ددرس‌گفتارها

سلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته.

سلام علیکم و رحمة الله.

یه عزیزی پرسیدن که در نظرات رهبری شما گفتید که کسی که فطریه‌ش رو کنار گذاشته باشه دیگه نمی‌تونه از طریق بانک فطریه بده.

باید همون پولی که نقداً کنار گذاشته همونو بده.

حالا کس که این حکم رو نمی‌دونسته، پول گذاشته بوده برای فطریه کنار، پول نقد، بعد نمی‌دونسته که حتماً همونو باید بده.

از بانک، یا اینکه مثلاً بهش زنگ زده گفته آقای فقیر رو می‌شناسم و مستأصل و اینا، دسترسی به اون نداشته از طریق بانک فطریه‌ش رو میده.

تکلیف این پولی که پیشش مونده بابت فطریه این چی می‌شه؟

من اینو زنگ زدم چون خودم نمی‌دونستم حقیقتش زنگ زدم از دفتر آقا پرسیدم، فرمودن که در اون پول، اون پولی که بابت فطریه گذاشته بوده کنار نمی‌تونه تصرف کنه.

مگر اینکه از اون حالا صائر، فقیر، هر کسی که این پول از طریق بانک فطریه رو بهش داده ارتباط بگیره و از اون اجازه تصرف در این پولو بگیره.

بگه آقا من این پول رو گذاشته بودم کنار بدم به شما.

دسترسی به شما نداشتم از طریق بانک فرستادم.

حالا این پول فطریه مونده دست من یا از طریق خود همون طرف یا واسطه‌ای که بوده اجازه بگیره از اون طرف که جابجا بشن این پولا با هم.

بعد می‌تونه، می‌تونه تصرف کنه و الا در غیر این صورت نمی‌تونه تصرف در اون پول کنه.

اونم باید رد کنه بره.

بله.

اما بحث قلب مألوف رو ما جایی رسیدیم که بحث عادت پیش اومده بود.

خروج از عادت.

گفتیم تولده.

ما یک تولد حیوانی داریم، تاریخ تولدمون.

یک تولد انسانی داریم که ما باید خروج پیدا کنیم از عادت‌های حیوانی به انسانیت وجودمون از طریق عقل و قلب و این‌ها که تعاریفش گذشته قبلاً تا بتونیم به حقیقت الف و در حقیقت الفت پیدا کردن و انس گرفتن با حقایق نظام هستی برسیم.

منتها امروز می‌خوایم اینو عرض کنیم.

اینو خوب دقت کنید.

چرا ما گاهی اوقات از مثلاً بعضی از مسائل لذت نمی‌بریم؟

چه در حسیات، ادراکات حسی‌مون، قوه باصره، سامعه اینا لذت نمی‌بریم؟

یا بحث‌های ماوراء طبیعت مثل مثلاً نماز، هیئت، زیارت لذت نمی‌بریم.

چرا؟

علتش اینه که ما عادت کردیم.

اساساً هر چیزی که درش خو و عادت بیاد، یعنی انسان عادت کنه به یک چیز تکراری یا اگرچه چیز اون چیزی که داره نگاه می‌کنه یا درک می‌کنه تکراری نیست، این درک نمی‌کنه که اون دائماً در حال تازه به تازه، نو به نو شدنه.

این درکش رو نداره.

چون عادت کرده به یک چیز تکراری لذت نمی‌بره.

مثالش هم زیاده.

چرا شما دائماً دکوراسیون منزلتو تغییر میدی؟

برای اینکه حواست، این حس باصره‌ت عادت نکنه.

چون عادت که می‌کنه به یک منظره‌ای، به یک چینش مثلاً چیدمان و وسایل منزل دیگه لذت نمی‌بره.

چرا لباستو دائم عوض می‌کنی؟

اگر یه لباس ثابت دائم بپوشی دیگه لذت نمی‌بری یا اون کسی که تو رو می‌بینه لذت رو نمی‌بره.

شما وقتی یه ماشین نو می‌خری اول چقدر بهش می‌رسی؟

شیش قفلش می‌کنی هر روز دستمال می‌کشی سرش.

کسی نگاهی چپش بکنه به تو سخته.

تو یه جای زیر یه سقفی آفتاب بهش نخوره.

ولی یه مدت برات دیگه عادی می‌شه.

دیگه ولش می‌کنی تو خیابون همینطوری.

چرا؟

چون عادت می‌کنی، خو می‌گیری بعد دیگه لذت ازش نمی‌بری.

کتاب حتی علم.

شما مثلاً یه سال یه کتابو بخون، اشراف پیدا کن به اون کتاب.

بعد مرتبه دوم بخوای دوباره همون کتابو بخونی خیلی لذت نمی‌بری.

حالا این دیگه چه سریه در قرآن که یک عمره هزار و چهارصد ساله حتی بی‌صفا، سواداش حالا بگی یه دانشمند هر بار که می‌خونه یه نکته جدید درک می‌کنه.

نه.

بی‌سواد‌هاش حتی پیرزن و پیرمردهایی که سواد ندارن قرآن رو باز می‌کنن سوره قل هو الله رو می‌خونن، فقط نگاه می‌کنن.

باز خسته نمی‌شن.

یا در زیارت یا مثلاً روضه‌خوانی، روضه امام حسین چه سری درشه؟

همون روضه رو دائم برای تو می‌خونن.

همین برم شام می‌رسد هر لحظه بوی کربلا.

دائم همه در هر هیئتی می‌شینی اینو می‌شنوی.

هر بار تازه به تازه، نو به نو جلوه کند نگار من تازه به تازه، نو به نو.

یه چیز تازه دستگیرت می‌شه.

چرا لذت می‌بری؟

چون این تازه، تازه است.

یعنی در سر خودش، در نهاد خودش یک حقیقتی خوابیده که تو داری متوجه می‌شی یه چیز جدیدیه.

اگرچه ظاهراً تکرار شده.

حالا خداى منان هم به لطف و مرحمتش حتی در نشئہ طبیعت اومده فصول رو، فصول چهارگانه رو قرار داده.

اگر قرار بود همیشه تابستون باشه و آفتاب داغ، خسته می‌شدی.

همیشه قرار بود زمستان باشه و سرما و برف و کولاک، خسته می‌شدی.

پاییزو بینش قرار داده.

بهار رو قرار داده.

اد-- تعدیل می‌کنه اون حالت رو.

ببین این فصول چهارگانه که از رفته آمده حالا در، از حرکت زمین به دور خورشید رخ میده، این فصول چهارگانه یا حتی شب و روز که از بر-- حرکت وضعی زمینه، گردش زمین به دور خودش شما گمان کنید اگر همیشه شب بود چه لذتی بود؟

اگر همیشه روز بود چه لذتی بود؟

حتی بر اساس رساله رصد و فلك قدر تعلّامه که اونجا ثابت میکنه ایشون از جهت علم هئیت و نجوم که صد و هشتاد و شش هزار سال بعد دوباره کره زمین رو آب میگیره.

چرا کره، کره زمین رو آب میگیره؟

چون منطقت البروج با اون در حقیقت، اه، میرن در یک منطقه در یک جا قرار میگیرن در با اون، اه، منطقت البروج با اون، اه، در حقیقت مداری که تم-- این خورشید و ماه و ستاره و اینا تو مداری که دارن حرکت می‌کنن به یک وضعی قرار میگیرن.

حالا باید تابلو باشه روش ترسیم بشه متوجه بشین که دیگه اینطوری بگم خلاصش خ-- طلوع خورشید، طلوع و غروب خورشید تو یه جای ثابتی قرار میگیره.

دیگه اختل-- ببین الان شما هر روز یه دقیقه خورشید یا زودتر داره طلوع میکنه یا بعداً یه دقیقه دیرتر میشه.

هی در حقیقت داره سا-ساعت طلوع خورشید هی تغییر میکنه.

درش در حقیقت یه تغییر و تبدلی وجود داره.

اون دایره نصف النهار با منطقت البروج وقتی یه جا قرار گرفتن طلوع خورشید، طلوع و غروب خورشید یک جای ثابتی قرار میگیره.

وقتی اینطوری شد فکر کن که دائماً خورشید داره میتابه.

اصلاً هیچ غروبی براش نیست.

چه اتفاقی میفته؟

اینجا حالا از تعلّامه میاد میفرماید که دوباره آ-آب حالت مد میگیره.

مد، کشش میگیره کل کره زمین رو میگیره.

که حضرت تعلّامه میفرماید این قیامت این دوره است.

این قیامت همین دوره انسان‌هایی که ما هم جزءشیم تو همین دوره است.

بعد دوباره حالا که این خورشید از این حالت ثابت دربیاد دوباره تغییر و تبدل رخ بده بر اساس حرکت جوهری و هی از درون تا حالا بعد حالا علم هئیت دیگه خستتون نکنیم اصطلاحات علمیه.

که بعد دوباره، اه، تغییرات این تدریج باعث بشه که نه دفعةً، تدریج باعث بشه که رفته، رفته دوباره برگرده به همین چهار فصل.

دو مرتبه دهول ارض پیش بیاد خاک خودشو نشون بده.

حالا از دو-- تو دوره ما از زیر خونه خدا خودشو نشون داد.

دوره بعدی معلوم نیست.

الله اعلم نشون بده.

بعد انسان‌های جدید دوباره بیان.

میخوام اینطوری عرض کنم خدمتتون که حتی تو ادراکات حسی هم خدا یه کاری کرده که تو اگر دائماً روز باشه لذت نمی‌بری.

دائماً شب باشه لذت نمی‌بری.

لذا خود خدا یه کاری کرده تو دائم لذت ببری.

یه وقت شب باشه، یه وقت روز باشه، یه وقت گرم باشه، یه وقت سرد باشه.

تو مسائل معنوی هم اینطوریه.

اگر تو نمازد همیشه ثابت باشه، یه حال ثابتی همیشه-- همون لذتی که الان از نماز ظهرت میبری همونو از الان میخوایم نماز عصر بخونیم همونو ببری.

لذتت لذت واقعی نیست.

نمیمونه برات.

چون خو گرفتی و عادت کردی دولا راست بشی لذت‌ها م-- در حقیقت تجدد درش نیست، تبدل درش نیست.

لذت نمی‌بری، خسته میشی.

پس راه اینکه انسان قلبش از طریق کشف و شهود با این نظام احسن عالم، دقت کنید نکته چیه؟

انس و الفت پیدا کنه.

چون بحث ما قلب معلوف بود.

قلبی که الفت گرفته با عالم.

الفت گرفته با نظام احسن عالم.

الفت گرفته با حقایق.

الفت گرفته با اون توحید صمدی که میفرماید "همه یار است و نیست غیر از یار." دقت کنید شعر علامه است.

"همه یار است و نیست غیر از یار.

واحدی جلوه کرد و شد بسیار." همون حضرت حق است که دائماً در حال ظهور و بروز و در حال جلوه است.

هی لذا حرکت حالا بهش میگن اصطلاحاً خیلی هم شیرینه.

اصطلاحش یه ذره خطرناکه ولی میری تو عمقش میبینی چقدر شیرینه.

حرکت جوهری.

اینکه تو دائم در حال تغییرi خودتو.

یک آن، آن قبلی تو نیست.

یک آن جدیده لذا لذت میبری.

آدمی که حتی تو این نشئه طبیعت دچار مشکلات متعدده باز بهش میگی آقا پنجاه سال، شصت سال، نود سال، صد سال انشاالله عمر کردی تشریف بیار ببری از این دنیا بخوای بری آدم دیگه-- یه عالم دیگه‌ای.

میگه نه نمیشه من تو این دنیا بمونم.

نمیشه من همیشه تو این دنیا باشم.

چرا آدمی که وقتی باهاش صحبت میکنیم که ای بابا همه چی خرابه.

اصلاً اوضاع بر وفق مراد نیست.

چرا حاضر نیست از این دنیا بره؟

برای چی میخوای بمونی اینجا؟

چون میبینه که چی؟

همه چی در حال حرکته.

حرکت جوهری یا اصطلاحاً تبدل امثال یا تجدد صور.

صورت‌ها در حال تغییره.

مثال‌ها همش در حال تبادل‌اند.

تبدیل میشن به هم.

یه چیز ثابتی نیست.

همه چی در حال حرکته.

نش, نشئه طبیعت، حرکت وجودیه.

نشئه ملکوت، حرکت ایجادیه.

ملائکه از بالا دارن انشا میکنن، ایجاد میکنن در ما.

ه-- د-دائماً قلب در حال انقلابه.

قلب.

چرا بهش میگن قلب؟

منقلبه، تقلب داره.

هی در حال حالی به حال دیگه.

این باعث میشه که تو لذت ببری.

بهشت هم همینطوره.

چرا در بهشت لذت میبرن؟

دائماً در حال تغییر و تبادله.

نعمت‌ها هی دگرگون میشه، هی عوض میشه.

حتی به جهنم هم.

جهنم هم چرا عذاب الیمه دردناکه؟

چون هی عوض میشه.

اگه هی دائم عذاب یک نوع عذاب باشه دیگه دردناک نیست، عادت میکنه.

مثل بچه‌ای که هی کتکش بزنی دیگه عادت میکنه تو بزنش.

هه هه هه میخنده.

لذت هم میبره بزدن.

اما وقتی تو جهنم عذاب تغییر کرد ثابت نموند عذاب هم میشه عذاب علیم.

خلاصه بحث چی؟

به اینجا رسیدیم عزیزان دلم که اگر بخوایم به حقیقت قلب معلوف برسیم یعنی قلب ما انس و الفت بگیره با نظام ملکوت، با این حقیقت یکپارچه عالم که واحدی جلوه کرده شده بسیار، باید خو نگیری، عادت نکنی.

اگه عادت به هر چیزی بکنی بده.

عادت کنی نماز بخونی، از رو عادت نماز بخونی، بده.

لذت نمی‌بری.

عادت کردی مثلاً این ساعت بخوابی لذت نمی‌بری.

لذا عادت‌ها رو باید شکست.

اگرم خدا از اول میومد یه، یک به یکباره ما رو مثلاً دفعةً یه دفعه ما رو مثل الان شما چجوری چه، چه درک و فهم و شعوری داری؟

یه دفعه از رحم مادر با همین درک و فهم و شعور میومدی بیرون.

دفعةً، نه تدریجاً.

آقا یه دفعه مواجه میشدی با این نظام احسن عالم.

اصلاً کفت میکردی به قول ما متحیر می موندی.

نمیتونستی زندگی کنی.

خدا تدریج آورده.

یواش یواش بچه رشد میکنه میره بالا.

اما این بدیش اینه که چی، چیکار میکنی؟

خو میگیری.

عادت میکنی با این نظام و این باعث میشه تو لذت نبری.

پس اگر میخوایم لذت ببریم راهش خروج از عادته.

اگر میخوایم لذت ببریم راهش اینه که خو نگیری با نظام بلکه همه چی رو تازه به تازه، نو به نو ببینی.

این یه کار عقلی میخواد که تو رو به قلبت برسونه.

انشاالله که به فضل و کرم اهل بیت عاقبت مختومه بخیر بشه.

به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.