یادداشت: ترجمههای فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند.
زکات فطره؛ سه کیلو قوت غالب
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین. السلام علیک یا داعیَ الله و ربّانیَّ آیاته. در خصوص فطریه همهٔ مراجع فرمودهاند و اختلافی نیست که زکات فطره آن است که هر کس سه کیلو از قوت غالبش را بدهد؛ معمولاً خیلی به این توجّه نمیشود. قوت غالب را باید فطریه داد. بر اساس هر یک نفر که نانخور است سه کیلو قوت غالب؛ یعنی بیشترین چیزی که استفاده میکند. دیگر باید هرکس خودش حساب کند. نباید منتظر بماند که مرجع اعلام کند؛ مگر خودت نمیدانی بیشترین چیزی که در خانه از جهت خوراک استفاده میکنی چیست؟ اگر حبوبات است قیمت حبوبات؛ اگر برنج است برنج؛ اگر نان است قیمت گندم؛ هرچه. اگر نان و نمک است همان. هرکس بالاخره قوت غالبی دارد. رهبری اخیراً هر سال قیمتی؛ امسال فرمودند بیست تومان؛ منظور بر اساس حدّاقلی حساب میکنند با این فشارهای اقتصادی تا مردم از دین زده نشوند. اعلام میشود حداقل بیست هزار تومان؛ یعنی بر اساس قیمت گندم که ارزانترینش نان است. حالا کسی که بیشتر برنج استفاده میکند باید قیمت برنج حساب کند. اگر برنج ایرانی استفاده میکند باید قیمت برنج ایرانی حساب کند. اگر کسی همه چیز استفاده میکند به قولی همهچیزخوار است باید میانگینی حساب کند. به نظر حدوداً نفری پنجاه تومان میانگین میان برنج و نان و مسائل دیگر. حالا اگر کسی بگوید زکات فطر را چشم در چشم خدا میخواهم تقدیم کنم اما الان ندارم؛ همان دو هفته اول ماه حقوقم تمام میشود؛ دو هفته دوم به قول بعضی باید سماق بمکم؛ چه کنم؟ خیلی راحت مشخص است. المفلس فی أمان الله؛ حدیثش هم فرموده. حکم فقه از دل روایات بیرون میآید بر اساس استنباط فقیه از دل روایات و آیات. فرمودهاند کسی که ندارد اگر دارد به قدر یک نفر بدهد؛ به قدر یک نفر از طرف همهٔ خانواده بدهد. اگر آن را هم ندارد استغفار کند. تمام شد. استغفار کنیم؛ همان استغفار کفّاره است. اینها را به نحوی بیان میکنیم که فشاری به کسی نیاید و گمان نکند دین پایش را روی گلوی ما گذاشته؛ نه؛ دین همه جا را فکر کرده. ولی کسی که دارد کجا بهتر از این راهها؟ این میرود دست فقرا و گرفتاران و نیازمندان.
قلب مألوف؛ ودّ و شاکله
اجازه بدهید امروز به فضل الهی ورود کنیم به بحث و قلب جدیدی که خیلی حرفها داریم: قلب مألوف؛ با الف و لام و فا. تألیف قلوب شنیدهاید؟ اینکه ظاهراً دلها یکی شوند و در هم بپیچند. آیهٔ آخر سورهٔ مریم میفرماید من الذین آمنوا وعملوا الصالحات؛ اگر دو شرط ایمان و عمل صالح در هر جمعیتی بیاید سیجعل لهم الرحمن وُدّاً. ودّ یکی از اسامی خداست؛ ودود. رحمت پیچیده؛ یعنی یک عشق یک سوز یک گداز یک شوق. دیدی دلت تنگ میشود برای بچههیئتی برای مسجدی برای بچههای همشکل خودت. قل کلٌّ یعمل علی شاکلته؛ عملت اصلاً بر اساس شاکلهٔ وجودی توست و هرکه همشکل تو باشد تو به او شوق پیدا میکنی. تألیف قلوب میکند. این دو باعث میشود خدا محبّت بیندازد در دل اهل ایمان. بعد حالا یکی آن وسط قطب میشود به جهت تقوای بیشترش به جهت رشد علمی و معرفتی و خودسازی و تهذیب نفسش. مثل محبّین عرفا علما؛ سرسلسلهشان رهبر عزیزمان امام عزیز؛ میبینی قطب میشود قطب الاقطاب میشود همه به سمت او حرکت میکنند؛ دلها به سمت او؛ که دل حرکتش اساساً به دست حضرت حق است.
حسودان و سه آیهٔ مدّ نظر
بعد اینجا یک سری نادان یا حسود میآیند چه میکنند؟ میگویند این آقا مثلاً مریدبازی راه انداخته و دنبال آدم جمع کردن دور خودش است شلوغ کند. دل دست خداست. تو چه کارهای؟ بله یکی میآید دکان و دستگاه راه میاندازد معرکهگیری میکند؛ با او کاری نداریم؛ آن خلاف است. اما یکی واقعاً خالصانه دارد حرکت میکند همه دوستش دارند. چطور میشود که سر شهید همت میریزند که ببوسندش بعد شست انگشت شستش را میشکنند و این شدّت معرفت و محبّت از کجا آمده؟ شهید همت چه کرده؟ عسل میگذاشت دهان اینان؟ جز بشین پاشو در جبهه چه به آنان میگفت؟ این ألّف بین قلوبهم؛ این تألیف قلوب دست خداست. میخواهیم پیرامون این قصه حرف بزنیم که سه تا آیه مدّ نظرمان است: آل عمران صد و سه فألّف بین قلوبکم؛ انفال شصت و سه وألّف بین قلوبهم؛ توبه والمؤلّفة قلوبهم. همهاش بحث تألیف قلب است.
توحید صمدی و یکپارچگی هستی
برای آنکه به فضل الهی خوب ورود کنیم مقدّمهای امروز لازم است که این مقدّمه را چون الحمدلله قبلاً در بحث توحید صمدی قرآنی چیدیم راحت وارد میشویم که نظام هستی یکپارچه واحد در هم پیچیده است. یک حقیقت و یک واقعیّت در هم پیچیده است. بر اساس توحید صمدی قرآنی که هو الأوّل والآخر والظاهر والباطن؛ یک معنایش این است که او ظاهر است او باطن است او اول است او آخر است. یک معنای دیگر میتوانی بگویی ظاهر اوست باطن اوست اول اوست آخر اوست. اصلاً چیزی جز او نیست. که این بحث در لیلة القدر وجودی گذشت که هر مقدار که به نیستی خودت پی ببری به همان مقدار به هستی میرسی از هستی برخورداری؛ که این باعث میشود انسان نظام هستی را یکپارچه یک حقیقت وجودی ببیند. اصلاً جدایی و انفکاکی نیست. همه شؤون و ظهور و بروز یک وجودند که شد نمودار حضرت حق. این بحثها گذشت. اصلاً میبینی همهچیز تألیف است. همهچیز در هم پیچیده است. همه در هم تنیده است. همه به سمت یک حقیقت واحد در حرکتاند. که این هم اتفاقاً همان اسم اعظم وجودی است. ببین این وجودی؛ توحید وجودی لیلة القدر وجودی اسم اعظم وجودی. خیلی اینها کارساز است. گرههای ما را باز میکند. نمازت نماز باطن معنوی میشود.
نماز جماعت و خطر تعطیلی مساجد
چرا نماز جماعت آنقدر تأثیرگذار است؟ چرا آنقدر پیش خدا عزیز است؟ چون همه به یک سمتاند. به یک قبله به یک شکل به یک نفر اقتدا میکنند. همهاش وحدت است. وقتی او رفت رکوع همه رکوع سجده همه سجده. اصلاً نگاه میکنی یکپارچگی در آن هست. یک تألیف قلوبی. لذا میگوید فقط خدا ثوابش را میداند. حالا بگذاریم؛ الان متأسفانه مساجد را به جای آنکه بیایند ابرو بردارند زدند چشم کور کردند. به جای آنکه بیایند رعایت کنند مسائل بهداشتی را به همان شیوه مساجد را احیا کنند یا هیئتها را کلاً مساجد تعطیل شده. الان جوانها کجا بروند؟ یک خطر بزرگی که الان دارد جامعهٔ جوانها را تهدید میکند؛ همینطوریش که خالی شده بود از جوانها به خاطر بداخلاقیهای خیلیها؛ اما الان که دیگر بدتر. پس حتی اسم اعظم وجودی هم بر اساس تألیف است. خصوصاً حضرت علامه حسنزاده میفرمود که هرکسی از جدول وجودی خودش و إنّا إلیه راجعون به سمت حضرت حق در حرکت است.
بدایه و نهایه؛ نوزاد گله درخت
ببین جالب است که حضرت علامه طباطبایی علیهالرحمه در اول کتاب بدایه و نهایهاش — دو تا کتاباند بدایة الحکمة نهایة الحکمة اول حکمت آخر حکمت کتاب شریفی است بچههای حوزه میخوانند شما هم میتوانید بگیرید میشود فهمید مطالب خیلی عرشی — ابتدای هر دو کتاب مینویسد که حقیقت یک حقیقت بیش نیست. نشان: چطور بچه به دنیا میآید میرود به سمت سینهٔ مادر. تمام بچهها بدون استثنا. کی به این بچه آموزش داد که برو به سمت سینهٔ مادر؟ کی وقتی بچه از شکم مادر در حیوانات حتی به دنیا میآید مادرش را تشخیص میدهد؟ یک بچه را بینداز میان یک هزار تا دو هزار رأس گوسفند؛ این بچه مادرش را میان آنان پیدا میکند. مادر هم اصلاً بچه بیاید اشتباهی برود سمت مادر دیگری؛ کم پیش میآید؛ اما اگر اشتباهی مادر با لگد پرت میکند این بچه را آنور. میفهمد از کجا این بچهاش است؟ این درخت چطور تشخیص میدهد اینطور ریشه بزند اینطور رشد و نمو داشته باشد آوندها عروق برگها شاخهها؟ میوهاش به این شکل؟ همهساله به همین شکل. هیچ سالی تغییر نمیکند. انگور انگور است انار انار است. هیچکدامش نمیتوانی در نسخهاش دست ببری. کی تا حالا توانسته کاری کند درخت انار انگور بدهد؟ اصلاً میتوانی دست ببری؟ یکپارچه نظام نظام احسن است. لذا در قرآن آل عمران صد و نود و یک ربّنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانک فقنا عذاب النار. در آیهٔ هشت مائده بالعدل قامت السموات والأرض. این قامت آسمانها و زمین؛ همه نظام هستی به یک معنا پیچیده شده در یک حقیقت؛ آن هم عدل است. اعتدال وجودی. اسم اعظم وجودی به قول علامه جدول وجودی تو که از بحر وجود از دریای وجود جدول وجودی تو فیض میگیرد و برخوردار میشود دارد تو را سوق میدهد به سمت اعتدال؛ معتدل باشی. لذا امام عصر و امامان معصوم اعدل امزجه را دارند به قول شیخ الرئیس علیهالرحمه. اعدل امزجه یعنی مزاجشان معتدلترینهاست. لذا به بالاترین درجات قرب رسیدهاند. در آیهٔ بیست و دو جاثیه میفرماید و خلق الله السموات والأرض بالحق. این حق همان عدل است. آیهٔ هفتاد و سه انعام وهو الذی خلق السموات والأرض بالحق. اصلاً تار و پود نظام هستی حق است.
مرگ خواب سلول و لا إله إلا الله
پس چطور تألیف قلوب پیش نیاید؟ اصلاً نمیشود تو به حقیقت فکر کنی به حقیقت زندگی کنی به سمت حقیقت در حرکت باشی بعد تألیفی نباشد. مگر میشود؟ اصلاً نظام وجودی تو یکپارچه تألیف است وگرنه میپاشد. مرگ قصهاش چیست؟ چه بلایی سر بدن میآید؟ آن تألیف میان نفس ناطقه و بدن به یک معنا یا جسمیّتت برداشته میشود. نفس ناطقه انصراف اعلام میکند از این جسم مثل اینکه در خواب از همین جسم انصراف میدهد؛ اما نه کامل تعلّقش را کامل برنمیدارد. متوجّه بدن برزخی میشود. تو با آن بدن فعال میشوی در خواب اینور آنور میروی. در عالم برزخ هم هستیم؛ فاصلهٔ آن عالم برزخ که در خواب میروی و قرار است بعد از مرگ برویم؛ إنّ النوم أخ الموت؛ بحثش گذشت. خواب برادر مرگ است. مثالش به این دنیا؛ آنجایی که میروی در خوابها اندازهاش به این دنیا میدانی چقدر است؟ حدش را امام معصوم مشخص کرده. فرموده عالم رحم مادر چقدر ضیق است برای تو؛ آنجا چقدر تنگ است. بچه در عالم رحم چنباتمه میزند زانوها در بغل؛ وقتی میآید این دنیا عجب گشایشی. برزخ هم نسبت به دنیا چنین عظمتی دارد؛ مثل یک ارزن در برابر کوه دماوند. داریم به این سمت حرکت میکنیم. یکپارچه تألیف است. اگر این تألیف در وجود تو نباشد نظامت میپاشد مثل مرگ که دیگر بدن میپاشد برمیگردد به چرخهٔ طبیعت؛ بدن برزخیات فعال میشود. تمام سلولهای بدن ما تکتک در حال تألیفاند؛ یکپارچگی و پیچیدگی؛ تومارشان در هم تنیده است. یک محبّت علقه و علاقهٔ خاص. این برق این لامپ حتی علم روز؛ تا مثبت و منفی با هم تألیف پیدا نکنند نوری ایجاد نمیشود. تألیف است همهاش مثبت و منفی با هم جمع میشوند. لا إله این نفی است إلا الله؛ لا إله إلا الله نفی و اثبات است یعنی منفی مثبت. این هم تألیف است. اصلاً همهچیز تألیف است. سبحان الذی خلق الأزواج کلّها؛ ازواج کلّها؛ زوج زوج تألیف. همهچیز زوج است. همهچیز زن و شوهر. همهچیز در حال تألیفاند.
هفت سال آنبهآن و اضطرار
در علم روز علم تجربی ثابت کرده هر هفت سال در بدنت کاملاً بدن جدید و تازهای است. یعنی شکل سلولها گلبولها هرچه ریزترین اجزاء وجودت همه بعد هفت سال نو به نو میشود. اما علم الهی متافیزیک نه فیزیک؛ ماوراء طبیعت بر اساس آیات و روایات ثابت کردهاند نه؛ تو آنبهآن آدم جدیدی هستی. آنبهآن سلولها تغییر میکنند. به چه سمتی در حال حرکتی؟ به سمت آن اسم اعظم وجودی. توحید فطری تو. که متأسفانه وقتی متوجّه آن میشویم که در اضطرار میافتیم متوجّه آن توحید فطری یا یقین وجودی یا به یک معنا اسم اعظم وجودی میشویم. لذا قرآن میگوید أمّن یجیب المضطرّ إذا دعاه ویکشف السوء. وقت اضطرار استجابت قطعی است. چرا؟ توجّه به اسم اعظم وجودی؛ همان یقین همان جدول وجودی برای تو اسم اعظم توست. اگر کسی از همه جا قطع امید کرد فقط نگاهش به خدا باز شد وحدت به حضرت حق؛ تمام؛ استجابت قطعی. آنقدر ما تعلّق خاطر به این به آن به مدیر بالادستیمان به رفیقمان به این پولدار به آن دفتردار داریم آخر کار میبینیم کار از دست کسی باز نشد. میرویم خب حالا یک خدایی هست. عاقبت ختم به خیر باد به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
یادداشت پایانی: متن حاضر از پیادهسازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمههای فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شدهاند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسشوپاسخهای پس از درس و صداهای جانبی حذف شدهاند. تقسیمبندیهای فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.