یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
نکتهای فقهی در روزهٔ زنان
خانمهایی که عادت ماهانه دارند، در روزهای عادت نباید روزه بگیرند؛ اما پس از ماه رمضان قضای آن روزها بر عهدهٔ ایشان است و در همان حال کفاره نیست. برخی به خطا گمان میکنند به محض عادت یا بلافاصله پس از رمضان باید کفاره بدهند و حتی قضا را ترک میکنند. قضا به گردن است و کفاره نیست؛ مگر آنکه تا رمضان سال بعد قضا گرفته نشود، که آنگاه کفاره نیز میآید در حالی که قضا همچنان بر عهده است.
قلب مألوف و تولد انسانی
یکی از بطون معانی قلب مألوف — قلبی که به مقام جمعی و تألیف و انس با ملکوت رسیده — تولد انسانی است. معنای درست تولد انسانی همان رسیدن به قلب مألوف است. ما یک تولد حیوانی داریم: روزی که از رحم مادر متولد شدیم و وارد این عالم گشتیم. آن تولد انسانی نیست؛ تولد حیوانی است. هر کس امروز اگر بپرسند چند سال عمر کردهای، سن را بر اساس گردش زمین به دور خورشید یا ماه از لحظهٔ همان تولد حیوانی حساب میکند. آقای جوادی آملی میفرمود این حرکت تو محسوب نمیشود؛ حرکت دیگری است، حرکت زمین. زندگی هر کس محصول حرکت خود اوست نه حرکت دیگری. اینکه زمین چند بار به دور خورشید گشت، سالهای گذشته بر زمین را مینماید نه عمر حقیقی من و شما را. میزان عمر به میزانی بازمیگردد که در خود حرکت داشتهایم: حرکت علمی و عملی. علامه حسنزاده میفرماید علم و عمل جوهرند و انسانساز. شناسنامهٔ هر کس، به قول آقای جوادی، سیره و سنت خود اوست نه گردش افلاک. اگر به این موضوع دقت شود روشن میگردد که میزان سالهای گذشته بر زمین با میزان حرکت درونی ما یکی نیست؛ آنچه ما را میسازد همان جوهر علم و عمل است که انسان را از صورت حیوانی به حقیقت انسانی میبرد.
رحم مراتب و دعای تحویل حال
پس از ورود به عالم ملک و نشئهٔ طبیعت، اینجا به منزلهٔ رحم میشود برای عالم برزخ. هر مرتبهٔ مادون رحم است برای مرتبهٔ مافوق. باید دائماً در سیر علمی و عملی بود تا حال عوض شود. چه نیکو است دعای شریفه:
«يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَالْأَبْصَارِ يَا مُدَبِّرَ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ يَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَالْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَى أَحْسَنِ الْحَالِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): ای دگرگونکنندهٔ دلها و دیدهها، ای تدبیرکنندهٔ شب و روز، ای گردانندهٔ سال و حالها، حال ما را به نیکوترین حال بگردان.
این دعا به هنگام تحویل سال وارد شده و از تحویل حال و رسیدن به احسن حال سخن میگوید. بنا به نظر شیخ اکبر محیالدین، احسن حال همان حال پیامبر است؛ اللهم غَیِّر سوء حالنا بحسن حالک. همان حال خدا یا حال پیامبر و صادر اول است که در سیر علمی و عملی ما و در سعهٔ وجودیمان نشان داده میشود.
کشتن عادتهای حیوانی؛ موتوا قبل ان تموتوا
تولد انسانی با کشتن عادتهای حیوانی رخ میدهد. کی متولد انسانی میشویم؟ وقتی عادتهای حیوانی را بکشیم. موتوا قبل ان تموتوا یعنی عادتهای حیوانیت را بکش و وارد عادتهای الهی شو؛ این را خروج از عادت میگویند. با خروج از خو کردن به عالم کثرات و ترک این خو، سیر به سوی قلب مألوف و نظام توحیدی، توحید صمدی و مقام جمعی پیش میرود؛ حقیقتی مألوف و درهمپیچیده که همهٔ نظامات هستی را یکپارچه میبینی و میچشی. بر اساس توحید صمدی یک وجود بود و ماسویالله همه آثار و ظهور و آیات اویند. اگر کسی در نشئهٔ طبیعت به ظاهر آیات و نظامات خو کند و از عادت خارج نشود، زندگی حیوانی کرده است؛ همچون حیوانات که میخورند و میخوابند و میچرند و حتی گفتوگو دارند و زاد و ولد و خشم و شهوت. خروج از عادت سیر به سوی حقیقت مألوف و در همپیچیده است؛ تا همهٔ نظامات را یکپارچه ببینی، بلکه بچشی. در موضوع خروج از عادت سخن بسیار است و به توفیق الهی در جای خود خواهد آمد؛ فعلاً همین مقدار بس که بدون ترک خوهای حیوانی راه به قلب مألوف گشوده نمیشود.
چهار پرندهٔ ابراهیم و مظاهر خوی حیوانی
خدای منان به حضرت ابراهیم دستور داد آن چهار پرنده را بگیرد. این چهار پرنده مظاهر خلق و خوی حیوانی در وجود انساناند. چرا میگوید ذبحشان کن؟ همان بحث موتواست: بمیرید پیش از آنکه بمیرانندتان؛ پیش از آنکه به زور با مرگ از عادتها خارجتان کنند، خود از عادتهای حیوانی خارج شوید. طاووس مظهر عجب و ریا و خودپسندی و تکبر و خودنمایی است. اردک مظهر لجنخواری و حرامخواری و شبههخواری و خست نفس. کرکس مظهر غضب و شهوت و لاشخوری و زور و استکبار. خروس مظهر شهوات گوناگون: نگاه، سخن، راه رفتن، خواب، خوردن، پست و مقام و شهوات غریزی. اینها نمونهاند؛ حیوانات زیبا ذیل طاووس و حیوانات پرشهوت ذیل خروس جای میگیرند. میفرمود اینها را بکش و ذبح کن.
ده قله؛ حواس ظاهر و باطن و احیا تحت شرع
سپس میفرمود بر کوه ده قله بگذار. این قلهها قوای وجودی انساناند. چرا ده تا؟ پنج حس ظاهری و پنج حس باطنی. همان قوهٔ باصره که در بیداری میبینی، در باطن نیز داری؛ در خواب سر بسته است و با چشم باطن میبینی. همین پنج حس ظاهری را در باطن نیز داری. میفرمود در این ده قوا عادتهای حیوانی را ریشهکن و ذبح کن؛ سپس دوباره بر این قلهها بخوان زنده شوند. فناری در شرح مصباح الانس میگوید ده قله همین ده قوه است. دوباره زنده کردن یعنی چه؟ دوباره شهوت و غضب؟ یعنی نسبت به شرع احیا کن؛ ذیل شرع تفسیر و تمیز ده و قوای وجودی را ملتزم به دستورات شرع و دین و قرآن و اهل بیت علیهمالسلام گردان. نه آنکه شهوت را بالکل ریشهکن کنی؛ از حیوانیت خارج کن و تحت عقل احیا کن. آنگاه خروج از عادات حیوانی رخ میدهد و تولد انسانیت از اینجا آغاز میشود. همهٔ قوا دوباره زیر سایهٔ عقل زنده میشوند؛ شهوت و غضب در خدمت شرع قرار میگیرند نه در خدمت خوی حیوانی. این همان الفت با ملکوت است که قلب مألوف میجوید.
دو بار متولد شدن و حدیث عیسی
اگر بخواهیم به مقام جمعی و الفت با ملکوت — قلب مألوف که انس با یکپارچگی نظام هستی و توحید صمدی یافته — برسیم، چارهای نیست جز آنکه دو بار متولد شویم. در بحر المعارف مولی عبدالصمد همدانی از قول حضرت عیسی آمده است:
«لَنْ يَلِجَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ مَنْ لَمْ يُولَدْ مَرَّتَيْنِ»
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): هرگز به ملکوت آسمانها درنیاید کسی که دو بار زاده نشده باشد.
تولد اول زنده شدن به وجه خلقی است؛ تولد دوم زنده شدن به وجه ربی. تا کسی دو بار متولد نشود به ملکوت آسمانها راه نمییابد. تولد اول خروج از رحم مادر به دنیاست؛ تولد دوم خروج از عادت و رسیدن به قلب مألوف و خو گرفتن با توحید صمدی و ترک عادتهای حیوانی. اگر تولد دوم نباشد و تنها تولد حیوانی باشد، همچون کودکی است که ناقص از رحم مادر متولد شود؛ سقط جنین. هنگام مرگ میخواهند خروج از عادت را به او بدهند و چون ناقص وارد برزخ شده، تولد ثانیاش نقص دارد و باید جبران شود؛ زیرا در برزخ نیز سیر تکاملی هست و انا الیه راجعون میگوید باید به سوی خدا حرکت کرد و نواقص برطرف شود.
عذاب برزخی؛ خروج اجباری از عادت
همین مرگ مصطلح وقتی از دنیا رفت، تولد ثانی را آنجا تجربه میکند. اگر در دنیا تولد انسانی نداشت، ناقص وارد برزخ شده و آنجا میخواهد متولد شود؛ یعنی آنجا خروج از عادتهای حیوانی را به او میدهند. بسیار سخت است؛ سالیان سال بلکه برای برخی هزاران سال. به این سختی خروج از عادت و تولد انسانی پس از مرگ عذاب برزخی میگویند: فشار قبر و تنگی و ظلمت که همه در درون خود انسان است تا از این عادتها خارج شود. پس وظیفهٔ نخست همان تولد انسانی در نشئهٔ طبیعت است؛ و اگر ترک شود، خروج از عادت به دست ملکوت و به زور انجام میپذیرد و از اختیار بنده بیرون است. اهل بیت علیهمالسلام برای فهم این حقیقت مثلها آوردهاند؛ تشبیه معقول به محسوس تا آنچه در عالم عقل رخ میدهد حس شود: زنجیر و آتش و سرب گداخته و مانند آن. پس تولد انسانی در نشئهٔ طبیعت وظیفهٔ اول ماست. اگر عمل نشد و ناقص وارد برزخ گشتیم، همان تولد انسانی یا خروج از عادت است اما به دست ملکوت؛ از دست ما خارج شده و به زور پاکسازی میشود.
مصائب دنیا؛ رحمت پیش از برزخ
در همین دنیا خداوند میفرماید:
«وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ» (بقره/۱۵۵)
ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و البته شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و کاهش در مالها و جانها و محصولات میآزماییم؛ و شکیبایان را مژده ده.
صابرین کسانیاند که چون مصیبت رسد گویند انا لله و انا الیه راجعون. علت اصلی بسیاری از مصائب این است که خدا پیش از آنکه وارد برزخ شوی و کار بسیار دشوار شود، همینجا خروج از عادت را به تو بدهد؛ دلت را از خو کردن به این عالم بکند. یکی از وجوه نام نفس آن است که زود به هر سو خو میکند. اگر خود دل نکندی، خدای مهربان با مشکلات و فقر و بیماری کاری میکند که دل بکنی تا سقطشده و ناقص وارد برزخ نشوی؛ همینجا بیدار شوی. اگر کسی در تولد انسانی به تمامه خروج از عادت کند، برزخ برایش معنا ندارد؛ به محض انصراف نفس ناطقه از بدن یکسره به بهشت موعود میبرندش و میان این عالم و آن عالم انتظاری نیست، چون ناقص و سقطشده وارد نشده است. از ملک دل بکن؛ اگر خود نکردی، مصائب دنیا همان کار را میکنند تا مسقط وارد برزخ نشوی. انشاءالله همه به این تولد انسانی متولد شویم و عاقبت به خیر گردد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.