السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیات.
السلام علیکم و رحمة الله.
استفتایی از رهبر عزیزمون که البته به این استفتها نباید انسان بدیده خدایی نکرده تعجب و حقارت نگاه کنه پیش میاد.
متأسفانه جوونهای ما امروز خیلیاشون وقتی باهاشون صحبت میکنی اصلاً اهل مطالعه نیستن.
اصلاً نمیدونن.
پیرمرد و پیرزن هفتاد، هشتاد، نود سالهشو میبینی اصلاً هیچ مرجع تقلیدی نداره.
اصلاً همینطوری اومده بالا.
چه برسه به این بچهها.
جوونهایی هستن بالاخره بیاطلاع.
گفتن که آقا ما در زمان روزهداری که روزه میگرفتیم مثلاً تازه به سن تکلیف رسیده بودیم اینها خبر نداشتیم که از شروط گرفتن روزه طهارت بر جنابت هست.
اگر کسی جنب شد باید طهارت کنه، غسل کنه که روزهش درست باشه.
حالا مثلاً جنب شدیم بعد توجه نداشتیم چند روز با همین حالت روزه گرفتیم اینها و بالاخره موارد مشابه به این زیاده خیلی.
حاج آقا ما نمیدونستیم.
حاج آقا ما نمیدونستیم.
حاج آقا بیخبر بودیم چه کنیم؟
خیلی، خیلی زیاد.
حتی برای خودمونم شاید پیش بیاد متأسفانه.
حالا رهبر عزیزمون فرمودن که اینطوری اگر شد قضا که واجبه.
قضای روزه رو که باید بگیری.
اما چون جهل بر موضوع داشتی آقا اینجا فتوا ندادن.
فرمودن احتیاط واج-- واجب کفارهم داره.
حالا دیگه باید اینجا یا همین رو انجام داد یا رجوع کرد به مجتهد اعلم بعد از رهبر که مثلاً فتوا داده باشه ببینیم نظر چیه در خصوص کفاره.
اما قضاش گردنش میاد.
ما عرض کردیم که راه وصول به قلب معروف تولد انسانی بود.
صحبت کردیم یکی دو جلسه.
راه رسیدن به تلو-- تولد انسانی خروج از عادت بود.
اینکه خو نکنی با عوالم هستی، با زندگی روزمره.
دچار روزمرگی نشی با همین گرفتاریهایی که امروز متأسفانه غالباً همینطوری گرفتار مسائل دنیوی هستیم.
بسیاریمون از آخرت و عاقبتمون بیخبر و بیتوجهیم.
حالا برای خروج از عادت حضرت علامه فرمودن که بهترین راه برای خروج از عادت چیه؟
یعنی خو نکنی با نظام هستی که به انس و الفت قلبی برسی، لذت ببری، انشراح و شرح صدر پیدا کنی.
عزیزان دلم فرمودن با نگاه دفعی اینو در انتهای درس شیشم سیر معرفت نفسشون علامه فرمودن با نگاه دفعی به نظام هستی نگاه کردن نه نگو-- نه نگاه تدریجی.
چون تدریج که هست انسان روزمرگی که داره همینطوریش صبح و شب و میاد میره تدریجاً خو میکنه.
اصلاً توجه که تو کل روز یه نگاه به آسمون اصلاً نمیکنه.
اصلاً توجه به ملکوت، آسمون، بالا سرش نداره.
همش زمین.
اما دفعی میگه با نگاه دفعی نگاه کن که به یکباره این همه عالم به این عظمت چگونه پدید شده.
دفعتًا نگاه کن به قصه، عقلت رو به کار بنداز و به درد عقلی بیفت.
جالبه که در کتاب نور على نور و این یکی از رسالههای علامه است که اگرچه پر از رموز و کنوزه لکن همه فهمه.
بیخود کسی هم نگه آقا من نمیفهمم.
این رساله رس-- نور على نور در ذکر ذاکر و مذکور علامه رو ببین.
من خودم شاید مثلاً هفده هجده سالم بیست سالم بود اینو خوندم.
خیلی کتاب شریف، خوب، عرشی اما همه فهم.
اونجا علامه در فصل پنجمش صفحه پنجاه و هفت میاره که بله میفرمود که اگر کسی به ورطه من کیستم افتاد، آقا من کیم بالاخره؟
به این کار عقلی افتاد با دیده عقل خودش رو اصلاً جهان وجود خودش و عالم وجودی خودش رو بررسی کرد.
من کیستم افتاد پی درد درمان این درد میره.
دردش میگیره.
آخه من کیم؟
آقا شما وقتی پات درد گرفت، دستت درد-- دور از جونت قلبت درد گرفت، سرت درد گرفت، آروم میشینی یا دنبال مسکن حداقل میگردی؟
آقا درب در میگردی یه جا دردتو آروم کنن.
اگر دردت مزمن باشه با مسکن خوب نشه، میگردی دنبال یه ح-- طبیب حاذق.
اینطور نیست؟
چقدر این ور اون ور ما میزنیم، جستجو میکنیم در رابطه با یه دکتر خوب یا طبیب حاذق که نسف-- نسخهش شفا باشه، درمانگر باشه.
اما در خصوص دردهای باطنیمون، دردهای عقلیمون علامه میگه اگر میخوای خروج از عادت کنی در نتیجه به قلب معروف برسی یعنی قلبی که به انس و الفت با خدای منان و اون در حقیقت نظام جمعی، اون توحید صمدی رسیده برسی و خروج از عادت کنی راهش با دیده عقل نگاه کردن با دیده دف-- به عالم از جهت دفعیه که یک دفعه یه همچین عظمتی در برابر تو قرار گرفته از اون تدریج بیای بیرون.
این باعث میشه به درد بیفتی.
درد عقلی.
عقلت دنبال درمان بگرده.
چرا؟
چون دردش میاد.
اگر تو درد نداشته باشی کی بری دنبال درمان؟
ها؟
اساساً درد خودش خیلی خوبه.
شما بفرما ببینم اگر اعصاب وجود من و شما از کار بیفته، درد رو حس نکنیم، پامون تو آتیش داره میسوزه.
جلو بخاری پات چسبیده به بخاری سوخت.
دودش بلند شد.
بوش همه رو اذیت کرد.
تو هیچی حالیت نمیشه.
چرا حالیت نشد؟
اصلاً گرفت سوزوندت و تموم شد رفت.
چرا؟
چون درد نداری دیگه.
درد باعث میشه انسان به دنبال درمان بره.
اینکه علامه میگه با دیده عقلی نگاه کن یعنی دردمند باش.
حتی میگه این سه تا کتاب نظام هستی رو بخون.
کتاب تدوینیه خدا که همون قرآنه است.
هی به من هرکی به من میرسه چه خبر؟
ماشاالله از ما هم که وقتی میگیم چه خبر شروع میکنیم.
آی فلان مسئول این کارو کرد، آقای سیاست به اینجا چالش کشیده شد، آی صداوسیما این کارو کرد، آی همین طوری تا دلت بخواد از مسائل روزمره حرف داریم.
اما چه خبر از عقل؟
چه خبر از امام عصر؟
چه خبر از کتاب تدوین نظام اصلی قرآن؟
چه خبر از کتاب تکوین آفاقی همین آسمان و زمین و که [سرفه] إن في خلق السماوات والأرض واختلاف الليل والنهار لآيات لأولي الألباب.
چه خبر از مغز؟
چه خبر از فکر، از تعقل و تدبر؟
چه خبر از کتاب تکوینی نفس خودت، جان خودت، چه خبر از جان خودت داری؟
خداوکیلی یه بار به هم رسیدیم بگیم چه خبر از جان خودت؟
چه خبر داری از نفس خودت، از نفس من، از کتاب نفس چه خبر؟
از کتاب قرآن چه بار-- یک بار خدایی به هم رسیدیم بگیم از قرآن چه خبر؟
از امام زمان چه خبر؟
یه مشت حاجی بودن آمده بودن از حاجی ما رفتیم دیدنشون خیلی سال پیش.
دیدم همش هی دارن میگن آقا م-منا اینطوری شد ص-صفا اینطوری شد، رمضون جمعت.
برگشتم بهشون گفتم اصلاً نظام حج یعنی قصد، قصد الهی کردن از طریق ولایته.
از امام زمانتون چه خبر؟
چه خبر از امام زمان اگر اونجا ارتباطی با امام عصر نداشتی حج چیه؟
این درد عقلی کی میخواد ما رو بگیره که علامه میگه حتی در خوانش این کتاب نظام هستی، همین حیوانات ها، یکی از اجزای این نظام آفاقین.
میگه به مار توجه کن.
بابا علامه حسن زاده که اندیشمندان نظام فعلی ما عالم رو ریخته به هم افکارش، میگه به مار نگاه کن شبیه مار شو.
میگه میدونی چرا؟
میگه که وقتی که میخواد پوست بندازه ما نمیخوایم پوست بندازیم عوض شیم یه آدم جدیدی شیم.
مار میخواد نو بشه چند روز گرسنگی میکشه.
گرسنگی تحمل میکنه، میره زیر خاک از همه قطع ارتباط میکنه.
قط-قطع علقه میکنه بعد پوست میندازه، عوض میشه، نو میشه.
ما میخوایم بخوریم، بخوابیم، همهمه، بگو، صحبت، سخن، حرف، حدیث، آبرو ببرم، تهمت بزنم.
میگن اینطوری، میگن تو چرا میگی؟
بعد میخوایم نو هم بشیم، پوست هم بندازیم.
لذا علامه وقتی به اینجا میرسه در دیوان علامه که پر از رموزه، یه جا اینطوری میفرماید.
سه تا کد میده دقت کنید.
سه تا کد میده علامه.
خیلی این کدها به درد بخوره.
میفرماید دلا باید دهن را بسته داری، این زبان.
این زبان دیدی توی دژه، تو دهنه.
تازه دو تا قفل هم داره لب.
باید مراقب باشی.
جالبه که همهی اعضای بدن در گرو این زبانن.
حرف میزنه به قول حضرت آیتالله خامنهای آملی یه چرتی میگه باعث میشه که اعضای بدن کتک بخورن دردشون بیاد.
اما این بد-- این زبان تو دژه، دهان قرار گرفته نه کتک میخوره نه دردش میگیره.
کی تا حالا زبونش درد گرفته؟
آخه درد بگیری آروم باش، ساکت باش.
چقدر تو حرف میزنی.
علامه میگه دلا باید دهن را بسته داری.
دلا باید تنت را خسته داری.
خستگی تن.
که سالک را دهان بسته باید تن خسته، دل بشکسته باید.
سه تا کد میده.
دهن بسته، تن خسته، دل شکسته.
اینا راه رو برات باز میکنه.
اینا تو رو به سمت درمان میکشونه.
یعنی یکی یه نیشی بزنه، یه غیبتی ازت بکنه.
یکی از علما میگفت من کادو میدادم به کسایی که میشنیدم غیبتمو کردن.
طرف تعجب میکرد.
میگفتم آقا دستتم درد نکنه پرونده اعمال منو پاک کردی.
همه کارهای بد من اومد برای تو، خوبیهای تو اومد برای من.
بازم از این کارا بکن.
دست-- هدیه خوبی به ما دادی.
متوجه میشد.
آقا ببندم این دهنمم را.
تن خسته میگه از مورچه اینقدر جمعآوری و حرصشو یاد نگیر.
ازش اینکه خستگی ناپذیره، اینقدر کار میکنه یاد بگیر.
از گنجیشک یاد بگیر که میره-- مثلاً کلاغ دیدی هی جمع میکنه کلاغ.
تعجب نکنید کلاس حیوانشناسی نیستا.
علامه میگه نگاه کن قرآن داره میگه نگاه کن.
کلاغ همش جمع میکنه.
توی لونه اگه لونه کلاغ دیده باشی همه چی پیدا میشه.
اما به چه دردش میخوره؟
هیچی.
اما تو گنجیشک، گنجیشکو نگاه میکنی یه لونه کوچولو ده تا، شش تا، هفت تا، پنج تا جوجه توش جمع میکنه.
نه حرصی میزنه نه هیچی.
یه کرم دهانشون میذاره.
بعد میگن اینا خدا اینام بزرگن.
میرن دنبال کارشون پرواز یاد میگیرن.
اینقدر حرص زدن، اینقدر جمع کردن خداوکیلی وارد خونههای بعضی از ما که میشیم اصلاً تعجب میکنیم که اینجا اروپائه یا ایرانه.
اصلاً نظام این چینش وسائل مر-مر-همون منزل ما اصلاً با اسلام نمیخونه.
چیزهای عجیب و غریب.
حالا البته چی بگیم؟
حالا به درد دل نیافتیم.
کار عقلی کردن و البته نکتهی پایانی این که البته اینجا حرف بسیار باید زد.
اما عزیزان دلم، کار عقلی وقتی به درد عقلی افتادی رفتی دنبال درمان باید مراقب سوز دلت باشی.
اینو خوب دقت کنید یعنی چی.
سوز نشانه حضوره.
یعنی عالم رو محضر خدا بدونی که تو رو به مراقبت بکشونه که اگر غیر از این باشه کار عقلی کردن تو هم میشه برات حجاب، تکبر و غرور و خودشیفتگی میاره.
ببین من چقدر بلدم، دیگران بلد نیستن، چقدر میدونم دیگه.
کار عقلی هم باید با سوز همراه باشه.
خودتو جا-جاهل بدانی که علامه میفرماید سا حاصل یک عمر درس و بحث من این شد که جاهلم خدایا بر جهلم بیفزا.
در احوالات امام فخر رازی میدونید ایشون اهل ری بود.
ایل و طوارش ری بودن.
ما البته اصل آمولی بودن بعد رفتن ری و خلاصه این آقا که حالا اهل تسنن هم بودن امام فخر رازی میدونید خیلی کتاب زده، خیلی نوشته.
ایشون اصلاً رحم نکرد ابتدا با الشیخ رئیس اومد تمام افکار شیخ الرئیس رو ریشه زد.
تمام همه رو رد کرد.
همه فلسفه، عرض شود منطق همه اینها رو از ریشه زد.
چرا؟
اون موقع مثل الان ما، الان ما یکی خیلی اهل تریبون باشه، قیل و قال داشته باشه.
آقا من مناظره میکنم، یکی بیاد با من بحث کنه.
هی حرف میزنه، هی به چالش میکشونه، همه چی رو زیر سؤال میبره.
چقدر مرید پیدا میکنه.
اون موقع هم وقتی یه کسی زبان گویا و برنده داشت، رجال سیاسی میشد.
میبردنش تو دربار و خلاصه ریشهی افکار شیخ الرئیس بیچاره رو که الان کتابهاش تو صدها دنیا تدریس میشه رو زد.
جوونها دورش رو گرفتن، بردنش تو دربار.
اونایی که صاحب منصب بودن براش کرامتی قائل شدن.
شد امام، امام و فخر، فخر عالم.
ولی یه دفعه تو یه درسی سنش که رفت بالا، یه روز تو درس شروع کرد استدلال آوردن برای یک عقیدهای که یه عمر بهش پایبند بود.
استدلال آورد دید استدلال ضعیفه.
هی فکر کرد دید نه اشتباه میکرده.
یک عمر به یک عقیدهای پایبند بود، فهمید که اشتباه بوده.
سر کلاس دلش شکست.
ببین علامه میگه دلش شکسته.
دلش شکست، متوجه اشتباهش شد.
شاگردا گفتن چیه این؟
یا امام چون معروف بود دیگه امام، امام، آقای امام بهش میگفتن.
حتی نامه بهش میزدن عنوان میزد ای امام.
چرا گریه میکنی؟
گفت بعد یه عمر فهمیدم این عقیدهام اشتباه بوده.
نکنه همهی عقایدام اشتباه بوده، من بیخبر بودم؟
متنبّه شد.
آقا حضرت شیخ اکبر محی الدین عربی نامه بهش نوشت.
ایشون هم جالبه خطاب کرد ای امام شنیدم در کلاس متنبّه شدی و آره خدا تازه دلت رو منجلی کرده و این راه خلاصه بهش دستور میده که بسم الله.
تازه اول تنبهه راه بیفت.
خدا یه اغزه برات ایجاد کرده.
آقا ایشون تنبه پیدا کرد اما متأسفانه نتونست اون خرابکاریهایی که بر علیه شیخ الرئیس بود رو اصلاح کنه از دنیا رفت.
سیصد سال بعد شیخ طوسی اومد.
افکاری که ایشون بر علیه شیخ الرئیس آورده همه رو ترمیم کرد.
دو مرتبه در حقیقت مجدد آثار چی بود؟
شیخ الرئیس، شیخ طوسی، اون محقق عظیم الشأن اسلام برجسته که فقط یه پرگار با صنعت پرگ-- تو ریاضی خیلی حرف اولی میزد.
مثل علامه حسن زاده.
پرگار درست کرد.
پ-- نیم میلیون شکل هندسی با این پرگار میشد بکشی.
الان تو موزه متأسفانه روبروی پاریسه این پرگار.
اونجاست دست ما مسلمونا هم نیست.
دزدیدن از ما.
خدا لعنتشون کنه.
پس کار عقلی باید کرد و نگاه با نگاه عقلی با سوز دل حرکت کرد تا خروج از عادت پیش بیاد و دوچار ایشالله برسیم به قلب معلوف.
ایشالله که عاقبتمون ختم به خیر شود.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد