بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته السلام علیکم و رحمة الله.
عزیزان اگر چنانچه نظر شما مقید نباشد یعنی مطلق باشد به یک زمان و مکان خاصی تعلق نداشته باشه، مطلق باشه.
شما دیروز بحثش گذشت که حالا بر من برای خداست بر من که این کارو انجام بدم.
مقید به یک زمان، یک مکان خاص نیست.
چنین نظری چون زمان و مکان بردار نیست، لذا تأخیرش جایزه.
اشکال نداره شما انجام دادنش رو به تأخیر بندازی.
حالا مثلا گفتی همینطوری نذر کردی دوست دارم به خاطر خدا یه آشی بدم، چهار تا بچه هیئتی جمع کنم یه آشی بدم.
حالا چون زمان و مکان نداره میتونی هر وقتی انجام بدی تأخیر بندازی.
لکن توجه کنید اگر آثار مرگ ظاهر شد یعنی انسان متوجه شد که دیگه عنقریب است که ان لله و ان الیه سفر کند و آخر اونجا دیگه جایز نیست و اگر اونجا تأخیر بندازه نذرش رو کفاره هم گردنش میاد.
[نفس عمیق] خب برسیم به آیه پنجاه و هفت سوره کف.
نکته [نفس عمیق] تکمیلی رو در خصوص این آیه بیان کنیم که "و من أظلم ممن ذكر بآيات ربه فأعرض عنها و نسي ما قدمت يداه إنا جعلنا على قلوبهم أكنة أن يفقهوه".
میگه اونایی که به ذکر و به آیات خدا جنبان- استاد خواهش میکنم آثار مرگ که همیشه هست یعنی هر لحظه میمیری.
نمیشه که مثلا آقا امروز من مریض هستم حتما این آثار مرگ هستش.
بله دیگه تعیین کنه که من آقا چون مریض هستم شاید بمیرم یا من اصلا سلامت هم هیچوقت نمیرم.
این آثار مرگ- یعنی اینکه انسان ااا گو، به گمانش تو فقه اینطوری اومده تو فتوای رهبری که به گمانش این بیاد که دیگه باید آماده رفتن باشه.
یعنی دیگه چ-- خیلی حالا میتونه هر دلیلی داشته باشه.
میتونه معرفتش باشه.
اصلا مریضی نباشه.
میتونه معرفتش باشه که به این معرفت، حد از معرفت برسه که من دیگه دارم میرم.
ها؟
اونجا هم دیگه نباید جایز.
یعنی زمانش رو فقه سپرده به اون حالت درونی خودت که اگر یقین کردی به رفتن دیگه جایز نیست به تأخیر بندازی.
بله نکتهای که میخوایم امروز در خصوص قلب مکنون بگیم [نفس عمیق] تکمیله بحث دیروزه.
خوب دقت کنید که ما به این قصه اصلا این چند وقت نپرداختیم.
یکی از چیزهایی که در این آیه میفرمود موجب قرار گرفتن قلب در یک پردهای میشه که نفهمه حقایقو "و نسي ما قدمت يداه" یعنی فراموش کردن گذشتههاش.
حالا بعضیا مثل مثلا آقای قرائتی تو تفسیر نورش اومده این رو پر-- برگردونده به بحث گناه.
اینکه گناهان قبلیش رو فراموش کنه یادش بره چه خطاهایی مرتکب شده لذا توبه نکنه.
خب این هم درست.
اما این کامل نیست.
[نفس عمیق] شما برگردید به اون آیه سوره یاسین که "ألم عهد إليكم يا بني آدم ألا تعبدوا الشيطان إنه لكم عدو مبين و أن اعبدوني هذا صراط مستقيم".
مگه من به شما نگفتم یه عهدی بین من و شما مگه نبود؟
چرا این عهدو فراموش کردید؟
اون عهد چی بود؟
"أن اعبدوني هذا صراط مستقيم".
این دعایی که هر روز ما تو نماز "اهدنا الصراط المستقيم" میگیم همینه که ما به اون عبودیت برگردیم.
عبودیت هم قبلاً بحثش گذشته اینجا تو بحثای فلسفیمون که یعنی تشبه به خدا پیدا کردن، تلبس اسماء الهیه، شبیه خدا شدن.
"يا تشبهوا باله".
اونم به قدر طاقت البشری یادتون باشه.
خب این هم میتونه باشه.
یعنی این فراموشی عهدی که با خدا داشتی، این عهد ولایت، عهد عبودیت، عهد تلبس به اسماء خدا، عهد شباءت گرفتن به خدا.
تو آیه صد و پونزده سوره طه هم قبلاً باز تو یه موضوع دیگهای دربارش حرف زدیم که خدا میفرماید "ولقد عهدنا إلى آدم من قبل".
ما قبلاً یه عهدی از آدم گرفته بودیم "فنسي" پس فراموشش کرد "ولم نجد له عزما".
لذا اولوالعزم نشد.
این اصلا فراموشی کار دست ما داده.
نه فقط گناهانمون رو.
اینکه ما در این نشئه طبیعت پی چی باید باشیم.
این صراط مستقیم اصلاً یعنی چی؟
ما اینو فراموش میکنیم.
عزیز دلم لذا گرفته به نفهمی میشیم.
اینا مهمه ها.
میگه تو چرا عهدتو فراموش کردی؟
چرا؟
چرا عهدی که با خدا داشتی، عهد ولایت، عهد عبودیت.
حالا ما دیروز حرکت وجودیه رو گفتیم.
یادتونه از نقص به کمال.
تمام در این نشئه طبیعت، عالم ماده، همه موجودات به س-- از نقص به کمال دارن حرکت میکنن.
مثال کتابت رو زدیم با اون اعراز، با اون حرکات عرضی دست و چشم و اینها قلم حرکت میکنه.
انقدر، انقدر کتابت میکنی، میکنی تا از نقصی به کمال میرسی.
اون کمال خودش وجوده.
وجود کتابت.
عدم که نیست.
یعنی ز-وجود تو، ذات تو به سمت کتابت حرکت، صفت کتابت در وجود تو مستکن میشه و قائم به ذات میشه.
در آن صورت میگیم این تجسم عمله.
تجسم عمل توئه.
اینو بحثش دیروز گذشت که توی فلسفه اصطلاحاً بهش میگن حرکت وجودیه.
چون وجود میاد رو وجود از نقص به سمت کمال میری چیزی عجیبی نیست.
و گفتیم این همون ملکه شدن و اینه که انسان عین علم و عملش میشه خب حالا یه حرکت دیگهای داریم به نام حرکت ایجادی.
حرکت ایدا، ایجادی به عکس اینه.
مال عالم ملکوته به نوعی.
اون تحریک میکنه عالم ماده رو.
یعنی این حرکتی که در ما هست از نقص به کمال میریم حرکت وجودیه، حرکت ایجادیه مال عالم ملکوته.
اون ما رو تحریک میکنه که از نقص به کمال بریم.
اون در حقیقت دعوت میکنه ما به عقل کل برسیم.
ما به مجردات برسیم.
اصلا میمیریم که مجرد بشیم.
هی رتبه به رتبه بریم بالا.
اون بلعکسه.
این از بیرون ما داریم نقصی رو کسب، نقصی رو برطرف میکنیم، کمالی رو کسب میکنیم در حرکت وجودیه و سیر استکمالیمون.
اونجا بلعکسه.
درونه، درون اون ذات پنهان یک کمالی وجود داره اینو میخواد بروز بده.
حالا عالم عقل، عالم مجردات، ملائکه، عرش، ملکوت.
مثل اینکه خدای من مثل اینکه شما گمان کنید اصلا کتابت در درون شما بوده، تعبیه شده بوده اصلا از قبل.
صفت کتابت، صفت جود.
اما آیا شما به من بگید تا ننوشته باشی فایدهای داره؟
شما در درون خود صفت کتابت داری اما تا ننویسی به چه درد میخوره؟
در درون خودت بگین آدم جوادی هستی اما تا نبخشی این صفت درونی تو، جود تو به چه درد میخوره؟
چه کمالیه؟
لذا اصلا اون ذات پنهان باید آشکار بشه.
این کمالشه آشکار شدن.
برگردید به اون حدیث بسیار عجیب که عمادالدین تبری در ابتدای کتاب کامل بهائی آورده.
که اینجا هم باز الحمدالله بحثش گذشته ذهنی گوشهاتون آشناست که کنتو خدا، خدا فرمود "کنتو کنزاً مخفیا" من اون گنج مخفی بودم "فاحببت ان اعرف" دوست داشتم شناخته بشم.
خب؟
"فخلقت الخلق لکی اعرف" خلق رو خلق کردم تا آشکار بشم.
این حرکت ایجادیه است.
ایجاد کرد خلق رو یعنی از بالا تحریک میکنه عالم ماده رو، من و شما رو که جزئی از این عالم هستیم رو از نقص به کمال بریم برای چی؟
چرا؟
"فاحببت ان اعرف" چون شناخته بشه.
خدا درونش رو میخواست آشکار کنه.
ذات خودش رو، باطن وجود خودش رو ظاهر کرد.
لذا ما رو خلق کرد.
در حقیقت حرکت ایجادی اینه.
ظهور و بروز ذاته.
ظهور و بروز باطنه.
ظاهر شدن باطنه.
در عالم عقل، در عالم حالا بالا هرچی.
درست شد؟
اون ایجادیه که ما به سمت است، استکمالمون، کمالمون حرکت کنیم.
به این میگن وجودی.
خب اینا رو گفتم که چی بشه؟
چه ربطی به بحث داره؟
غایت-- علامه حسن زاده یه جملهای دارن میفرماین، غایت حرکت ایجادی که عالم ملکوته است و م، وجودی که عالم طبیعته است، اصلا عالم در حال حرکته.
یک آن ایستا نیست.
آنات عالم در حال حرکته.
لذا علامه میفرمود که عالم در حال مشکزنیه.
هی مشک میزنه خدا.
مشک رو دیدید تکون میدن عصاره و زبدهش بیاد رو شیر واسته.
میگه غایت دقت کنید چقدر زیباست این نتیجهگیری.
غایت و نهایت این حرکت ایجادی و وجودی عالم، مشکزنی عالمه تا که چی بشه؟
تا یک نطفهای درست بشه به نام نطفهی انسان.
اونم نه نطفهی حیوان، نه نطفهی جماد، نه نطفهی عرض شود نبات.
هیچ.
نطفهی انسان در این مشکزنی، اون عصاره و زبدهی عالم است.
درست بشه در رحم مادر قرار بگیره و برسه به مقام انسان کامل.
در حقیقت انسان کامل ثمرهی شجرهی وجود است.
این جملهی علامه است و غایت حرکت ایجادی و وجودی عالم رسیدن به مقام چیه؟
انسان کامل است.
این، این به این میگن صراط مستقیم.
به روی عهدی از ما این راه بسته نبوده و نیست.
او رفته رسیده امام عصر.
چون در نشئه عنصری باید حداقل یک نفر انسان کاف، کامل، انسان کامل در نشئه عنصری با عنصرش باشه که این عالم به هم نریزه.
اما ما هم میتونیم برسیم.
اصلا عزیز دلم قربونت برم که داری گوش میدی.
این صراط مستقیم یعنی این.
یعنی ما بریم بشیم انسان کامل.
تمام این نظام افلاکی، این عالم ایجاد، این حرکت ایجادی، حرکت وجودی دم به دم تمام اینا دست به دست هم دادن ما رو هل بدن، کمک کنن بریم به سمت این که چی بشیم؟
انسان کامل بشیم.
حالا اینجا برگردید به آیه.
زور زدیم این مقدمه رو چیدیم.
"ونسی ما قدمت یداه".
فراموش کرده اون قبلشو.
چی بوده؟
"الم اهد الیکم" اون صراط مستقیم رو.
صراط مستقیم چی بود؟
انسان کامل شدن که من و تو هم میتونیم بشیم.
و الا اگر نمیتونستیم اصلا بیخود بود این عالم.
بیخود بود که او امام ما باشه.
امام ما شده که ما پشت سرش راه بریم.
تمام این مقامات به روی ما هم بازه.
که ب، الحمدالله بحثش قبلاً گذشته.
شما هم میتونید امام بشید، خلیفه بشید، ولی خدا بشید، ولایت پیدا کنید.
همه نبوت انبایی پیدا کنید.
همه این راه.
اصلا ما اومدیم که به اون مقام برسیم.
اگر کسی این حالا نقطه سر خط خودش یه بحث مفصلیه بعداً.
اگر کسی تو این نشئه خا، خاکی توی این حرکت وجودیه نرسه، در این سیر استکمالی نرسه به اون مقام انسان کامل، به عقل طام، به مجرد شدن نرسه چه اتفاقی میفته؟
یه راست نمیبرنش تو آخرت.
آخرت اون نشئه طامه.
کجا میبرنش؟
بفرمایید.
برزخ.
متوجه شدید چی شد؟
برزخ مال آدمای ناقصه.
لذا اکثریت مردم میرن برزخ.
عدهی قلیلیاند که اصلا برزخ چیه براشون؟
یه راست به عالم آخرت.
اونا آدمای کملاند اصطلاحاً تو عرفان.
اونا همه چی این حقایق عالم ملکات وجودیشون شده.
اونا به انس، به حقیقت انسان کامل رسیدن.
اگر کسی این رو، این عهد رو فراموش کرد، دچار روزمرگی زندگی شد، تشبه به اسماء الهی پیدا نکرد، سیر عبودیت رو پیش نگرفت، در این چرخه روزگار گیر میکنه، مجبوره برزخ سختی داشته باشه و چنین کسی چی میشه؟
"ونسی ما قدمت یداه" فراموش کرده عهدو.
حالا دیگه خدا دست به کار میشه.
تکوینش.
"اناجعلنا على قلوبهم اكنة ان يفقهوه وفي اذانهم وقرا".
هرچی زور بزنه حقایق رو نمیفهمه.
گوشش سنگین میشه.
وای به حال همچین کسی.
ایشالله عاقبتمون ختم بخیر بشه.
به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.
اللهم صل على محمد و آل محمد