ددرس‌گفتارها
بازگشت به پخش
متن کاملخلاصهنسخه کتابی · جلسه 016

یادداشت: ترجمه‌های فارسیِ زیرِ عبارات عربی در این متن، توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند.

نذرِ مطلق؛ تأخیر تا ظهور آثار مرگ

عزیزان اگر چنانچه نذر مقید نباشد یعنی مطلق باشد به یک زمان و مکان خاصی تعلق نداشته باشد، مطلق باشد — دیروز بحثش گذشت که بر من برای خداست این کار را انجام دهم؛ مقید به یک زمان یک مکان خاص نیست — چنین نذری چون زمان و مکان‌بردار نیست لذا تأخیرش جایز است. اشکال ندارد انجام دادنش را به تأخیر بیندازی. مثلاً همین‌طور نذر کردی دوست دارم به خاطر خدا آشی بدهم، چهار بچه هیئتی جمع کنم آشی بدهم. حالا چون زمان و مکان ندارد می‌توانی هر وقتی انجام دهی تأخیر بیندازی.

لکن اگر آثار مرگ ظاهر شد یعنی انسان متوجه شد که دیگر عنقریب است که إنّا لله و إنّا إلیه سفر کند، آنجا دیگر جایز نیست و اگر آنجا تأخیر بیندازد نذرش را کفاره هم گردنش می‌آید. آثار مرگ که همیشه هست یعنی هر لحظه می‌میری. نه آنکه فقط امروز مریض هستم پس آثار مرگ هست؛ یا سلامت‌ام پس هرگز نمی‌میرم. در فقه و فتوای رهبری آمده که به گمانش بیاید که دیگر باید آمادهٔ رفتن باشد. می‌تواند هر دلیلی داشته باشد؛ می‌تواند معرفتش باشد؛ اصلاً مریضی نباشد؛ به حدی از معرفت برسد که بداند دیگر دارم می‌روم. آنجا دیگر جایز نیست؛ یعنی زمانش را فقه سپرده به آن حالت درونی خودت که اگر یقین کردی به رفتن دیگر جایز نیست به تأخیر بیندازی.

آیهٔ پنجاه و هفت کهف؛ أکنّة و نسیان

برسیم به آیهٔ پنجاه و هفت سورهٔ کهف. نکتهٔ تکمیلی در خصوص این آیه:

«وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِآيَاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْهَا وَنَسِيَ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ إِنَّا جَعَلْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا» (کهف/۵۷)

ترجمهٔ فارسی (توسط مدل، نه استاد): کیست ستمکارتر از آنکه به آیات پروردگارش پند داده شود پس روی بگرداند و آنچه را دو دستش پیش فرستاده فراموش کند؟ ما بر دل‌هاشان پرده‌ها نهاده‌ایم تا درنیابند و در گوش‌هاشان سنگینی است.

نکته‌ای که امروز در خصوص قلب مکنون گفته می‌شود تکمیل بحث دیروز است. یکی از چیزهایی که در این آیه می‌فرمود موجب قرار گرفتن قلب در پرده‌ای می‌شود که نفهمد حقایق را: و نسی ما قدمت یداه؛ یعنی فراموش کردن گذشته‌هاش. حالا برخی مثل آقای قرائتی در تفسیر نور این را برگردانده به بحث گناه: اینکه گناهان قبلی‌اش را فراموش کند یادش برود چه خطاهایی مرتکب شده لذا توبه نکند. این هم درست. اما این کامل نیست.

عهدِ یس و عهدِ آدم در طه

برگردید به آن آیهٔ سورهٔ یس که ألم أعهد إلیکم یا بنی آدم ألا تعبدوا الشیطان إنه لکم عدو مبین و أن اعبدونی هذا صراط مستقیم. مگر به شما نگفتم؛ یک عهدی بین من و شما مگر نبود؟ چرا این عهد را فراموش کردید؟ آن عهد چه بود؟ أن اعبدونی هذا صراط مستقیم. این دعایی که هر روز در نماز اهدنا الصراط المستقیم می‌گوییم همین است که به آن عبودیت برگردیم. عبودیت هم قبلاً بحثش گذشته در بحث‌های فلسفی: یعنی تشبه به خدا پیدا کردن، تلبس اسما الهیه، شبیه خدا شدن؛ یا تشبّهوا بالإله؛ آن هم به قدر طاقت بشری. این هم می‌تواند باشد. یعنی این فراموشی عهدی که با خدا داشتی: این عهد ولایت، عهد عبودیت، عهد تلبس به اسما خدا، عهد شباهت گرفتن به خدا.

در آیهٔ صد و پانزده سورهٔ طه هم قبلاً در موضوع دیگری درباره‌اش حرف زدیم که خدا می‌فرماید ولقد عهدنا إلی آدم من قبل؛ ما قبلاً عهدی از آدم گرفته بودیم؛ فنسی پس فراموشش کرد؛ ولم نجد له عزما. لذا اولواالعزم نشد. این اصلاً فراموشی کار دست ما داده؛ نه فقط گناهانمان را. اینکه ما در این نشئهٔ طبیعت پی چه باید باشیم؛ این صراط مستقیم اصلاً یعنی چه؟ ما این را فراموش می‌کنیم. لذا گرفته به نفهمی می‌شویم. این‌ها مهم است. می‌گوید تو چرا عهدت را فراموش کردی؟ چرا عهدی که با خدا داشتی، عهد ولایت، عهد عبودیت؟

حرکت وجودیه؛ از نقص به کمال

حالا دیروز حرکت وجودیه را گفتیم؛ از نقص به کمال. تمام در این نشئهٔ طبیعت، عالم ماده، همهٔ موجودات از نقص به کمال دارند حرکت می‌کنند. مثال کتابت را زدیم با آن اعراض، با آن حرکات عرضی دست و چشم و این‌ها قلم حرکت می‌کند. آن‌قدر کتابت می‌کنی تا از نقصی به کمال برسی. آن کمال خودش وجود است؛ وجود کتابت؛ عدم که نیست. یعنی وجود تو، ذات تو به سمت کتابت حرکت؛ صفت کتابت در وجود تو مستکن می‌شود و قائم به ذات می‌شود. در آن صورت می‌گوییم این تجسم عمل است؛ تجسم عمل توست. این را بحثش دیروز گذشت که در فلسفه اصطلاحاً به آن می‌گویند حرکت وجودیه. چون وجود می‌آید رو وجود از نقص به سمت کمال می‌روی؛ چیز عجیبی نیست. و گفتیم این همان ملکه شدن است و اینکه انسان عین علم و عملش می‌شود.

حرکت ایجادی؛ از ملکوت به ماده

حالا یک حرکت دیگری داریم به نام حرکت ایجادی. حرکت ایجادی به عکس این است؛ مال عالم ملکوت به نوعی. آن تحریک می‌کند عالم ماده را. یعنی این حرکتی که در ما هست از نقص به کمال می‌رویم حرکت وجودیه؛ حرکت ایجادی مال عالم ملکوت است. آن ما را تحریک می‌کند که از نقص به کمال برویم. آن در حقیقت دعوت می‌کند ما به عقل کل برسیم؛ ما به مجردات برسیم. اصلاً می‌میریم که مجرد بشویم؛ هی رتبه به رتبه برویم بالا. آن بلعکس است. این از بیرون ما داریم نقصی را برطرف می‌کنیم کمالی را کسب می‌کنیم در حرکت وجودیه و سیر استکمالی‌مان. آنجا بلعکس: درون آن ذات پنهان یک کمالی وجود دارد این را می‌خواهد بروز بدهد. حالا عالم عقل، عالم مجردات، ملائکه، عرش، ملکوت.

مثل آنکه گمان کنید اصلاً کتابت در درون شما بوده، تعبیه شده بوده از قبل؛ صفت کتابت، صفت جود. اما آیا تا ننوشته باشی فایده‌ای دارد؟ در درون خود صفت کتابت داری اما تا ننویسی به چه درد می‌خورد؟ در درون خودت بگویی آدم جوادی هستی اما تا نبخشی این صفت درونی تو، جود تو به چه درد می‌خورد؟ چه کمالی است؟ لذا اصلاً آن ذات پنهان باید آشکار بشود. این کمالش آشکار شدن است.

کنز مخفی و مشک‌زنی؛ انسان کامل ثمرهٔ وجود

برگردید به آن حدیث بسیار عجیب که عمادالدین طبری در ابتدای کتاب کامل بهائی آورده؛ بحثش گذشته گوش‌ها آشناست: کنت کنزاً مخفیا؛ من آن گنج مخفی بودم؛ فأحببت أن أعرف دوست داشتم شناخته بشوم؛ فخلقت الخلق لکی أعرف خلق را خلق کردم تا آشکار بشوم. این حرکت ایجادی است. ایجاد کرد خلق را یعنی از بالا تحریک می‌کند عالم ماده را، من و شما را که جزئی از این عالم هستیم را از نقص به کمال برویم برای چه؟ فأحببت أن أعرف چون شناخته بشود. خدا درونش را می‌خواست آشکار کند. ذات خودش را، باطن وجود خودش را ظاهر کرد. لذا ما را خلق کرد. در حقیقت حرکت ایجادی این است: ظهور و بروز ذات؛ ظهور و بروز باطن؛ ظاهر شدن باطن در عالم عقل، در عالم بالا.

این‌ها را گفتم که چه بشود؟ چه ربطی به بحث دارد؟ علامه حسن‌زاده جمله‌ای دارند می‌فرمایند غایت حرکت ایجادی که عالم ملکوت است و وجودی که عالم طبیعت است؛ اصلاً عالم در حال حرکت است. یک آن ایستا نیست. آن‌ات عالم در حال حرکت است. لذا علامه می‌فرمود عالم در حال مشک‌زنی است؛ هی مشک می‌زند خدا. مشک را دیده‌اید تکان می‌دهند عصاره و زبده‌اش بیاید. می‌گوید غایت دقت کنید چقدر زیباست این نتیجه‌گیری: غایت و نهایت این حرکت ایجادی و وجودی عالم، مشک‌زنی عالم است تا چه بشود؟ تا یک نطفه‌ای درست بشود به نام نطفهٔ انسان. آن هم نه نطفهٔ حیوان، نه جماد، نه نبات. هیچ. نطفهٔ انسان در این مشک‌زنی، آن عصاره و زبدهٔ عالم است. درست بشود در رحم مادر قرار بگیرد و برسد به مقام انسان کامل. در حقیقت انسان کامل ثمرهٔ شجرهٔ وجود است. این جملهٔ علامه است و غایت حرکت ایجادی و وجودی عالم رسیدن به مقام انسان کامل است. این را می‌گویند صراط مستقیم. به روی عهدی از ما این راه بسته نبوده و نیست. او رفته رسیده امام عصر. چون در نشئهٔ عنصری باید حداقل یک نفر انسان کامل در نشئهٔ عنصری با عنصرش باشد که این عالم به هم نریزد. اما ما هم می‌توانیم برسیم. این صراط مستقیم یعنی این: یعنی ما برویم بشویم انسان کامل. تمام این نظام افلاکی، این عالم ایجاد، این حرکت ایجادی، حرکت وجودی دم‌به‌دم تمام این‌ها دست به دست هم داده‌اند ما را هل بدهند کمک کنند برویم به سمت اینکه انسان کامل بشویم.

ونسی ما قدمت یداه؛ برزخ و أکنّة

حالا اینجا برگردید به آیه. زور زدیم این مقدمه را چیدیم. ونسی ما قدمت یداه؛ فراموش کرده آن قبلش را. چه بوده؟ ألم أعهد إلیکم آن صراط مستقیم را. صراط مستقیم چه بود؟ انسان کامل شدن که من و تو هم می‌توانیم بشویم. وگرنه اگر نمی‌توانستیم اصلاً بیهوده بود این عالم؛ بیهوده بود که او امام ما باشد. امام ما شده که ما پشت سرش راه برویم. تمام این مقامات به روی ما هم باز است. که الحمدلله بحثش قبلاً گذشته. شما هم می‌توانید امام بشوید، خلیفه بشوید، ولی خدا بشوید، ولایت پیدا کنید؛ همه نبوت انبایی پیدا کنید. همه این راه. اصلاً ما آمده‌ایم که به آن مقام برسیم.

اگر کسی در این نشئهٔ خاکی در این حرکت وجودیه نرسد، در این سیر استکمالی نرسد به آن مقام انسان کامل، به عقل تام، به مجرد شدن نرسد چه اتفاقی می‌افتد؟ یک راست نمی‌برندش تو آخرت. آخرت آن نشئهٔ تام است. کجا می‌برندش؟ برزخ. برزخ مال آدم‌های ناقص است. لذا اکثریت مردم می‌روند برزخ. عدهٔ قلیلی‌اند که اصلاً برزخ چیست برایشان؛ یک راست به عالم آخرت. آن‌ها آدم‌های کُمّل‌اند اصطلاحاً در عرفان. آن‌ها همه چیز این حقایق عالم ملکات وجودی‌شان شده. آن‌ها به حقیقت انسان کامل رسیده‌اند.

اگر کسی این را، این عهد را فراموش کرد، دچار روزمرگی زندگی شد، تشبه به اسما الهی پیدا نکرد، سیر عبودیت را پیش نگرفت، در این چرخهٔ روزگار گیر می‌کند، مجبور است برزخ سختی داشته باشد و چنین کسی چه می‌شود؟ ونسی ما قدمت یداه فراموش کرده عهد را. حالا دیگر خدا دست به کار می‌شود؛ تکوینش: إنا جعلنا علی قلوبهم أکنّة أن یفقهوه و فی آذانهم وقرا. هرچه زور بزند حقایق را نمی‌فهمد. گوشش سنگین می‌شود. وای به حال چنین کسی. ان‌شاءالله عاقبت ختم به خیر بشود به برکت صلوات بر محمد و آل محمد.

یادداشت پایانی: متن حاضر از پیاده‌سازی ماشینی گفتار (ASR) تهیه و برای مطالعهٔ کتابی ویرایش شده است. ترجمه‌های فارسیِ زیر عبارات عربی توسط مدل افزوده شده‌اند و جزو سخنان استاد نیستند. گفتار حاضران، پرسش‌وپاسخ‌های پس از درس و صداهای جانبی حذف شده‌اند. تقسیم‌بندی‌های فنی Segments در متن نهایی آورده نشده است.