ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 010

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

حکم کفاره پس از استغفار و توانمندی بعدی

پیش‌تر گفته شد که اگر کسی توان پرداخت کفاره نداشته باشد، باید از دل و جان استغفار کند و بر زبان نیز استغفار جاری شود. پرسشی پیش می‌آید: اگر آن هنگام نداشت و استغفار کرد، سپس توانمند و مستغنی شد و وضع مالی‌اش نیکو گشت، تکلیف چیست؟ کسی که بعداً وضعش خوب شده، باید بدهد یا نه؟ کفاره‌ای که پیش‌تر بر گردنش بوده و نتوانسته بپردازد چه حکمی دارد؟ فتوای رهبر عزیز آن است که لازم نیست کفاره را بدهد؛ اکنون که توانمند شده نیز واجب نیست. اما احتیاط مستحب آن است که بدهد. پس یا به فتوا عمل می‌کند و می‌تواند ندهد، یا احتیاط می‌کند و می‌دهد؛ و چون این احتیاط پس از فتوا آمده، مستحب است نه واجب.

قلب مألوف و تولد انسانی

سلسله‌ی بحث در قلب مألوف است؛ قلبی که به انس و الفت با نظام یکپارچه‌ی عالم بر اساس توحید صمدی قرآن رسیده باشد، که همه چیز حق است و لاغیر. گفته شد راه آن این است که انسان از تولد حیوانی به تولد انسانی برسد. تولد انسانی خروج از عادت است. جلسه‌ی پیش گفته شد که خروج از عادت را علامه در پایان درس ششم سیر معرفت نفس با «نگاه دفعی» به عالم می‌فرماید؛ یعنی با دیده‌ی عقل نگریستن، یا به عبارتی تفکر در نظام آفرینش. تفکر در قرآن عظیم‌الشأن بسیار آمده و پیوسته نهیب می‌زند که چرا تفکر نمی‌کنید، چرا نمی‌نگرید، چرا توجه ندارید.

اولوالالباب؛ ذکر میان دو تفکر

آیه‌ی صد و نود سوره‌ی آل عمران پس از معرفی اولوالالباب می‌فرماید صاحبان مغز و لب چه کسانی‌اند:

«الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ» (آل عمران/۱۹۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کسانی که خدا را ایستاده و نشسته و بر پهلو یاد می‌کنند و در آفرینش آسمان‌ها و زمین می‌اندیشند؛ پروردگارا این را باطل نیافریدی؛ منزهی تو؛ پس ما را از عذاب آتش نگاه دار.

اینان پیوسته ایستاده و نشسته و خوابیده مشغول ذکرند. «یذکرون» فعل مضارع است و بر دوام ذکر دلالت دارد. کسانی که دارای مغز و تفکر و عقل بودند و در نظام آفرینش تأمل می‌کردند، اینجا اهل ذکر شمرده شده‌اند؛ و ادامه‌ی آیه «ویتفکرون» است. ذکر میان دو تفکر قرار گرفته: پیش‌تر اولوالالباب صاحبان فکر معرفی شده‌اند، سپس «الذین یذکرون الله»، آن‌گاه «ویتفکرون». علامه از این آیه استناد می‌کند که اگر خواهی اهل ذکر شوی و ذاکر الهی باشی، هیچ راهی جز تفکر نیست؛ فکر کن و اهل تفکر باش، خودبه‌خود به ذکر می‌افتی. از این رو هرگاه درس و بحث داشت — خدا شفای کامل به او دهد که بستری است — اگر کسی تسبیح به دست می‌گرفت، سریع تذکر می‌داد و می‌فرمود من برای شما ذکر می‌گویم. خود فکر، اهل فکر بودن، اهل ذکر بودن است. درس و بحث نظام عالم و احسن صنع الهی خود ذکر است؛ پس چرا دوباره ذکر می‌گویی و از این ذکر غافلی، در حالی که همین فکر تو را به ذکر وامی‌دارد؟

معنای فکر؛ خروج از نقص به کمال

در منطق گفته‌اند فکر خروج از نقص به کمال است. انسان به چیزی جاهل است و می‌خواهد عالم شود؛ جهل نقص است و حرکت او خروج از نقص به کمال، یا از جهل به علم. این تفکر یک سیر و حرکت است؛ سیری از نقص به کمال و از جهل به دانایی. سه کتابی که باید خواند و در آن‌ها اندیشید پیش‌تر گفته شده؛ کتاب عالم از آن جمله است. سیر تفکر همین خروج از نقص به کمال است و همه‌ی عالم در حال حرکت است.

حرکت استکمالی در نشئه‌ی طبیعت

حدود دو سال و نیم پیش در شرح اجمالی کلمات فاطمیه — کتاب گران‌سنگ علامه که به رهبر تقدیم شد — گفته شد که در نشئه‌ی طبیعت این حرکت دائم را حرکت وجودی یا سیر استکمالی می‌نامند؛ یعنی پیوسته از نقص به کمال حرکت می‌کنی. چیزی را نمی‌دانستی و اکنون دانستی؛ این سیر از نقص به کمال است. جسم و ظاهر و باطن پیوسته از نقص به کمال می‌رود. در نشئه‌ی طبیعت همه چیز از نقص به کمال است و خروج از ظلمت به نور؛ این سیر استکمالی است. طلب تو رسیدن به کمال است؛ چون ناقص و عاجز و فقیر و جاهلی.

حرکت تکمیلی در نشئه‌ی ملکوت

حرکت دیگری مربوط به نشئه‌ی ملکوت است: حرکت تکمیلی. موجوداتی آنجا کامل‌اند در نوع خود، هرچند نسبت به دیگران — مثلاً نسبت به انسان کامل — کامل نیستند و نقص دارند، اما در جای خود کامل‌اند و سیر استکمالی ندارند؛ مانند ملائکة الله. آنان کمالاتی دارند و می‌خواهند ما را سیر دهند. ما در نشئه‌ی ملکی‌ایم و آنان در ملکوت. از بالا حرکت ایجادی می‌گویند؛ حرکت را در ما ایجاد می‌کنند. ما حرکت وجودی یا استکمالی داریم؛ آنان حرکت ایجادی یا تکمیلی. آنان می‌خواهند حرکت از نقص به کمال را به ما ببخشند. دنیا پیوسته از نقص به کمال در حرکت است.

تمثیل دانه و شکفتن

دانه‌ای که در زمین کاشته شود، به محض قرار گرفتن در ظلمت، چنان‌که قرآن می‌فرماید «یخرجهم من الظلمات إلى النور»، در تاریکی رحم زمین می‌شکفد. اگر بپرسی چرا می‌شکفی، گوید دوست دارم. اگر بپرسی مگر در شکفتنم نقصی می‌بینی، گوید نه. استعداد ذاتی من است؛ از عالم بالا این استعداد را بخشیده‌اند و مرا از نقص به کمال حرکت می‌دهند. باید جوانه بزنم تا نخل پر بار و بر شوم. من دانه‌ی خرمایم؛ از من توقع انار یا انگور مدار. در کارخانه‌ی وجودی من نمی‌توانی دست ببری؛ تکوین نظام هستی مرا سیر می‌دهد. همان حرکت ایجادی از ملکوت به من که در ملک و نشئه‌ی طبیعت‌ام حرکت می‌بخشد تا به شکوفایی روم؛ و این دوستی من با کمال است. این ناآرامی همان حرکت است؛ آرامش ندارد و پیوسته می‌خواهد از نقص به کمال سیر کند.

انسان در تکوین؛ از نطفه تا تمام خلقت

همه‌ی موجودات — حیوانات و جمادات و انسان‌ها — در تکوین چنین‌اند. تکویناً انسان حرکت می‌کند. من و شما یک قطره نطفه بودیم. کی در عرض نه ماه این نطفه را به علقه و مضغه و جنین و عظام و لحم و گوشت و استخوان و عروق و این همه عظمت تبدیل کرد؟ نه ماه که سهل است؛ نه قرن به بزرگ‌ترین دانشمندان قطره‌ی آب بده و بگو انسان بساز. کی این حرکت از نقص به کمال را به یک آب بدبو داد؟ سیر استکمال بر وزن استفعال نوعی طلب است؛ طلب حرکت از نقص به کمال. عالم در حال حرکت است و این حرکت پیوسته از نقص به کمال است و هیچ نقصی در آن نیست، مگر آن‌که بشر دوپا نقصی ایجاد کند و نطفه را ببندد تا کودک ناقص به دنیا آید؛ ربطی به تکوین عالم ندارد.

کتاب نفس؛ مژه و اشک و نظام دقیق

در نظام وجودی خود بنگر و کتاب نفس و جان را بررسی کن. آیا کوچک‌ترین اعوجاجی می‌بینی؟ چرا مژه‌ها رشد ندارند؟ اگر رشد داشتند چشم را از بین می‌بردند. آیا از همان زمین ارز وجود و جان سیراب نمی‌شوند که موی سر و ریش و ابرو از آن است؟ چرا مژه حرکت رشد ندارد و مو دارد؟ چرا این شکل است و آن شکل دیگر؟ دانشمندان تجربی گفته‌اند بیست نوع اشک از چشم می‌آید: وقتی گریه از غم است نوعی، اشک برای امام حسین جنسی دیگر، اشک درد نوعی، اشک شوق و خبر خوشحالی نوعی. در آزمایشگاه جنس این اشک‌ها را متفاوت یافته‌اند: اشک ترس، اشک درد، اشک سوزش چشم، اشک دود؛ همه فرق دارند. کی این‌ها را چنین آموزش داده است؟

بزغاله و مادر؛ آصف و تخت بلقیس؛ چشم معجزه

چندی پیش در مزرعه‌ی حیوانات بزغاله‌ای از میان حدود دو هزار گوسفند و بزغاله نشان داده شد و رها گشت؛ یک‌راست نزد مادرش رفت و شیر خورد. از کجا می‌فهمد آن مادر اوست؟ این سیر را کی می‌دهد؟ اگر اشتباه رود مادر می‌فهمد فرزندش نیست و لگدی می‌زند و پرتش می‌کند. کی این تشخیص را در نظام تکوین نهاده است؟

آوردن تخت بلقیس از یمن به سبأ را حضرت سلیمان دستاویز ارشاد ملکه قرار داد؛ آصف بن برخیا — و برخی آصف گفته‌اند — در طرفة‌العین تخت را از یمن تا سبأ آورد. می‌گویند عجب معجزه‌ای. یا عصای موسی به آب زد و دوازده چشمه جاری شد؛ چه معجزه‌ای. چشم آدمی بیست نوع آب از آن می‌جوشد؛ این معجزه نیست؟ کدام چشمه را سراغ داری که حتی دو نوع آب از آن بجوشد؟ این حرکت نظام هستی در تکوین معجزه نیست؟ زمین و زمان و چشم و اشک همه آیات حرکت از نقص به کمال‌اند.

حرکت زمین و آسمان‌ها

همین امروز با همکار بررسی می‌شد که زمین در حرکت وضعی در یک ثانیه حدود نیم کیلومتر می‌رود؛ در حرکت انتقالی دور خورشید سی کیلومتر در ثانیه؛ دور منظومه‌ی شمسی حدود دویست و پنجاه کیلومتر در ثانیه؛ و همان منظومه دور منظومه‌ی محلی بزرگ‌تر حدود سیصد کیلومتر در ثانیه. آن‌به‌آن سیصد کیلومتر. این را با ستاره‌ی شعرای یمانی یا کهکشان راه شیری — که صدها میلیون کیلومتر از خورشید دورتر است — حساب کن؛ سپس آسمان ستارگان ثوابت را بنگر که عکسی از آن گرفته‌اند پر از نقاط نورانی، و هر نقطه ترمینالی به توان میلیاردها سیاره و ستاره است؛ قابل احصا نیست. این همه حرکت معجزه‌آسا در نظام هستی را با دید تفکر بنگر که پیوسته از نقص به کمال حرکت می‌کند.

سه کتاب و دوام حرکت عالم

سه کتابی که سالک باید بخواند و کتاب‌خوان عالم باشد پیش‌تر بارها گفته شده است. تفکر در حقیقت سیر از نقص به کمال است و همه‌ی عالم در این حرکت شریک‌اند. ناآرامی موجودات همان طلب کمال است؛ آرامش مطلق در نشئه‌ی طبیعت معنا ندارد تا آن‌که قلب با حقیقت توحید انس گیرد و از اضطراب کثرت به اطمینان رسد.

از ناآرامی قلب تا قلب مطمئن

این ناآرامی همان حرکت است و مقام قلب همین است: انقلاب و منقلب بودن؛ پیوسته می‌خواهد حرکت کند. کی به اطمینان می‌رسد؟ هنگامی که قلب به انس و الفت با توحید صمدی نظام یکپارچه — که همه ظهور و بروز حق است — برسد؛ انس با حقیقت باطنی، نه ظاهر. از ناآرامی به اطمینان رود و قلب مطمئن شود. پس قلب مألوف انتهاش به قلب مطمئن ختم می‌شود؛ کسی که به مقام اطمینان قلبی رسیده است. راهش همین است و چاره‌ای جز تفکر نیست. اگر تفکر نکنی به آن مقام نمی‌رسی. عاقبت به خیر باد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.