ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 003

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

گنج مخفی و حبّ ذاتی حضرت حق

حدیث قدسی می‌فرماید: «کنت کنزاً مخفیاً فأحببت أن أُعرف فخلقت الخلق لکی أُعرف». چندین جلسه پیش‌تر در این باره سخن رفته است. در حقیقت عشق خدا و محبت و حبّ ذاتی حضرت حق به خودش بر این تعلق گرفت که شناخته شود؛ از این رو خلائق را ظهور داد و بروز داد تا نمودار آن وجود کلی گردند. این یعنی خودِ مقام توحید صمدی؛ همان یک حقیقت پیچیده و مألوف و درهم‌جمع‌شده. ثمرهٔ توحید صمدی فهم همین حقیقت است. کسی که دریابد همهٔ عوالم هستی از یک حقیقت‌الحقایق کلی بسط یافته‌اند، در مسیر عرفان و توحید بسیار بهره‌مند می‌شود؛ این درک کارگشا است.

تجلی حضرت حق و مراتب نفس و بدن

پیش‌تر نیز بحث شده که در تجلی حضرت حق، آن وجود صمدی احدی وقتی تنزل یافت — ذات غیب‌الغیوب — سپس در مراتب، بحث نفس پیاده شد و پس از آن بدن، که همان عالم هستی است. این مراتب در سیر معرفت نفس انسانی خوب تدوین می‌شود. حتی حکما فرموده‌اند خدای منان در ابتدا یک تجلی اعظم کرد، لکن به سه قسمت. در محرم و صفر سال گذشته — در جمع‌هایی که به جهت قصهٔ کرونا پایین‌تر برگزار می‌شد — چند روز در این مطلب بحث شد: قرآن یک وجود است که به سه شکل از حضرت حق تنزل یافته است.

«تَنزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ» (زمر/۱)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): فروفرستادن کتاب از خدای عزیز حکیم است.

تنزل این کتاب از کیست؟ از الله العزیز الحکیم؛ بر اساس نام عزت و عزیز و حکیم حضرت حق این تجلی کرده است. سه شکل آن چنین بود:

قرآن تدوینی

مقام تألیف کلیه که به همان مقام تألیف کلیهٔ قرآن بازمی‌گردد و از علم لدنی ذاتی حضرت حق است:

«إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ» (نمل/۶)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): تو قرآن را از نزد حکیمی دانا تلقی می‌کنی.

قرآن هستی

نظام آفاقی؛ به منزلهٔ بدن آن نفس کلیهٔ الهیه.

قرآن انفسی

قرآنِ جان؛ جانِ نفسی یعنی انسان، انسان کامل.

این سه شکل از کجا آمد؟ از مقام تألیف کلی و از علم ذاتی حضرت حق. چون «تنزیل الکتاب» درست شد، این رخداد در قوس نزول است: از یک وجود واحد، کثرات ظهور و نمود یافته‌اند. پس در قوس نزول تألیف بدل به کثرات شده؛ آن الفت بدل به کثرات گشته است.

قوس صعود؛ صادر اول و نفس الرحمن

پس تألیف در قوس صعود به چه بازمی‌گردد؟ در همین نشئهٔ طبیعت که حرکت می‌کنید، «إنا لله» آمدن از یک وجود واحد است. البته پیش از خلقت، میان خلق و حضرت حق مقام قدسی دیگری هست به نام صادر اول که خود خلق نیست؛ از آن به «صورت الرحمن» یا «نفس الرحمن» یاد می‌شود و سایه ندارد — سایه از آنِ خلق است. از آن بیست‌وهشت دسته خلائق آفریده شده‌اند که یکی انسان است. مقام تألیفِ بالادستِ رتبهٔ خلائق همان صادر اول است؛ پیامبر و اهل‌بیت علیهم‌الصلوة‌والسلام در سیر صعود دنیوی رفتند و به همان مقام صادر اول رسیدند.

دعای تغییر حال؛ حال پیامبر

جالب است که در سی روز ماه مبارک رمضان هر روز در دعای معروف گفته می‌شود: «اللهم غیّر سوء حالنا بحسن حالک». مگر خدا حال دارد که گفته شود خدایا بدی حال ما را به خوشی حال خودت تبدیل کن؟ مرحوم محی‌الدین عربی علیه‌الرحمه در فتوحات مکیه آورده که این «حال» منظور همان حالِ مقام صادر اول است؛ چون پیامبر عظیم‌الشأن اسلام در قوس صعود — در همین دنیا — سیر کرد و به صادر اول رسید و فرمود: آن صادر اول منم. از این رو شیخ اکبر می‌فرمود «بحسن حالک» به یک معنا حال پیامبر عظیم‌الشأن است؛ یعنی هر روز پس از نمازها از خدا خواسته می‌شود حال به حال پیامبر بدل شود.

درون‌مایهٔ این دعاها — به قول حضرت امام رحمة‌الله‌علیه — عظیم‌ترین معارف اهل‌بیت علیهم‌الصلوة‌والسلام است؛ چون خلوت آنان با خدا بوده است. وقتی با مردم و با ناس تکلم می‌کردند، با عموم به تعارف سخن می‌گفتند و فوقش احکام فقهیه و بایدها و نبایدها را در حد عقل همه بیان می‌کردند؛ اما وقتی با خدا خلوت می‌کردند چنان عظمتی می‌آفریدند که به قول امام، دعای کمیل‌شان سرّ می‌شود.

قلب مؤمن عرش الرحمن؛ پیوند در سیر الی‌الله

پس امروز روشن شد که تألیف در قوس صعود رخ می‌دهد: «إنا إلیه راجعون». همه به‌سوی او می‌روند. اگر عرش را مقام جمعی فرض کنیم، روایت است که قلب المؤمن عرش الرحمن. در حقیقت باید قلب به آن قلب — به آن عرش الهی — پیوند بخورد. اگر مؤمن را حجت خدا بگیری — و بعضی روایات بر این اطلاق دارند که قلب المؤمن عرش الرحمن منظور آن مؤمنِ حجت خداست — آنگاه قلب تو که مقام جمعی وجودت، سلطان وجودت، حاکم و حکیم وجودت است باید در قوس صعود، در سیر الی‌الله و قربتاً الی‌الله، در «إنا لله و إنا إلیه راجعون» یا «إلی المصیر»، به آن عرش الرحمن پیوند بخورد؛ عرش الرحمن که قلب تپندهٔ عالم هستی یا امام و حجت بن الحسن العسکری علیهم‌الصلوة‌والسلام است. پس مقام تألیف آنجا است؛ آنجا الفت برقرار می‌شود.

راه‌های الفت و صراط مستقیم

پس از این، به توفیق الهی سخن خواهد رفت که راه‌های رسیدن به الفت چیست و چگونه انسان به الفت می‌رسد: از طریق نماز، از طریق روزه و دیگر عبادات؛ همه الفت می‌آورند و باید نحوه و شکل‌شان بررسی و بر آن کار شود.

در مفهوم اصطلاح قرآن به یک معنا همان بحث انس گرفتن قریش با مکه بود که با ایجاد وحدت و الفت رخ داد. اما در معنای کلی باید در قوس نزول و صعود بحث شود و در سیر بندگی:

«وَأَنَّ هَٰذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ» (انعام/۱۵۳)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): و این است راه راست من؛ پس از آن پیروی کنید.

نزدیک‌ترین راه به حضرت حق صراط مستقیم است. آنچه به یک جهت، یک قبله، یک سمت، یک قلب و یک حقیقت کلیه — همان توحید صمدی — بازگردد باید درک شود و دربارهٔ آن در آینده سخن رود. امید که عاقبت ختم به خیر گردد؛ به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.