش می‌گن حرکت تکمیلی.

یعنی یک سری موجودات اونجا هستن که اینا تکمیل‌اند، کامل‌اند در نوع خودشون.

نسبت به دیگران کامل نیستند.

مثلاً اون‌ها نسبت به انسان کامل، کامل نیستند.

اون‌ها هم نقص دارن اما در جای خودشون کامل‌اند.

اون‌ها دیگه سیر استکمالی ندارن.

مثلاً ملائکه الله.

اون‌ها یک کمالاتی رو دارن که می‌خوان ما رو سیر بدن.

ما که در نشئه ملکی‌ایم، اونا تو ملکوتن.

از بالا اصطلاحاً بهش می‌گن حرکت ایجادیه.

حرکت رو در ما ایجاد می‌کنند.

ما حرکت وجودیه یا استکمالی، اون‌ها حرکت ایجادیه یا به عبارتی تکمیلی.

اون‌ها می‌خوان حرکت رو به ما ببخشن.

حرکت از چی؟

از نقص به کمال.

دائما دنیا در حال حرکت است از نقص به کمال.

شما مثلاً به یک دانه‌ای که در زمین می‌کاری به محض اینکه در ظلمت قرار می‌گیره، ببین "یخرجهم من الظلمات إلى النور" در ظلمت و تاریکی رحم زمین قرار می‌گیره شروع می‌کنه به شکفتن.

بهش بگو چرا داری می‌شکفی؟

می‌گه دوست دارم.

چرا دوست داری؟

مگه نقصی-- می‌گه مگه من در من، در شکفتن من نقصی می‌بینی که می‌گی چرا؟

نه نقصی نمی‌بینم.

خب چرا داری می‌شکفی؟

استعداد ذاتی منه.

از عالم بالا دارن به من این استعداد رو بخشیدن.

دارن مرا حرکت میدن از نقص به کمال.

باید جوونه بزنم که بعداً بشم یک نخل پر از بار و بر.

توجه کردید؟

حالا من دانه‌ی خرمام.

از من توقع نداشته باش انار بشم، انگور بشم.

تو هم نمی‌تونی در من دست ببری.

در کارخانه‌ی وجودی من نمی‌تونی دست ببری.

تکوین نظام هستی داره منو سیر می‌ده.

همون حرکت ایجادی از عالم ملکوت داره منی رو که در ملک قرار دارم، در نشئه طبیعت حرکت به من می‌ده که برم به سمت شکوفایی و اینم دوست داشتن منه از کمال.

دوست دارم به کمال برسم.

این ناآرامی رو، اینکه ناآرامی‌ست، بهش می‌گن همون حرکت.

آرامش نداره، دائما می‌خواد ا-- سیر کنه از نقص به کمال.

حالا تمام موجودات، حیوانات اینطورین، جمادات اینطورین، انسان‌ها هم، انسان‌ها هم در تکوین این شکلی‌ند.

تکویناً انسان داره حرکت می‌کنه.

بفرمایین ببینن.

من و شما یک قطره بیش بودیم، یک قطره نطفه بودیم.

کی در عرض نه ماه این نطفه رو تبدیل کرد به علقه و مزغه و جنین و عظام و لحم و گوشت و استخوان و این عروق و این همه عظمت؟

کی نه ماه این کارو کرد؟

شما نه، نه ماه که چه عرض کنم، نه قرن بده به دست بزرگ‌ترین دانشمندای قطره آبو بگو از این انسان بساز ببینم.

کی این حرکت رو از نقص به کمال تو نه ماه به نطفه، به یک آب گندیده، به یک آب بدبو داد شده من و شما.

کی این سیر رو داد؟

این حرکتو کی ایجاد کرد؟

این سیر، استکمال بر وزن استفعال یک نوع طلبه.

طلب می‌کنی از نقص به کمال رو، حرکت رو.

اصلاً عالم در حال حرکته.

حالا این حرکت دائماً هم از نقص به کماله.

هیچ نقصی درش نیست.

مگر من و شما بشر دوپا بیاییم نقصی درش ایجاد کنیم.

بعد نطفه رو ببندیم بچه ناقص به دنیا بیاد.

ربطی به تکوین عالم نداره.

توجه کردید؟

حالا اینجا این شما نگاه کن در نظام وجودی خودت، کتاب نفس و جان خودت رو بررسی کن.

آیا می‌تونی کوچک‌ترین اعوجاجی ببینی؟

چرا مثلاً مژه‌های تو رشد نداره؟

اگر رشد داشت چشمت رو از بین می‌برد.

آیا از یک زمین سیراب نمی‌شه این مژه؟

از همون زمینی، از همون ارز وجود و جان تو داره سیراب می‌شه که موی سر تو هم از همونه، ریش تو هم از همونه، ابروی تو هم از-- چرا این حرکت نداره مو حرکت داره؟

چرا این شکلیه اون، اون شکلیه؟

یا مثلاً چشم، تازه دانشمندان علم تجربی گفتن بیست نوع اشک از چشم میاد.

وقتی که گریه می‌کنی یه جوره، وقتی غم و غصه‌ای گریه می‌کنی یه جوره.

اشکی که برای امام حسین اصلاً جنسش فرق می‌کنه.

اشک در مثلاً درد یه جوره.

اشک شوق، یه خبر خوشحالی اشک تو چشم جمع.

اینا همه جنس‌هاش با هم فرق می‌کنه ها.

یعنی تو آزمایشگاه، labrator، labrator اینا رو برداشتن چیکار کردن؟

بررسی کردن دیدن اصلاً جنس این اشک‌ها با هم فرق می‌کنه.

اشک از روی ترس، اشک از روی مثلاً عرض کنم خدمتتون درد، اشک از روی سوزش چشم، اشکی که دود بیاد بره توش.

همه‌ی این‌ها با هم فرق می‌کنه.

کی این‌ها رو این چنین آموزش داده؟

کی؟

ما چند وقت پیش که یه مزرعه حیوانات رفته بودیم، یه بزقاله ای رو برداشتیم از بین حدود دو هزار تا گوسفند و بزقاله و آوردیم نشون دادیم به بر و بچه‌ها.

بعد ولش کردیم.

این رفت تو دو هزار تا بزقاله و گوسفند یک راست رفت سراغ مادرش.

شروع کرد شیر خوردن.

واقعاً عجیب بود.

از کجا می‌فهمه این بزقاله اون مادرشه؟

این سیر رو کی بهش داره می‌ده؟

کی این حرکت رو در این ایجاد کرده که بره از شیر مادر بخوره و اگر اشتباهی بره اون مادر بفهمه این بچه‌اش نیست، یه لگد می‌زنه پرتش می‌کنه اونور.

ابّو، حالا هرچی تشخیص می‌ده این سیر رو کی داره میده در نظام تکوین؟

همین حر-- میگه آقا آوردن تخت بلقیس از یمن به صبا که ملکه صبا رو حضرت سلیمان نبی همین رو دستاویز قرار داد که مثلاً ارشادش کنه، اون آسف یا بعضیا گفتن آصف تو قرآن میاد میگه طرفة العینی تخت رو میاره از یمن تا صبا.

چقدر؟

میگه عجب معجزه‌ای.

عجب معجزه‌ای.

یا مثلاً میگه که عصای موسی به آب زد عجب معجزه‌ای.

دوازده چشمه جاری شد.

چه-- چشم تو بیست تا چشمه داره.

چشم تو بیست نوع آب ازش می‌جوشه.

این معجزه نیست؟

کدوم جش-- چشمه رو سراغ دارید که دو نوع آب ازش بن-- بجوشه؟

ها؟

این معجزه نیست؟

این حرکت نظام هستی در تکوین نظام تکوین معجزه نیست؟

زمین، من همین امروز داشتم بررسی می‌کردم با همکارمون جالب بود برام که زمین در یک ثانیه دور خودش حرکت وضعی نیم کیلومتر در یک ثانیه می‌ره.

دور خورشید حرکت انتقالی، دور خورشید سی کیلومتر در ثانیه می‌ره.

دور منظومه شمسی بخوای حساب کنی در حقیقت دویست و پنجاه کیلومتر در ثانیه.

اون منظومه، همین منظومه شمسی دورِ دور اون منظومه محلی اصطلاحاً منظومه بزرگ‌تر، سیصد کیلومتر در ثانیه می‌ره.

الله اکبر.

اینا معجزه نیست؟

آن به آن یک آن سیصد کیلومتر رفت.

حالا اینو برو با ستاره شعراء یمانی یا ستاره تازه گل-گلکا، شعراء یمانی که حالا خیلی دورتره.

گلکا چهارصد و پنجاه میلیون کیلومتر از خورشید دورتره.

با اون حساب کن.

اصلاً قابل-- بعد برو تو شعراء یمانی.

بعد برو سراغ آسمان ستارگان ثوابت که عکسی که گرفتن انقدر نقاط نورانی، من دیدم این عکس رو، نقاط رو-- نورانی هست که هر کدوم از این نقطه‌ها یک ترمینال به-- عذر شود میلیاردها ترمینال به توان میلیارد که هر ترمینال درش میلیاردها سیاره و ستاره به توان میلیاردها سیاره و ستاره.

اصلاً قابل احصا و شمارش نیست.

این همه حرکت معجزه آسا در نظام هستی.

میگه به این نظام هستی رو بشین با دید تفکر، با نگاه تفکر ببین که دائماً از نقص به کمال حرکت می‌کنه که چی؟

این ناآرامی می‌شه همون حرکت تو رو می‌خواد که مقام قلبه دیگه.

مقام قلب یعنی چی؟

انقلاب، منقلبه، ناآرامه.

دائماً می‌خواد حرکت کنه.

کی به اطمینان برسه؟

زمانی که قلب تو با، به انس و الفت با این توحید سمدی نظام یکپارچه که همه ظهور و بروز حقاً برسه، انس با این پیدا کنه نه به ظاهر.

انس با اون حقیقت باطنی پیدا کنه از این آرامش خارج بشه بشه قلب مطمئن.

پس قلب معلوف انتهاش ختم می‌شه به چی؟

قلب مطمئن.

یعنی کسی که به مقام اطمینان قلبی رسیده.

راهش هم اینه.

هیچ چاره‌ای جز این نیست.

اگر تو تفکر نکنی نمی‌رسی به اون مقام.

ایشالله که عاقبت بخیر بشه به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد