ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 004

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

عید فطر؛ شکفتن و بازگشت به فطرت

عید فطر عید شکفتن است و برگشتن به فطرت و درون. از رهبر معظم دربارهٔ فطریه استفتا شده: اگر کسی فطریه را نداده و مدتی گذشته چه کند؟ اگر فقیر بوده و نداشته، از گردنش ساقط است. اگر فقیر نبوده و به هر دلیل دیگر نداده، احتیاط واجب آن است که بدهد؛ فتوا نیست، احتیاط واجب است. پس یا همان را انجام دهد یا به مجتهد اعلم بعد از مرجع خود رجوع کند.

سه جبهه پس از رمضان

پس از یک ماه بر سر سفرهٔ خدای مهربان، حتی با حس غیرمسلح احساس می‌شود که بساطی جمع شد و فضایی دیگر آمد. از عید فطر به بعد، به تأکید بزرگان اهل معرفت، حرکت باید در سه جبهه باشد؛ وگرنه ماه‌عسل رمضان به باد می‌رود و دستخوش تسویلات شیطانی می‌شود. در همین سه جبهه نیز پس از مرگ بررسی می‌شویم.

جبههٔ نخست؛ عمل جوارحی و قطره‌چکانی

جبههٔ اول عمل به اعضا و جوارح است: عبادت با همان وزن بلکه بهتر ادامه یابد؛ شب‌زنده‌داری، ختم قرآن، ذکر، ورد، نماز. راه نیکو، نمکین رفتن اما پی‌درپی است؛ نه آنکه یک‌باره یک جزء خوانده شود و نفس فشار آورد که خسته‌ای، رها کن. قطره‌چکانی بیازمایید: هرگاه خواستید به موبایل رو کنید، یک صفحه قرآن بخوانید. دیروز با همین قرار پانزده صفحه خوانده شد؛ یعنی پانزده بار سراغ موبایل رفته بود و هر صفحه حدود دو دقیقه. حدیث نیز هست که به نفس کلاه بگذار؛ وقتی بگویی یک دقیقه قرآن می‌خوانم نفس ایراد نمی‌گیرد. یک دور تسبیح صلوات یا استغفار به‌جای هزارتای ناگهانی. وزن عبادت جوارحی نباید نسبت به رمضان کم شود.

جبههٔ دوم؛ قلب و کشف و شهود

جبههٔ دوم حرکت قلبی و حفظ کشف و شهود است. آنچه به نحو اشراق در رمضان از جناب مقدس حق القا شد باید ادامه یابد. کشف و شهود با ترک گناه رخ می‌دهد؛ پوست‌کنده و بی‌پیرایه. اگر کسی به معاصی رو کند، کشف چه معنا دارد؟ غضوا أبصارکم تروا العجائب: چشم فرو بندید تا عجائب را ببینید؛ یعنی پشت پرده را؛ یعنی کشف و شهود در قلب بنشیند. یکی از جبهه‌هایی که پس از مرگ از آن سؤال می‌شود قلب است. سال‌هاست از منظر قرآنی قلب‌ها یکی‌یکی بررسی می‌شود و اکنون به قلب مألوف رسیده‌ایم: تألیف، محل الفت، مقام جمع، عرش خدا. کشف قلبی را باید با ترک معاصی جدی گرفت.

جبههٔ سوم؛ کار عقلی که از آن می‌گریزیم

جبههٔ سوم متأسفانه یا دل نمی‌دهیم یا فراریم یا توجهی نیست؛ حتی آنان که تریبون دارند کمتر می‌گویند، مبادا مستمع بگریزد. بیشتر خواهان ذکر و دستورالعمل جوارحی‌اند، یا موعظه برای ترک گناه؛ در حالی که در دعای روز شنبه یا زیارت پیامبر می‌خوانیم که دعوت به سوی خدا بر اساس آیه است:

«ادْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ» (نحل/۱۲۵)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): به راه پروردگارت با حکمت و اندرز نیکو دعوت کن.

اول حکمت، سپس موعظهٔ حسنه. کار عقلی جایی است که معمولاً از آن فراریم. عقل برای کارهای دشوار داده شده، نه متعارف. اینکه اکنون روز است یا شب را بصر تشخیص می‌دهد؛ نیاز به عقل نیست. عقل برای کشیدن درون‌مایهٔ آیات و روایات است؛ توجه به نظام آفاقی و انفسی و کتاب تدوینی.

سه کتاب علامه؛ آفاق و تدوین و انفس

حضرت علامه در این مقام قلم زده و غوغا کرده: وظیفه است. پس از مرگ نیز پرسیده می‌شود کار عقلی چه کردی؟ وجه تمایز با حیوان عقل نبود؟ عقل مال جاهای دشوار و خطر است. اگر نمی‌فهمی بنشین تفکر کن. شیخ‌الرئیس چون نمی‌فهمید دو رکعت می‌خواند، توسل می‌کرد، به بیابان می‌زد و از امام عصر می‌خواست گره علمی‌اش باز شود. مرحوم الهی قمشه‌ای، برادر علامه طباطبایی، چون گره علمی پیش می‌آمد از شهود قلبی بهره می‌برد و در گورستان با ارواح بزرگان چون آصف و قاضی پیوند می‌جست تا گره باز شود. اما ما تا نفهمیم پس می‌زنیم.

سه کتاب را علامه فرموده‌اند چاره‌ای نیست مگر خواندن با عقل: نخست کتاب آفاقی، کتاب هستی، قرآن تکوینی:

«إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِّأُولِي الْأَلْبَابِ» (آل‌عمران/۱۹۰)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): در آفرینش آسمان‌ها و زمین و آمد و شد شب و روز نشانه‌هایی برای خردمندان است.

دوم کتاب تدوینی، قرآن؛ تدبر در آیات، از ظاهر به باطن. ملاصدرا در مفاتیح الغیب، فاتحهٔ دوم، ده شرط گذر از ظاهر به باطن آورده؛ یکی فهم عظمت قرآن است. سوم کتاب انفسی، جان:

«وَفِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِّلْمُوقِنِينَ ۝ وَفِي أَنفُسِكُمْ ۚ أَفَلَا تُبْصِرُونَ» (ذاریات/۲۰–۲۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و در زمین برای یقین‌آورندگان نشانه‌هایی است؛ و در خودتان؛ آیا نمی‌نگرید؟

در جان آیه خوابیده است. چون جان را بررسی کنی می‌بینی قرآن خودی؛ تمام نظام آفاقی در وجود توست. در خواب نظام هستی را سیر می‌کنی و کجا می‌بینی؟ در وجود خودت. کتاب سیر معرفت نفس علامه را باید پی گرفت. این سه کتاب سیر عقلی است: هستی، قرآن، معرفت نفس. اگر در سه جبهه پیش رفتیم بنده‌ای نیکوییم؛ اگر درجا زدیم قیامت حساب می‌خواهند. ان‌شاءالله عاقبت ختم به خیر شود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

دلتنگی پس از رمضان و خطر تصورات شیطانی

فضای رمضان که فرو می‌نشیند، دلتنگی و بی‌قراری طبیعی است؛ اما اگر حرکت در سه جبههٔ جوارح و قلب و عقل آغاز نشود، همان شیرینی ماه به تصورات شیطانی بدل می‌گردد. بزرگان اهل معرفت بر این تأکید کرده‌اند؛ سخن از سلیقهٔ شخصی نیست. قیامت نیز در همین سه عرصه بازخواست می‌کند: با اعضا چه عبادت کردی، با قلب چه دیدی و نگاه داشتی، با عقل چه اندیشیدی.

کلاه گذاشتن بر سر نفس؛ ادب تدریج

نفس با بار ناگهانی می‌گریزد و با بار خرد می‌سازد. یک صفحه قرآن پیش از باز کردن موبایل، یک دور تسبیح به‌جای هزار ذکر شتابزده، نمونه‌های ادب تدریج‌اند. حدیثِ کلاه گذاشتن بر سر نفس همین را می‌گوید: وعدهٔ کوتاه بده تا نفس مقاومت نکند؛ آنگاه عمل پیوسته ملکه می‌شود. عبادت رمضان نباید پس از عید لاغر شود؛ وزنش باید بماند یا فربه‌تر گردد. نمکین و پی‌درپی بر یک‌باره و خسته‌کننده ترجیح دارد.

قلب مألوف؛ عرش و مقام جمع

قلب مألوف تألیف و الفت است؛ مقام جمعی دارد و عرش خداست. کشف قلبی بدون ترک معصیت دوام نمی‌آورد. جملهٔ غضوا أبصارکم تروا العجائب برنامهٔ سلوک است: فرو بستن چشم ظاهر، گشودن چشم باطن. اگر نگاه دوباره آلوده شود، عجائب از افق دل می‌گریزند. از این‌رو جبههٔ قلب پس از مرگ نیز محل سؤال است؛ سال‌هاست سلسلهٔ قلوب قرآنی یکی‌یکی کاویده می‌شود تا به این منزل رسیده است.

حکمت پیش از موعظه؛ ترتیب دعوت

آیهٔ ادع الی سبیل ربک ترتیب را روشن کرده: اول حکمت، سپس موعظهٔ حسنه. بسیاری خواهان ذکر گرم و موعظهٔ ترک گناه‌اند و از کار عقلی می‌گریزند. تریبون‌داران نیز گاه از ترس فرار مستمع، جبههٔ عقل را فرو می‌گذارند. حال آنکه تمایز انسان از حیوان عقل است و قیامت می‌پرسد با عقلت چه کردی. روز و شب را حس تشخیص می‌دهد؛ درون‌مایهٔ آیه و روایت و نظام آفاق و انفس کار عقل است.

الگوی بزرگان در گره علمی

شیخ‌الرئیس چون در مسئله‌ای درمی‌ماند نماز و توسل و خلوت بیابان و استغاثه به امام عصر می‌کرد. الهی قمشه‌ای از شهود و پیوند با ارواح اهل معنا در گورستان برای گشودن گره بهره می‌برد. ما اما تا نفهمیم پس می‌زنیم و کتاب را کنار می‌نهیم. علامه سه کتاب را واجب‌العقل خوانده است؛ نه تفنن. کسی پس از منبر پرسید آن سه کتاب را از کجا بخرم؛ چون عنوان‌ها کتاب کاغذی معمولی نبود تعجب آور بود: کتاب هستی، کتاب قرآن، کتاب جان.

خواب؛ آینهٔ هستی در جان

در خواب، آسمان و زمین و رویدادها را در جان خود می‌بینی؛ پس نظام آفاقی در انفس پیچیده است. سیر معرفت نفس علامه همین نقشه را می‌گشاید: از هستی به قرآن و از قرآن به جان، یا همزمان در هر سه. و فی الارض آیات… و فی انفسکم افلا تبصرون؛ چون جان را بکاوی درمی‌یابی که قرآن خودی و همهٔ نظام در تو خوابیده است. اگر در این سه جبهه پیش رفتیم، بندهٔ خوبی‌ایم؛ اگر درجا زدیم، شرمندگی قیامت می‌ماند.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.